کودک درون

«درون هر کدوم از ما ـ فارغ از سن و سالمون ـ یک کودک پنج ساله، یک کودک سه ساله، یک کودک یک ساله و حتی یک کودک یک ماهه زندگی می‌کنه» که خیلی از رفتارها و گفتارهای ما رو بدون اینکه خودمون متوجه باشیم، تحت کنترل خودشون دارن. همین موضوع که برگرفته از کتاب «کودک درون» نوشته لوچیا کاپاکیونه
هست، جان‌مایه فیلم «آتش‌بس» ساخته تهمینه میلانی، رو تشکیل میده.
کودکان درون یه زن و شوهر جوان، مدام با همدیگه لج و لجبازی می‌کنن و سر به سر هم می‌زارن، تا جائی که زن و شوهر با اینکه همدیگه رو خیلی دوست دارن، خسته میشن و کارشون به جاهای باریک کشیده میشه. اما از بخت خوش‌شون، بصورت خیلی اتفاقی با یه روان‌شناس آشنا میشن که بهشون کمک می‌کنه تا کودک درون‌شون رو بشناسن و اونو تحت کنترل خودشون در بیارن، تا کمتر زندگی‌شون رو بهم بریزه.
«آتش‌بس» فیلمیه که چشم مخاطبش رو به دنیای جدیدی از درون باز می‌کنه و دید آدمی رو نسبت به رفتار و گفتار خودش تغییر میده. من به نوبه خودم با فیلم خیلی احساس نزدکی کردم، چون همیشه در وجود خودم، چیزی شبیه به «نی‌نی» رو احساس می‌کردم. و حالا با دیدن این فیلم خیالم راحت شد که این «نی‌نیه» فقط مختص به من نیست و همه آدمها یکی مثل اون رو دارن! البته خیلی‌ها شاید نخوان که باورش کنن یا باهاش دوست باشن، اما من زندکی کردن باهاش رو دوست دارم!
کافیه کودک درون‌تون رو بشناسید و چند روزی باهاش زندگی کنید، اون موقع می‌بینید که چقدر زندگی کردن باهاش لذت‌بخشه. اینجوری دنیای اطراف‌تون، خیلی زیباتر به نظر میاد و خیلی از اتفاقات ساده‌ای که ازشون کوه می‌ساختین، دیگه اصلاً به چشم‌تون نمیاد.
بعنوان نمونه اگه یادتون باشه وقتی که بچه بودیم هیچ چیز برامون «غیر ممکن» نبود. هر کدوم‌مون آرزویی داشتیم و تقریباً مطمئن بودیم که وقتی بزرگ شدیم می‌تونیم به خواسته‌هامون برسیم. و اصلاً هم از این بابت نگران نبودیم. اما هر چی که بزرگتر شدیم و واقعیتهای زندگی رو بهتر دیدیم و به خیال اینکه بزرگ شدیم، کودک درون‌مون رو از یاد بردیم، آرزوهامون رو هم فراموش کردیم. اصلاً به خودمون نهیب می‌زدیم که این آرزوهای دست‌نیافتنی چی بودن که من داشتم! اما اگه کمی بهتر نگاه کنیم و کودک درون‌مون رو بیرون بکشیم، می‌بینیم که واقعاً چیزی نیست که انسان در این دنیا بخواد و نتونه بهش برسه. همه چیز به خودمون برمی‌گرده. اگه شما با این جمله که «فقط غیرممکن، غیرممکنه» موافق نیستید، بخاطر اینه که کودک درون‌تون باهاتون قهره! یه سری بهش بزنید، زندگی‌تون عوض میشه!

کمبود فتنه روح را ضعیف می‌کند

بین راهبان مشهور شده بود که جوزف راهب به حدی عبادت کرده است که بر تمام امیال نفسانی‌اش غالب آمده است و دیگر لازم نیست نگران چیزی باشد.
این کلمات به گوش یکی از فرزانگان صومعه ستا رسید. او بعد از صرف عصرانه شاگردانش را فراخواند و به آن‌ها گفت: «شنیده‌اید که می‌گویند جوزف دیگر وسوسه نفسانیی ندارد که نیازی به غلبه کردن بر آن باشد. کمبود مبارزه، روح را ضعیف می‌کند. بیایید از خداوند بخواهیم که فتنه بزرگی برای جوزف بفرستد و اگ توانست در برابر آن فتنه ایستادگی کند، از خداوند فتنه‌های دیگری برای او بخواهیم. و بیایید دعا کنیم وقتی او به فتنه‌ای دچار می‌شود، هرگز نگوید: «خداوندا، شیطان را از من دور نما». دعا کنیم که در عوض بگوید: «پروردگارا، به من نیرویی عطا فرما تا بتوانم بر این شر غالب آیم.»
مکتوب ـ پائولوکوئیلو – وحید بهلول

یک عمل جسورانه کافی است!

رام کنندگان حیوانات سیرک برای مطیع کردن فیل‌ها از ترفند ساده ای استفاده می‌کنند. زمانی که حیوان هنوز بچه است، یکی از پاهای او را به تنه درختی می‌بندند. حیوان جوان هر چه تلاش می‌کند نمی‌تواند خود را از بند خلاص کند. اندک اندک این عقیده که تنه درخت خیلی قوی‌تر از اوست در فکرش شکل می‌گیرد. وقتی حیوان بالغ و نیرومند شد، کافی است شخصی نخی را به دور پای فیل ببندد و سر دیگرش را به شاخه‌ای گره بزند. فیل برای رها کردن خود تلاشی نخواهد کرد.
پای ما نیز، همچون فیل‌ها، اغلب با رشته‌های ضعیف و شکننده‌ای بسته شده است، اما از آنجا که از بچگی قدرت تنه درخت را باور کرده‌ایم، به خود جرئت تلاش کردن نمی‌دهیم، غافل از اینکه برای به دست آوردن آزادی، یک عمل جسورانه کافی است.
مکتوب ـ پائولوکوئیلو ـ وحید بهلول

در وصیتنامه خودتان را از قلم نیاندارید!

آرتور روبینشتاین، نوازنده پیانو، برای رسیدن به قرار ناهار در رستوران درجه یکی در نیویورک دیر کرده بود. دوستانش آهسته آهسته نگران می‌شدند. اما سرانجام سر و کله روبینشتاین پیدا شد، در حالی که دختر بور و جذابی با یک سوم سن خودش همراهش بود. او دوستانش را با سفارش دادن گرانقیمت‌ترین غذای رستوران و عالی‌ترین و کمیاب‌ترین شراب شگفت‌زده کرد و وقتی ناهار تمام شد، در حالی که لبخند بر لب داشت، صورتحساب را پرداخت.
روبینشتاین گفت: «می‌بینم که همه متعجبید. اما امروز من پیش وکیلم رفتم که وصیتنامه را تنظیم کنم. مبلغ قابل توجهی برای دختر و خویشاوندانم در نظر گرفتم و رقم سخاوتمندانه‌ای هم برای خیریه کنار گذاشتم. اما ناگهان متوجه شدم که خودم در وصیتنامه از قلم افتاده‌ام و همه چیز به دیگران رسیده است. بنابراین تصمیم گرفتم که نسبت به خودم سخاوتمندتر باشم.»
مکتوب ـ پائولوکوئیلو ـ وحید بهلول

گریه کن!

مرشد می‌گوید:
«اگر مجبوری گریه کنی، مانند کودک گریه کن.
تو زمانی کودک بوده‌ای و یکی از نخستین چیزهایی که آموخته‌ای گریستن بوده است، زیرا گریه بخشی از زندگی است. هرگز فراموش نکن که در آشکار کردن احساساتت آزادی و این کار، شرم‌آور نیست.
ضجه بزن. با صدای بلند هق‌هق کن و هر چه می‌خواهی هیاهو به راه بینداز، زیرا کودکان به این شیوه می‌گریند و آن‌ها سریع‌ترین راه به آرامش رساندن دل را می‌دانند.
هرگز توجه کرده‌ای که کودکان چگونه از گریه باز می‌ایستند؟ حتماً چیزی حواس آنها را از گریه پرت کرده است و آنها را به ماجراجویی بعدی فراخوانده است.
گریه کودکان خیلی زود تمام می‌شود.
و برای تو نیز بدین‌گونه خواهد بود، اما فقط اگر می‌توانی مثل بچه‌ها گریه کنی، دست به این کار بزن.»
مکتوب ـ پائولوکوئیلو ـ وحید بهلول