این روزها زندگی دنیای حقیقی من به طرز بینهایتی به فشردگی می گذره. و سخت تر و رنج آورتر از اون دوری از حدیث هست، و این واقعاً واقعاً کلافه ام کرده. اما همه این روزهای سخت پر از آموزه هایی است که به امید خدا آینده ام را خواهند ساخت. برای ما دعا کنید…
برچسب مطالب ‘کوته نوشت’
اینجا نماز است
دی ۱۹م, ۱۳۸۷
۳ دیدگاه
نماز ظهر روز عاشورا نمازگزاران در رکوع هستند. یک دسته عزاداری از کنار مسجد عبور می کند و صدای طبل و مداح با تمام توان کوفته می شوند. این صداها آنقدر آزاردهنده هستند که نمازگزاران یادشان می رود باید از رکوع برخیزند! مکبّر: سمع الله لمن حمده، الله اکبر! مکبّر: مرثیه خوان خفه کن آن [...]
زاویه دید
دی ۱۹م, ۱۳۸۷
۶ دیدگاه
او: چقدر درازه! اصلاً زاویه دید برای آدم نمیذاره! من: چی رو می گی؟! او: دماغتو می گم دیگه! من: !
دیکتاتوری پنهان
دی ۱۶م, ۱۳۸۷
۱۰ دیدگاه
با دیدن دسته عزاداری: او: گیر آوردن خودشونو! اوسکولند! من: چرا به عقاید مردم توهین می کنی؟! او: جلوی خودشون که توهین نکردم. من: !





