برچسب مطالب ‘پائولوکوئیلو’

در وصیتنامه خودتان را از قلم نیاندارید!


آرتور روبینشتاین، نوازنده پیانو، برای رسیدن به قرار ناهار در رستوران درجه یکی در نیویورک دیر کرده بود. دوستانش آهسته آهسته نگران می‌شدند. اما سرانجام سر و کله روبینشتاین پیدا شد، در حالی که دختر بور و جذابی با یک سوم سن خودش همراهش بود. او دوستانش را با سفارش دادن گرانقیمت‌ترین غذای رستوران و [...]

گریه کن!


مرشد می‌گوید: «اگر مجبوری گریه کنی، مانند کودک گریه کن. تو زمانی کودک بوده‌ای و یکی از نخستین چیزهایی که آموخته‌ای گریستن بوده است، زیرا گریه بخشی از زندگی است. هرگز فراموش نکن که در آشکار کردن احساساتت آزادی و این کار، شرم‌آور نیست. ضجه بزن. با صدای بلند هق‌هق کن و هر چه می‌خواهی [...]

برای چه متحد می‌شویم؟


سالکی گفت: «مرشدان همگی می‌گویند که گنج معنوی در کاوشی انفرادی یافت می‌شود. اگر چنین است، ما برای چه گرد هم آمده‌ایم؟» مرشد پاسخ داد: «جنگل همواره از تک درخت نیرومندتر است. جنگل در خود رطوبت نگه می‌دارد، در برابر توفان مقاومت می‌کند و خاک را حاصلخیز نگه می‌دارد. این است دلیل اجتماعی شما. اما [...]

با موقعیت‌ها چانه نزنیم


در روم باستان، عده‌ای غیب‌گو با عنوان سیبیل‌ها جمع شدند و آینده امپراتوری روم را در نُه کتاب نوشتند. سپس کتاب‌ها را به تیبریوس عرضه کردند. امپراتور رومی پرسید: «بهایشان چقدر است؟» سیبیل‌ها گفتند: «یکصد سکه طلا.» تیبریوس آن‌ها را با خشم از خود راند. سیبیل‌ها سه جلد از کتاب‌ها را سوزاندند و بازگشتند و [...]

چه کسی تعداد پرندگان را تعیین می‌کند؟


مرشد می‌گوید: «چشمانت را ببند. یا حتی با چشمان باز، دسته‌ای پرنده را در حال پرواز در ذهنت مجسم کن. حالا به من بگو چند پرنده می‌بینی؟ پنج؟ یازده؟ شانزده؟ جواب هر چه باشد ـ و البته این سوال مشکلی است‌ ـ نکته‌ای در این تجربه کوچک به روشنی رخ می‌نمایاند. می‌توانی در خیالت دسته‌ای [...]

عضو خوراک مطالب شوید