برچسب مطالب ‘نی نی و گل سرخ’

نی‌نی در انتظار بهار


صبح یک روز سرد زمستانی دیگر، نی‌نی پشت پنجره رفت تا ببیند که گل سرخ بهبرگشته یا نه. امّا باز هم خبری از گل سرخ نبود. نی‌نی خاطراتش را با گل سرخ به یاد آورد. دلش برای گل سرخ تنگ شده بود. بغض کرد. بغضش ترکید. و نی‌نی شروع کرد به گریه کردن. چون فقط [...]

نی‌نی و راز گل سرخ


صبح یک روز زمستانی، نی‌نی رفت لب پنجره و به باغچه نگاه کرد. اما هر چه روی شاخه‌ها گشت، خبری از گل سرخ نبود. آیا دست دیگری گل را چیده بود؟!… یا شاید هم گل سرخ قهر کرده بود؟!… شاید هم… نی‌نی باز هم زد زیر گریه. چون فقط همین یک کار را بلد بود… [...]

نی‌نی دوباره گریه کرد


نی‌نی باز هم توی حیاط بود، اما گنجشکی پیدا نبود که آواز بخواند. چشم نی‌نی باز هم به گل سرخ افتاد. یاد انگشتش افتاد. انگشتش را در دهانش فرو برد و شروع کرد به مکیدن. نی‌نی از گل سرخ می‌ترسید… امّا هنوز… در همین حال پروانه خوشگلی جلوی نی‌نی شروع کرد به رقصیدن. نی‌نی از [...]

و نی‌نی باز گریه کرد


نی‌نی برای خودش نشسته بود کنار باغچه کوچک حیاط، و داشت آواز گنجشک‌ها رو گوش می‌داد. همین‌طور که چشم‌هاش به این طرف و آن طرف سرک می‌کشید، ناگهان یک گل سرخ خوشرنگ و بو در یک گوشه باغچه دید. نی‌نی توجهی نکرد. خواست دوباره خودش را با آواز گنجشک‌ها مشغول کند. اما مگر می‌شد؟! دوباره [...]

نی‌نی گریه کرد


نی‌نی خواست گل سرخ کوچک خوشرنگ و بویی را بچیند. همین که دستش را جلو برد، پروانه‌ای آمد و گل سرخ به او لبخند زد. نی‌نی اخم کرد. پروانه پر زد و رفت. گل سرخ به نی‌نی لبخند زد. نی‌نی باز دستش را جلو برد تا گل سرخ را بچیند. هنوز دستش به شاخه نرسیده [...]

عضو خوراک مطالب شوید