برچسب مطالب ‘نی نی و گل سرخ’

نی‌نی نان را بوسید


نی‌نی صدای زنگ در را که پشت سر هم زده می‌شد، شنید. مادرش داد زد: «نی‌نی، بدو برو درِ حیاط رو باز کن!» نی‌نی رفت و در را باز کرد. گدای پیری را دید که لباسهای کهنه و پاره پوشیده بود. گدا دستش را به طرف نی‌نی دراز کرد و با صدای لرزانی گفت: «به [...]

وقتی بزرگ شدم، نی‌نی میشم


نی‌نی به یکی از دوستانش گفت: «وقتی بزرگ شدم، ابر می‌شم تا هر جا که دلم خواست برم.» دوست نی‌نی گفت: «اما من باد می‌شم تا هر کجا دلم خواست تو را ببرم!» نی‌نی گفت: «ابر نمی‌شم، ستاره می‌شم.» – اما اگه روز بشه، تو دیگه وجود نداری! – پس گُل میشم. – دستی دراز [...]

بهار در قلب نی‌نی


نی‌نی در حیاط نشسته بود. خندید. احساس کرد که همه چیزهای دور و بَرَش را خیلی دوست دارد. در این هنگام اتفاق عجیبی افتاد. درختان بی‌برگ ناگهان پر از برگهای سبز شدند. ابرهای بی حرکت کوچ کردند. و مرغ عشق که در قفس آویزانی توی ایوان خانه بود، شروع به خواندن کرد. و گل سرخ [...]

گل سرخ هم نی‌نی رو دوست داره


هنوز زمستان بود. هوا سرد بود. نی‌نی توی اتاق نشسته بود و با اسباب‌‌بازی‌هایش سرگرم بود. بوته گل سرخ عریان در خواب زمستانی فرو رفته بود. همه جا آرام بود. ناگهان باد زوزه کشان از میان شاخه‌های خشکیده گل سرخ به سرعت عبور کرد و خودش را به پنجره اتاق کوباند. چند بار به پنجره [...]

نی‌نی گریه نکرد


زمستان بود. برف همه جا را پوشانده بود. نی‌نی از پنجره بیرون را نگاه می‌کرد. شاخه در خواب رفته گل سرخ زیر برف رفته بود. نی‌نی با خودش گفت: «باید شاخه رو از زیر برف بیرون بکشم، چون اگه گل سرخ برگرده و شاخه‌اش شکسته باشه، ناراحت میشه.» نی‌نی به اطرافش نگاه کرد… کسی حواسش [...]

عضو خوراک مطالب شوید