زنی گفت: جنگ چگونه مقدّس نباشد در حالی که فرزندم را در آن از دست داده ام؟ به زندگی گفتم: کاش صدای مرگ را بشنوم! زندگی صدایش را کمی بلندتر کرد و گفت: تو اکنون صدایش را می شنوی! اگر از گشودن تمام اسرار دست بکشی، مشتاق مرگ می شوی زیرا مرگ، آخرین راز زندگی [...]
برچسب مطالب ‘مرگ’
رسول ملاقلی پور
رسول ملاقلی پور را که حالا میمِ مرگ در برش گرفته بخاطر “میم مثل مادر”ش دوست داشتم. خدایش بیامرزد…
ReStart
همه چیز از یه دعوای به ظاهر ساده شروع میشه. اما اینبار غرورت، شخصیتت، دار و ندارت پیش هر کس و ناکس له میشه. فکر امانت نمیده. دیگه نه چیزی میشنوی و نه چیزی میبینی. فقط فکر میکنی، اون هم نه به چیزایی که داری و نداری، بلکه فقط به راه حلی برای خارج شدن [...]
بچهجوادیه به آسمان هفتم رفت
عمران صلاحی (شاعر و طنزنویس) هم رفت و شعرهایش را برایمان تا ابدالدهر بجای گذاشت. رضا ساکی پیشنهاد کرده که امروز همزمان با وبنامه گلآقا، به احترام عمران عزیز یک پست طنز در وبلاگ بگذاریم تا در شب نخست سوگ او بلاگستان پر از یاد استاد باشد چرا که خودش میگفت: «من بیشترین شوخیهایم درباره [...]
سوت
نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت ولی بسیار مشتاقم که از خاک گلویم سوتکی سازد گلویم سوتکی باشد به دست طفلکی گستاخ و بازیگوش و او یک ریز و پی در پی دم گرم خودش را در گلویم سخت بفشارد و خواب [...]




