برچسب مطالب ‘شعر’

سفر


دوباره در سفرم، میخواهم نگاه کنم… به تمام دشت هایی که ندیدم. هیوا مسیح

برای دوست داشتن


برای دوست داشتن دو قلب لازم است قلبی که دوست بدارد قلبی که دوستش بدارند قلبی که هدیه کند قلبی که بپیذیرد قلبی برای من قلبی برای انسانی که من می خواهم تا آن را کنار خویش حس کنم احمد شاملو

بمناسبت تولد سهراب


خانه دوست کجاست ؟ در فلق بود که پرسید سوار آسمان مکثی کرد رهگذر شاخه نوری که به لب داشت به تاریکی شنها بخشید و به اگشت نشان داد سپیداری و گفت نرسید به درخت کوچه باغی است که از خواب خدا سبز تر است و در آن عشق به اندازه پرهای صداقت آبی است [...]

بیست و پنج دقیقه مهلت


دیروز ـ چهارشنبه ۲۵ مرداد ۸۵ ـ من و حدیث بیست‌ و پنج دقیقه مهلت پیدا کردیم تا…! به مناسبت این روز بزرگ در زندگی‌مون، شعر زیر از شل سیلوراستاین رو می‌کوبمش اینجا: بیست و پنج دقیقه مهلت برای اینکه دوستت بدارم بیست و پنج دقیقه مهلت برای اینکه دوستم بداری بیست و پنج دقیقه [...]

عشق خودش می‌آید


عشق می‌آید، عشق هزاران برابر می‌آید، ولی بایستی خودش بیاید، نبایستی آنرا مطالبه کنی، زیرا در این صورت هرگز نمی‌آید، اگر عشق را به زور بطلبی، آنرا می‌کشی و از بین می‌بری، بنابراین ببخش. «آشو»

عضو خوراک مطالب شوید