یک زن از این دنیا عشقه نیازش خدا اونو ساخته از جنس سازش عشق همسر . عشق مادر مرامشه نوازش یک زن راز آسمونه یک زن نور کهکشونه یک زن لطف آشیونه حرفش حرف دل و جونه تو خونه نازکدل . یک زن سنگ صبوره درمون هر دردش . اشکای شوره اگه یک کوه غم [...]
برچسب مطالب ‘شعر’
نشسته ام زمان را می نگرم
من اکنون احساس می کنم، بر تل خاکستری از همه آتش ها و امیدها و خواستن هایم، تنها مانده ام. و گرداگرد زمین خلوت را می نگرم. و اعماق آسمان ساکت را می نگرم. و خود را می نگرم. و در این نگریستن های همه دردناک و همه تلخ، این سوال همواره در پیش نظرم [...]
رئیس
“رئیس” مسعود کیمیایی، از اون فیلمهاست که بارها باید دیده بشه تا منظور اصلی اش دستت بیاد. داستان کلی “رئیس” هجرت پدر و پسری است مظلوم از زباله دانی به زیباییِ زندگی، در کنار همسرانی که آرامششان هستند، و البته زیر سایه رئیسی که نوکری را با سوار شدن بر پشت جوانان به ریاست رسانیده. [...]
نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد
نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد، نمیخواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت، ولی بسیار مشتاقم که از خاک گلویم سوتکی سازد، گلویم سوتکی باشد به دست کودکی گستاخ و بازیگوش، و او یکریز و پی در پی دم خویش را بر گلویم سخت بفشارد و خواب خفتگان خفته را [...]
گفت و گو آئین درویشی نیست
ما ز یاران چشم یاری داشتیم خود غلط بود آنچه ما پنداشتیم تا درخت دوست بر کی دهد حالیا رفتیم و تخمی کاشتیم گفت و گو آئین درویشی نبود ورنه با تو ماجراها داشتیم




