گمشدگان – اپیزود موضوعی ۸ : شکنجه

هرگونه آزار و اذیت بدنی و روحی در شرایطی را که فرد قدرت دفاع از خود را نداشته باشد، شکنجه می نامند. (+)

سازمان ملل متحد در قعطنامه ای در سال ۱۹۸۷ انجام هر گونه اذیت, آزار و رفتار غیر انسانی و بشری در کره زمین رو محکوم کرد و در منشور قعطنامه ای با همین نام خواستار پیوستن کشورهای جهان به معاهده منع شکنجه (UNCAT) و مجازات و پیگیری عوامل شکنجه (مخصوصا شکنجه های دولتی) در سرتاسر دنیا شد. (+)

با توجه به این مسائل، به این موقعیت توجه کنید:

در قسمت هشتم از فصل اول سریال لاست، اسپری های آسم شانون توسط ساویر دزدیده می شوند و وی با وجود اصرارهای دیگران حاضر نمی شود که آنها را برگرداند. سعید پیشنهاد می دهد که برای نجات جان شانون، ساویر را با شکنجه کردن مجبور کنند تا اسپری ها را پس بدهد.

به نظر شما آیا استفاده از شکنجه در چنین موقعیتی درست است یا نه؟!

لطفاً با شرکت در نظرسنجی زیر نظرتون رو اعلام کنید. در هنگام رای دادن تنها به این موقعیت خاص توجه داشته باشید و نگذارید احیاناً شخصیتهای موجود در فیلم در تصمیم گیری شما تاثیر بگذارند!

گمشدگان – اپیزود موضوعی ۷ : اعتیاد

شاید اولین تصوری که از شنیدن کلمه “اعتیاد” به ذهن خطور می کند، اعتیاد به مواد مخدر باشد. اما غیر از آن انواع و اقسام معتادهای دیگر را نیز می توانیم دور و بر خودمان پیدا کنیم! شاید منطقی تر باشد که اعتیاد را وابستگی روانی و فیزیکی به چیزی و مصرف غیرطبیعی آن تعریف کنیم. بدین ترتیب کسانی که معتاد کار خود هستند و یا معتاد اینترنت هستند  هم در این تعریف می گنجند.

در اپیزود هفتم از سیزن اول سریال تلویزیونی لاست، جان لاک، چارلی را به ترک اعتیاد مواد  ترغیب می کند. لاک راه جالبی را برای این کار در پیش می گیرد. وی همه مواد را از چارلی می گیرد و قول می دهد که اگر سه بار تقاضا کند، مواد را پس خواهد داد.

دومین باری که چارلی برای تقاضای برگرداندن مواد می آید، جان لاک توجه او را به پیله کرم ابریشم جلب می کند و می گوید: «شاید مسخره باشه! توجه همه بیشتر به پروانه هاست. ولی دور کرمها ابریشم تنیده شده. اونا قویتر و سریعترند.»

سپس به سوارخ ریزی که روی پیله وجود دارد اشاره می کند و ادامه می دهد: «کرم از اینجا میاد بیرون. اون راهش رو از ریسمانهای زخیم ابریشم باز می کنه. الان می تونم کمکش کنم. چاقو رو دست می گیرم و خیلی راحت دریچه رو باز می کنم و کرم می تونه آزاد بشه، ولی کرم ضعیفتر از اونی خواهد شد که بتونه زنده بمونه.  تقلا کردن یه راهیه برای تقویت کرم.»

همه ما برای رهایی از دام افراط و تفریط باید تقلا کنیم! حتی شما دوست عزیز!

گمشدگان – اپیزود موضوعی ۶ : عشق و نفرت

آیا شما حاضرید برای عشق تان هر کاری انجام دهید؟! آیا اصولاً انجام دادن هر کاری برای رسیدن به معشوق جائز است؟

بین عشق و نفرت نیز مثل بسیاری دیگر از واقعیتهای متضاد، به اندازه یک تار مو فاصله است. همین موضوع نیز تشخیص را مشکل و زمینه های گمراه شدن را فراهم می کند.

جین برای ازدواج با سان قبول می کند که برای پدرزنش کار کند، و هر کاری را برایش انجام دهد. اما رفته رفته آنقدر در کار غرق می شود که فراموش میکند، هدف اصلی سان است!

بی توجهی ها وبدخلقی های جین، چنان عرصه را بر سان تنگ می کند، که در اپیزود ششم از سیزن نخست لاست وی را بر سر دو راهی عشق و نفرت می بینیم که مجبور است بین بود و نبود کسی که عاشقش هست، یکی را انتخاب کند.

سان و جین در فرودگاه!

عموماً برخی از رفتارهایی که موجب سوق داده شدن عشق به سمت نفرت در زندگی زناشویی می شوند، عبارتند از:

سلطه جویی و زورگویی: که با گرفتن حق انتخاب و تصمیم گیری از شریک زندگی ناشی می شود. مثلاً مجبور کردن طرف مقابل به پوشیدن لباسهای خاص و یا نحوه رفتار وی با دیگران!

سخت کوشی افراطی: خلاصه کردن کل زندگی در کار و فراموش کردن خانواده به بهانه های مختلف مانند عقب افتادن اقساط بدهی ها، فراهم کردن رفاه، مسئولیت کاری و…

بی مسئولیتی: شانه خالی کردن از مسئولیتهای خانواده و پرداختن به تفریح و لذات شخصی.

توقعات بیجا: البته در کنار این مورد بی توقعی نیز خود می تواند عامل مشکل باشد.

در انتها به عنوان کسی که دو سال تجربه زندگی مشترک را دارد، باید عرض کنم که گفتن اینها ساده است، و عملی کردنشان کاری است بس طاقت فرسا. چرا که اغلب این رفتارها از ضمیرناخودآگاه آدمی سرچشمه می گیرند و برای کنترل کردنشان نیاز به اراده و صرف وقت است. و البته کاری است که به هر حال می توان انجام داد و مهمترین کاری است که برای حفظ عشق تان باید انجام دهید.

گمشدگان – اپیزود موضوعی ۵ : تصمیم گیری

همه ما روزانه با مسائل مختلفی در زندگی خود روبرو می شویم که ناگزیر به تصمیم گیری هستیم. بعضی از تصمیمات چنان به راحتی گرفته می شوند که اصلاً نیاز به توجه تصمیم گیرنده ندارند! اما گاهی نیز مسائل چنان پیچیده و گیج کننده هستند که مدت زمان زیادی فرد را مشغول می کنند و در برخی از موارد نیز وی را از پا در می آورند.

در اپیزود پنجم از فصل اول لاست، پدر جک بعنوان یکی از نمونه هایی که در اثر فشارهای مداوم تصمیم گیری های سخت کلافه شده است، به تصویر کشیده می شود.

نقش Christian Shephard در سریال لاست

وی به فرزندش توصیه می کند: «هرگز انتخاب نکن جک. تصمیم نگیر. هیچوقت نخواه که مثل یک قهرمان باشی. هیچوقت سعی نکن کسی را نجات بدهی. چون وقتی که شکست بخوری، هر چه که داری را از دست می دهی.»

او بعنوان شاهد مسئله، از حرفه خود مثال می زند و می گوید: امروز کودکی را به اتاق عمل آوردند، که ناراحتی قلبی داشت. همه منتظر بودند تا وی بعنوان جراح تصمیم بگیرد. و می پرسد که آیا اگر در آن زمان کوتاه تصمیم نادرستی می گرفت، می توانست پس از آن زندگی عادیش را دنبال کند؟! و در انتها نتیجه می گیرد که بهتر است تصمیم گیری را بر عهده دیگران گذاشت تا با امنیت و آرامش بیشتری بتوان زندگی کرد.

شکی نیست که اینها سخنان یک فرد شکست خورده هستند. برای اینکه به چنین فردی بدل نشویم، علاوه بر تقویت اعتماد به نفس، افزایش معلومات و مشورت با اهل فن می تواند راهگشای تصمیم گیری های مشکل ما باشد.

گمشدگان – اپیزود موضوعی ۳: حریم افراد

پیش از این یکبار درباره “حریم” نوشته بودم:

حرمت شخص به معنای چیزی است که شخص از آن حمایت می کند و حریم شخصی نیز چیزهایی اختصاصی است که دیگران نمی توانند به آنها توهین کنند یا دخالت نمایند.

احترام در اصطلاح عرفی به معنای گرامی داشت و بزرگداشت و تعظیم شخص است که بی ارتباط با معنای لغوی آن نیز نیست؛ زیرا شخص، چیز، جا یا زمان محترم، دارای حرمت و حریمی است که حفظ آن لازم و هتک آن نارواست.

هنگامی که درباره حریم شخصی صحبت می کنیم، مسلماً خود وی بهترین منبع برای تشخیص چیزهایی است که برای آنها ارزش قائل است. برای مثال من برای وبلاگم ارزش قائلم و لذا بر دیگران واجب است که حریم آنرا حفظ کنند و درباره آن بدگویی نکنند، اگر هم انتقادی وارد است بصورت منطقی مطرح کنند.

اما وقتی که صحبت از پیوند افراد می شود، موضوع کمی پیچیده تر می گردد. در اینگونه موارد علاوه بر حریم شخصی تک تک اعضا، یک حریم کلی برای مجموع افراد نیز تشکیل می شود. برای مثال من و حدیث جون، هر کدام وبلاگ مجزایی داریم و برای آنها حرمت قائلیم. و حفظ حریم آنها حتی با وجود پیوند زناشویی در بین ما، بر هر کدام واجب است.  اما در کنار این حریمهای شخصی، یک حریم مشترک هم داریم: حریم خانواده. که در مورد قوانین و ارزشهای آن مشترکاً تصمیم می گیریم.

مسلماً هنگامی که دو یا چند فرد با هم باید درباره موضوعی تصمیم گیری کنند موضوع به همین سادگی نخواهد بود! اینجا با افرادی روبرو هستیم که هر کدام خودشان را صاحب حریم می دانند، و دوست دارند سلایق و خواسته هایشان را در آن اعمال کنند و همین تقابل خواسته ها ممکن است مشکلاتی را ناشی گردد. اما گذشته از این مشکل، معضل اساسی زمانی رخ می دهد که افراد حریمهای خصوصی اعضای جمع را با حریمهای مشترک قاطی می کنند! مثلاً من بیایم و باید و نبایدهای پستهای وبلاگ حدیث رو طرح ریزی کنم! و این را حق خودم بدانم و با زور و فشار بخواهم آنها را به وی بقبولانم!

نمونه این گونه تقابل و تداخل در قسمت دوم از فصل اول لاست در رفتار جین با همسرش سان، هنگام صحبت کردن با مایکل به خوبی معرفی شده است: مایکل که به دنبال فرزندش می گردد. از سان سوال می کند که آیا او را ندیده است؟ اما جین با اشاره به یقه سان، از او می خواهد که آنرا ببندد و با مایکل سخن نگوید! در این صحنه جین حتی نوع پوشش و سخن گفتن سان را نیز جز حریم خود می داند و برای آن تعیین تکلیف می کند!

تشخیص مرز حریمها گاهی بسیار دشوار است. شاید آنچه که مانع از پیش آمدن اینگونه مشکلات می گردد داشتن اعتماد به سایر اعضای گروه و رعایت احترام متقابل باشد.

در این باره زیاد می توان سخن گفت، فعلاً تا همین قدر بسنده می کنم. شما درباره رعایت حرمت افراد و تداخل حریمها چه فکر می کنید؟