اینجا کربلاست و امروز عاشورا

نمی دانم انسان را چه میشود که کارهایی را که میداند و یقین دارد که اشتباه هستند، با این حال به انجام می رساند! همه می دانستند آنکه در برابرش ایستاده اند، نوه معصوم پیامبر است، فرزند علی و فاطمه است، قرآن ناطق است، ستون اسلام است، اما با این حال گروهی در راه زر، گروهی بخاطر زور، و  گروهی هم از روی تزویر همه چیز را نادیده گرفتند و کار خودشان را انجام دادند!

از این سو هم عده ای کثیر تنها روزمرگی اختیار کردن و تکلیف را با گفتن «از دست ما کاری بر نمی آید» و «نمی توان کاری کرد» از دوش خود برداشتند. حتی گوش هایشان را گرفتند تا ندای «کجاست یاری دهنده ای که یاریم دهد» را نشنوند.

روزی که تمام کفر در برابر تمام اسلام صف آرائی می کند، فقط می نشینیم و مظلومیت رهبران مان را نظاره می کنیم و پس از آن هم زار می زنیم.

از خدا و پیغمبر و امام م گوئیم و در برابر بدعت گزاران گمراه، ساکت می مانیم تا هر بلایی که می خواهند سر اسلام و مسلمین بیاورند.

خودمان کاسه «چه کنم» به دست داریم و برای حسین (ع) می گرئیم! زهی خیال باطل که فرزندان ما حتی برایمان بگریند! اگر بر ما لعن نفرستند جای بسی خوشحال دارد!

در کربلا تنها آنهایی که بر حسین (ع) شمشیر کشیدند گناهکار نیستند. آنهایی که بر سیاهی لشکر یزید افزودند، و آنان که از لشکر حسین کاستند هم به همان اندازه گناهکارند.

اینجا کربلاست و امروز عاشورا… راهی نیست! یا باید در لشکر حسین باشی یا علیه او… راه سومی نیست…