هیچ دوستی به جز کوهستان

درباره‌ی کتاب هیچ دوستی به جز کوهستان نوشته‌ی بهروز بوچانی، که از وضعیت کمپ پناهنده‌ها در جزیره‌ی مانوس در گینه‌ نو و در میان اقیانوس صحبت می‌کند

داستان از این قرار است که «بهروز بوچانی» نویسنده و روزنامه‌نگار کرد ایرانی به قصد مهاجرت غیرقانونی از طریق دریا راهی استرالیا می‌شود. در انتهای مسیر دستگیر می‌شود و به جزیره‌ای بنام مانوس تبعید می‌شود.

کتاب «هیچ دوستی به جز کوهستان» سرگذشت مسیر خطرناک دریایی و همچنین سرگذشت وحشتناک‌تر او و سایر زندانیان در جزیره‌ی مانوس است که بوچانی از طریق واتس آپ آن را طی پنج سال برای دوستش ارسال نموده و در آخر در قامت کتاب در آمده است. و البته نه کتابی معمولی، کتابی که منشاء تغییر اوضاع بسیاری از پناهجویان در جزیره مانوس گردید و به همین سبب مورد توجه علاقمندان به ادبیات و سیاست قرار گرفت و جوایز بسیاری هم برنده شد.

من نسخه‌ی صوتی «هیچ دوستی به جز کوهستان» با صدای نوید محمدزاده را شنیدم. شنیدنش را توصیه نمی‌کنم! چون بر اساس تجربه‌ای که از شنیدن پادکست‌ها و کتب صوتی مختلف دارم، محمدزاده بسیار بد کتاب را خوانده است.

شنیدن «هیچ دوستی به جز کوهستان» را با صدای نوید محمدزاده توصیه نمی‌کنم!

گرچه نوید محمدزاده سعی داشته تا با صدای خود به نوعی بازیگری کند، اما شنیدن کتاب کسالت‌بار شده است. البته در نیمه‌ی دوم کتاب گویا اوضاع بهتر شد. یا شاید هم من دیگر به اوضاع عادت کرده بودم و در خودِ متن غرق شده بودم.

البته خودم را کرم کتاب یا شنونده‌ی حرفه‌ای نمی‌دانم و این نظر را به حساب نظر شخصی یک فرد عادی بگذارید. اما چند نفری هم که دقایقی به بخشی‌هایی از کتاب با من گوش دادند، همین نظر را داشتند. این را مقایسه کنید با گوش دادن به پادکست‌های علی بندری!

نسخه‌ی فارسی «هیچ دوستی به جز کوهستان» زیر نظر خودِ بوچانی سانسور شده و قسمت‌هایی از آن که در مورد ایران بود حذف شد تا در کشورمان قابل چاپ باشد! البته به گفته خودش در داستان خللی وارد نشده است، اما به هر حال به این پرسش خواننده پاسخ داده نمی‌شود که چرا با وجود این همه سختی و شکنجه‌ی غیرقابل وصف، امثال بوچانی ترجیح می‌دهند در زندانی چون مانووس بمانند اما به کشورشان برنگردند؟

ترجیح می‌دهم به جای اینکه نظرات شخصی خودم را بنویسم، شما را به دیدن معرفی کتاب «هیچ دوستی به جز کوهستان» در «صفحه‌ی هفتاد و هفت» دعوت کنم. اگر اهل سفر به دنیای کتاب، ادبیات و خاطره‌ها هستید، حتماً مشترک کانال یوتیوب صفحه‌ی هفتاد و هفت شوید و از برنامه‌های آن لذت ببرید:

معرفی کتاب هیچ دوستی به جز کوهستان اثر بهروز بوچانی، داستان زندگی پناهنده‌ها در زندانی وسط اقیانوس

جشنواره کتاب‌های صوتی فیدیبو

این روزها که اغلب وقت و حوصله کتاب خواندن نداریم، حداقل بیاییم عادت کنیم که کتاب گوش دهیم.

البته گوش کردن هم وقت و حوصله می‌خواهد اما به هر حال راحت‌تر می‌توان شرایطش را مهیا کرد.

برای مثال خودِ من در حال ممارست هستم تا در مسیرهای رفت و آمد به پادکست‌ها و کتاب‌های صوتی گوش دهم و اتفاقاً لذت‌بخش هم هست.

و اما فیدیبو اپلیکیشن کاربردی است که می‌توانید آن را روی تلفن‌های هوشمند یا تبلت‌ها و رایانه‌های‌تان نصب کنید و بدین‌ترتیب به هزاران کتاب الکترونیک همواره دسترسی داشته باشید.

و خبر خوب اینکه فیدیبو در جشنواره پاییزی خود هر روز یک کتاب صوتی رایگان هدیه می‌دهد و این فرصت خوبی است برای گوش دادن به ندای کتاب‌ها…

کتاب صوتی شبهای ورامینِ صادق هدایت + بررسی مفهومی داستان

“شبهای ورامین” یکی از داستان های کوتاه صادق هدایت است که در سال ۱۳۱۰ در شماره ۳۲ نشریه افسانه منتشر شده بود. درون مایه های اصلی این داستان، اعتقاد به روان آدمی و به نمایش کشیدن کارزار قشر روشنفکر جامعه در برابر قشر سنتی و نسل آتی است. به عنوان نخستین پادکستی که در بلاگ نوشت منتشر کرده ام، به خواندن این داستان پرداخته ام.

“شبهای ورامین” یکی از داستان های کوتاه صادق هدایت است که در سال ۱۳۱۰ در شماره ۳۲ نشریه افسانه منتشر شده بود. درون مایه های اصلی این داستان، اعتقاد به روان آدمی و به نمایش کشیدن کارزار قشر روشنفکر جامعه در برابر قشر سنتی و نسل آتی است.

نسخه کتاب الکترونیکی (PDF) شبهای ورامین را از اینجا می توانید دانلود کنید. این نسخه به همت سایت سخن تهیه شده است، همچنین شما می توانید سایر نسخه های الکترونیکی آثار هدایت را از این سایت دانلود کنید.

همچنین می توانید این داستان کوتاه را بعنوان نخستین پادکستی که تهیه کرده ام، با صدای بنده گوش کنید. البته پیش از آن لازم است که کاستی های موجود را به دلیل آماتور بودن بنده به بزرگواری خودتان ببخشید.

نسخه های صوتی داستان شبهای ورامین از طرق زیر قابل بارگذاری هستند:

[display_podcast]

سرور Parsa Spaceسرور boxسرور کمانگیر

نسخه ZIP (کلمه عبور: www.blognevesht.com)

در ادامه برداشتهای شخصی بنده از داستان شبهای ورامین هدایت را می خوانید، که البته بسیاری از آنها را وامدار اطلاعاتی هستم که از اساتید بزرگوارم فرا گرفته ام:

در شبهای ورامین، با سه شخصیت روبرو هستیم که نماینده سه قشر از جامعه ایران می باشند:

فریدون: به اعتقاد بنده خود صادق هدایت است! روشنفکری که در فرنگ تحصیل کرده و به دلیل علاقه ای که به ایران دارد، به میهن باز می گردد تا در جهت اصلاح آن همت بگمارد. شاید فریدون داستان، تحصیلکرده رشته کشاورزی باشد، اما وی در حقیقت یک جامعه شناس است. و از آن رو در داستان کشاورزی خوانده که نشان دادن جامعه ایران یک جامعه فئودالیته و کشاورزی است.

فرنگیس: نماینده اکثریت جامعه سنتی ایران است که تحت تاثیر آموخته های سنتی نسل پیشین قرار داشته و ناخودآگاه به خرافات دل بسته است.

گلناز: نسل جوان جامعه که فریدون می کوشد تا جلوی انتقال آموخته ها از نسل پیشین به وی را بگیرد، اما آماج خرافه های موجود در جامعه آنقدر قوی است که فریدون نمی تواند کاری از پیش برد، و همین موضوع نیز موجب می شود تا به مرز دیوانگی برسد.

دستگاه همایون که فرنگیس همیشه آنرا می نواخت، از دستگاههای شاهانه و اشرافی و باوقار ایرانی است که به دلیل گامهای بالا رونده و پائین رونده اش منحصر به فرد است. این دستگاه می تواند نماینده اعتقادات گاه خرافی ای باشد که در اکثریت جامعه سنتی ایران رسوخ دارد، فریدون با آنکه از این اعتقادات دل خوشی ندارد، اما به دلیل علاقه ای که به مام وطن دارد، در اندورنش احساس خوبی نسبت به این دستگاه دارد. ولی از سوی دیگر شدیداً معتقد است که این ساز نباید به نسل بعد منتقل شود.

مهمترین اختلافی که فریدون با فرنگیس دارد، اعتقادات مذهبی است که فرنگیس از مادربزرگ املش به ارث برده ولی وی از بیخ عرب شده و به هیچ چیز اعتقاد نداشت. حتی معتقد بود که همه فتنه ها زیر سر آدمهای مذهبی است! در این گیر و دار اندیشه ها، هدایت از یک سو ارزشهای قومی خود را می کاود و از سویی دیگر ارزشهای تفکر غرب را می سنجد.

در بخش دوم داستان، پس از مرگ فرنگیس و مالیخولیائی شدن فریدون، تردید به جانش می افتد! تصویرهایی که پیش از این برای وی خنده آور بودند، انگار حالا جان گرفته اند و می خواهند به او ثابت کنند که افکار توده جامعه که وی آنها را خرافات می پندارد، حقیقی هستند! در همین حال و هوا رویایی از روان فریدون نمایان می شود که به اعتقاد من نمایانگر عرب ستیزی هدایت است. گویا وی با به تصویر کشیدن این رویا قصد دارد تا همه تقصیرها را به گردن اعراب بیاندازد. اما از سوی دیگرِ روان فریدون پلیسهای ششلول به دست وارد می شوند تا بیزاری وی از «فتنه ها» بر خواننده نمایان شود.

به هر روی فریدونِ شبهای ورامین نیز مانند صادق هدایت، که همه امیدهایش را برای جلوگیری کردن از انتقال خرافات به نسلهای آینده، نقش بر آب می بیند، در حالی که به صحنه تار زدن گلناز قهقه می زند، چاره ندارد جز اینکه راه به دیوانگی برد!

مسلماً بررسی دست و پا شکسته من از این داستان، کاستی های بسیاری دارد، که آشنایان با کارهای صادق هدایت، به بزرگواری خود آنها را خواهند بخشید.

خوشحال خواهم شد نظر شما را درباره این داستان و البته نخستین داستان خوانی صوتی بنده بدانم.