قهرمان هادی ساعی

طلای المپیکی هادی ساعی موجب شد که بالاخره سرود ملی ایران در المپیک ۲۰۰۸ پکن طنین انداز شود. همانگونه که تاریخ این افتخار را فراموش نخواهد کرد، ضربه سهمناکی را که مسئولین وقت به پیکر ورزش وارد کردند را نیز فراموش نمی کند.

راستی! یادتان هست وقتی که رضازاده قهرمان می شد فوراً از بیت رهبری پیام تبریک می رسید؟! حالا کجاست پیام تبریک رهبر به تنها طلایی ایران در المپیک پکن؟!

خاطرات مرگبار!

از طرف نون وای عزیز به بازی خاطرات مرگبار دعوت شده ام. که طی این پست بایستی سه خاطره مرگباری که در زندگی تجربه کرده ام را بیان کنم.

۱- فکر کردید که چی؟! خوب آدم باید هر چیز را یکبار تجربه کند! یعنی من نمی توانم خودکشی کنم؟! بله! دلایل و حاشیه هاش بماند، اما من هم یکبار دست به خودکشی نافرجامی زدم و اگر به دادم نرسیده بودند کم مانده بود که نفله شوم. روشی که برای این کار انتخاب کرده بودم خوردن قرص بود!

اما الان واقعاً واقعاً پشیمانم! این احمقانه ترین راهی است که می توان برای حل یک معضل پیش گرفت. هر قدر هم که خسته شده باشی و توان جنگیدن نداشته باشی، بهتر است منتظر بمانی تا مشکلات شمشیرش را در سینه ات فرو کند و تو را بکشد، نه اینکه خودت همچون بزدلی خودت را از بین ببری!

خودکشی هم که چیزی برای گفتن ندارد! گنگ بودم و منگ! تا اینکه به هوش آمدم و دیدم روی تخت بیمارستان دراز کشیده ام.

۲- یکبار بیماری سختی گرفته بودم! اسهال خونی! سخت ترین بیماری ای بود که تاکنون دچارش شدم. اینقدر روده هایم درد می کرد که مرگ را جلوی چشمهایم می دیدم. با صد نوع سرم و آمپول روده هایم را شستشو دادند و من بخت برگشته بین تخت بیمارستان و توالت، مدام در آمد و شد بودم! خدا نصیب گرگ بیابان هم نکند!

۳- روزگاری ورزشکار بودم. در یکی از مسابقات مشتی حواله بینی مبارک شد و راهی بیمارستان شدم. و همان شد که رفتم زیر تیغ جراحی! با آنکه در اتاق عمل فقط سه بار نفس کشیدم، و چیزی از جراحی بینی به یاد ندارم، اما خاطره دردناکی بود. راستی! حدس زدید چه ورزشی می کردم؟!

عجب بازی وبلاگی بدی بود! پر از خاطرات بد! چون نمی خواهم کسی را تلخ کام کنم، کسی را دعوت نمی کنم، هر کس که این سطور را می خواند و دوست دارد شرکت کند، بسم الله!

المپیک ۲۰۰۸ پکن

در دنیای پر از جنگ و جدال ما، المپیک طعمی دیگر دارد. طعمی از جنس صلح و دوستی، طراوت و شادابی، صفا و صمیمیت.

البته متاسفانه هستند هنوز کسانی که فضای پاک المپیک را هم آلوده می کنند. هنوز کشورهایی هستند که در بازی های المپیک برای هم خط و نشان می کشند و از در کنار هم بودن بیزارند!

کاش روزی برسد که المپیک مان پاک و هر روزمان المپیکی باشد…

چه میکنه علی دایی

با اینکه اصلاً از فوتبال این بشر خوشم نمیاد، اما انصافاً موفقترین فوتبالیست ایرانی تا به امروز بوده.

چقدر زیبا دوران بازیگری خودش رو با دوران مربیگریش پیوند داد. چقدر هم خوش شانسه که در آخرین بازی سایپا که هم بازیکنش بوده و هم مربیش، گل آخر رو  خودش زد تا جام قهرمانی لیگ رو بالای سر ببره.

شکی ندارم که علی دایی از بزرگترین مربیان ایران خواهد بود.

هورا رضازاده!

واقعاً خیلی کیف داره وقتی یه مسابقه‌ای رو نگاه می‌کنی که می‌دونی کسی رو که طرفدارشی حتماً برنده میشه! درست مثل حسی که رقابتهای حسین رضازاده برای ما داره.

قهرمانی دیروز قوی‌ترین مرد جهان، علاوه بر شیرینی همیشگی، شیرینی مضاعف خریدن آبروی از دست رفته تیم وزنه‌برداری کشور ما رو هم داشت. دستش درد نکنه!

راستی! فردا تولد امام حسن (ع) هست. تصویری که من از امام دوم در ذهن دارم یه امام مظلوم و دوست‌داشتنیه. همیشه با خودم میگم که چرا ما برای امام حسین بیشتر مایه میزاریم؟! هم توی تولدش و هم توی شهادتش؟! در حالیکه داداش بزرگترش به نظر من بیشتر عذاب کشید. عذاب زندگی کردن با قوم احمق! سوخت و ساخت تا اینکه بالاخره جام شیرین زهر رو بهش نوشوندن تا به لطف خدا نجات پیدا کنه!… تولدش مبارک…