جانِ من سریال «قهوه تلخ» رو کپی نکنید!

تقریباً همه مهران مدیری را می‌شناسند و کارهایش را دیده‌اند. وی استاد انجام دادن کارهای متفاوت است! این بار هم قصد دارد تا یک تلاش متفاوت انجام دهد. سریال طنز جدید مدیری با نام «قهوه تلخ» چند روزی است که پخش شده است، البته این بار نه از طریق تلویزیون که از طریق فروشگاه‌ها و ویدئوکلوپ‌ها. این موضوع از چند جهت قابل بررسی است:

۱- اکثریت مردم ما عادت کرده‌اند تا سریال‌های ایرانی را از طریق تلویزیون و بصورت رایگان ببینند. اگر هم قرار باشد مجموعه‌ای در فروشگاه‌ها به فروش برسد، قبل از آن یا از تلویزیون پخش گردیده یا در سینما اکران شده است. اما حالا مدیری از ما می‌خواهد تا برای دیدن قهوه تلخ، هفته‌ای یک‌بار دست به جیب بشویم و سی‌دی‌‌اش را بخریم. به عقیده‌ی من این پر سر و صداترین و گسترده‌ترین تلاش این‌چنینی است و می‌توان آن‌را یک افق جدید در میان رسانه‌های موجود دانست.

۲- چند صباحی است که بسیاری، دیگر در رسانه‌ی به اصطلاح ملی ما جایگاهی ندارند و با جنبش اصلاح علوم انسانی، احتمالاً بر تعداد این «بسیاری»ها افزوده خواهد شد! حالا بگذریم از بسیاری دیگر که از اول هم جایگاهی در این رسانه نداشتند! مسلماً این گروه‌ها حرف‌های متفاوتی با آنچه که در صدا و سیما می‌بینیم و می‌شنویم دارند. با توجه به اینکه امکان تاسیس رادیو و تلویزیون خصوصی هم در کشور وجود ندارد، لذا باید از راه‌های دیگر حرف‌های متفاوت را بشنویم. تلاش جدید مدیری، چنان‌چه با موفقیت همراه باشد، می‌تواند پنجره‌ی امیدی باشد برای دیگران تا کارهای‌شان را از این طریق در جامعه منتشر کنند. کارهایی که چه بسا مانندش را هرگز ندیده باشیم!

۳- سریالی را که ما در عرض چند دقیقه یک قسمتش را می‌بینیم، حاصل ماه‌ها تلاش عده‌ای آدم است که در بستری از میلیون‌ها تومان هزینه تولید می‌گردد. این آدم‌ها هم مثل همه‌ی ما نیازمند کسب درآمد هستند تا بتوانند امرار معاش کنند. قبلاً خیال‌مان راحت بود که مدیری و گروهش از صدا و سیما دستمزد می‌گیرند، اما این‌بار قضیه فرق دارد. یک عده آدم منتظرند تا هزینه‌های تلاش‌شان را برای تولید یک محصول فرهنگی از رعایت کردن‌های ما جبران کنند. پس اگر دوست داریم سریال قهوه تلخ را ببینیم باید بدانیم که این‌بار سهم بیت‌المال متعلقش نمی‌شود و باید خودمان دست به جیب شویم. اگر می‌خواهیم کارهای این‌چنینی، که آزادتر ساخته می‌شوند و کمی کمتر اسیر سانسوز هستند، ادامه یابند، باید از این پس این محصولات را هم به سبد خریدمان اضافه کنیم.

۴- همه می‌دانیم و گفتنش تکرار مکررات است! این‌که نباید حاصل تلاش یک گروه را کپی کنیم، به نبود قانون درست و حسابی کپی رایت زیاد مربوط نمی‌شود. این بیشتر، یک موضوع فرهنگی است. این‌که بدون وجدان درد دیسکی که دیگران ماه‌ها برایش زحمت کشیده‌اند و میلیون‌ها خرجش کرده‌اند را کپی می‌زنیم، نشان از مشکل فرهنگی و (با عرض پوزش) دزد بودن بالفطره‌مان دارد! کپی کردن یک دیسک و استفاده و لذت بردن از آن، بدون پرداخت هزینه، به دور از «شرافت انسانی» است. پس لطفاً رعایت کنید.

۵- موضوع آخر اینکه متاسفانه در کشور ما معمولاً همیشه یک جای کار می‌لنگد! به نظر می‌رسد پخش سریال قهوه تلخ در گستره‌ی سراسر کشور، با ناهماهنگی‌هایی روبروست. با این‌که چندین روز از پخش عمومی سریال می‌گذرد اما هر چه پیگیر شدم در شهر ما، خبری از نسخه‌ی اصلی آن نیست. خرید آن‌لاین سایت پخش الوند هم مشکلات عدیده‌ای دارد که واقعاً جای تاسف است. معمولاً در این‌گونه مواقع شرایط برای سواستفاده مساعدتر است. اگر شما هم دچار این مشکل هستید، پیشنهاد می‌کنم کمی خویشتنداری کنید و دندان بر جگر بگذارید، تا خدای ناکرده سراغ نسخه‌های کپی و دزدی نروید. شاید بد نباشد مهران مدیری شماره حسابی را برای مواقع این‌چنینی اعلام کند تا اگر دسترسی به نسخه‌ی اصلی امکان‌پذیر نبود، حداقل قیمتش پرداخت شود.

و اما در آخر اینکه، من با توجه به توان خویش لوگویی را طراحی کرده‌ام و در ستون کناری وبلاگم قرار داده‌ام تا بازدیدکنندگان را به عدم کپی کردن دیسک‌های سریال قهوه تلخ تشویق کنم. شاید اگر دیگران هم چنین حرکتی را انجام دهند، تاثیرگذار باشد.

پی‌نوشت: توضیحات مهران مدیری درباره قهوه تلخ

من اشتباهی هستم

مهران مدیریچه دفاعی بکنم آقای قاضی؟!

من شریف تربیت شدم. من شریف بزرگ شدم.

نه کسی منو می شناخت. نه ثروتمند بودم، نه معروف و نه هیچ چیز دیگه ای.

من ساده بودم. من همه چیز رو باور می کردم. من با هیچ کس مخالفت نمی کردم.

من مقاومت کردم تا حد توانم. اما من توانم کم بود. بنده ضعیف بودم.

برای خودم ضعیف بودم و برای دیگران.

من به همه احترام می گذاشتم. اما گاهی یادم می رفت چه کسی هستم. و من شروع کردم به بازی کردن

و من اشتباهیم.

من نه طبیب بودم [که بیماری جامعه ام رو درمان کنم]، نه پلیس [که بعنوان مجری قانون با مشکلات جامعه ام مبارزه کنم]، نه شاعر [که با سخنوری مردم جامعه ام را راهنمایی کنم] و نه خلافکار!

من فقط اشتباهی بودم.

من از اولش هم اشتباهی بودم.

تقصیر من بود. اما تقصیر دیگران هم بود.

اما خدایا تو شاهدی که من هیچ چیزی رو برای خودم برنداشتم. هیچ چیز رو توی جیب خودم نذاشتم.

من فقط اشتباهی بودم.

خدایا تو شاهدی که من چیزی رو خراب نکردم. من کسی رو اذیت نکردم.

من فقط اشتباهی بودم.

من چه دفاعی می تونم از خودم بکنم؟ من بی دفاعم.

حالا من موندم و تقاص این همه اشتباه دیگران و بازیگوشی خودم.

آقای قاضی من از هیچ کس توقعی ندارم.

خدایا تو منو ببخش…

آخرین دفاعیات مهران مدیری بعنوان مرد هزار چهره

مرد هزار چهره

از نظر من یکی از طنزهای پر مسمای دوران ما، طنز تلویزیونی “مرد هزار چهره” ساخته مهران مدیری است. دیدن طنزی با چنان زبان تیز و تند، از رسانه ملی جای بسی شگفتی دارد. طنزی که برای نخستین بار روی خط قرمز بسیاری از مشاغل حساس مملکتی قدم می گذارد و فسادهای درونی آنها را برجسته می کند و به نمایش می گذارد.

مدیری از مردم شروع کرد. فردی همچون پدرزن آینده اش که بدلیل داشتن رابطه های نیم بند، دست به هر گونه قانون شکنی می زند و اطرافیانش را نیز به انجام دادن این کارها ترغیب می کند.

و اتاق شصتچی در بایگانی ثبت احوال! که به واقع یکی از بایگانی های تاریخی سازمانهای دولتی است! جایی که شجره نامه های افراد را از روزی که زاده می شوند، تا روزی که فوت می گردند در آن ذخیره می کنند.

مدیری اولین چهره از هزار چهره را به پزشکان و به تبع آن به بیمارستانهای خصوصی اختصاص می دهد. دکترهایی که به دلیل متنعم بودن، به پزشکی به عنوان یک تفریح می نگرند و در کنار آن به بساز و بفروشی هم اشتغال دارند!

در این بین یکی از مشکلات عمده دیگر جامعه نیز به تصویر کشیده شده است. با اینکه دکتر سپهر جندقی قلابی، هیچ اطلاع تخصصی در زمینه مغز و اعصاب ندارد، اما دیگران در هنگام گوش دادن به حرفهایش، بجای محک زدن تخصصی آن، تحت تاثیر نامش قرار می گیرند و هر حرفی که از دهان پروفسور جندقی بیرون بیاید، همچون دری است گرانبها! شکی نیست که ما واقعاً افرادی اسطوره پرور هستیم!

از پزشکی به میان نظامیان هدایت می شویم. جایی که سردوشی ها، میزان قدرتت را تعیین می کنند!

در اینجاست که شصتچی خشونت را می آموزد. عاملی که با آن می توانی زیردستانت را به کنترل خویش در آوری و با داد زدن به خواسته هایت برسی.

مدیری در این بخش از داستانش به همان حرفهایی اشاره می کند که چندی پیش فرزاد حسنی به آنها پرداخته بود. وی با زبان طنزش، اعمال خشونت و ضرب و شتم علیه متهمان را به نقد کشید و آنرا بعنوان کاری زشت و پلید معرفی نمود. البته امیدوارم که سرنوشت این کار شجاعانه به سرنوشت کار فرزاد حسنی دچار نشود!

از آن دوران خشن، به یکباره به لطافت کامل نائل می شویم. این بار ادیبان و هنرمندان، قهرمان داستان را به تسخیر می آورند. شاعرانی که از سخنوری شان به گفتن اشعار اجتماعی بهره می گیرند، بدون آنکه هراسی از دربند شدن داشته باشند.

آنچه که در این داستان بر آن تاکید بیشتری شده است، “جو گرفتگی” ما ایرانی هاست. شوری که اکثراً خارج از شعور است! و همین هیجانات گذرای محیطی هستند که اکثر تصمیمات مهم ما را تحت تاثیر قرار می دهند، بدون آنکه به عواقبشان آگاه باشیم!

به هر حال شخصاً از این طنز خیلی لذت بردم و از مهران مدیری بخاطر این کارش سپاسگزارم.

بی صبرانه منتظر نتیجه نهایی دادگاه آقای شصتچی هستم. آیا واقعاً ما مقصریم؟!

پ.ن۱: این پست، پانصدمین پست بلاگ نوشت محسوب می شود!

پ.ن۲: این پست بعنوان همگامی با تلویزیون در ایام نوروز تقدیم شد به جشنواره نوروزی ۸۷ وبلاگستان فارسی.