مرگ و زندگی

زنی گفت:

جنگ چگونه مقدّس نباشد در حالی که فرزندم را در آن از دست داده ام؟

به زندگی گفتم:

کاش صدای مرگ را بشنوم!

زندگی صدایش را کمی بلندتر کرد و گفت:

تو اکنون صدایش را می شنوی!

اگر از گشودن تمام اسرار دست بکشی،

مشتاق مرگ می شوی

زیرا مرگ، آخرین راز زندگی است.

تولد و مرگ،

دو مظهر از بالاترین مظاهر شجاعت اند.

جبران خلیل جبران

منبع: ماسه و کف – ترجمه حیدر شجاعی

رسول ملاقلی پور

رسول ملاقلی پور را که حالا میمِ مرگ در برش گرفته بخاطر “میم مثل مادر”ش دوست داشتم.

خدایش بیامرزد…

بچه‌جوادیه به آسمان هفتم رفت

عمران صلاحی عمران صلاحی (شاعر و طنزنویس) هم رفت و شعرهایش را برایمان تا ابد‌الدهر بجای گذاشت.

رضا ساکی پیشنهاد کرده که امروز همزمان با وبنامه گل‌آقا، به احترام عمران عزیز یک پست طنز در وبلاگ بگذاریم تا در شب نخست سوگ او بلاگستان پر از یاد استاد باشد چرا که خودش می‌گفت: «من بیشترین شوخی‌هایم درباره مرگ است، وقتی به مراسم عزاداری می‌روم حتماً مطلب طنز می‌گویم و شوخی می‌کنم.»

اما من هر کاری کردم، ظنزم نیومد! بگذارید خودِ عمران برایتان بگوید:

پیرمردی گرسنه و بیمار
گوشه‌ی قهوه خانه‌ای می‌خفت

رادیو باز بود و گوینده

از مضرات پرخوری می‌گفت!

سوت

نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد

نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم

چه خواهد ساخت

ولی بسیار مشتاقم که از خاک گلویم

سوتکی سازد

گلویم سوتکی باشد

به دست طفلکی گستاخ و بازیگوش

و او یک ریز و پی در پی

دم گرم خودش را

در گلویم سخت بفشارد

و خواب خفتگان خفته را آشفته سازد

بدینسان بشکند دائم

سکوت مرگبارم را

دکتر علی شریعتی