نامه ای به هزاره پنجاه و دوم

آبان ماه ۸۴، مطلبی درباره پروژه بین المللی KEO نوشته بودم. در این پروژه هر کدام از انسانهای کره زمین میتوانند حداکثر در چهار صفحه (۶۰۰۰ کاراکتر)، هر چه میخواهد دل تنگشان را، به زبان مادری یا هر زبانی که دوست دارند، بنویسند و برای KEO بفرستند، تا در DVDهای خاصّی ثبت گردند، و همراه با ماهواره KEO به فضا پرتاب شود. این ماهواره طوری برنامه ریزی خواهد شد که پس از پنجاه هزار سال گردش به دور زمین، بار دیگر به زمین بازگردد و امانت مردم قرن ۲۱ را به نوادگانشان تحویل دهد.

آن روزها تصمیم داشتم که نامه ای برای ثبت در این پروژه بنویسم، اما  آن روزها، تا امروز به طول انجامید!

اصلاً بیایید برای پربارشدن متون ایرانی در این پروژه، یک بازی وبلاگی راه بیاندازیم. (بالاخره ما هم بازی ساز در آمدیم!) اسم بازی هم می گذاریم “نامه به هزاره پنجاه و دوم”.

برای نامه نوشتن هم هیچ قانونی وجود ندارد، مگر آنکه، نویسنده پس از نوشتن نامه و انتشار آن در وبلاگ، بایستی آنرا برای پروژه KEO نیز ارسال کند.

قبل از اینکه نامه ام را منتشر کنم، به رسم بازی های وبلاگی دعوت میکنم از همسر عزیزم، شاهین، جوزف، جمهور، کاپیتان، دکتر مزیدی، مرد تنها، نیما اکبرپور و همه دوستانی که اینجا را میخوانند، برای توسعه دادن این پروژه.

این هم نامه من به نوادگان مان:

به نام خداوندگار

سلام مردمِ پس از من

نمی دانم اینها را در چه سالی میخوانید. اما بیش از آنکه بخواهم برایتان از سالهای خودم بگویم، دوست دارم بدانم در سالهای شما چه می گذرد. همانگونه که شاید شما مشتاقید از آنچه نمی بینید، بیشتر بدانید.

امروز من در ایران می زیم. سرزمینی که از اوان تمدن بشری بر کره خاکی زمین پهنه گسترده بود، اما با این همه هیچگاه روی آرامش به خود ندید.

امروز نیز من با تمام وجودم درد را در این سرزمین احساس می کنم، و البته در وجود خودم. گویا گل ایرانی را با خشت درد سرشته اند.

اما چه باک. ما مردمان همیشه تاریخیم، و شکی نیست که آینده از آن ما خواهد بود. چرا که خیر محکوم به پیروزی است.

روزی را می بینم که ایرانم دست دشمنان داخلی و خارجی را از خود کوتاه نموده است و مردمانش آزادترین آزادگان دنیایند. و شاید شما شاهدی بر این نسخ باشید.

از میهن که بگذریم، دوست دارم از دنیای سایبر بدانم.

چه بر سر هویتهای مجازی بشر آمده؟

امروز که من اینجایم، صنعت بلاگ نویسی و سایبراندیشی، روز به روز در حال گسترش است. ثانیه به ثانیه بر تعداد کاربران اینترنتی افزوده می شود. دور نیست زمانی که همه انسانهای زمینی با کامپیوتر، موبایل، تلویزیون و… به اینترنت متصل شوند و بسیاری از کارهایشان را با آن به انجام برسانند.

البته در این بین دولتهایی هم هستند که از این پدیده چنان راضی نیستند، و بحث فیلترینگ و در کنترل در آوردن اینترنت لجام گسیخته را مطرح می کنند. ولی زهی خیال باطل.

امروزه، وبلاگ رفته رفته به یکی از فراگیرترین رسانه های بشری مبدل می شود. و من به خود می بالم که در دوره ای از زمان قرار گرفته ام که از وبلاگ نویسان نسل اول بشر محسوب می شوم.

راستی! سری به آدرس وبلاگم بزنید، ببینید هنوز وجود دارد؟!

البته اگر در دوره شما آدرس نویسی تغییر شکل یافته، خودتان زحمت دایرکت کردنش را بکشید!

خیلی دوست دارم بدانم کامپیوترهای شما چه شکلی هستند! گرچه مال ما در نوع خود کوچک به حساب می آیند، اما هنوز خیلی کارهاست که با آن نمی توان انجام داد! مطمئنم که آرزوهای ما اکنون برای شما شکل روزمرگی یافته است. خوش بحالتان!

شما هنوز شبیه ما هستید؟! ۱۷۵ سانتی و ۷۸ کیلویی؟! می گویند قبل از ما بشر خیلی بلندتر بوده، نکند اکنون شما کوتوله شده باشید!

البته هر قدر که از قد این موجود کاسته شده، دهها برابر بر دانسته هایش افزوده شده است. به قول ضرب المثل ایرانی “فلفل نبین چه ریزه، بشکن ببین چه تیزه”!

با بیماری ها چه میکنید؟ امراض آرامش را از بشر گرفته اند. امیدوارم در دوره شما خبری از انواع و اقسام سرطان، ام اس، ایدز و… نباشد و توانسته باشید راه چاره ای برای آن بیاندیشید.

امروز که می گویند وقت طلاست! حتماً در زمان شما طلا با ارزشتر شده است. پس زیاد وقتتان را نمی گیرم. امیدوارم دنیای شما پر از عشق، محبت و دوستی باشد.

کاش من هم نوادگانی داشتم که می توانستند این نامه را بخوانند. امیدوارم پدربزرگشان مایه سربلندی شان در دنیای جدید باشد، به هر حال همه تان را دوست دارم.