هوو

«هوو» رو هم دیدم. شاید موضوع فیلم با «چهارشنبه سوری» یکی باشه، ولی از «هوو» تا «چهارشنبه ‌سوری» خیلی راهه! بیننده این فیلم خیلی کمتر تحت تاثیر پیام فیلم قرار می‌گیره و اصلاً خیلی جاها پیام فیلم رو در بین صحنه‌های گاه طنزآلود فیلم گم می‌کنه.
داستان «هوو» به گونه‌ای پیش میره که مخاطب با خائن، خیلی جاها همدردی می‌کنه! و اشکالی در این نمی‌بینه که شوهری با یک بچه، در کنار همسری که دوستش داره ولی بهش سخت می‌گیره و وادارش می‌کنه تا اون جور که خودش می‌خواد، باشه، دختری رو که قبلاً می‌خواسته باهاش قرار و مدار بذاره و باهاش می‌تونه راحت زندگی کنه، به همسری برگزینه.
حتی در انتهای فیلم مخاطب به گونه‌ای سوق داده میشه که وقتی «عطا»، «سپیده» رو که اسیرش کرده بود و «مریم» رو که با توطئه‌ای برای به چنگ آوردن زمین‌هاش وارد زندگیش شده بود، به همون راحتی‌ای که برگزیده بودشون، بی خیال میشه، و همسری باغبون، ساده و بی غل و غش رو می‌گیره، با وی همدردی می‌کنه و حق رو به اون میده. چون «عطا» در زندگی جدیدش نه اونی بود که زنش می‌خواست و نه اونی که به سرش شیره مالیده باشن، بلکه فقط و فقط «خودش» بود…

چهارشنبه‌سوری

جمعه اولِ ماه بود، و اولین روز اکران “چهارشنبه‌سوری” در رشت.
بعد از دیدن فیلم‌های آبکی و بی‌مفهومی همچون «چپ‌دست»، «زیر درخت هلو» و «ازدواج به سبک ایرانی»، بالاخره موفق شدم که به تماشای فیلمی بنشینم که مفهومی را برساند و موضوعی را در من نهیب زند.
دوست ندارم داستان فیلم را اینجا روایت کنم، چون نه راوی خوبی هستم و نه اعتقادی به این کار دارم. بهترین و لذت‌بخش‌ترین روایتی که از “چهارشنبه‌سوری” سراغ دارم، خودِ فیلمش است که مصرّانه شما را به دیدنش ترغیب می‌کنم.
از دید من جالبترین قسمت فیلم آنجا بود که پس از دیدن تمام جنگ و جدل‌های خانوادگی که از «شک» زن و شوهری جوان و تقریباً مرفّه از یکدیگر نشأت می‌گرفت، تازه دامادی ساده و از طبقه ضعیف جامعه، وقتی که همسر چادری، ساده‌پوش و بدون آرایشش را بدون چادر و با اندک آرایشی می‌بیند که از اتومبیلی در نیمه‌شب و کیلومترها خارج از شهر پیاده می‌شود، در حالی که تمام عوامل ایجاد شک و شبهه مهیّا هستند، به سادگی به این جواب قانع می‌شود که «بعداً برات توضیح می‌دم» و با لبخندی به اعتماد، بجای نابود کردن زندگیش، پایه‌هایش را استوارتر می‌سازد.
واقعاً همه چیز ساده است، کافی است که بجای کوه، به کاه بیاندیشیم!