مهمان را نبینید

امین حیایی در مهمانفیلم «مهمان» ساخته سعید اسدی، داستان ازدواج یک پسر ایرانی با دختر آمریکایی است که تحت تأثیر تبلیغات غرب دربارۀ ایران قرار گرفته و برای ازدواج دچار تردید شده است.

«مهمان» در زمرۀ فیلمهای کمدی قرار دارد اما وقت گذاشتن برای دیدن این فیلم را اصلاَ توصیه نمی کنم. چرا که آنقدر کسل کننده است که در طول فیلم خدا خدا می کردم هرچه زودتر به انتها برسد و از شرّش خلاص شوم!

توصیه می کنم اگر در این ایام قصد رفتن به سینما را دارید بجای دیدن «مهمان» مثل من دوبار «اخراجی ها» را ببینید. بیشتر می ارزد!!

اخراجی ها

Ekhrajiha.jpgامروز بمناسبت تولد همسر عزیزم تصمیم گرفتیم بریم سینما و فیلم «اخراجی ها» رو ببینیم.

مسعود ده نمکی برای من تداعی کننده گروه فشار هست. با همین پیش زمینه هم به دیدن فیلمش رفتم. همون فیلمی که در جشنواره فیلم امسال برنده جایزه منتخب تماشاگران شد. و آقای ده نمکی در هنگام دریافت جایزه با لحن تندی به داوران توپیده بود.

در «اخراجی ها» همه آدمهای جنگ لیست شده اند. اونهایی که دو رو بودند، اونهایی که آب زیر کاه بودند، اونهایی که خالص و فهمیده بودند و بالاخره اونهایی که اراذل و اوباش به شمار می رفتند. و داستان حول همین اراذل و اوباشی می چرخد که وقتی در فضای معنوی ـ احساسی جبهه قرار می گیرند از همه «ای وَل تر» می شوند!

فیلم طنز خوبیه، بازی خوبی هم داره ولی داستانش کلیشه ای می نمود و اگه تیکه هایی رو که شخصیتها به هم می پرونند ازش بگیریم، تیکه بزرگش میشه هون فیلمهای همیشگی دفاع مقدس!

حالا که مسعود ده نمکی لاتهای چاله میدون رو قهرمانان فیلمش کرده، این شک در من تقویت شده که خودش جز همین لاتها بوده که بعد از جنگ دوباره به لات بازی هاش برگشته و شده سردسته گروه لاتهای رزمنده با نام «فشار»! البته الله اَعلَم…

به هر حال «اخراجی ها» حداقل به یکبار دیدن می ارزه، اگه شما هم حس سینما رفتن پیدا کردید، من از بین بقیه، این فیلم رو پیشنهاد میکنم.

یانگوم، ستاره است

Stars.jpgامشب از بین “رویای خیس” و “ستاره است”، به تضمین بازی نیکی کریمی تصمیم گرفتیم تا “ستاره است” به کارگردانی فریدون جیرانی رو ببینیم. فیلمی یک ساعته و ربعی که حدود یک ربع اولش بسیار کسل کننده بود. اونقدر بد که اگه دلم برای ۱۰۰۰ تومان پولی که بابت بلیط دادم نمی سوخت، سالن سینما رو ترک می کردم.

البته با جلو رفتن فیلم، داستان که حکایت تلفیق سینما و جامعه است، روشنتر میشه و کم کم متوجه می شیم که فیلم چی میخواد بگه. اما بطور کلی گمان میکنم که این حرفها رو خیلی زیباتر هم می شد گفت.

Yangom.jpgباز جای شکرش باقیه که مدت فیلم زیاد نبود و ما تونستیم به سریال “جواهری در قصر” هم برسیم. این تنها سریالی هست که در حال حاضر از تلویزیون دنبال میکنم.

با وجود ظاهر زنانه اش، گیر و دارهای گروه متقلب و پارتی باز با گروه مستعد و مردمی برای کسب کرسیهای قدرت دربار، خیلی برام جالبند. گیر و دارهایی که در جامعه ما به شکل مدرنتری رواج دارند. و گرچه شاید گروه متقلب موقعیتهای بسیاری بدست میاره و ضربات مهلکی به رقیبش میزنه، اما در قانون طبیعت مظلوم مستعد محکوم به پیروزی هست و این دیر و زود داره، اما سوخت و سوز نداره!

پ.ن: فیلم مسعود ده نمکی (اخراجی ها) هم از یکشنبه ۲۰ اسفند در رشت به روی پرده میرود.

رسول ملاقلی پور

رسول ملاقلی پور را که حالا میمِ مرگ در برش گرفته بخاطر “میم مثل مادر”ش دوست داشتم.

خدایش بیامرزد…

کودک درون

«درون هر کدوم از ما ـ فارغ از سن و سالمون ـ یک کودک پنج ساله، یک کودک سه ساله، یک کودک یک ساله و حتی یک کودک یک ماهه زندگی می‌کنه» که خیلی از رفتارها و گفتارهای ما رو بدون اینکه خودمون متوجه باشیم، تحت کنترل خودشون دارن. همین موضوع که برگرفته از کتاب «کودک درون» نوشته لوچیا کاپاکیونه
هست، جان‌مایه فیلم «آتش‌بس» ساخته تهمینه میلانی، رو تشکیل میده.
کودکان درون یه زن و شوهر جوان، مدام با همدیگه لج و لجبازی می‌کنن و سر به سر هم می‌زارن، تا جائی که زن و شوهر با اینکه همدیگه رو خیلی دوست دارن، خسته میشن و کارشون به جاهای باریک کشیده میشه. اما از بخت خوش‌شون، بصورت خیلی اتفاقی با یه روان‌شناس آشنا میشن که بهشون کمک می‌کنه تا کودک درون‌شون رو بشناسن و اونو تحت کنترل خودشون در بیارن، تا کمتر زندگی‌شون رو بهم بریزه.
«آتش‌بس» فیلمیه که چشم مخاطبش رو به دنیای جدیدی از درون باز می‌کنه و دید آدمی رو نسبت به رفتار و گفتار خودش تغییر میده. من به نوبه خودم با فیلم خیلی احساس نزدکی کردم، چون همیشه در وجود خودم، چیزی شبیه به «نی‌نی» رو احساس می‌کردم. و حالا با دیدن این فیلم خیالم راحت شد که این «نی‌نیه» فقط مختص به من نیست و همه آدمها یکی مثل اون رو دارن! البته خیلی‌ها شاید نخوان که باورش کنن یا باهاش دوست باشن، اما من زندکی کردن باهاش رو دوست دارم!
کافیه کودک درون‌تون رو بشناسید و چند روزی باهاش زندگی کنید، اون موقع می‌بینید که چقدر زندگی کردن باهاش لذت‌بخشه. اینجوری دنیای اطراف‌تون، خیلی زیباتر به نظر میاد و خیلی از اتفاقات ساده‌ای که ازشون کوه می‌ساختین، دیگه اصلاً به چشم‌تون نمیاد.
بعنوان نمونه اگه یادتون باشه وقتی که بچه بودیم هیچ چیز برامون «غیر ممکن» نبود. هر کدوم‌مون آرزویی داشتیم و تقریباً مطمئن بودیم که وقتی بزرگ شدیم می‌تونیم به خواسته‌هامون برسیم. و اصلاً هم از این بابت نگران نبودیم. اما هر چی که بزرگتر شدیم و واقعیتهای زندگی رو بهتر دیدیم و به خیال اینکه بزرگ شدیم، کودک درون‌مون رو از یاد بردیم، آرزوهامون رو هم فراموش کردیم. اصلاً به خودمون نهیب می‌زدیم که این آرزوهای دست‌نیافتنی چی بودن که من داشتم! اما اگه کمی بهتر نگاه کنیم و کودک درون‌مون رو بیرون بکشیم، می‌بینیم که واقعاً چیزی نیست که انسان در این دنیا بخواد و نتونه بهش برسه. همه چیز به خودمون برمی‌گرده. اگه شما با این جمله که «فقط غیرممکن، غیرممکنه» موافق نیستید، بخاطر اینه که کودک درون‌تون باهاتون قهره! یه سری بهش بزنید، زندگی‌تون عوض میشه!