سخنرانی پادشاه

سخنرانی و سخنوری از مهمترین ویژگی‌های پادشاهان و حاکمان محسوب می‌شوند. بطوری که اگر حاکمان نتوانند فصیح و بلیغ با مردمان‌شان سخن بگویند و نظر آنها را جلب کنند، ممکن است که از سوی آنان طرد شوند. با این اوصاف در نظر گرفتن پادشاهی که لکنت زبان دارد، اوضاع پیچیده‌ای را به ذهن می‌رساند!

 

«سخنرانی پادشاه» فیلمی درباره‌ی مشکل لکنت زبان جورج ششم، پادشاه بریتانیاست که توسط تام هوپر ساخته شده و جایزه‌ی برترین فیلم اسکار ۲۰۱۱ را از آن خود کرده است.

در این فیلم می‌بینیم که مشکلات ظاهری نمی‌توانند دلیل خوبی برای در قله قرار نداشتن، باشند. گرچه «برتی» بخاطر لکنت زبانش، نمی‌توانست سخنرانی‌های پرصلابتی داشته باشد و لذا به قول خودش از مهمترین دلیل پادشاهی محروم بود، اما مسلماً این علت نمی‌بایست دلیلی بر عدم استفاده از سایر مواهبش برای مدیریت می‌شد. ولی به تنهایی نمی‌شود از پس این مشکل برآمد. نیاز به همراهی خوب است و اینجاست که نقش یک همسر خوب و البته یک ملکه‌ی خوب پررنگ می‌شود. به قول شعار روی پوستر فیلم «اگر خدا نمی‌تواند پادشاه را حفظ کند، ملکه این وظیفه را به کسی که می‌تواند محوّل می‌کند»!

همسر برتی برای کمک به پادشاه، به سراغ لیونل لاج می‌رود. فردی که گرچه تحصیلات آکادمیک ندارد، اما به نظر از موهبت سخنوری برخوردار است و شخصیت استوار و با اعتماد به نفسی دارد. وی ثابت می‌کند که با تمرین می‌توان همه چیز را تغییر داد و تحت کنترل در آورد. گویی او حتی در کنار خوب سخن گفتن، خوب عمل کردن را هم به پادشاه می‌آموخت و سعی داشت تا به او مفهوم مهمی چون “برابری” را مدام گوشزد کند.

همه‌ی واقعیت‌های زندگی یک پادشاه، در کنار دیالوگ‌های خوب، بازی قدرتمند، فیلمبرداری هنرمندانه، موزیک گوش‌نواز و… از The King’s Speech‌ فیلمی در خور توجه و مناسب برای دیدن، ساخته‌اند که پیشنهاد می‌کنم از دستش ندهید.

«جدایی نادر از سیمین»، یک فیلم فراتر از خوب

 

امروز حین گذر از جلوی سینما، با دیدن عنوان «جدایی نادر از سیمین» یاد Causeهای فیس‌بوکی افتادم که طرفداران جنبش سبز را به دیدن این فیلم ترغیب می‌کردند یا از مخالفان فیلم‌های سطحی همچون «اخراجی‌ها» می‌خواستند که برای شکستن رکورد پرفروش‌ترین فیلم تاریخ سینمای ایران و خریدن آبروی فرهنگی این مملکت، به دیدن این فیلم بروند. این شد که بطور ناگهانی با حدیثه تصمیم گرفتیم تا به دیدن این فیلم برویم!

اما حالا نه بخاطر طرفداری از جنبش سبز، نه بخاطر شکستن رکورد اخراجی‌ها، و نه بخاطر اولین فیلم ایرانی بودن در کسب مقام بهترین فیلم جشنواره برلین، و نه بخاطر خرس‌های طلایی و نقره‌ای که برده است، بلکه بخاطر لذت دیدن یک فیلم خوب، کیفور شدن از کار خوب یک گروه سینمایی در ایران، حظ بردن از دیدن فیلم یک داستان خوب و کیف کردن با بازی‌های خوب بازیگران سینما، پیشنهاد می‌کنم که با هر سلیقه‌ای که دارید، حتماً حتماً «جدایی نادر از سیمین» را ببینید.

پی‌نوشت: چیزهای زیادی در این فیلم دیده‌ام، اما می‌خواهم برای خودم نگهشان دارم! توصیه می‌کنم شما هم قبل از دیدن فیلم، گوگلش نکنید!! آنچه کسب خواهید کرد، ارزشش بیش از این‌هاست!

Inception : نمایشی از دسترسی به اذهان و کنترل ناخودآگاه

نمی‌دانم تجربه کرده‌اید یا نه! اما اینکه همین جوری و از روی بیکاری شروع به دیدن فیلمی کنید و اتفاقاً آن فیلم یکی از شاهکارهای سینما از آب در بیاید، خیلی لذت بخش و دلچسب است! این اتفاق امروز عصر با دیدن فیلم Inception برایم افتاد.

داستان فیلم به تنهایی برایم پر از جذابیت و خارق‌العادگی بود. گروهی به کمک تکنولوژی و البته ذهن خلاق و نوآور خویش یک دنیای رویایی می‌سازند و سوژه‌های‌شان را در عالم خواب وارد این رویا می‌کنند تا در اعماق ذهن‌شان به اسراری دست یابند و یا حتی اهداف‌شان را در اعماق ضمیر ناخودآگاه آنان قرار دهند.

با اینکه ژانر فیلم تخیلی است، اما با سابقه خواب‌هایی که دیده‌ایم و تکنولوژی‌های موجود، امکان اتفاقاتی که در فیلم می‌افتد، برای‌مان غریب نیست. و شاید به همین خاطر بود که از همان ابتدا با جلوه‌های ویژه فیلم احساس قرابت کردم و بیشتر حواسم روی داستان ریتم‌دار فیلم بود.

Inception فیلم پرتنش و نفس‌گیری است که یک لحظه هم بیننده را به حال خود رها نمی‌کند و مدام ذهنش را درگیر می‌کند. به واقع فیلم از همه چیز پر است: از صحنه‌های اکشن گرفته تا لحظات عاشقانه و حتی ظرافت و هوش خیره کننده.

فیلم تلقین، نمایانگر آن است که این روزها به لطف تکنولوژی و البته هوش خلاق، ذهن و ضمیر بشر هم نمی‌تواند جایگاه خوبی برای حفظ اسرار باشد و چه بسا که براحتی و بدون آنکه خودمان هم متوجه باشیم، افکارمان تخلیه می‌شوند. از سوی دیگر حتی این امکان وجود دارد که از طریق تلقین کردن، ضمیر ناخودآگاهی که کنترلش حتی دست خودمان هم نیست، از دیگران دستور بگیرد!

به هر روی، شخصاً به شدت دیدن فیلم زیبای Inception‌ را پیشنهاد می‌کنم. و خیلی دوست دارم که نظر شما را هم درباره این شاهکار سینمای معاصر بدانم.

نعره‌ی گربه‌های ایرانی

«کسی از گربه‌های ایرانی خبر نداره» فیلمی است براساس یک ماجرا، مکان‌ها و شخصیت‌های واقعی، ساخته بهمن قبادی.

فیلم با صدای آژیر و رگه‌های رژه رونده‌ی نور متمایل به زرد آغاز می‌شود که خود حکایت از اخطاری بودن داستان دارد. در همان صحنه‌ی ابتدایی، کارگردان اعلام می‌کند که قصد دارد تا درباره‌ی یکی از بیماران رو به موت جامعه‌ی ایران سخن بگوید. اما کدام بیمار؟ موزیک زیرزمینی! که جرقه‌ی پرداختن به این موضوع، کنسرت زیرزمینی‌ای در کرج بود که طی آن چهارصد نفر توسط نیروهای انتظامی دستگیر شدند.

هیچکدام از بازیگران فیلم، به جز حامد بهداد، سابقه‌ی حرفه‌ای بازیگری را ندارند و عموماً دست اندرکاران موزیک زیرزمینی هستند تا بازیگر. گرچه فیلم براساس داستان شکل گیری یک باند موسیقی و تلاش‌شان برای خروج از ایران پیش می‌رود اما سشاختار فیلم مستندگونه است و تلاش دارد حال و هوای موسیقی زیرزمینی ایران را به مخاطب بشناساند. البته تاکید فیلم بر آن دسته از دست اندرکاران موسیقی است که از ننه‌شان قهر نکرده‌اند و موسیقی‌شناسند!

شخصاً هیچ شناختی از نحوه‌ی کار گروه‌های زیرزمینی موسیقی ایران نداشتم، اما هرگز فکر نمی‌کردم موزیک‌‌هایی تا این حد حرفه‌ای و گوش‌نواز در چنین شرایط سخت و طاقت فرسایی تهیه شوند. و این امر، نشان از عشق عمیق جوانانی دارد که در ناامیدی، تمام امیدشان را جزم کرده‌اند تا به علائق هنری‌شان بپردازند. گرچه عشق آسان نمود اول و افتاد مشکل‌ها ولی ایشان هم مست عشقند و نترسند از چوب شه‌شهان! به هر حال چاره‌ای هم ندارند جز خطر کردن که حصار فکر آنها، اندازه‌ی ایشان نیست و مجبورند با نعره‌شان حصار را بشکافند، گرچه حرفشان که مجرم نیست، بالای دار رود!

سر تعظیم من نثار این راد مردان که پا در ره بی بازگشت دارند…

تنها راه میلیونر شدن یک زاغه نشین

سرنوشت زاغه نشینان در دستان خودشان است!

یک زاغه نشین برای اینکه بتواند هنرمند محبوبش را ببیند، باید بتواند سرنوشتش را حتی با پریدن به وسط لجن زار تغییر دهد!

یک زاغه نشین برای اینکه بفهمد در دست راست خدای راما چه وسیله ای هست، باید مادرش را ببیند که در جنگ بین راما و الله قربانی می شود!

یک زاغه نشین برای اینکه بداند ترانه«گرشان دو گرشیام» را چه کسی سروده است باید این ترانه را بیاموزد و در هنگام گدایی بخواند تا دل دیگران را به رحم آورد!

یک زاغه نشین برای اینکه بداند روی اسکناس یکصد دلاری آمریکا تصویر چه کسی حک شده است، باید تمام دارائی  عمرش  را برای پیدا کردن عشقش رشوه بدهد!

یک زاغه نشین برای اینکه بداند چه کسی هفت تیر را اختراع کرد، باید شاهد باشد که چگونه عشقش برای اینکه جانش را از گزند اسلحه خلاص کند، خودفروشی می کند!

یک زاغه نشین برای اینکه یاد بگیرد فریب سرمایه دارها را نخورد، باید با چشمان خودش ببیند که چگونه ثروت چشمان برادرش را کور کرد!

اما یک زاغه نشین برای میلیونر شدن

هیچوقت نمی تواند تقلب کند!

هیچوقت نمی تواند خوش شانس باشد!

هیچوقت نمی تواند نابغه باشد!

تنها راه میلیونر شدن یک زاغه نشین آن است که آزادانه انتخاب کند! و آنگاه است که می تواند سرنوشتش را تغییر دهد…