Face Off 14 : مهران بوالحسنی vs علیرضا سرابچی

این نخستین فیس آفی است که بین وبلاگ نویسان فارسی زبان در نهمین سال فعالیت بلاگستان فارسی برگزار می شود. از علیرضا سرابچی و مهران بوالحسنی خواستیم تا از همدیگر سوال بپرسند و به سوالات همدیگر پاسخ دهند. اما قبل از آن بیشتر با این دو بلاگر آشنا شویم:

مهران بوالحسنی (نویسنده وبلاگ نسخه هفدهم)

پونزده مهر دوسال پیش شروع کردم وبلاگ‌نوشتن. از لحاظ فنی که اول رو وردپرس.کام بودم. بعد از سه‌ماه، جو دامین شخصی من رو هم گرفت و منتقل شدم رو دامین و هاست شخصی (+). از اون به بعد هم همین‌جا موندم تا ببینیم بعد خدا چی می‌خواد و کجا باس بریم. از لحاظ غیرفنی هم که اون اوایل تقریبا نوع و جهت اصلی نوشتن معلوم نبود. تقریبا یه چیزی تو مایه‌هایِ وبلاگ‌های «عکس، دانلود موسیقی، والپیپر، رمز بازی‌ها» و اینا بودم؛ البته بیشتر مطالب آی‌تی می‌چربید به کل مطالب. بعد از یه مدت به کل آی‌تی‌نویسی رو تو نسخه هفدهم قط کردم و توی پارسیش شروع کردم نوشتن. که مدت زیادی هم هست که اونجا هم ننوشتم. الان هم نسخه هفدهم روزانه‌نویسی‌ه بیشتر و جدیداً هم مطالبی در مورد طراحی وب.

علیرضا سرابچی (نویسنده وبلاگ رادیکال دو)

علیرضا هستم متولد ۱۳۶۸ ساکن تهران به اجبار و از روی علاقه مشغول تحصیل در رشته مهندسی نرم‌افزار، کمی از طراحی وب و برنامه نویسی و این چیزا سر در میارم و علاقه زیادی به اینترنت و زبان‌های برنامه نویسی تحت وب دارم، فکر کنم حدوده ۴-۵ سالی میشه که وبلاگ رادیکال دو رو مینویسم، علاقه شدیدی به کامپیوتر دارم چون با روحیه من خیلی سازگاره و بدون تکون خوردن از جام میتونم خیلی سریع کارهای زیادی رو انجام بدم، توی زندگیم هیچ چیزی به غیر از کامپیوتر و اینترنت وجود نداره…

طراح لوگو: حدیث

مهران: کاری به این ندارم که چطور شد که وبلاگ‌نویس شدی یا اصن برای چی تصمیم گرفتی که وبلاگ بنویسی؛ سوالم اینه که چرا وبلاگ نمی‌نویسی؟

علیرضا: من اونو “مینویسی” خوندم دو ساعت به اون جواب دادم، کاش مثل این سوال‌های دوم دبیرستان زیر نمی‌نویسی خط میکشیدی که بهش توجه بیشتری بشه، به هرحال بازم فک کنم باید جواب همون چرا وبلاگ مینویسی رو بدم تا جواب این هم باشه…

نمیدونم چرا وبلاگ مینویسم، یعنی اولش که شروع کردم با یک هدفی شروع کردم ولی الان دیگه هدفی ندارم، شاید مینویسم که بگم منم بلدم، شاید دوست دارم چیزهایی که بلدم رو به بقیه یاد بدم، شاید از نوشتن خوشم میاد، شاید از داشتن وبلاگ خوشم میاد…

اگر همه اینها و یک سری چیز‌های دیگه نبود وبلاگ نمی‌نوشتم…

*   *   *   *   *   *   *   *   *

علیرضا: اولین روزی که تصمیم گرفتی وبلاگ بنویسی با خودت چی فکر کردی؟ اصلا چی شد که وارد این کار شدی؟ وبلاگ‌های بقیه رو خوندی و گفتی من هم وبلاگ بنویسم یا یهو زد به سرت که یه وبلاگ بسازی و بعد کار به جاهای باریک کشید؟ اصلا میدونستی وبلاگ چیه؟

مهران: خب از حدود سه‌سال قبل من به طور جدی وبلاگ می‌خوندم. این به‌طور جدی هم یعنی اینکه وقتی به ایتترنت کانکت می‌شدم، اولین کاری که می‌کردم شروع می‌کردم وبلاگ‌خونی. خب اون موقع هنوز گوگل‌ریدری وجود نداشت و استفاده از آراس‌اس فید، اینطوری که الان هست رایج نشده بود. به همین خاطر وقتِ بیشتر صرف خوندن وبلاگ‌ها صرف میشد. خب به هر حال وبلاگ خوندن بی‌تاثیر نبود تو نوشتن وبلاگ. همون اوایل چون علاقه‌ی خیلی شدیدتری به آی‌تی داشتم، احساس می‌کردم می‌تونم مقداری مفید باشم؛ اینطوری بود که اولین و تا این لحظه تنها وبلاگم رو برپایه‌ی آی‌تی‌نویسی ساختم. که خب بعداً کلا ماهیت و شیوه‌ی نوشتنم خیلی تغییر کرد.

*   *   *   *   *   *   *   *   *

مهران: خب تو قبلا مدت زیادی بلاگر بودی و چند وقتیه که اومدی رو دامین شخصی و وردپرس. خب کار خوبی کردی ولی به نظرت چرا یه مدتی‌ه که تعداد آدمایی که دوس دارن بیان رو دامین شخصی زیاد شده؟ می‌تونی جواب ندی!

علیرضا: خب معمولا ما دوست داریم همه چیز شخصی برای خودمون باشه، معمولا هم بقیه به آدرس‌هایی که روی دامین‌های سرویس‌های وبلاگ‌دهی هستش یجور دیگه و با پیش‌داوری نگاه میکنن، انگار یه چیزی کمتر دارن یا نمیتونن مثل یک وبلاگی که دامین شخصی داره بنویسن، جدا از اینها دامین شخصی یه کلاسه دیگه‌ای داره…

*   *   *   *   *   *   *   *   *

علیرضا: هرچی باشه بالاخره وبلاگ‌نویس شناخته شده و با سابقه‌ای هستی و تو جامعه‌های مجازی هم طرفدارایی برای خودت دست و پا کردی و حسابی اهم و اوهومی داری برای خودت، وقتی از خونه میری بیرون هم به این فکر میکنی که من مهران۷۵۱ هستم و فلان و بیسار و انتظار داری که یروز یکی بشناستت و بیاد جلو بگه آقا مهران شمایی؟ من هر روز وبلاگ شمارو میخونم، خیلی باحال مینویسی!

مهران: :)) عجب سوالی. راست‌ش نه. چون معمولا دوست دارم و سعی می‌کنم زندگی آنلاین‌م ربطی به بخش آفلاین زندگی‌م پیدا نکنه. یعنی مثلاً اگه روزی بر فرض محال همچین اتفاقی که گفتی بی‌افته، شاید فقط به یه «مچکرم» ختم‌ش کنم داستان رو و چندان خوشحال هم نشم. البته آدم تا تو موقعیتش قرار نگیره نمی‌تونه نظر بذه ولی خب احساس می‌کنم چندان خوشحال نشم. بعد اون قسمتِ «تو جامعه‌های مجازی هم طرفدارایی برای خودت دست و پا کردی» رو درک نمی‌کنم :دی

*   *   *   *   *   *   *   *   *

مهران: تا حالا تو دعوای وبلاگی‌یی نقش داشتی؟ مثلا یکی از طرفین دعوا باشی؟ اصلا از دعوا خوشت میاد یا چی؟

علیرضا: کلا زیاد ارتباط وبلاگی ندارم که شانس شرکت کردن تو یک دعوای وبلاگی رو هم داشته باشم یا بخوام دعوا راه بندازم، خودم هم حوصله بحث کردن با بقیه رو ندارم و معمولا تو کاره کسی دخالت نمیکنم، نمیدونم هم در مورد چیه پی‌اچ‌پی یا سی اس‌اس میشه با بقیه دعوا کرد…

*   *   *   *   *   *   *   *   *

علیرضا: از اولین روزی که وبلاگ مینویسی چیا برات تغییر کرده؟ سبک نوشتنت؟ طرز تفکرت؟ بیشتر ملاحضه خواننده رو میکنی یا هرچی دوست داری مینویسی؟

مهران: خب خیلی چیزا تغییر کرده. مسلما نوع(و نگارش) نوشتنم خیلی تغییر کرده. یعنی الان اگه بعضی موقع‌ها که آرشیو مثلا یک‌سال پیشم رو می‌خونم، از مدل نوشتن اون موقع‌م خندم می‌گیره. ولی طرز تفکرم فکر نمی‌کنم چندان تغییری کرده باشه، شاید نوع بیان این طرز تفکر کمی تغییر کرده باشه، ولی تفکرم همونی‌ه که دوسال پیش بود، هست و احتمالا خواهد بود. من به یه سری چیزا پایبندم، یعنی یه سری حد و مرز واسه خودم تو نوشتن تعیین کردم و سعی می‌کنم که توی اون محدوده بنویسم و توی اون چارچوب هرچی دوست دارم می‌نویسم.

*   *   *   *   *   *   *   *   *

مهران: تا چه حد حاضری برای آنلاین بودن(وبلاگ و فرندفید و گودر و اینا) جلو خانواده وایستی؟ مثلا یه مهمونی رو نری، یا مهمون داشته باشین و نری پیش مهمونا

علیرضا: معمولا خانواده برای خلاص شدن از دست من خودشون شرایط آنلاین بودن من رو فراهم میکنن، ذاتا هم آدم اجتماعی نیستم و همیشه تمام سعیم رو میکنم که توی جمع‌های خانوادگی ظاهر نشم، ولی تا حالا نشده بخاطر آنلاین بودن جلوی خانواده ایستادگی کنم…

*   *   *   *   *   *   *   *   *

علیرضا: بیشتر عاشق وبلاگت هستی یا عاشق کامپیوتر؟

مهران: چه سخته جواب دادن به این. خب وبلاگم رو دوس دارم، ولی بالطبع اگه کامپیوتر نبود وبلاگی هم نبود، بعد نکته‌ی دیگه هم اینکه حالا برفرض اگه یه روزی وبلاگ هم نبود میشه یه‌جوری با توییتر و فرندفید و گودر و اینا جای خالی‌ش رو پر کرد ولی مطمئنا جای کامپیوتر رو هیچ‌چیزی نمی‌تونه بگیره. زندگی بدون کامپیوتر دیوانه‌کننده‌ست.

*   *   *   *   *   *   *   *   *

مهران: کلا به ترک دنیای مجازی فکر کردی تا حالا؟ اصن به‌نظرت این کار لوس‌بازی هست یا نه؟ خواهشاً یه‌مقدار طولانی جواب بده، که کلاس فیس‌اف بره بالا

علیرضا: هر روز، لوس بازیه…

*   *   *   *   *   *   *   *   *

علیرضا: چه سبک وبلاگی رو دوست داری؟ شخصی؟ آی‌تی؟ قاطی پاتی؟ گروهی؟ ادبی-هنری؟ یا چی؟

مهران: راستش نمی‌تونم فقط سبک خاصی از وبلاگ‌ها رو دوست داشته باشم. هم بعضی از وبلاگ‌های هنری خوبن هم شخصی و هم به قول تو قاطی‌پاطی. در مورد وبلاگ‌های آی‌تی هم رک بگم که درحال حاضر وبلاگِ آی‌تی‌یی که بشه گفت دوست‌ش دارم شاید خیلی کم باشه. الان جز یکی دوتا وبلاگ، به جرات می‌تونم بگم بقیه‌ی وبلاگ‌های آی‌تی فارسی مطالب خیلی خیلی سطحی و بی‌ارزش می‌نویسن. اما خب «بودن» وبلاگ‌های آی‌تی که واقعا دوست‌شون داشتم. مثلا آپدیت‌بلاگِ رضا مقدری رو واقعا دوست داشتم، چون هم نگارش عالی و روونی داشت و هم مطالب خیلی خوب و دسته اولی می‌نوشت؛ اون هم که متاسفانه مثل اینکه نمی‌خواد بنویسه. وبلاگ گروهی هم به نظر من تو ایران معنای خاصی نداره.

*   *   *   *   *   *   *   *   *

مهران: فک کن مثلا من بهت بگم که n تومن بهت میدم، وبلاگ‌ت رو می‌خرم؛ بعد در ماه هم یه میزان حقوقی بهت میدم که هفته‌ی چندتا مطلب بنویسی و تو نوشتن مطالب هم اجبار وجود داشته باشه. راضی به این معامله خواهی بود؟ یعنی مثلا این‌جوری هم می‌تونم بپرسم سوالم رو که، اگه پول بگیری و زیردست کس دیگه‌ای باشی انگیزه‌ت بیشتر خواهد بود یا همینجوری که الان هست؟

علیرضا: فکر نکنم پول  و زور انگیزم رو بیشتر بکنه ولی بخاطر مسئولیتی که روی دوشم میذاره صد در صد فعالیتم بیشتر میشه، ولی حاضر نیستم هیچ وقت وبلاگ خودم رو بفروشم و به دستور کسه دیگه ای و به سلیقه اون طرف توش بنویسم، ولی اگه در مقابل وبلاگ نویسی توی وبلاگ دیگه‌ای بهم پول بدن قبول میکنم، البته اگر نخوان که نوشته‌های تبلیغاتی بنویسم و چیز‌هارو اونطوری که نیست طبق نظر اونها تغییر بدم…

*   *   *   *   *   *   *   *   *

علیرضا: آرزو خاصی داری که یه روز تو وبلاگت راجب یه واقعه خاصی بنویسی؟

مهران: دارم و داشتم. آرزو داشتم یه زمان، در مورد رئیس‌جمهور شدن مهندس موسوی بنویسم؛ شاید می‌شد سلسله مطالب؛ که نشد متاسفانه! و اینکه روزی در مورد شرکت کردنم تو کنسرت لینکین‌پارک بنویسم. واقعا یکی از آرزوهام‌ه این.

*   *   *   *   *   *   *   *   *

مهران: خب مسلماً وبلاگ تو یه وبلاگ تخصصی‌ه؛ خود من هم تا حالا زیاد پیش اومده که از مطالب‌ت استفاده کردم،‌دستت هم درد نکنه. ولی تا حالا شده به این فکر کنی که مثلا دیگه از امروز تخصصی ننویسم و شروع کنم روزانه‌نویسی و عمومی‌نویسی؟ اصلاً لازم می‌بینی همچین کاریو؟

علیرضا: مسلما هر انسانی از تکرار خسته میشه و بعضی اوقات به سرش میزنه که کاره دیگه‌ای بکنه، من هم چند بار همچین کاری رو کردم بیشتر زمانی که توی بلاگر مینوشتم، ولی حالا دیگه به همچین چیزی فکر نمیکنم و ترجیح میدم که کاری که بهتر بلدم را انجام بدم، بعضی وقت‌ها هم توی وبلاگ‌های دیگه افکرام رو بیان میکنم و معمولا وقتی بعد از چند وقت میخونمشون حالم از خودم بهم میخوره و همشون رو پاک میکنم…

*   *   *   *   *   *   *   *   *

علیرضا: به نظرت اگه تقلب نشه آخر این نظرسنجی کی برنده میشه؟

مهران: هیشکی. من و تو واسه برنده شدن ساخته نشدیم :))

*   *   *   *   *   *   *   *   *

مهران: اگه بخوای پنج‌تا چیز رو از زندگی‌ت حذف کنی، اون پنج‌تا چیز چیائن؟

علیرضا: زیاد چیزی ندارم که بخوام ۵تاش رو هم حذف کنم، بیشتر اخلاق‌ها و رفتار‌هایی دارم که دوست دارم تغییر کنن، ولی از چیز‌هایی که توی زندگیم هستن دوست دارم یک دانشگاه رو حذف کنم، دوم یه سری از آدمها، سوم ۵-۶ کیلو اضافه وزن دارم که اگر نباشن خیلی خوب میشه دیگه چیزی به ذهنم نمیاد…

*   *   *   *   *   *   *   *   *

علیرضا: به نظرت یه وبلاگ نویس برای چی و به چه امیدی باید وبلاگ بنویسه؟

مهران: این یه چیز شخصی‌ه کاملا. اصولا وبلاگ‌نویسا چند مدلن. مثلا یه عده هستن که وبلاگ‌شون کلا پرایوت‌ه حالا یا خود وبلاگ یا مثلا پست‌هاشون رمز داره؛ یعنی اینکه یا نمی‌خوان کسی وبلاگ‌شون رو بخونه یا عده‌ای خاص. خب اینجور آدما معمولا برای خودشون وبلاگ می‌نویسن و چندان مخاطب براشون مهم نیست.

یه عده هم (که اکثر وبلاگ‌نویسا این مدلی‌ن) خیلی معمولی‌ن یعنی صرفا برای مخاطب مطلب نمی‌نویسن ولی داشتن مخاطب هم براشون مهم‌ه.

اما یه مدل هم هستن که صرفا و صرفا برای مخاطب می‌نویسن؛ هرچی مخاطب خوشش بیاد اونا هم همون رو می‌نویسن و تمام‌ن سعی در جذب مخاطب دارن. که خب من شیوه دوم رو بیشتر می‌پسندم.

*   *   *   *   *   *   *   *   *

مهران: کدوم وبلاگ‌نویسایی که تا حالا ندیدی رو دوست داری ببینی؟ ایرانی و غیرایرانی

علیرضا: زیاد علاقه‌ای ندارم کسی رو ببینم، بیشتر دوست دارم این وبلاگ نویسم‌های معروف خارجی رو یروز از دور نگاه کنم ببینم چه جوری زندگی میکنن، یکی هم میخوام اینی که وبلاگ رسمی گوگل رو مینوسه و اسمش A Googler هست رو بدونم کیه…

*   *   *   *   *   *   *   *   *

علیرضا: به نظرت فضای وب در ایران آینده‌ی خوب یا بدی رو در پیش داره؟

مهران: از موقعیتی که الان درش هستیم و ظاهر امر، به نظر من خیلی بد. چون از یه طرف داره روز به روز محدودیت‌های دسترسی از طرف دولت و مخبرات بیشتر میشه. از طرف دیگه هم آدم‌های جدیدالورود از نظر من درکِ درستی از رابطه‌ها و عرف‌های حاکم بر فضای وبِ ایرانی رو درک نکردن. ولی خب اگه بخوایم از لحاظ امکاناتی که وب در اختیار کاربرا قرار میده بگیم، که مسلما آینده‌ی خیلی خیلی بهتری رو در پیش داره.

*   *   *   *   *   *   *   *   *

مهران: چند ساعت در روز آنلاینی؟ چند ساعت خوابی؟ و چند ساعت احیاناً درس می‌خونی؟ همین

علیرضا: معمولا ۱۵-۱۶ ساعت آنلاینم، ۶-۸ ساعت میخوابم، درس هم معمولا شب امتحان یکی دو ساعت نگاهی میکنم…

*   *   *   *   *   *   *   *   *

علیرضا: به نظرت توی فضای وب فارسی رابطه حاکمه یا ضابطه؟

مهران: البته دوست ندارم این مدلی نگاه کنم کلاً، ولی خب به‌نطرم «رابطه‌ها» قدرت بیشتری دارن تا «ضابطه». خیلی راجع به این موضوع توی وبلاگستان و جاهای دیگه وب بحث شده، یه عده میگن که نه، رابطه‌ای وجود نداره ولی یه سری دیگه هم مصر هستن که بگن که قدرت تو وبِ فارسی دست کسایی‌ه که رابطه‌های بهتری دارن.

*   *   *   *   *   *   *   *   *

علیرضا: دوست داشتی جای کدوم وبلاگ نویس باشی؟

مهران: هیشکی؛ فکر می‌کنم خودِ مهران بوالحسنی باشم خیلی بهتر باشه :)

*   *   *   *   *   *   *   *   *

نظرسنجی:

نظر شما کدام وبلاگ نویس پرسشهای بهتری طرح کرده است و پاسخگوتر بوده است؟ شما وبلاگ کدامیک از شرکت کنندگان در فیس آف دوازدهم را بیشتر می پسندید؟ و…

با توجه به پرسشهای بالا و شرکت در نظرسنجی زیر، برنده Face Off 14 را انتخاب کنید و به ما بگوئید که با کدام وبلاگ نویس بیشتر حال کرده اید!؟

این نظرسنجی به مدت یک هفته از تاریخ انتشار فیس آف باز خواهد بود، و نتایج آن در پایان هفته قابل روئت خواهد شد.

*   *   *   *   *   *   *   *   *

تشکریجات:

کامیار ندیمی بخاطر معرفی مهران و علیرضا

یک فتحی بخاطر اصرارش برای رو در رو قرار دادن مهران و علیرضا

بابک محمودی، آرش کمانگیر، فواد و شیرین احمدنیا برای شرکتشان در بحثها و حمایتهایشان از فیس آف

*   *   *   *   *   *   *   *   *

Face Off 12 : نیما اکبرپور vs پژمان دشتی نژاد

بیش از چهار ماه از آخرین فیس آف منتشر شده می گذرد. در این مدت با مشورت دوستانی که قبلاً در فیس آفها شرکت کرده بودند و پرس و جو از صاحب نظران بر آن بودیم تا شکل جدید و حرفه ای تری به فیس آف بدهیم. نتیجه بررسی های به عمل آمده این شد که فیس آف از این پس با شرایطی جدید برگزار شود:

  • برخلاف نسخه قبلی، این بار Face Off به معنای واقعی کلمه برگزار می شود. بدین صورت که دو وبلاگ نویس به یکدیگر معرفی می شوند و برای همدیگر سوال طرح می کنند و حتی به پاسخهای یکدیگر گیر می دهند!
  • پرسش و پاسخها منتشر می شوند و مخاطبین با توجه به سوالات طراحی شده و پاسخهای ارائه شده، از طریق نظرسنجی برنده فیس آف را تعیین می کنند.

امیدوارم این تغییرات به بهتر شدن فیس آفها کمک کند و رضایت مخاطبین عزیز را نیز فراهم آورد.

بعنوان نخستین مهمانان نسخه جدید فیس آف، میزبان نیما اکبرپور (نویسنده وبلاگ عصیان) و پژمان دشتی نژاد (نویسنده وبلاگ یه وجب خاک اینترنت) هستیم.

طراح لوگو: حدیث

نیما اکبرپور (نویسنده وبلاگ عصیان)

خودش را اینگونه معرفی می کند:

“نیما اکبرپور، بلاگر، خبرنگار، برنامه‌ساز تلویزیونی و مجری شغل‌هاییه که این روزها بهش مشغولم. قبلش هم شغل‌های متعددی داشتم. از کافی‌نت تا مدیر فروش و طراح وب و این جور چیزها. مهندسی کامپیوتر و نرم‌افزار خوندم توی دانشگاه آزاد لاهیجان. با دیپلم تجربی رفتم یه رشته فنی مهندسی. این خودش به اندازه کافی مخ درب و داغون می‌خواد. رفتم دانشگاه در حالی که تا اون موقع دست به یه کامپیوتر هم نزده بودم. اون موقع‌ها مثل الان کامپیوتر توی هر خونه نبود. عرض کنم که مجردم و ۳۴ سالم تازه تموم شده و فعلا هم قصد ادامه تحصیل دارم (از این کلاس‌ها که می‌ذارن دخترهای دم بخت. این از اونا بود). توی وبلاگم هم توی این  هفت هشت سال همه چیز نوشتم. از غرغر و روزنوشت و شعر و داستان کوتاه و خاطره بگیر تا آی تی و موسیقی و کتاب و فیلم. هر تجربه قابل گفتنی رو که توی زندگیم داشتم ریختمش اون تو. “

پژمان دشتی نژاد (نویسنده وبلاگ یه وجب خاک اینترنت)

سایبرپژمان برای معرفی خودش، ما را به صفحه “درباره من” وبلاگش ارجاع داد:

“من پژمان هستم. از نخستین وبلاگ نویس های زبان فارسی. همان زمانی که تعداد وبلاگهای فارسی به تعداد انگشتهای دو دست می رسید! وبلاگ من همیشه تحت نام یه وجب خاک اینترنت نوشته شده است…

سه سال و نیم در کشور امارات زندگی کرده ام و مدرک لیسانس فن آوری اطلاعات را با درجه بسیار ممتاز دریافت کرده ام… قبل از اتمام تحصیلات لیسانس در دوره فوق لیسانس دانشگاه سلطنتی استکهلم قبول شدم و چندی نگذشت که برای همیشه کوله بارم را از ایران بستم. رشته فوق لیسانس من شبکه های کامپیوتری است و در زمینه امنیت اطلاعات کار کرده ام. من دارای تحصیلات بازرگانی هم هستم و در واقع بیش از آنکه به مهندسی علاقه مند باشم به دنیای بازرگانی و تجارت آنلاین و وب ۲.۰ علاقه مندم از این رو اخبار مربوطه را کاملا پیگیری می کنم.

من از تاریخ ماه مه ۲۰۰۷ در شرکت آرزوهایم (گوگل) مشغول به کار شدم و مهمان مردم دوبلین. شغل من در گوگل نگاهداری و مراقبت از سیستم های کنفرانس از راه دور بوده است.  پس از حدود یک سال کار در گوگل و تاثیر عمیق آن بر بینش کاری من، به دلایل بسیار به استکهلم باز گشتم. از جمله اصلی ترین این دلیل ها، رغبت بسیار زیاد من برای تاسیس شرکت و استارتاپ خودم بوده است. این در حالیست که در همین بین بعد از دوماه چانه زنی با شرکت اریکسون موفق شدم که پروژه ای که در سر داشتم را با آنها به مذاکره بگذارم و در حال حاضر هم چند ماهیست که در شرکت اریکسون به عنوان پژوهشگر در مقر اصلی آن در استکهلم مشغول به کار هستم. زمینه تحقیق من امنیت تلفن های هوشیار یا همان “اسمارت فونها” و چگونگی هک کردن آنهاست!”

*   *   *   *   *   *   *   *   *

همانگونه که در ابتدا اشاره شد، ما از نیما و پژمان خواستیم تا از همدیگر سوالاتی بپرسند و به سوالات یکدیگر پاسخ بدهند:

نیما اکبرپور: پژمان از موقعی که وبلاگ‌نویسی رو شروع کردی، کلی تغییر کردی. قبلا بیشتر از خودت می‌نوشتی و الان بیشتر از کارت. قبلا یه پسر شیطون پشت اون وبلاگ نشسته بود و الان یه جنتلمن! اسمش خودسانسوریه؟ یه کم توضیح بده درباره‌ش.

پژمان دشتی نژاد: دغدغه هایم تغییر کرده اند. سنم بالاتر رفته است و پر تجربه تر شده ام. شاید کمی محتاط تر در نوشته هایم شده ام و بعله راجع به بسیاری از احساسات درونیم نمی نویسم. همچنین دیدم نسبت به وبلاگ نویسی عوض شده است.

پژمان دشتی نژاد: آیا تحصیلات دانشگاهی به درد زندگی کاری تو خورده است؟

نیما اکبرپور: تحصیلاتم تو رشته کامپیوتر تأثیر مستقیم نذاشته توی کاری که دارم انجام می‌دم. درس خوندن اما می‌تونه جهت کلی مسیر زندگی رو تعیین کنه. این که توی این رشته درس خوندم به هر حال باعث شد تا بیشتر وقتم با کامپیوتر پر بشه و در نهایت هم بتونم خبرنگاری رو باهاش تلفیق کنم.

نیما اکبرپور: مدت‌هاست که می‌گن توی گوگل بودی. چند ماه اونجا بودی؟ چرا رفتی گوگل و اصلاً چرا اومدی بیرون؟ آیا دوره آموزشی، کارآموزی یا چیزی شبیه این بود یا رسماً کارمند گوگل بودی؟ اونجا چی‌کار کردی؟

پژمان دشتی نژاد: به اندازه کافی راجع به گوگل و احوالاتم در وبلاگم نوشته ام. یه مدت من گوگل رو ول نمی کردم حالا مثل اینکه گوگل نمی خواد من رو ول کنه. فعلا دغدغه من استارتاپم هست تا پیشینه گوگل و یا تجربه کاری در اریکسون و تحصیلاتم در دانشگاه!

پژمان دشتی نژاد: سخت ترین شکست کاریت تا کنون چه بوده است؟

نیما اکبرپور: توی کارهایی که قبلاً انجام دادم اتفاقات بدی برام افتاد. اما اسمشون رو شکست نمی‌ذارم. من یک سال و نیم کافی‌نت داشتم که به خاطر سرقت همه چیزم از دست رفت. بعدش هم با یکی از دوستام شرکت طراحی سایت رو هاستینگ راه انداختیم که به خاطر اتفاقاتی مجبور شدم بعد از یک سال و نیم از اونجا بیام بیرون بدون این که سرمایه‌ای باهام همراه شده باشه. اما همه‌شون تجربه‌های تلخ اما مفیدی بودن. خیلی چیزها یاد گرفتم. اصلاً می‌تونم بگم که اگه اون اتفاقات برام نمی‌افتادن، به مسیری که دوست داشتم و دارم کشیده نمی‌شدم و الان اینجا نبودم.

نیما اکبرپور: یه چند تا نوشته داشتی که از خواننده‌هات خواسته بودی تا مشکلاتی رو که درباره گوگل فارسی به نظرشون می‌رسه، بهت بگن تا انتقالشون بدی به مسؤولان. چی شد نتیجه‌ش؟

پژمان دشتی نژاد: من تا آنجا که تونستم کار رو پیگیری کرده ام. در شرکتهای بزرگ پروسه یک کار یا بازخورد به آن سرعتی نیست که فکر می کنید. از سویی احتمالا قضیه پیگیری مصادف با بیرون آمدن من از گوگل بوده که دیگه امکان دسترسی من رو به مورد مربوطه نمی داده.

پژمان دشتی نژاد: سخت ترین پروژه ای که تاکنون به تو پیشنهاد شده و با موفقیت انجام داده ای چه بوده؟

نیما اکبرپور: بین کارهایی که انجام دادم، سخت‌ترین‌هاش اونهایی هستن که الان دارم انجام می‌دم. توی کار جدیدم مدیوم، تصویره و من چندان تجربه‌ای درباره اون نداشتم تا پیش از این. اما الان که چند ماه گذشته فکر می‌کنم دیگه انجام این کارها به سختی قبل نیست. معمولاً همه کارها این‌طورن. اولش سختن و به تدریج راحت‌تر می‌شن. تا زمانی که کلاً جهت رو عوض می‌کنی.

نیما اکبرپور: تو حوزه کامپیوتر بیشتر دوست داری یه نویسنده – معلم باشی؟ خبرنگار باشی؟ یا تاجر؟

پژمان دشتی نژاد: هیچکدام. من دوست دارم کارآفرین باشم. هدف اصلی من هم پول نیست بلکه ارزش آفریدن است.

پژمان دشتی نژاد: اگر قرار باشد یک نامزد مجازی درست کنی، آواتارش چگونه شکلی خواهد داشت؟

نیما اکبرپور: عجب سؤال پیچیده‌ای! من ترجیح می‌دم نامزد قابل لمس درست کنم تا مجازی. اما از نظر شکل و قیافه به نظرم یه جوری طراحی می‌کنم که عاشقش نشم.

نیما اکبرپور: کدوم یکی از این جملات رو برای نوشتن تو وبلاگت انتخاب می‌کنی؟
الف- یه سر رفتیم کرمان. کلی با بلاگرهاش حال کردیم.
ب- برای برگزاری یک نشست در زمینه کارآفرینی به کرمان رفتیم و از مصاحبت با دوستان کرمانی کلی لذت بردیم.
ج- کرمان خوش گذشت در حد تیم ملی. برو بکسش اند باحالن.

پژمان دشتی نژاد: بسته به حال و هوام داره اما اصولا جمله الف رو می پسندم. کلا با جملات عصا قورت داده سنخیتی ندارم.

پژمان دشتی نژاد: آیا وبلاگ مخفی داری که با اسم مستعار در آن بنویسی؟

نیما اکبرپور: نه هیچ وقت وبلاگ مخفی‌ای نداشتم. چند باری وبلاگ‌های دیگه ساختم که توشون به انگلیسی یا فرانسه نوشتم اما بعد از چند پست تعطیلش کردم.

پژمان، دو سوال بیشتر از نیما اکبرپور پرسید!

پژمان دشتی نژاد: چرا به فارسی می نویسی؟ چرا به انگلیسی نه؟

نیما اکبرپور: اتفاقاً چند وقتی هست که در انتهای نوشته‌های وبلاگم یک خلاصه به انگلیسی هم می‌نویسم. اما هنوز راه زیادی دارم تا روان نوشتن به انگلیسی. اما دارم سعی خودم رو می‌کنم.

پژمان دشتی نژاد: ۵ وبلاگ مورد علاقه ات رو بگو و دلیل هر کدام رو هم ذکر کن.

نیما اکبرپور: وبلاگ‌های مورد علاقه من در طول زمان تغییر می‌کنن. در حال حاضر یکی از وبلاگ‌های مورد علاقه من وبلاگ آقا اجازه هست به خاطر نگاه سفرنامه‌ای یک آدم دنیادیده. یکی دیگر وبلاگ یک پزشک به خاطر این که برای من مثل یک مجله پر از اطلاعات مختلفه. کیبرد آزاد چون جادی بدون این که خودش رو مخفی کنه درباره آزادی بیان می‌نویسه و البته روزنوشت‌هاش رو هم دوست دارم. گارفیلد دات آی آر که البته وبلاگ محسوب نمی‌شه اما رفتار این گربه و صاحبش برای من بسیار جذابه مخصوصاً وقتی که داره توسط یه آدم خوش‌ذوقی به فارسی ترجمه می‌شه. و وبلاگ خواب بزرگ سروش روحبخش که هم همکارم بوده و هم این که توش می‌شه از افکار پراکنده اما خوش یه آدم کنجکاو چیزهای زیادی خوند که دوست داره اونها رو با بقیه به اشتراک بذاره.

نظرسنجی:

به نظر شما کدام وبلاگ نویس پرسشهای بهتری طرح کرده است و پاسخگوتر بوده است؟ شما وبلاگ کدامیک از شرکت کنندگان در فیس آف دوازدهم را بیشتر می پسندید؟ و…

با توجه به پرسشهای بالا و شرکت در نظرسنجی زیر، برنده Face Off 12 را انتخاب کنید.

این نظرسنجی به مدت یک هفته از تاریخ انتشار فیس آف باز خواهد بود، و نتایج آن در پایان هفته قابل روئت خواهد شد.

نتایج نظرسنجی FaceOff 12


Face Off را دنبال کنید

Face Off 11 : سنجاقک vs سینادیلی

جمع و جور شدن فیس آف یازدهم خیلی طول کشید اما بالاخره طلسمش شکست و موفق شدیم بین دو مالزی نویس برگزارش کنیم.

در این فیس آف، علاوه بر سوالات متداول وبلاگی، از دو شرکت کننده محترم خواستیم تا درباره شرایط زندگی در مالزی هم کمی بنویسند تا علاقمندان به مهاجرت هم بی نصیب نمونند.

طراح لوگو: چشم غمگین
طراح لوگو: چشم غمگین

سنجاقک (فاطمه قدیانی)

فاطمه قدیانی نویسنده وبلاگ “سنجاقک” به آدرس www.sanjaaghak.blogfa.com (خمیرمایه)، متولد اول فروردین یکی از سالهای دهه شصت (البته قطعاً هجری شمسی!)، متأهل و دانشجوی کارشناسی رشته ارتباطات می باشد. ایشان در حال حاضر  ساکن سایبرجایای مالزی می باشند.

کتابهای مورد علاقه شان را می توانید در Good Reader ببینید، موزیکهای مورد علاقه شان هم به دلیل بی شمار بودن در این مجال نمی گنجید که بازگو شوند! اما باغ های کندلوس، شب های روشن، گوزن ها، لیلا، خیلی دور- خیلی نزدیک، ۲۱ Grams, Amelie, Juno و… از فیلمهای مورد علاقه شان هستند.

خانوم قدیانی از سبز، لیمویی، سرمه ای و فیروزه ای خوششان می آید و بین حیوانات نیز فقط و فقط دلفین را دوست می دارند! اگر خواستید ایشان را به ضیافتی دعوت کنید لطفاً یکی از این غذاها را سرو نمائید: ماکارونی، حلیم بادمجان، شیشلیک و انواع سوپ ها و سالادهای با حال!

سنجاقک از خود چنین می گوید:

““دلم که تنگ می شود، روی دکمه های حروف که انگشتانم را می کوبم، گاهی که می خندم، اشکی می ریزم، شوقی دارم، بی حوصله می شوم، می دانم که اینجا هست! با همه ی آنچه که نوشته ام و می نویسم تا وقتی که خسته نشوم. دلم که تنگ می شود، سنجاقکم هست، لبخند می زنم.”
بیشتر از سه ساله که فقط برای ثبت حرف هام وبلاگ می نویسم. خودم هم ارتباطات با گرایش روزنامه نگاری می خونم. هیچ چیز مثل کتاب و موسیقی و رنگ برای من در زندگی لذت بخش نیست. خیلی آدم به جوشی نیستم، در دنیای واقعی شاید یک جورهایی خجالتی و کم حرف هم هستم. آشپزیم خوبه (البته به اعتراف سجاد). علاوه بر بحث های ارتباطی، جامعه شناسی و سینمایی به خریدکردن هم علاقه ی زیادی دارم! به صورت “نان استاپ” موسیقی در زندگی من جریان داره.”

سینا دیلی (سینا راحتی)

سینا راحتی نویسنده وبلاگ سینا دیلی از مالزی به آدرس www.sinadaily.com (خمیرمایه)، در ساعت چهار و نیم صبح روز دوم اسفند سال شصت به دنیا آمدند. ایشان لیسانس کامپیوتر ( گرایش مالتی مدیا) دارند و در مالزی ساکن اند.

جناب آقای راحتی، بوی بهشت با صدای حسام الدین سراج را دوست دارند و آبی آسمانی از رنگهای مورد علاقه شان می باشد. ژانر فیلمهای مورد علاقه شان هم پلیس آهنین ۲ و راه سبز است. فیل و پنگوئن را می پسندند و خورشت بامیه، بادمجان و قرمه سبزی از غذاهایی است که دوست می دارد.

سینا راحتی چنین از خودش می گوید:

“من سینا راحتی بیست و شش یا هفت ساله هستم . از سه سال و خورده ایی پیش هم در مالزی زندگی میکنم و درس میخوانم و کار میکنم .  وبلاگم را تاسیس کردم چون از تنهایی و غربت در حال مردن بودم و وبلاگ و ارتباط با مخاطب بسیار به من کمک کرد تا بتونم از اون شرایط سخت بیرون بیام .

خارج از وبلاگ

همانطور که عرض کردم، در این فیس آف یک سوال ویژه از دو شرکت کننده عزیز داشتیم. و آن اینکه کمی از شرایط زندگی در مالزی برای مان بگویند:

سنجاقک: یک شرکت هایی هستند که خدمات مشاوره مهاجرت می دهند، اگر خواستید آدرسشون رو دارم! (این سوال از اون سوال هاست که برای من جواب دادنش سخته و به سبک زندگی هر کسی بستگی داره و فقط می تونم بگم زندگی در مالزی بد نیست.)

سینا: والا حدود سه سال و خورده ایی پیش که من مالزی اومدم تعداد ایرانیها خیلی زیاد نبود اما از حدود دو سال پیش یک جوی راه افتاد و بسیاری ایرانی اینجا اومد که به نظر من هم مثبت هست و هم میتونه منفی باشه .
جنبه منفی از آن جهت که یک عده که در ایران سطح علمی و یا رفتاری پایینی داشتند و از جامعه و اطرافیان طرد شدند به مالزی اومدند و رفتارهاشون داره کم کم باعث این میشه که دید مثبت مردم مالزی به ایرانیها عوض بشه .

کارپیدا کردن برای یک ایرانی در مالزی کار آسانی نیست دلیل اصلی اش هم این است که اولا ویزای کار برای کارفرما دردسر  و هزینه دارد و دومش هم این است که غالب ایرانی های اینجا زبان های انگلیسی ضعیفی دارند البته این را هم بگویم که ایرانی های اینجا اعتماد به نفس زیادی ندارند و فکر میکنند توان رقابت با چینی مالزیایی ها را ندارند در صورتی که به نظر من ایرانی ها بسیار توانمندند و خیلی هاشون اگر در سایت های شغل یابی ثبت نام کنند میتونند کار پیدا کنند  .

اما درامد در مالزی طوری تنظیم است که بتونید به راحتی زندگی کنید اما پولدار نشوید . میتونم اینجوری بگم که درامد نرمال قشر تحصیل کرده بین سه تا هفت هزار رینگیت متفاوت هست( هر رینگیت :۲۹۰ تومان) . البته من خودم کسی را میشناسم که بیش از پنجاه هزار رینگیت حقوق میگیرد اما او یک مدیر ارشد از انگلستان است که توانایی مدیریت دوازده کمپانی را دارد
در مورد خرج زندگی هم باید بگم که تقریبا تو مایه های همین تهران خودمان است . بعضی چیز هایش خیلی ارزان تر است مثل اجاره خونه و یا گوشت قرمز و بعضی چیزهایش گران تر مثل لباس و لبنیات اما در کل ۲ نفر با اجاره خونه معمولی و خرج معمولی  میتونند با ۲ تا دو هزار و پانصد رینگیت به خوبی زندگی کنند  .

خانوم دکتر احمدنیا، خواستند در همین رابطه پرسیده شود که مهاجرت به مالزی بصورت مجردی بهتر بود یا متأهلی؟

سنجاقک: در هر دو حالت می تونه خوب باشه و هر کدوم تجربه ای متفاوت برای خودشون هستند. البته در حالت مجردی شاید خیلی دلتنگی و احساس تنهایی به وجود بیاد.

سینا: به طور قطع یقین مجردی بهتر بود چون سختی هایی که اول مهاجرت کشیدم پدری از من دراورد که یاداوری اش چهار ستون بدنم را میلرزاند .
البته شاید اگر متهل بودم دیگر مشکل دپرس شدن و افسردگی به سراغم نمیامد و سعی میکردن زندگی بهتری داشته باشم .

البته پول حلال مشکلات است و اگر کسی پول کافی دارد فرقی واقعا نمیکند چون اینجا همه جور چیز بنا به هر سلیقه ایی وجود دارد .

و اما برگردیم به روال عادی فیس آف و پرسش و پاسخهای وبلاگی:

۱- فواد: چه حسی باعث می‌شه که آدم با شرایطی که خارج از ایران داره باز هم بخواد با زبان فارسی وبلاگ بنویسه و با مخاطبان فارسی زبانش ارتباط برقرار کنه؟

سنجاقک: در واقع من هیچ وقت از ایران جدا نشده و نمی شم که بخواهم به زبان فارسی وبلاگ ننویسم. البته من نمی دونم که شرایط مورد نظر شما که اشاره کردی چی هست اما فکر می کنم که وبلاگ نویسی به فارسی خیلی به موقعیت مکانی وابسته نیست.

سینا: ما ایرانی ها به قطب جنوب هم سفر کنیم باز همزبان و همدل خودمون و پیدا میکنیم . اگر به اغلب ایرانیهای سراسر جهان نگاه کنید همه سعی میکنند با ایرانیها رفت و آمد کنند و کمتر میشود که ایرانی باشد و از دیگر ایرانیها ببرد و ارتباط نداشته باشد . من به شخصه هر جای دنیا که باشم خودم را متعلق به ایران میدانم و هر روز صبح تا همه خبر های ایران را نخوانم و دو کلام فارسی حرف نزنم آرامش نمیگیرم .

۲- فکر می کنید حضور شما در کشوری خارج از ایران باعث شده که حال و هوای پست هاتون با حال و هوای وبلاگ هایی که از داخل ایران نوشته میشه متفاوت باشه؟

سنجاقک: فکر می کنم که روزمرگی ها و جنس واگویه هام با زمانی که در ایران بودم فرق کرده باشه. به هر حال زندگی در خارج از ایران حس های جدیدی در آدم به وجود میاره که در قطعا در نوشته های آدم بی تاثیر نیست. البته بعید می دونم که خیلی حال و هوای نوشته های وبلاگ من عوض شده باشه.

سینا: فکر میکنم کمی دید من نسبت به ایران و شرایط ایران فرق کرده چون از بیرون به ایران نگاه میکنم . در کل جواب سوالتون بله است.

۳- آیا وبلاگ های غیر ایرانی رو هم دنبال می کنید؟ اگر پاسخ تون مثبت هست، به نظر شما چه تفاوت عمده ای بین وبلاگستان فارسی و وبلاگستانهای کشورهای دیگه وجود داره؟

سنجاقک: نه، وبلاگ های غیر ایرانی رو دنبال نمی کنم.

سینا: راستش را بخواهیدنه . اما شده بشینم و وبلاگ چند نفر خارجی را بخوانم اما اینکه دنبال کنم نه اصلا .

۴- فواد: آیا شده با جامعه‌ی وبلاگ نویسان ایرانی در کشور محل سکونت تون در تماس باشید؟ یا حتی جمع کوچکی از وبلاگ‌نویسان ایرانی در اونجا رو دور هم جمع کنید؟

سنجاقک: خیر. خیلی علاقه ای هم به این کار ندارم. جز وبلاگ عکاسی نفیسه مطلق هیچ وبلاگ فارسی در مالزی رو دوست ندارم.

سینا: بله . چند تا از وبلاگ نویس ها را حضوری دیدم و با چند تای دیگه در تماسم . تصمیم هم داریم یک جلسه وبلاگی راه بندازیم تا همه رو دور هم جمع کنیم .

۵- فواد: محدودیت‌های جامعه‌ی مالزی که مثل ایران یک کشور اسلامی به حساب میاد در مقایسه با ایران چقدر متفاوت است و اگر کمتر است، چه تاثیری بر روابط اجتماعی، انسانی و حتی وبلاگ‌نوسی شما گذاشته است؟

سنجاقک: نسبت به ایران که شاید اصلا محدودیتی نداشته باشه اما هیچ تاثیری روی روابط انسانی، اجتماعی و نحوه وبلاگ نویسی من نذاشته. البته آزادی دسترسی به اطلاعاتی که در مالزی وجود داره قطعا لذت بخشه.

سینا: راستش را بخواهید مالزی به صورت اسمی کشور اسلامی است اما در عمل هر کسی به کیش خود عمل میکند . اینجا درصد بالایی از جمعیت را بودایی ها ، مسیحیها و ادیان و نژاد های دیگر تشکیل میدهد و هر کسی میتونه طبق آداب و رسومش رفتار کند و کسی هم به کسی کار ندارد .

این پدیده اینقدر جالب است که در طبقه پایین قمار خانه ( کازینو ) نمازخانه هم وجود دارد .

۶- آیا اونجا هم پدیده ای مثل ف.ی.ل.ت.ر.ی.ن.گ وجود داره؟ نظرتون درباره اینجور برخوردها چیه؟

سنجاقک: ف.ی.ل.ت.ر.ی.ن.گ عمومی وجود نداره اما نرم افزارهایی در بازار هست که امکان اعمال کنترل رو به خانواده ها می دهد. من به شدت با ف.ی.ل.ت.ر.ی.ن.گ عمومی مخالفم و به نظرم یک نوع توهین به مردم هم هست.

سینا: والا من که تا الان به سایت ف.ی.ل.ت.ر شده برخورد نکردم اما شنیدم سه یا چهار تا از سایت های سیاسی را ف.ی.ل.ت.ر کردند . به نظر من ف.ی.ل.ت.ر.ی.ن.گ تنها راه را برای رسیدن به هدف سخت میکند وگرنه من که ایران بودم دوستان هر سایتی را که میخواستند باز میکردند . در کل ف.ی.ل.ت.ر.ی.ن.گ اخلاقی را میپسندم آن هم در محیط های آموزشی ولاغیر .

۷- تا چه حد ابزارهای وب۲ (خوراک خوانها مثل گوگل ریدر، سرویسهای مینی بلاگینگ مثل توئیتر، شبکه های اجتماعی مثل فیس بوک و…) در دنیای مجازی شما رخنه کرده اند؟

سنجاقک: خیلی زیاد. شاید بیشتر وقت من در دنیای مجازی با همین ها می گذرد. شخصا وابستگی زیادی به گوگل ریدر، توییتر و فرندفید دارم.

سینا: راستش را بخواهید زیاد رخنه نکرده است . عضو فیس بوک نشده ام چون خاطره خوبی از اورکات نداشتم و زیاد هم از گوگل ریدر استفاده نمیکنم.

۸- فکر می کنید که ظهور ابزارها و سرویس های جدید وب چه تاثیری در نقش وبلاگها دارند؟ آیا موجب تقویت جایگاه اونها میشن یا اینکه جایگاهشون رو متزلزل می کنند؟

سنجاقک: فکر می کنم در صورتی که وبلاگ نویس ها به استفاده از این ابزار ها روی بیارن باعث معرفی و تاثیر گذاری بیشتر وبلاگ ها می شه.

سینا:

۹- زندگی مجازی براتون شیرینتره یا زندگی حقیقی؟ اگه قرار باشه یکی رو انتخاب کنید کدومش رو ترجیح میدید؟

سنجاقک: هر دو شیرینی و تلخی های خودشون رو دارن. بدون هیچ کدوم کامل نیستم. از ترجیح هم خبری نیست چون هر کدوم اون یکی رو کامل می کنن و به قول معروف هر گلی بوی خودش رو می ده!

سینا: قطعا زندگی واقعی برایم شرین تر است و وبلاگ برای من جایی است که حرفهایم را بزنم و احساس آرامش کنم .

۱۰- هر چه که مجال گفتنش رو نیافتید…!

سنجاقک: گفتم که من کم حرفم، تا همین جا هم خیلی حرف زدم که حالا بخوام چیز اضافه تری هم بگم.

سینا: تورو به خدا بگویید همین جوری پا نشند و زندگی را بفروشند و بیایند مالزی . اینجا حلوا پخش نمیکنند . اگر واقعا پشتوانه مالی خوبی دارند حرفی نیست که بیایند و درس بخونند اما خیلی میبینم که میایند و بعد چند ماه دست از پا دراز تر بر میگردند ایران .

و اما سوال آخر:

نظرتون درباره پروژه ای مثل Face Off یا پروژه های مشابه چیه؟ آیا تاثیری هم می تونند داشته باشند؟

سنجاقک: برای سرگرمی جالب و خوبه.

سینا: کار بسیار خوب و طاقت فرسایی برای مدیرانش است که امیدوارم از آنجا که پشتوانه مالی ندارند بتوانند دوام بیاورند و زنده بمانند .

نتیجه نظرسنجی FaceOff 11:

در پایان یک هفته نظرسنجی، آقای سینا راحتی با کسب ۶۰% آرا بعنوان برنده فیس آف انتخاب شدند.


Face Off 10 : جوزف vs کاپیتان بدون هواپیما

کی گفته ما فقط سراغ  وب۲یی ها یا پربازدیدها میریم؟! مگه وبلاگ نویسی به وب۲یی بودنه؟! مگه کسایی که برای دل خودشون می نویسن، تازه شروع کردن، رفت و آمد ندارن، وبلاگشون، وبلاگ نیست؟! اصلاً کی گفته وبلاگ رو باید با این ترازوها، وزنید؟! حداقل ما توی Face Off به این چیزا اهمیت نمیدیم!

اینا رو گفتم که منتشر نشدن فیس آف ۱۵ مهر رو لاپوشونی کنم!

مهمانان فیس آف دهم، یه روزایی خیلی پرکار بودن اما الان مدتیه که وبلاگاشون رو دیر به دیر آپ میکنند. البته دنیای مجازی رو ترک نکردن، وبلاگها رو هم، همچنان دنبال می کنند، فقط خودشون کمتر می نویسند.  شخصاً دلایلی که در اینجور مواقع بیان میشن رو، فقط بهونه میدونم، شما رو نمیدونم! امیدوارم این فیس آف بهوونه ای بشه برای اینکه دوباره شاهد حضور فعال جوزف و کاپیتان عزیز در وبلاگستان باشیم!

طراح لوگو: چشم غمگین
طراح لوگو: چشم غمگین

J.O.Z.E.P.H

جوزف صداش می کنند! من که نتونستم اسمش رو از زیر زبونش بکشم. همه دور و بری هایی هم که ازش می شناسم اسم مستعار دارند! چهاردهم آذر دهه شصت متولد شده (متوجه شدید که چطور ما رو پیچوند؟!). دانشجوی ترم آخر کامپیوتره، مجرده و تهران زندگی می کنه.

متال بازان بدانند که جوزف همه نوع موسیقی دوست داره، به جز متال! The Professional یا همون لئون فیلم مورد علاقشه. پیتزا هم دوست داره (خوش بحال همسرش که دیگه نیاز نیست غذا بپزه!). استقلالی هست یا نه با خودش، اما آبی و نارنجی از رنگهای مورد علاقه جوزف محسوب میشن.

“مهم نیست که کی هستم و کجای این روزگار دارم دنبال آرزوهام میگردم. مهم اینه که وبلاگی دارم و تونستم خوانندگانی رو با نوشته های خودم سر گرم کنم که دوستان خوبی برای من شدند. همین که به خودم ثابت کردم و تونستم به نوعی شخصیت سازی کنم و جوزف رو توی دنیای مجازی بین گروهی از شماها جا بدم، برام ارزشمنده. تو وبلاگم از همه چی مینویسم و در کنارش عکاسی هم هست… بیشتر دوست دارم روی خوش زندگیم رو با دوستانم قسمت کنم و از غم و غصه هایی که کم هم نیستن، ننویسم. عکسهایم را هم دوست میدارم. عکاس حرفه ای نیستم ولی به قول دوستان چشم های خوبی دارم که صحنه ها رو خوب میبینند. البته با عینک”

آدرس وبلاگ: www.jozeph.blogfa.com – (خوراک وبلاگ)

کاپیتان بدون هواپیما

از زیر زبون کاپیتان هم نتونستم اسم واقعیش رو در بیارم. حتی یه آواتر هم بهمون نداد و همچنان در اون قسمت هم اصرار داشت که “کاپیتان بدون هواپیما” باقی بمونه. کاپیتان جوان، دهم مهر ماه ۶۳ متولد شد، دانشجوی ترم آخر مکانیکه، مجرده و در شیراز سکونت داره.

کاپیتان از اونجایی که وقت خوندن درسای خودش رو هم نداره، زیاد اهل مطالعه نیست اما اگه وقت کنه دوست داره رمان بخونه. از موسیقی های آروم خوشش میاد اما معتقده که هر لحظه موسیقی خاص خودش رو می طلبه. همانطور که هر رنگی یه جایی قشنگه! (روانشناسی رنگ من میگه که کاپیتان از اوناییه که طرفدار تیم برنده است!)

غذای مورد علاقه، شکرپولوی شیرازی هاست، و به دلیل تنبلی، حیوون موردعلاقه تنبل! (که البته ایشون اشتباهاً تنبل رو با کوآلا مترادف دونستند!)

“من عاشق پروازم، عاشق سفر به جاهای دور دست، البته دارم تلاش میکنم به آرزوم برسم. وبلاگم هم خیلی دوسش دارم، وقایع مهم زندگیمو مینویسم، یه جور سنگ صبورمه که شاید نتونم همتایی واسش توی زندگیم پیدا کنم گاهی اوقات هم از وقایع روزگار مینویسم، گاهی هم راجع به پرواز”

آدرس وبلاگ: www.captainos.blogspot.com – (خوراک وبلاگ)

۱- وبلاگ کجای زندگی شما جای دارد؟ حاشیه است یا اصل؟!

J.O.Z.E.P.H: گاهی اصل و گاهی حاشیه… همه چیز از یک تجربه شروع شده است. در زندگیم زمانی وجود دارد که به “تنهایی” معروف است. من شاید به نوعی تنهاییم را با وبلاگ پر کرده ام! اوایل خیلی برایم مهم بود اما مدتیست دارد به حاشیه میرود و این خیلی خوب است. چون مجال زندگی در دنیای واقعی را به من خواهد داد.

کاپیتان: هیچ کدوم، وبلاگ در جای خودشه، یه قسمتی از زندگیم.

۲- به نظر می رسد وبلاگتان را بارها تا آستانه متروک شدن پیش برده اید. چرا دیر به دیر وبلاگتان بروز می شود؟

J.O.Z.E.P.H: وبلاگ من آینه ی احوالات من است. اینکه مسافرتی میروم. چیزی میخوانم. فکری میکنم و..و..و… خودشان را در وبلاگ نشان میدهند. شاید تکراری شدن بزرگترین دلیل متروک ماندن و ترک وبلاگ نویسیم باشد. برای من به شخصه وجود خوانندگان و حمایت هایشان بزرگترین مشوق و عامل ایجاد انگیزه برای ادامه ی کار وبلاگ بوده است. البته درگیری های روزمره و بخصوص این روزهای اخیر فرصتی برای به روز بودن باقی نمیگذارد.

کاپیتان: اولاً بیشتر ترجیح میدم خواننده باشم تا بنویسم اما خوب این سوال جواب طولانی داره، اما اینطور میتونم بگم مشغله نتونسته جلوی وبلاگ نوشتم رو بگیره، هرچند کم بنویسم، یه دلیلم میتونه فیل.تر.ینگ و همینطور سرعت پایین اینترنت باشه، اما اکثر اوقات برای تنبیه کردن خودم ننوشتم، میتونم بگم از دست خودم ناراحت بودم.

۳- چرا مستعار می نویسید؟ هیچ وقت شده آرزو کنید که کاش با نام واقعی وبلاگ نویسی می کردید؟

J.O.Z.E.P.H: به ندرت. زمانی تصمیم گرفتم با هویت واقعی بنویسم که با عکس العمل هایی از خوانندگان مواجه شدم که من رو از این تصمیم منصرف کردند. مستعار بودن هم ماجرای ساده ای دارد و بر میگردد به قول و قرار های دوران دبیرستان و انتخاب نام هایی جایگزین که “یوسف” نصیب من شد. به هر حال لذتی در مستعار بودن هست که در واقعی بودن نیست و برعکس!

کاپیتان: خوشبختانه از همون اول تصمیم به نوشتن با نام مستعار کردم اما همونطور که میگن ماه پشت ابر پنهان نمیمونه، لو رفتن هویتم مجبورم کرد که دوبار آدرسمو عوض کنم، اما این پایانی نداشت و دوباره با وجود اینکه دلم میخواست از دیدٍ آشنایان مخفی بمونم، پیدا شدم، اما دیگه واسم عادی شده، البته این باعث خود سانسوری میشه که من کاملاً احساسش میکنم اما راجبه نوشتن با نام واقعی خودم، راستش آره دلم میخواد و این تصمیم و دارم اما زمانی که از ایران برم.

۴- به نظر شما وبلاگ نویس چقدر آزاد است؟

J.O.Z.E.P.H: راستش رو بخواید تا بحال زیاد بهش فکر نکردم. اما همیشه سعی کردم از همه چیز بنویسم و مطالبی رو که مینویسم از فیلتر وجدان خودم عبور بدم. به زبان ساده تر اینکه، طبق یک چهار چوب خاص نمینویسم. اما خیلی چیزها رو هم که بد میدونم بیان نمیکنم.

کاپیتان: از چند جنبه میشه برسی کرد، سیاسی که کاری ندارم، اما از جنبه ی اجتماعی میتونه کاملاً آزاد باشه، اما نمی تونه آزاد بنویسه، به هر حال مشکلاتی هم وجود داره.

۵- چه وبلاگهایی را دنبال می کنید، به سراغ کدامها نمی روید؟

J.O.Z.E.P.H: معمولا طبق عادت و سلیقه اولین چیزی که توی وبلاگ چشمم رو میگیره رنگ بندی قالب و ترکیب قرار گرفتن مطالب هستش که شاید خیلی کم اهمیت به نظر بیاد ولی به نظر من اون چیزی که به یه مطلب خوب و پر محتوا، بیننده میده، همین نکته های ظریف و دقیق طراحی وبلاگ هستش. معمولا عکس بلاگها ، آی تی نویس ها و همچنین اونهایی که از تجربیات زندگی روزمره شون مینویسند رو بیشتر از بقیه میپسندم. مینیمالیست ها رو هم دوست میدارم. به سراغ بقیه هم اگر بروم، زود بر میگردم…

کاپیتان: در کل میونه خوبی با وبلاگ های شعر و شاعری و عاشقانه ندارم، از وبلاگ هایی که هم که با قلم ساده تجربیاتشون رو مینویسن خوشم میاد. در ضمن اینو هم اضافه میکنم از وبلاگ هایی هم که دنبال مطرح شدن و بالا بردن آمار وبلاگشون به هر نحوی هستن هم کاملاً متنفرم یا اینکه وبلاگو جایی برای پول ساختن میدونن.

۶- خوراک خوان هستید یا دم در وبلاگها می روید؟

J.O.Z.E.P.H: مسلما دم در میروم. ترجیح میدهم محتویات وبلاگ را با شکل و شمایلی که نویسنده میخواهد، ببینم.(همون قضیه ی قالب و رنگ و لعاب)

کاپیتان: راستش چند بار سعی کردم از خوراک استفاده کنم. بنظرم هم خیلی خوب اومد. اما ترجیح میدم به وبلاگا سر بزنم، این مثل این میمونه که به خونه ی دوستت بری. یه جورایی با قالب وبلاگا میتونم شخصیت نویسنده رو لمس کنم، قالب وبلاگ بوی نویسندش رو میده.

۷- جایگاه وبلاگ را در جامعه ایرانی چگونه ارزیابی می کنید؟ آینده را چطور می بینید؟

J.O.Z.E.P.H: جوابی ندارم که بدهم. فقط اینکه دوست دارم کمتر و کمتر خداحافظی وبلاگ نویس ها رو نظاره گر باشم.

کاپیتان: یادمه ترم اول دانشگام یعنی پنج سال پیش بود که اولین وبلاگ رو خودنم. اون موقع اصلاً نمیدونستم وبلاگ چیه. اما از این سبک وب خیلی خوشم اومد. دو سال به خوندن ادامه دادم و بعد خودم هم شروع به نوشتن کردم. متاسفانه تا زمانی که وضعیت اینترنت در ایران مشخص نشه وبلاگ جایی در عموم نخواهد داشت، اگه بخوام جواب این سوال رو بدم یه قالب کلیشه ای پیدا میکنه که هممون میدونیم، از این جور جوابها خوشم نمیاد.

۸- رابطه تان با سرویسهای وب۲ مثل فیس بوک، توئیتر، فرندفید و… چطور است؟

J.O.Z.E.P.H: با ظهور وب۲ و امکانات و ابزارها و الگوهای جدید طراحی صفحات وب، جذابیت سایتهای اینترنتی بالا رفته است. همچنین سهولت در کار کاربر ها و اینکه محیط های متنوع به همراه فعالیت های گروهی، وسوسه انگیز است. اما به شخصه بعد از آغاز هجوم فیلترینگ به برخی از این سایت ها با خودم لج کردم و دیگه به سمتشون نرفتم. شاید یکجور ترس از تکنولوژی های جدید و اندکی هم دلایل شخصی…

کاپیتان: در کل علاقه ی چندانی ندارم، اما فیس بوک رو به دلیل اصرار دوستان قدیمیم که خیلی هاشون دیگه در دسترس نیستن و همینطور با خبر بودن ازشون مرتب چک میکنم.

۹- کدامیک از این سوژه ها را برای وبلاگ نویسی بیشتر می پسندید؟ امکانات جدید Google Reader – شامی که دیشب درست کردید – عدم موافقت با عضویت ایران در شورای امنیت

J.O.Z.E.P.H: شاید هیچ کدام… اما شام دیشب را بیشتر میپسندم. چون هم مزه اش را حس کرده ام و هم رنگ و قیافه اش را دیده ام و شاید هم عکسی از غذا که بیان کننده ی همه ی حس و حال من، دیشب سر میز شام است.

کاپیتان: شامی که دیشب درست کردم

۱۰- آنچه که مجال گفتنش را نیافتید…!

J.O.Z.E.P.H: راستش فکر میکنم دعوت من به فیس آف خیلی زود انجام شد و من تجربه ی زیادی در زمینه ی وبلاگ نویسی ندارم که بتونم درست و حسابی جواب و سوال ها رو بدم. همچنین ممنونم از همه ی اونایی که واسه این پروژه تلاش میکنند و زحمت میکشند.

کاپیتان: راستش تا حالا به این سوالا فکر نکرده بودم، جالب بود واسم، خوشحالم که تونستم توی این پروژه که از روز اول دنبالش کردم و به مطالب جالبی هم رسیدم شرکت کردم. در آخر از خلاقیت و نبوغ دوست عزیزم صادق خان جم تشکر میکنم که این فرصت رو به بچه های وبلاگستان داده تا با نظرات همدیگه آشنا بشن.
آرزوی موفقیت برای تک تک ِ وبلاگ نویسا علی الخصوص دوست گلم صادق خان جم و همینطور خانم محترمشون دارم.
اما خوبه که سوالی هم با این موضوع اضافه بشه که وبلاگ نویسی چه تغییر و تاثیری در زندگیتون داشته ؟ که برای من یه سری تجاربی که با هیچ چیر نمیشه بدست آورد.

و اما سوال آخر

حدس بزنید! چه کسی رقیب فیس آفی شماست؟!

J.O.Z.E.P.H: با توجه به سوالها و حدسهایی هم که نمیشه زد، بعید میدونم “صفا در ال ای” رو در روی من باشد!؟

کاپیتان: حس میکنJozeph، درسته؟ شایدم یکی دیگه از دوستان!

نتیجه نظرسنجی Face Off 10:

کاپیتان بدون هواپیما با کسب ۵۳% آرا از نظر خوانندگان بعنوان برنده فیس آف انتخاب شد.

Face Off 9 : سلمان جریری vs صنم دولتشاهی

بعنوان نخستین فیس آف، هشتمین سال فعالیت وبلاگستان فارسی، شما را رو در روی دو وبلاگ نویس کهنه کار نشوندیم!

سلمان جریری (نویسنده وبلاگ سلمان)

نخستین وبلاگ نویس فارسی زبان حتماً معرف حضورتون هستند! در ویژه نامه Face Off بمناسبت سالروز تولد وبلاگستان، هم لطف کرده بودند و مطالبی رو برای اینجا نگاشته بودند.

سلمان متولد ۲۰ مرداد ۵۸ هست، از دانشگاه شریف لیسانس کامپیوتر داره و در حال حاضر در کشور امارات و شهر دبی سکونت داره و بعنوان مدیر پروژه مشغول بکار هست. وی وضعیت تأهل خودش رو اینطور توضیح می ده: «در رابطه ای قشنگ»!

از سلمان جریری خواستیم که در یک پاراگراف به معرفی خودش و وبلاگش بپردازه:

«سلمان. نویسنده وبلاگ سلمان. (یک پاراگراف بود و دو جمله!)»

صنم دولتشاهی (نویسنده وبلاگ خورشید خانوم)

از نخستین بانوان فارسی زبانی که به وبلاگستان وارد شدند. متولد ۱۳۵۶ با مدارک تحصیلی جورواجور: فوق لیسانس ادبیات انگلیسی و دانشجوی فوق لیسانس مطالعات زنان و همچنین فوق لیسانس روزنامه نگاری آن لاین.

صنم اکنون در شهر آستین در ایالت تگزاس آمریکا زندگی می کنه و علاوه بر دانشجو بودن، دستیار تحقیق و همچنین سردبیر نیمه وقت رادیو زمانه هم محسوب میشه. خانوم دولتشاهی وضعیت تأهلش را «شلم شوربا» می دونه و برخی از علاقمندی هاش رو چنین معرفی می کنه:

غذاهای مورد علاقه: کباب کوبیده، آبگوشت، ماهی، به علاوه نود و نه درصد بقیه غذاهای دنیا

رنگ مورد علاقه: فیروزه ای و قهوه ای و زرشکی

حیوان مورد علاقه: انسان و میمون

صنم دولتشاهی خود و وبلاگش را اینطور معرفی می کنه:

«هفت ساله وبلاگ می‌نویسم. تو وبلاگم درباره همه چی می‌نویسم، اما بیشتر از همه حقوق زنان و فمینیسم و رفیق‌بازی برام مهمه تو وبلاگم. یه زمانی سردبیر اولین مجله الکترونیکی فارسی زبان ایران (کاپوچینو) بودم. فعال جنبش زنان ایران هستم. آخرای درسم هستم در آمریکا. دو تا فوق لیسانس دارم می‌خونم. یکی‌اش مطالعات زنانه و یکی‌اش خبرنگاری. درباره نقش فناوری‌های ارتباطی در جنبش‌های اجتماعی (خصوصا جنبش زنان ایران) تحقیق می‌کنم و مشغول یادگیری استفاده از ابزارهای چندرسانه‌ای برای تولید کارهای ژورنالیستی روی وب هستم. (این پورتفولیوی منه). دو روز در هفته سردبیر سایت رادیو زمانه هستم. آشپزی‌ام هم حرف نداره.»

همکاران Face Off نهم:

میلاد احرامپوش: نویسنده وبلاگ روزنوشت میلاد و شرکت کننده Face Off 4

بامدادی: نویسنده وبلاگ بامدادی و شرکت کننده Face Off 6

شروین فتحی: نویسنده وبلاگ یک فتحی و شرکت کننده Face Off 4

هزاران نقطه: نویسنده وبلاگ هزاران نقطه و شرکت کننده Face Off 6

۱- هزاران نقطه: چقدر از دغدغه های روزهای اول وبلاگ نویسی هنوز در شما وجود دارد؟

سلمان جریری: تقریبا هیچ. دغدغه های روزهای اول وبلاگ نویسی، دغدغه های جوان ۲۲ ساله ای در ایران بود که با خواندن کتابی در مورد “جهانی شدن” به تئوریهای اون فکر می کرد. دغدغه های امروز، دغدغه های جوان (؟) ۲۹ ساله ای در خارج از ایران است که داره اون خوانده ها را در عمل تجربه می کنه.

صنم دولتشاهی: روزهای اول هیچ دغدغه‌ای نداشتم. امروز هم هیچ دغدغه‌ای ندارم. اما اون وسط‌مسط‌ها خیلی دغدغده‌ها داشتم. مثلا اینکه زن‌ها باید از درون خودشون حرف بزنن و صداشون تو فضای عمومی شنیده شه و مرز بین درونی و اندرونی برداشته شه. یا اینکه مثلا یه زمانی فکر می‌کردم با وبلاگ می‌شه بشریت رو نجات داد.

۲- بامدادی: به عنوان یک وبلاگ‌نویس کهنه‌کار، رشد یا تغییرات فضای وبلاگستان فارسی را در هفت سال اخیر چگونه می‌بینید؟

سلمان جریری: کلمات کلیدی این سالها را اگه بخواهی بعضی از اونها: جو گیری – سیستمهای وبلاگ نویسی – ورود زنان – ورود ممنوعه ها – ورود فعالیت جمعی (مثلا کاپوجینو) – شکست فعالیت جمعی (مثلا کاپوجینو) – بالاگرفتن گفتگو و کامنت – افول گفتگو و کامنت – ورود سیاسی ها – ورود نویسنده ها – ورود ژورنالیستها – ورود همه نوع وبلاگ – بازی ها – موج فید و آی تی نویسی و ترجمه مستقیم. موجهای خیلی زیادی پیش رو هست. اما همون طور که اون موجها نشون داده فقط ۲ چیز مهمه: “مطلب” و “پشتکار”. هیچ چیز دیگه ای باقی نمی مونه.

صنم دولتشاهی: تعداد وبلاگ‌های بی‌معنی که قلب و گل و شعر کپی‌پیست‌ شده بذارن و پونصدتا کامنت بی‌معنی و بی‌ربط و تو مایه‌های «وب باحالی داری، من هم آپ شدم، به من هم سر بزن» دریافت کنن خیلی زیاد شده، که من رو نگران می‌کنه که نکنه واقعا اینقدر … تو جامعه‌امون داریم؟ گاهی هم فکر می‌کنم شاید اینها کار یک سری ربات هستن فقط چند نفر شوخی‌شون گرفته می‌خوان خرج و مخارج بلاگفا یا پرشین بلاگ رو بالا ببرن اینها رو راه انداختن. (باور کنین شده برای بعضی از این وبلاگا کامنت گذاشتم یا بهشون ایمیل زدم که مطمئن شم اینا آدم هستن و ربات نیستن اما جوابی نگرفتم!!) از نظر کیفیت ولی به نظرم اوضاع خیلی وبلاگ‌ها خوبه و به نظرم همیشه چارتا چیز خوب به درد بخور که آدم باهاش حال کنه، سرگرم شه یا چیزی یاد بگیره پیدا می‌شه. در مورد تغییرات فضای وبلاگ‌ها، می‌تونم بگم که هنوز هم یک سری دسته‌بندی‌ها وجود داره. هنوز هم یک سری موضوع یکهویی مد می‌شه همه در موردش می‌نویسن و بعد تبش می‌خوابه، یک عده هم خلاف جریان آب حرکت می‌کنن در موردش. هنوز هم یه عده حرف از مافیای وبلاگی می‌زنن. تعداد وبلاگ‌های تخصصی به درد بخور خیلی زیاد شده که عالی است. از نظر سیاسی هنوز هیچ تغییری نکردیم و هنوز حجم مزخرفی که تولید می‌شه بیشتر از حجم بحث مفید سیاسی است. راحت‌تر می‌شه در مورد مسائل جنسی و حریم «خصوصی» حرف زد و به اندازه سابق به زن‌ها ‌توهین و حمله نمی‌شه بابت اینطور نوشتن. زن‌های بیشتری راحت از این حریم خصوصی و مسائل جنسی می‌نویسن. (اما البته هنوز هم راه زیادی داریم تا سکسیسم رو از فضای وب فارسی زبان حذف کنیم. نمونه‌اش هم بالاترین!) هنوزم ملت از طریق وبلاگ با هم‌دیگه دوست می‌شن و سرمایه اجتماعی‌اشون رو افزایش می‌دن. وبلاگ‌های افراد مذهبی و یا همفکر با حکومت و جناح‌های راست سیاسی زیاد و زیادتر می‌شن که به نظر من این مساله فوق‌العاده عالی است و به تنوع نوشته‌های وبلاگ‌ها ‌اضافه می‌کنه و کمک می‌کنه صداهای جدید و نگاه‌های تازه مطرح شن. بازی‌های وبلاگی روز به روز لوس‌تر می‌شن و …

۳- بامدادی: چقدر اعتقاد دارید به این که یک وبلاگ باید دارای خط مشی فکری مشخص، سبک نوشتاری مخصوص به خود و در کل دارای یک روند شناخته شده باشد و نویسنده‌ی آن سعی کند فضای نوشته‌ها تابع حالت‌های آنی و لحظه‌ایش نباشند؟

سلمان جریری: راستش را بخواهی خود اون آنی نوشتن گاه گداری هم می تونه یک نوع سبک باشه. در کل داشتن سبک و خط مشی و روند و اینها مفید و لازمه، اما تا جایی که وبلاگ را از یک مجله و از وبلاگهای دیگه متمایز کنه. مثلا من تعجب می کنم که چرا دوستانی مثل دکتر مجیدی و کمانگیر نوشته های روزانه خودشان را جداگانه و نه در قالب وبلاگ اصلی منتشر می کنند. همون نوشته های روزانه و شخصی است که در درازمدت نوشته های اونها را از نوشته های دهها نفر که به سبک اونها و در مورد همون مطالب (گاهی دقیقا همون مطلب) می نویسند متمایز می کند.

صنم دولتشاهی: به نظرم روند شناخته شده داشتن با اینکه نوشته‌هات تابع حالت‌های آنی و لحظه‌ایت باشه در تضاد نیست. به نظر من خیلی خوب و مفیده که بعضی وبلاگ‌ها ‌تخصصی باشن. اما در عین حال تو همین وبلاگ‌های تخصصی اون‌هایی به نظرم جالب‌تر و مهم هستن که یک نگاه شخصی به موضوعات مورد بحث دارن. اتفاقا نوشته‌هایی که تابع حالت‌های آنی و لحظه‌ای نویسنده هستند یک صداقتی دارن که تو بقیه نوشته‌ها ‌کمتره و خب این صداقت هم ارزشمنده، هم جذابه برای من.

۴- فتحی: برخی معتقدند که خط فکری وبلاگ نویسان جدید تغییر کرده است و ارزشهای آنها در دنیای وبلاگ نویسی شکل جدیدی به خود گرفته است. نظر شما در این باره چیست؟

سلمان جریری: در بین دهها هزار وبلاگ نمی شه به این آسانی از یک “خط فکری” صحبت کرد. اما در مورد موجهای مسلط (مثلا موج فعلی بچه های فید و اشتراک و آی تی) می شه گفت بر خلاف موجهای قبلی (۱) موضوعات کمتر به عمق می ره (۲) نوع موضوعات با دغدغه های منابع اصلی و ترجمه ای هم خوانی بیشتری داره تا دغدغه های خواننده. مثلا در بچه های آی تی شما چهار نوشته خوب نمی تونید پیدا کنید که در ایران چه جوری می شه آنلاین به دنبال کار گشت یا چه راههایی برای رزرو آنلاین هتل در ایران وجود داره. اما آخرین مطلب وبلاگ تک کرانچ را فردا در تمام وبلاگهای آی تی فارسی می تونید پیدا کنید.

صنم دولتشاهی: خب خط فکری وبلاگ نویسان جدید یعنی چی؟ مگه همه وبلاگ نویس‌های جدید خط فکری مشابهی دارن که بشه در موردشون به شکل کلی حرف زد؟ بعدش اینکه تغییر کرده، به نسبت چی تغییر کرده؟ اینکه «ارزش»‌هاشون در دنیای وبلاگ نویسی شکل جدیدی به خود گرفته، منظور چه ارزش‌هایی هست و چه طور تغییری پیدا کرده؟ همونطور که به قول رضا مارمولک راه‌های رسیدن به خدا خیلی زیاده، ارزش‌های انسانی هم خیلی زیادن و به تعداد هر انسانی می‌تونه یک سری ارزش‌ها ‌وجود داشته باشه. وبلاگ نویس جدید و قدیم هم نداره. آره ممکنه (تاکید می‌کنم ممکنه و قطعی نیست) یک نفری که تا به حال فقط با یک جمع محدود انسانی دور و برش تعامل داشته (یا اصلا هر کسی)، وقتی میاد وبلاگ می‌نویسه عملا وارد یک اجتماع بزرگتری بشه نسبت به اون چیزی که قبلا تجربه کرده، ارزش هاش محک جدیدی بخوره، تفکراتش به چالش کشیده شه، و در نتیجه‌ی روبرو شدن با دیدگاه‌های جدید و متفاوت، ارزش‌های جدیدی هم پیدا کنه تو زندگی‌اش. اما این در مورد هر آدمی که به یک فضای فکری جدید وارد بشه می‌تونه اتفاق بیفته و فکر نمی‌کنم مخصوص وبلاگ‌نویسان جدید باشه.

۵- بامدادی: نظرتان را درباره‌ی این گزاره بگویید: «وبلاگستان فارسی دست‌کم به دوبخش تقسیم شده است: ۱٫ وبلاگ‌نویسانی که با فن‌آوری‌های شبکه‌ای آشنا هستند ولی به خاطر تعداد اندکشان زیاد تنوع دیدگاه ندارند ۲٫ وبلاگ‌نویس‌هایی که چندان آشنا با فن‌آوری‌های شبکه‌ای نیستند ولی به خاطر تعداد زیادشان تنوع فکر و عقیدتی بالایی دارند.

سلمان جریری: مخالفم. در مورد گزاره ۱، وبلاگ نویسان آشنا با فن آوری های شبکه ای مثل فید و اشتراک و این مسائل به دلیل روند مشترک (ترجمه) و منابع مشترک (وبلاگهای آی تی غربی) تنوع دیدگاه کمی دارند نه به دلیل تعداد اندک نویسنده هاشون. اگر اون روند را از ترجمه به تحقیق و منابع را از وبلاگها آی تی غربی به سایتها و سرویسهایی که دغدغه خواننده ها هست تغییر دهند تنوع مفید تری خواهند داشت.

صنم دولتشاهی: ببین من درست نمی‌فهمم این سوال رو. یعنی من نمی‌تونم درک کنم ربط بین «تعداد» افرادی که آشنا هستن یا نیستن با یک فن‌آوری رو با تنوع دیدگاهشون، یعنی معنی هر قسمت این گزاره رو به طور مستقل نمی‌تونم بفهمم که بعد بتونم تقسیم بندی رو کلا بفهمم. آره قبول دارم یه عده با فن آوری‌های اینترنتی آشنا هستن، یه عده هم نیستن و می‌شه وبلاگستان رو تا همین‌جا تقسیم کرد. اما اینکه این قضیه به تنوع یا عدم تنوع دیدگاه‌های یه عده ربط پیدا کنه رو نمی‌فهمم. : – )

۶- بامدادی: تا چه حد به استفاده‌ از امکانات چندرسانه‌ای در وبلاگ اعتقاد دارید‌ (پادکست، ویدئولاگ، تصویر و … در کنار متن)؟ آیا استفاده از این امکانات مخاطب را برای خواندن متن  و تعمق بیشتر تنبل نمی‌کند؟ یا برعکس، او را به درگیری بیشتر ذهنی و علاقه‌مند شدن به موضوع تشویق می‌کند؟

سلمان جریری: تا اون حد که خواننده با چیز شلم شوربایی رو به رو نباشه. اگر پست امروز متنی، فردا صوتی و پس فردا تصویری باشه، می تونه شلم شوربا باشه. اگر شما ۳ تا وبلاگ یکی صوتی، یکی تصویری، یکی متنی داشته باشی هنوز می تونه شلم شوربا باشه. حتی اگر سمت چپ صفحه صوتی، سمت راست تصویری و وسط متنی باشه هم هنوز می تونه شلم شوربا باشه. یک قالب اصلی که خواننده به تدریج به اون عادت کرده (مثلا متن) با فقط یک فید و با ارجاعات مناسب صوتی و تصویری می تونه ترکیب مفیدی باشه.

صنم دولتشاهی: ببین من موافق استفاده از همه این امکانات چند رسانه‌ای هستم، اما به شرط اینکه توجیهی برای استفاده ازشون باشه. یعنی این محتوی است که باید توجیه کننده استفاده از یک نوع فرم باشه نه اینکه از یه فرم استفاده بکنیم فقط چون یه فرم خاصی است، یا برعکس، استفاده نکنیم چون ممکنه مخاطب رو تنبل کنه. واقعیتش کلا اینه که تحقیق‌های فراوونی هست که نشون می‌ده آستانه توجه و حوصله خواننده پای مانیتور کمتره. صد البته این مساله می‌تونه به دلایل مختلفی باشه از قبیل خستگی چشم وقتی به مانیتور نگاه می‌کنیم، حجم زیاد و در حد انفجار اطلاعات، و وقت کمی که باقی می‌مونه برای دریافت همه این اطلاعات، (و نه لزوما تنبل شدن مخاطب). حالا خب برای اینکه پیامت رو بهتر منتقل کنی، باید سریع‌ترین و تاثیرگذارترین راه رو انتخاب کنی، وگرنه اصلا مخاطب صفحه تو رو می‌بنده می‌ره یک صفحه دیگه. اصلا نمی‌مونه که بخواد حالا درگیری ذهنی پیدا کنه یا علاقمند شه به موضوع، و خب گاهی ابزار چند رسانه‌ای بهتر و سریع‌تر این انتقال پیام رو انجام می‌دن.

۷- فتحی: بخش ارائه نظرات توسط کاربران در وبلاگ شما عموماً مسدود است. چه عاملی باعث این تصمیم شده است؟ آیا این تصمیم به فرهنگ گفتگوی کاربران و خوانندگان وبلاگستان مربوط می شود؟

سلمان حریری: چهار فعالیت اصلی را در نظر بگیر: (۱)  خواندن، (۲) نوشتن، (۳) فکر کردن و (۴) گفتگو کردن. اگر بین اینها تعادل کافی برقرار نباشه چه در دید میکرو (یک وبلاگ نویس) و چه در دید ماکرو (شبکه وبلاگهای فارسی)، خروجی درستی نخواهیم داشت. به نظر من قبل از وارد شدن به فضای گفتگو و کامنت، احتیاج به خواندن دقیق تر و فکر کردن بیشتر داریم. در غیر این صورت اون گفتگو و کامنت کمک زیادی نمی کنه.

صنم دولتشاهی: خیلی موقع‌ها که بازه. اما ببین رک و راست، در مواقعی که بسته است، دلیلش اینه که من خیلی موقع‌ها ‌مزخرف می‌نویسم تو وبلاگم؛ نوشته‌های خیلی شخصی می‌نویسم که به نظرم ارزش اظهار نظر کسی رو ندارن؛ و راستش خجالت می‌کشم نظر خواهی رو در مورد اون جور مطالب باز بذارم. فکر می‌کنم اونوقت مردم فکر می‌کنن به نظرم این نوشته‌ها ‌ارزش نظر دادن داشته که نظرخواهی رو باز گذاشتم! (حالا اینکه چرا مزخرف می‌نویسم دلایل زیادی داره می‌تونین بعدا ازم بپرسین!) خلاصه فقط کامنتدونی نوشته‌هایی که به نظرم ارزش نظر دادن دارن رو باز می‌ذارم. البته موارد کمی هم هست که فکر می‌کنم نظر دادن برای یک مطلبی ضرر داره و  توجه‌ها رو از نکته مطرح شده توی اون پست منحرف می‌کنه، یا فضا رو برای توهین کردن به کسی باز می‌ذاره.

۸- میلاد احرامپوش: هر از چندگاهی بحث حلقه های وبلاگستان یا مافیای وبلاگی مطرح می شود. به نظر شما آیا چنین حلقه هایی در وبلاگستان فارسی وجود دارند که مانع پیشرفت وبلاگ نویسان تازه کار  شوند؟

سلمان جریری: چنین پدیده ای وجود داره اما با چند توضیح: یکی اینکه این پدیده از بیرون به شکل حلقه و مافیا دیده می شه اما در واقع از درون پدیده ای ناخودآگاه هست. یک جورایی مثل بازارچه ای است که ناخودآگاه نسبت به بازارچه دیگه رونق بیشتری می گیره. مافیا و حلقه ای در کار نیست. چون همدیگه را بیشتر می خوانند اشتراک و لینک بیشتری بین اونها برقراره و این موج شتاب می گیره. اگر خوش شانس بودی و این موج را شناسایی کرده بودی در بین اونها مغازه ای داشتی از این موج بهره مند می شدی. مثل موجهای بازار سهام. مثل موجهای تکنولوژی و خیلی از موجهای دیگه. اما نکته مهم این جاست که این موجها تغییر می کنه. اگر اهل موج باشی و باهوش باشی، از الان مغازه خودت را در جایی می زنی که موج بعدی قرار داره و با “مطلب” و “پشتکار” می نویسی.  (اگر نظر من را در مورد موج بعدی بخواهی، با بررسی محبوبیت مشابه در بین روزنامه های اقتصادی ایران که از صفر به دهها روزنامه رسیدند، موج بعدی را موج وبلاگ نویسی “اقتصادی عمومی” و نه تخصصی پیش بینی می کنم.)

صنم دولتشاهی: ببین حلقه‌های وبلاگستان صد در صد وجود داره. یعنی اصلا شاید غلط باشه بگیم حلقه‌های «وبلاگستان» و بهتره بگیم حلقه‌های انسانی. تو همه جوامع انسانی دسته و گروه و حلقه وجود داره. آدم به هر دلیلی با یه عده احساس نزدیکی یا همفکری می‌کنه دیگه. اما با اینکه حلقه‌های مافیایی باشه و مانع پیشرفت وبلاگ نویسان تازه باشه صد در صد مخالفم و قبلا بارها بحثش رو کردیم می‌تونید به این نوشته قدیمی من مراجعه کنید نظرم رو بخونید (هنوز نظرم عوض نشده بعد از ۶ سال.) و البته این به معنی این نیست که بحث قدرت در وبلاگستان وجود نداره. چرا وجود داره. درست مثل هر جامعه انسانی دیگه. هرکی سرمایه اجتماعی و روابط پرقدرت‌تری داره (و گاهی وقتا در مورد دنیای وب، با تکنولوژی آشنایی بیشتری داره یا به هر دلیلی جذابیت‌های فرامتنی بیشتری داره)، حرفش هم بیشتر شنیده می‌شه. اما به نظرم مافیا و حرکت سازماندهی شده و قصد و غرضی وجود نداره.

۹- بامدادی: لطفا ۵ وبلاگ‌نویس مهم و تاثیر گذار که می‌شناسید را به خوانندگان معرفی کنید و اگر ممکن است توضیح دهید که چرا فکر می‌کنید وبلاگ‌های مهم و تاثیرگذاری هستند.

سلمان جریری: اگر از پاسخ این سوال، با توجه به ارتباط خوبی که با تمامی دوستان دارم، معافم کنید عالی است.

صنم دولتشاهی: وبلاگ سیما شاخساری که دیگه نمی‌نویسه به نظرم مهم بود خیلی، برای اینکه یک سری مباحث در مورد جنسگونگی و هوموفوبیای ایرانی‌ها و فمینیسم فراملیتی رو برای اولین بار مطرح کرد تو وبلاگ‌ها ‌و مخ خیلی‌ها ‌رو به فکر انداخت. یک جورهایی باب بحث در مورد این چیزها رو راه انداخت تو وبلاگ‌ها ‌و کلی می‌شد ازش چیز یاد گرفت چون یه بحث‌های پیچیده ای رو تا حدی به شکل قابل فهم و مرتبط با زندگی واقعی آدمها مطرح کرده بود.  وبلاگ خودم تاثیر گذار بود یه زمانی، برای اینکه یک عده آدم، خصوصا زن‌ها، مواقع مختلف به خودم یا دیگران (یا در وبلاگ هاشون) گفتن که وبلاگ خورشیدخانوم باعث شده وبلاگ بنویسن و امکان از خود نوشتن و شخصی نوشتن تو فضای عمومی رو عادی کردم برای خیلی‌ها. وبلاگ سیبیل طلا به نظرم خیلی مهم و تاثیر گذار و منحصر به فرد هست، برای اینکه اون دورویی‌ای که تو زبان و فرهنگ ما وجود داره رو به چالش می‌کشونه، مردسالاری و جنسگونگی شدیدی که تو فرهنگ و جامعه‌امون هست رو به چالش می‌کشونه، و در ضمن وسط همه اینها خیلی ظریف بحث تئوریک و نقد فرهنگی هم می‌کنه و در واقع یه چیزی بهت یاد می‌ده. (گاهی هم خوب یادمون می‌ندازه چقدر مزخرف می‌گیم!) به نظرم وبلاگ الیزه مهم هست، برای اینکه خیلی‌ها ‌کلی تلاش کردن درباره مسائلی که البته به شکل بی‌مسمایی به “تن‌نویسی”‌معروف شد بنویسن، اما اونطور که نوشته‌های الیزه این بحث‌ها ‌رو داغ کرد و همه رو به نوشتن وا داشت هیچ وبلاگی نتونست. وبلاگ آرش عاشوری‌نیا (کسوف) به نظرم خیلی خیلی مهم بوده، برای اینکه یک سری عکس‌های تاریخی و منحصر به فرد گرفته از جنبش زنان و با شجاعت عکس‌ها رو توی وبلاگش گذاشته. درواقع کمک زیادی کرده این جنبش دیده شه. حالا خیلی‌های دیگه هم این کار رو می‌کنن، اما کار بخصوص آرش تو یه زمانی خیلی مهم و منحصر به فرد و تاثیر گذار بود (مخصوصا عکس‌هایی که از تجمع جلوی دانشگاه تهران و تجمع میدون هفت تیر گرفت). خب یک عالمه وبلاگ دیگه رو هم دلم می‌خواد بگم، تو زمینه‌های مختلف، ولی گفتین پنج تا دیگه. نود و پنج‌تای دیگه‌اش موند. من هم سعی کردم تو یه زمینه خاص یعنی زنان اون هم فقط یک بخش خاصش بسنده کنم و البته واضح و مبرهنه که اینا همه رفقای خودم هم هستن و من هم از اعضای «مافیا»ی خودم اسم بردم!

۱۰- هر چه میخواهد دل تنگت….!

سلمان جریری: خلاصه: “مطلب خوب” و “پشتکار” و “آهسته” و “پیوسته”.

صنم دولتشاهی: اول از همه ببخشید که اینقدر وراجی کردم و طولانی نوشتم. خیلی سرم شولوغه این روزها و نرسیدم خلاصه بنویسم. در ضمن می‌خواستم از این تریبون(!) اعلام کنم من به «آی‌تی نویس‌ها» که این دور و برها هم می‌پلکن خیلی ارادت دارم،چون از خیلی‌هاشون چیز یاد می‌گیرم و کمک می‌کنن دانش فنی وبلاگستان بالا بره (نمونه‌اش همین رواج دادن استفاده از فید یا همون خوراک). فقط دو تا پیشنهاد دارم براشون، یکی اینکه در مورد هرچیزی که مد می‌شه تو دنیای تکنولوژی غرب فوری هیجان‌زده نشن و ردیفی پست‌های مشابه ننویسن که خواننده زده بشه (موقعی که یه چیز جدید خبرش می‌آد، به این فکر کنن که پتانسیل بومی‌سازی‌اش و ربطش به مخاطب فارسی زبان چی می‌تونه باشه)، و یکی هم اینکه یک زن برای مزیدی پیدا کنن.

و اما سوال آخر:

فکر می کنید چه کسی در فیس آف در کنار شما قرار گرفته است؟

سلمان جریری: اجازه دهید من هم مثل خوانندگان شما سورپرایز شوم.

صنم دولتشاهی: با توجه به سوال ۷، یکی از بچه‌های قدیمی‌تر باید باشه که وبلاگش کامنتدونی دائمی نداره. سلمان؟ پرستو؟

نتیجه نظرسنجی Face Off 9:

در پایان یک هفته نظرسنجی از خوانندگان وبلاگ، سلمان جریری با کسب ۹۲ رای (۵۲% کل آرا) برنده نظرسنحی فیس آف نهم شد.