فیس آف : فرانک مجیدی

شناسنامه‌ی «فرانک مجیدی» در دنیای وب، صادره از وبلاگ یک پزشک است. او و برادرش بلاگرهای پرکار و حرفه‌ای بلاگستان فارسی به شمار می‌روند.

فرانک بانو از خودت شروع کن. تحصیلاتت، شغلت، علایقت، کارهایی که می‌کنی و هر چیزی که دوست داری تا درباره‌ش بهمون بگی.

اول، سلام می‌کنم به خواننده‌های خوب این فیس‌آف و شما آقای جم عزیز. خب، فرانک مجیدی هستم. فارغ‌التحصیل رشته‌ی شیمی محض دانشگاه تبریز در مقطع کارشناسی و دانشجوی کارشناسی ارشد شیمی آلی، همچنان در دانشگاه تبریز هستم. ترجیح دادم که در دوره‌ی تحصیل، برای تمرکز بیشتر روی درس و دانشگاه، دنبال کار نباشم. خواننده‌های ثابت «یک پزشک»، به‌خوبی علایق من رو می‌شناسن. من از ۱۶ سالگی عاشق دنیای فیلم و سینما شدم.

به‌واسطه‌ی علاقمندی شدید برادرم به کتاب‌خوانی، عاشق دنیای کتاب هم شدم. در خانه، چند کتابخانه‌ی بزرگ مملو از کتاب‌های همیشه تازه داریم. شوق برگشتن از محل تحصیل و روبرو شدن با ده‌ها کتابی که به‌سختی می‌شه یکی‌ش رو برای مطالعه انتخاب کرد، همیشه با من بوده و هست.

همون‌طوری هم که همیشه می‌گم، علاقه به فرهنگ و هنر رو بهانه‌ی مناسبی برای نپرداختن به ورزش نمی‌دونم. من از وقتی یک کودک خردسال بودم، با خاطرات فوتبال‌های جام‌جهانی ۹۴ و بازی‌های پرسپولیس بزرگ شدم. فوتبال، بخش بزرگی از هیجانات زندگی من شد، هرچند که اون سال‌ها تلویزیون به‌سختی یک مسابقه رو نشون می‌داد. من از وقتی بچه بودم، عاشق تیم ملی آرژانتین بودم و وقتی فهمیدم که فوتبال رو دوست دارم که به‌شدت عاشق بارسلونا بودم! خیلی از دوستان‌م من رو به‌عنوان یه هوادار شدیداً متعصب بارسا می‌شناسن و من در موقعیت‌های مناسب تلاش کردم میزان عشق‌م رو به بارسا در برخی از پست‌های وبلاگ نشون بدم.

از همون کودکی، مادر ما رو با دنیای شعرخوانی آشنا کرد. حافظ و سعدی. کودکی من، پر بود از صدای نوارهای استاد شجریان. هنوز هم با عشق و افتخار، عاشق موسیقی اصیل ایرانی و آثار استادان بزرگ موسیقی کشورم هستم. البته این دلیلی بر این نیست که موسیقی غرب رو دنبال نمی‌کنم. یکی از شانس‌هایی که دوست داشتن سینما به من داد، آشنایی با آهنگسازان بزرگ دنیای سینما بود. شدیداً شیفته‌ی کارهای آهنگسازان بزرگی مثل انیو موریکونه، میکیس تئودوراکیس، فیلیپ گلاس، جان پاول و البته و صد البته، هانس زیمر هستم. به گوش دادن کارهای اپرای پاواروتی فقید، یا شنیدن آلبوم‌های سلین دیون، لارا فابین، جاش گروبان و چندتای دیگه علاقمند هستم. البته هیچ گروهی هم برای من، پینک‌فلوید نمی‌شه!

خوشحالم که بطور کامل علایقت رو به ما معرفی کردی. این نشون می‌ده که می‌تونیم راحت‌تر با هم گپ بزنیم.

بله، من به گپ زدن راحت در مصاحبه اعتقاد دارم. قرار نیست خواننده‌ها همون ادبیات پست‌های وبلاگی رو در فیس‌آف تجربه کنند :)

خب پس برای خودمونی‌تر شدن، بد نیست کمی بیشتر اطلاعات بدی! متولد چه روزی از چه ماهی در چه سالی هستی؟! از خانواده‌ت برامون بگو.

من روز ۲۷ تیر سال ۱۳۶۵ در یک هوای بسیار بارانی در بیمارستان «آریا» در رشت به‌دنیا اومدم. می‌شه روز ۱۸ جولای، روز تولد قهرمان بزرگ زندگی‌م، «نلسون ماندلا».

پدر من کارمند اداره‌ی مخابرات بود و مادرم معلم. مادرم از خردسالی ما رو با کتاب و شعر آشنا کرد و علاقه‌ام به ادبیات رو خیلی به ایشون مدیون‌م. من آدم خیلی خوش‌شانسی‌ام آقای جم. توی زندگی‌م هرچی که خواستم، داشتم. آدم‌هایی که دوست‌م داشتند، دوستای خیلی خوب و رفاه کامل فرهنگی و اجتماعی. به پدر و مادرم خیلی مدیون‌م، همه‌ی زحمات اون‌هاست که باعث شده به این‌جا برسم. دست‌شون رو می‌بوسم.

چند تا برادر و خواهرین؟ فقط شما و علیرضا هستین؟

بله، فقط من و علی‌رضا. این خیلی توی صمیمیت من و برادرم نقش داشت.

اگه ازت بخوام یه سری عکس از سنین مختلف از خودت و علیرضا برای انتشار بهمون بدی، چی می‌گی؟!

این رو باید از علی‌رضا بخواید. آلبوم خونوادگی تو خونه‌ی پدری هست و من الان دسترسی ندارم. وگرنه من که مشکلی ندارم اصلاً! اتفاقاً عکس‌های بانمکی دارم از دوران بچگی :)

خب شما از ایشون بخواید و برام بفرستید تا توی فیس‌آف ازشون استفاده کنم.

باورم نمی‌شه یعنی روتون نمی‌شه شما به علی بگید؟! باشه، می‌گم اسکن کنه و بفرسته برام :)))

حسب‌الأمر، دو تا از عکس‌های دوران کودکی رو براتون می‌فرستم. توی اولی‌ش، من نه ماه دارم و علی‌رضا ۸، ۹ سال. دقیقاً یک سال و سه ماه قبل از پذیرش قطعنامه‌ی ۵۹۸ و پایان جنگ ایران و عراق. عکاسی هم امکانات زمان جنگی داره. خب، چه می‌شه کرد. ما مثل بچه‌های حالا نبودیم. حقیقت اینه که همیشه علی‌رضا همین‌جور که توی این عکس معلوم ه، مراقب‌م بوده .

حقیقت اینه که همیشه علی‌رضا همین‌جور که توی این عکس معلوم ه، مراقب‌م بوده .

راستش من ایمیل بی جواب زیادی به علیرضا دارم :دی خب جای گله نیست. ایشون سرشون شلوغه و مسلماً تعداد ایمیل‌ها هم زیادند.

آهان، این یکی از مسائل هست که برخی از خواننده‌ها و مخاطبا بخاطرش بهمون انتقاد می‌کنن و حق دارن کاملاً. من می‌دونم البته، دغدغه‌های کاری و تحصیلی بهانه‌ی مناسبی برای کمرنگ بودن پاسخگویی ما نیست. در «ذره‌بین سوم» هم اگر کامنت‌ها رو تعقیب کرده‌باشید در پستی که به وبلاگ ما اختصاص داشت، ملاحظه کردید که بیشتر انتقادات روی عدم پاسخگویی بود. خب، ما بعد از اون سعی کردیم این نقیصه رو تا حد امکان جبران کنیم. نه کاملاً، اما تا حد امکان. با این‌حال، اگر کار فوری‌ای با برادرم بود و احتمالاً اون ایمیل بی جواب مونده، در بخش «درباره‌ی ما» در وبلاگ آدرس ایمیل من هم هست و خواننده‌ها می‌تونن سئوال‌شون رو برای من بفرستن.

علیرضا چه نقشی در زندگیت داره؟ از رابطه‌ی شخصی‌تون برامون بگو.

علی‌رضا، بزرگ‌ترین نقش رو در زندگی من ایفا می‌کنه. رابطه‌ی ما فقط خواهر و برادری نیست. خیلی عادی هست که برادرها گاهی تلفنی به خواهرشون بکنن، تو مناسبت‌ها و مهمونی‌ها همدیگر رو ببینن و همدیگر رو دوست داشته‌باشن. اما این‌ها خیلی متفاوت هست از «دوست» بودن و «یک روح در دو بدن» موندن. شاید فکر می‌کنید اغراق باشه، اما من در این مصاحبه به همه‌ی سئوالات صادقانه جواب می‌دم. زمان‌هایی هست که درباره‌ی یک مبحث فکر می‌کنیم، حالا فیلم، کتاب یا مسائل روز، و همون‌لحظه اون‌یکی دقیقاً شروع می‌کنه درباره‌ی همون موضوع حرف زدن. علی‌رضا توی رشد و جهت‌دهی فکر من اثر خیلی زیادی گذاشته. مطالعاتم، فیلم دیدنم، یادگیری نوع نگاهم به مسائل، همه تحت تربیت اون بوده. سلایق کاملاً یکسانی داریم. از سلایق هنری بگیرید، تا ورزشی، تا حتی خرید لباس. از شما چه پنهان، این هم‌سلیقگی کامل، باعث می‌شه گاهی لج من رو در بیاره! مثلاً جلوی من اصلاً اعتراف نمی‌کنه عاشق بارسا هست، حتی شب‌های ال‌کلاسیکو برام کری هم می‌خونه! :)

تنها تفاوت ما شاید در برخوردهای اجتماعی ما باشه. برادر من فوق‌العاده ساکت و آروم هست، و من فوق‌العاده پر سر و صدا و شوخ در جمع. اما اگر بخوام خیلی کوتاه و جمع و جور جواب‌تون رو بدم، باید بگم اگر علی‌رضا برادرم نبود، هرگز این آدم کنونی نبودم . این‌قدر از چیزی که هستم، احساس رضایت نسبی نداشتم.

خدای نکرده عروس‌تون که روی این رابطه تاثیری نداشتن؟!

کدوم عروس‌مون؟! برادر من مجرده! :))

خب بالاخره پرده از این راز هم برداشته شد! چند جا شنیده بودم که ا