بایگانی برچسب: عشق

عشق را رعایت کنیم…

دوست داشتن و عاشق بودن، حس مقدس و محترمی است. درون آدمی را پر از شور و شعف و شادی می‌کند و حال انسان را به غایتِ خوبی می‌رساند. این حس به اختیار در انسان بوجود نمی‌آید و از هوس متمایز است. هرقدر هم تلاش کنیم که در درون‌مان کشفش کنیم یا متبلورش نماییم، کارساز نخواهد بود. این حس خوب به وقتی که باید و در کنارِ کسی که شاید، می‌شکفد. و چه گاهِ شیرینی…

اما همچون ساقه‌ی نحیفی که از خاک سر بر می‌آورد، دوست داشتن هم به شدت نیاز به مهربانی، گرما، توجه و رعایت دارد. اگر حرمت نگه نداریم، اگر به حرفی کم اهمیت یا حتی نگاهی و رفتاری بس دیده نشدنی، رنجش ایجاد کنیم، ساقه‌ی عشق، نحیف و جان‌ندار می‌روید و به مرور زمان، جای خود را به عادت می‌دهد و بعد از زمانه‌ای، وقتی به درون می‌نگریم دیگر خبر از آن حال خوب نیست!

عشق، احساس آتشینی است و در همان ابتدای حضورش هم آن‌قدر پرطمطراق است که احساسات دیگر را تحت الشعاع خود قرار دهد. همین هم هست که می‌گویند عاشق کور است! اما برای همیشگی کردن این حس خوب، لازم است که عقل را یارای حضور دهید و به چشمش، همه جوانب را خوب نظاره کنید. ظاهر و شرایط و محیطش را بنگرید. اگر مرددید، خاموشش کنید، که اگر چنین نکنید، به مرور مرگ هر دو تن فرا می‌رسد، و بدتر از آن حریم مقدس عشق به آتش کشیده می‌شود، که گناهی بزرگتر از آن نیست.

او را همان‌گونه که هست، ببینید، متعلقاتش را بزدایید، زیباییش را، اموالش را، مقام و مرتبه‌اش را، مهارت‌هایش را، همه را از او بگیرید، اگر در دم دوستش داشتید، بمانید، و اگر دل به آینده‌ای بسته‌اید که در آن هر چیزی ممکن است، یا اگر اسب تخیل را افسار گسسته‌اید تا هر آن‌گونه که دوست دارد، معشوق را بیاراید و تغییر دهد، شما همین الان عشق را کشته‌اید، و زندگی‌تان به هر ترتیبی که پیش رود، نابود است…

حوض نقاشی…

Painting-pool

به یاد ندارم تاکنون فیلم ایرانی دیده باشم که این‌قدر مرا بُغضی کند و بارها اشکم را در سالن سینما در آورد.

حوض نقاشی، داستان پدران و مادرانی است که دیوانه می‌نامیم‌شان و از دست کارهایی که کرده‌اند و می‌کنند به تنگ آمده‌ایم. آن‌ها آن‌گونه که سزاوار است برای‌مان زندگی نساخته‌اند، امکاناتی را که لایقشیم در دسترس‌مان قرار نداده‌اند و…

اما آن‌ها هم خسته‌اند، دل شکسته‌اند و امیدی به زندگی بهتر ندارند. همه و تنها امیدشان، فرزندان‌شان هستند و همه چیزشان را فدا می‌کنند تا فرزندان‌شان آینده‌ای بهتر داشته باشند.  و این همه‌ی عشق‌شان و همه‌ی زندگی‌شان است…

به پاس عشق پدران و مادران، و به پاس بازی درخشان و فراموش ناشدنی شهاب حسینی و نگار جواهریان باید حتماً حوض نقاشی را دید!

از ۱۱/۱۱/۱۱ آغازگر یک دنیای بهتر باشیم

امروز در تقویم میلادی مصادف است با ۱۱/۱۱/۱۱ !

به گذشته که می‌نگری می‌بینی با اینکه این همه سال از عمر بشریت می‌گذرد اما هنوز گرفتار همان گرفتاری‌های بدوی  است! قرن‌ها گذشته است و هنوز جنگ را بعنوان تنها راه‌حل بسیاری از مشکلات می‌شناسند. اینکه از دنیا گروهی را محو کنند تا مسلک خودشان مسلک غالب دنیا شود. خشونت و غضب همچنان بی درمان مانده‌اند و عشق و ایمان در دل‌ها زندانی‌اند.

کاش می‌شد که با این هم‌نشینی یک‌ها، ۱۱/۱۱/۱۱ آغاز یک دنیای جدید باشد. یک دنیای بدون جنگ، پر از دوستی، پر از احترام…

یادمان باشد که شاید هم‌نشینی دیگرِ اعداد سال‌ها و ماه‌ها و روزها را هرگز نبینیم! پس بیایید از همین الآن تغییر دادن دنیا را با خودمان شروع کنیم تا دنیای بهتری شروع شود…

انتخاب بین شرافت و عشق

اکثر آدم‌ها، معمولاً در شرایط عادی وظیفه‌شان را درست انجام می‌دهند و براساس عقل، آن‌چه را که “صحیح” و “شرافت‌مندانه” می‌پندارند، به انجام می‌رسانند. اما در شرایط سخت و احساسی، معمولاً این کار دشوار می‌شود و لغزش‌ها زیاد.

نمونه‌ای از این ماجرا در اعترافات اجباری اتفاق می‌افتد. فردی که «حقیقت» را می‌داند، حاضر می‌شود تا برای حفظ جان عزیزانش، آن را کتمان کند یا به نحو دیگری بیان نماید. این یک شرایط ساده نیست! اینجا جایی‌ست که به قول استاد آئمون در Game of Thrones انسان مجبور می‌شود بین “شرافت” و “دوست داشتن” یکی را انتخاب کند. و اگر به خودمان رجوع کنیم، می‌بینیم که این انتخاب سختی‌ست.

به درون خود رجوع کنید. خود را در یک شرایط ویژه، مانند آنچه که به آن اشاره شد، قرار دهید و صادقانه خود را بشناسید. بد نیست صادقانه‌های‌مان را در یک نظرسنجی با هم بسنجیم:

Salt چه کسی است؟!

منطق همیشه حکم کرده که «جاسوس نباید عاشق باشد»! چرا که جاسوس نباید هیچ نقطه ضعفی داشته باشد و عشق می‌تواند بزرگترین دغدغه‌ی احساسی فطرت هر فرد شود. اما اِولین سالت (Evelyn Salt با بازی Angelina Jolie) چگونه می‌تواند عاشق مایکی نباشد که همه‌ی آمریکا را به هم ریخته بود تا بتواند همسرش، که بعنوان جاسوس آمریکا در چنگال دولت کره‌ی شمالی اسیر شده بود، را از مرگ حتمی نجات دهد؟! شاید به همین خاطر هم بود که جاسوس CIA، حالا پشت میز نشین شده بود و دیگر برای عملیات‌های چریکی به کشورهای دیگر فرستاده نمی‌شد.

اما این چیزی نبود که واسیلی ارلف (Vassily Orlov با بازی Daniel Olbrychski) خواهانش باشد. حالا زمان آن رسیده بود تا بمب خفته‌ی روسیه در آمریکا روشن شود. و فتیله درست در اتاق بازجوئی CIA باید روشن می‌شد. جائی که اُرلف راز شاگردش سالت را برملا می‌کند و او را جاسوس روسی برای برنامه‌ی «روز موعود» می‌خواند! و حالا ماموران سیا هاج و واج مانده بودند که آیا سالت واقعاً جاسوس روسی‌ست یا آمریکایی؟!

البته برخی هم هستند که معتقدند در واقع آنجلینا جولی در این فیلم ناجی جهان اسلام و انقلاب اسلامی است! اما برای اینکه دریابید «سالت چه کسی است؟» پیشنهاد می‌کنم که فیلم اکشن، هیجانی و مرموز Salt را حتماً ببینید.

(اخطار پیشنهاد می‌کنم که بعد از این را پس از دیدن فیلم بخوانید، چرا که ممکن است بعضی از قسمت‌های مهم فیلم لو برود!…)

اما به عقیده‌ی من Salt در حقیقت یک سرشت ناب روسی‌پرور بود که فطرتاً آموزش دیده تا در روز موعود بر علیه آمریکا بشورد. اما هالیوود قصد دارد تا نشان دهد که کشور مهاجرین، مکانی‌ست که خاکش دامن‌گیر می‌شود، و این نکته‌ای‌ست که طرح ریزان «روز موعود» آن‌را نادیده گرفته بودند.

Salt گرچه فطرتاً آمریکاستیز بار آمده بود، اما زندگی در آمریکا با اهدای عشق به وی، در حقیقت او را خنثی کرد. و همین عامل به اعتقاد هالیوود می‌تواند دلیلی باشد برای اینکه Salt برخلاف فلسفه‌ی وجودی خود عمل کند و به جای یک حمله‌ی تروریستی، به تروریست‌ها حمله کند.

پس می‌توان اینگونه گفت که Salt یک دشمن قسم خورده‌ی آمریکاست که چون در آمریکا رشد کرده و عشق را تجربه نموده پس نتیجتاً نمی‌تواند تروریست باشد و مثلاً به تهران و مکه حمله کند!

شما چه فکر می‌کنید؟! آیا آمریکا واقعاً اینگونه کشوری‌ست؟!