بایگانی برچسب: شخصی

طلاق

اینکه امروز من و حدیثه طلاق گرفتیم شاید برای دوستانی که ما را می‌شناسند خبر حیرت‌آوری باشد. برای خودمان هم چنین است البته!

مسلماً سختی‌های این روزها قابل بیان نیستند و خودمان بیش از همه متاسفیم که کار به اینجا رسید و تمام تلاش‌مان را کردیم اما…

فکر می‌کنم چون بیشتر زندگی هر دوی ما روی اینترنت با شما شریک بود، حق دارید که از این خبر هم مطلع باشید، اما لطفاً جزئیاتش را بگذارید بین خودمان بماند…

[بازی وبلاگی] یک سوزن به خودم!

اگر پیگیر حواشی جشنواره وب ایران، خصوصاً در شبکه‌های اجتماعی باشید، حتماً می‌دانید که این روزها بحث انتقاد از این جشنواره و پاسخ‌های تند مدیران آن بسیار داغ است! اما جالبترین اتفاقی که در این حین افتاد این بود که مدیران این جشنواره بصورت علنی با انتقادکنندگان برخورد می‌کردند و حتی از داوران هم خواسته بودند که از جشنواره انتقاد نکنند!

البته «ترس از نقد شدن» مختص مدیران جشنواره وب نیست و متاسفانه در کشور ما نمونه‌های اینچنینی زیادی می‌توان پیدا کرد. همین امر موجب شد تا به فکر آغاز یک بازی وبلاگی با عنوان «یک سوزن به خودم!» بیافتم. در این بازی قرار است ابتدا خودمان، خودمان را نقد کنیم. تا از این طریق جنبه‌ی نقد شدن را اندکی در خود افزایش دهیم. در مرحله‌ی بعد، خوانندگان می‌توانند در قسمت نظرات، از ما انتقاد کنند و ما سعی خواهیم کرد پاسخ‌شان را بصورت محترمانه بدهیم! باشد که این امر بابی شود در اصلاح نقدپذیری جامعه‌مان.

self-criticism

و اما سوزنی به خودم:

– زود از کوره در می‌روم!

بارزترین ویژگی اخلاقی زشتی که به خاطرم می‌رسد، این است که زود عصبانی می‌شوم. خصوصاً اگر بدانم حق با من است، برخوردم شدیدتر هم می‌شود! صدایم بلند می‌شود و حتی ممکن است تند و توهین آمیز سخن بگویم!

در صورتی که حتی اگر حق هم با من باشد، بهتر آن است که خونسرد باشم و آرام سخن بگویم. با این روش مطمئناً بهتر می‌توان طرف مقابل را قانع کرد.

– دهن بین هستم!

بارها شده که در حین تصمیماتی که درباره‌شان اطلاعات کمی دارم، به افراد مختلفی رجوع کنم. و متاسفانه صحبت‌های افراد مختلف، موجب شده تا تصمیماتم را مرتب تغییر دهم!

درستش آن است که با مشورت افراد مختلف و جمع‌آوری اطلاعات و جمع‌بندی آن‌ها، تصمیم نهایی را بگیرم. نه اینکه با تکیه به قدرت سخنوری و آب و تاب دادن افراد، تصمیم‌گیری کنم.

– زیاد غُر می‌زنم!

بطور کلی آدم حساسی هستم و جدی نبودن اطرافیان و ساده گرفتن‌های آن‌ها موجب رنجش خاطرم می‌شود. همین امر هم موجب شده تا اکثراً شاد نباشم و زیاد غُر بزنم.

مسلماً با غر زدن خیلی چیزها را نمی‌شود درست کرد. گرچه خیلی وقت‌ها هم کاری جز غر زدن نمی‌توان کرد و شاید از این طریق بشود کمی خود را سبک کرد!

– تنبلی می‌کنم!

کارهای مهم زیادی هست که باید انجامشان داد اما در قبال‌شان سستی می‌کنم. زمان زیادی را به بطالت می‌گذرانم و شاید اگر اینچنین نمی‌بود، می‌بایست به موفقیت‌های بیشتری دست پیدا می‌کردم.

– خودسانسوری می‌کنم!

حرف‌های زیادی هست که نمی‌گویم. کارهای زیادی هست که نمی‌کنم.

متاسفانه خیلی خودم را سانسور می‌کنم، البته بالاجبار. و خیلی هم از این بابت ناراحتم. اما فعلاً راهکاری برایش ندارم.

– ………. ؟!

شما چه انتقادی از من دارید؟

می‌توانید انتقادهای‌تان را در بخش نظرات با من در میان بگذارید. قول خواهم داد که بی احترامی نبینید!

و اما برای ادامه‌ی این بازی وبلاگی، بلاگر خاصی را دعوت نمی‌کنم. اما هر آن‌که شهامت نقد از خود را دارد، به بازی دعوت است…

دیگرنوشتها:

دست نوشته هاى نریمان غریب: [بازى وبلاگى] یک سوزن به خودم!

پوسته‌ی Twenty Eleven بر تن بلاگ‌نوشت

یکی از مهمترین بسترهای هر وبلاگ، قالب یا پوسته‌ای است که در آن منتشر می‌شود. اما اگر مدیریت محتوای وبلاگ شما برعهده‌ی ابزار قدرتمندی مثل وردپرس باشد، خیلی مهم است که قالب وبلاگ‌تان همیشه به روز باشد تا از امکاناتی که در نسخه‌های جدید وردپرس عرضه می‌شوند پشتیبانی کند. البته پیدا کردن چنین پوسته‌ای، آن هم بصورت رایگان کار آسانی نیست!

خب چرا از قالب پیش‌فرض وردپرس بنام Twenty Eleven استفاده نکنیم؟! پوسته‌ای با تنظیمات وسیع که انعطاف‌پذیری فوق‌العاده‌ای به آن می‌دهد و مهمتر از همه‌ی این‌ها از همه‌ی امکانات ارائه شده در وردپرس پشتیبانی می‌کند و در هر نسخه به روز می‌گردد.

مدت‌ها بود که تصمیم داشتم به این قالب رو بیاورم. حتی چندین بار هم در پس زمینه و بصورت آزمایشی در آن تغییرات دلخواه را اعمال کردم، اما بعضی مشکلات مانع می‌شدند. تا اینکه در آخرین تلاش به نسخه‌ی فعلی رسیدم و آن را رسماً بر تن بلاگ‌نوشت کردم.

باشد که سادگیش رضایت شما را هم جلب نماید…

 

سال نوی بلاگ‌نوشت!

اگه امروز حدیث یادش نمی‌افتاد که تولد وبلاگش گذشته، احتمالاً من هم یادم نمی‌اومد که هجده روز پیش، بلا‌گ‌نوشت، وارد ششمین سال فعالیتش شده!

در کل خیلی حالم از این زندگی پرمشغله‌ی حقیقی به هم می‌خوره. زندگی‌ای که توش مجبوری نقاب بزنی و از کله‌ی سحر تا بوق شب سگ‌دو بزنی تا بتونی یه لقمه‌ی بخور و نمیر در بیاری و به اصطلاح زندگی کنی! تازه حتی یادت بره که یه شخصیت واقعیِ بدون نقاب هم یه جایی به نام دنیای مجازی داری! حتی اگه همیشه هم فکرت به زندگی مجازیت باشه، باز هم گیر و دارهای دنیای مثلاً حقیقی نمی‌ذاره یادت بمونه که تولد «جایگاه من بودنت» کی هست.

بگذریم! این اولین باره که تولد بلاگ‌نوشت رو یادم رفته بود، به همین دلیل هم کلی دلم گرفت و خواستم یه کم ودم رو خالی کنم. به هر حال از همه کسانی که به هر نحوی مطالب اینجا رو دنبال می‌کنن، صمیمانه ممنونم. و واقعاً عذر می‌خوام از اینکه اون‌طور که باید و شاید نتونستم بلاگ‌نوشتی در خور، به بلاگستان فارسی تقدیم کنم.

چطور شد که بلاگ نویس شدم؟!

گیله مرد عزیز، به مناسبت روز جهانی وبلاگ، بازی وبلاگی “انگیزه وبلاگ نویسی” را کلید زد. متاسفانه دیر متوجه دعوتشان شدم، اما به هر حال از ۳۱ آگوست (روز جهانی وبلاگ) تا ۱۶ شهریور (روز تولد بلاگستان فارسی) را می توان هفته بلاگ نویسی نامید، تا با این توجیه مهلت شرکت در این بازی وبلاگی همچنان باقی باشد!

و اما داستان بلاگ نویسی من:

نخستین بار از طریق حسین درخشان با پدیده بلاگ نویسی آشنا شدم. یادم هست، آن زمانها که هنوز سرویس دهنده فارسی زبانی نبود، حسین درخشان مطالب آموزشی زیادی درباره شروع بلاگ نویسی با بلاگر می نوشت. و از انصاف که نگذریم، خیلی هم به تازه کارها کمک می کرد تا وبلاگ شخصی شان را راه بیاندازند. من هم به کمک همین آموزشها اولین وبلاگم را روی بلاگر راه انداخته بودم.

از سبک بلاگ نویسی درخشان خیلی خوشم می آمد. بی قید و شرط می نوشت، کوتاه و بلند!  در مورد همه چیز! در بین مطالبش هم لینک مطالبی بود که در وبگردی هایش پیدایشان می کرد. اوائل خیلی دوست داشتم که وبلاگی مثل او داشته باشم. امروزه هم که بلاگ نویسی تخصصی تر شده است و تعداد بلاگهایی که بصورت تخصصی در مورد موضوعاتی خاص مطلب می نویسند، بیشتر شده، من همچنان بلاگ نویسی بی قید و شرط و شخصی را می پسندم! اینکه در مورد همه چیزهایی که دوست داری اظهار نظر کنی!

پرشین بلاگ که آمد، خیلی زود من و خیلی های دیگر از فارسی زبانان بساطمان را از بلاگر جمع کردیم و رهسپار پرشین بلاگ شدیم. در مدت کوتاهی که در پرشین بلاگ بودم، چندین وبلاگ را راه اندازی کردم و حذف کردم! یکی از آنهایی که نامش در خاطرم مانده “ققنوس شمال” بود!

اما در میانه دوران دانشگاه، تصمیم گرفتم که وبلاگ نویسی را بصورت جدی شروع کنم و از این شاخه به آن شاخه پریدن را کنار بگذارم. برای این کار بلاگر را انتخاب کردم. اما برای شروع علاوه بر سرویس دهنده، لازم بود که نام مناسبی هم انتخاب کنم. نمی دانم چه مدت، اما یادم هست که خیلی طول کشید تا نام مناسبی را برای وبلاگم پیدا کنم. دوست داشتم نامی که برمی گزینم، یکتا باشد! این شد که تحت تاثیر وب نوشت ابطحی، “بلاگ نوشت” را انتخاب کردم!

از اول دسامبر ۲۰۰۴ شروع کردم به نوشتن شعرها و نثرهایی که در طول سالیان گذشته به شکل گیری اندیشه هایم کمک کرده بودند. تا اینکه از اول ژانویه ۲۰۰۵، همزمان با آغاز سال میلادی و سالروز تولدم، رسماً قلم زدن در بلاگ نوشت را آغاز کردم!

در این سالها چیزهای زیادی از بلاگ نوشتن یاد گرفته ام اما با این حال خودم را در کلاس بلاگ نویسی شاگرد ضعیفی می دانم و دوست داشتم که بلاگر خیلی بهتری می بودم! اما به هر حال از کوزه همان تراود که در اوست!

در این مسیر بلاگهای زیادی بودند که دوست شان دارم، اما این بدین معنا نیست که بقیه خوب نیستند یا کمتر خوبند! معتقدم که هر وبلاگی که اصول اولیه بلاگ نویسی را رعایت کند، خوب است، و بقیه طبقه بندی ها مربوط می شود به سلائق و علائق افراد. بر همین مبنا، وبلاگهای آرش کمانگیر، بامدادی، جادی، وحید آنلاین و… از بلاگهای مورد علاقه من هستند که به معنای واقعی کلمه آنها را “وبلاگ” می دانم!

اصولاً از شنیدن داستانهای افراد خیلی خوشم می آید. شما هم اگر دوست دارید، بگوئید که چطور شد بلاگ نویس شدید. تا از تجارب همدیگر بیشتر بهره ببریم.

 blogday2009