بایگانی برچسب: سینما

رخ دیوانه

اینطور که به نظر میاد، سینما، بهار خوبی رو شروع کرده و فیلم‌های خوبی در حال اکران هستند.

پیشنهاد می‌کنم حتی اگه اهل فیلم دیدن هم نیستید برای تجدید خاطره هم که شده با دوستان، خانواده یا حتی مثل من تنها سری به سینما بزنید.

فعلاً «رخ دیوانه» رو دیدم. در سی و دومین جشنواره فیلم فجر سیمرغ بهترین فیلم، بهترین کارگردانی، بهترین جلوه‌های ویژه و بهترین صدا رو برنده شده و غیر از اون بهترین فیلم از نگاه تماشاگران هم بوده. اما جدای از این‌ها خودم، هم داستانش و هم بازی طبیعی بازیگراشو دوست داشتم و پیشنهاد می‌کنم که در سینما ببینیدش.

rokh-divaneh

دلم حال اون صحنه‌ای از فیلم رو می‌خواد که ماندانا توی تونل، شیشه ماشین رو میده پایین و با صدای بلند فریاد می‌زنه و خودشو خالی می‌کنه…

مُلک سلیمان نبی

داستان سلیمان نبی یکی از زیباترین قصه‌های قرآن است، که پر از عجایب است و از همین رو برای‌مان دلنشین و لذت‌بخش است. این‌که داستانی با این پتانسیل به فیلم تبدیل شود، موضوع عجیبی نیست، اما با آن همه جلوه‌های ماوراءالطبیعه که در آن وجود دارد، سخت است که بشود بیننده را راضی کرد. با این اوصاف وقتی خبر اکران فیلمی با این عنوان را در ایران شنیدم به ذهنم رسید اینکه یک کارگردان و تهیه‌کننده ایرانی با این اوضاع جلوه‌های ویژه مملکت‌مان، که نمونه‌اش را در سریال‌های ماه رمضان امسال دیدیم، به سراغ این داستان برود، ریسکی‌ست برای خودش! اما شنیده‌ها حاکی از این بود که جلوه‌های ویژه فیلم در نوع خود در ایران بی‌نظیر است! این شد که راهی شدیم تا این فیلم را ببینیم.

آنچه از ابتدای داستان مرا ناراحت کرده بود، حرکت کند داستان بود. از آنجائی که داستان حضرت سلیمان را بارها خوانده بودم، لذا می‌دانستم که داستان بلندی‌ست و با توجه به ریتم کند فیلم، نگران این بودم که چگونه همه این داستان قرار است در حدود ۱۱۰ دقیقه بیان شود! این نگرانی در طول داستان با من همراه بود و از همین رو نمایش مداوم وتکراری حرکت اسب‌سواران به مناطق مختلف، آن هم برای نمایش قدرت فیلمبرداری، نوعی سوهان روح تماشای من بود! تا آنجا که در دقایق آخر به این نتیجه رسیدم که گویا فیلم قرار بوده فقط به بخشی از زندگی سلیمان نبی بپردازد. تا اینکه با جمله «پایان قسمت اول» مواجه شدم!

به عقیده من «ملک سلیمان نبی» فیلم‌نامه خوبی نداشت. دیالوگ‌های فیلم بیشتر شبیه یک سری سخنان برگزیده بود که از زبان بازیگران ایراد می‌شد. شخصیت پردازی داستان هم ضعیف بود. حتی آنطور که باید و شاید، به شخصیت اصلی داستان هم پرداخته نشده بود. تا انتهای فیلم هم تصویر خاصی از شخصیت سلیمان، در ذهن من شکل نگرفت.

اما همه ضعف‌های داستان فیلم، تحت‌الشعاع سه ویژگی موفق قرار گرفت: جلوه‌های ویژه، موسیقی متن و فیلمبرداری.

جلوه‌های ویژه ملک سلیمان، برای علاقمندان به فیلم‌های تخیلی برتر جهان، نه تنها ویژگی فوق‌العاده‌ای محسوب نمی‌شود، که در حد جلوه‌های عادی و رو به ضعیف است. ولی اگر با توجه به تاریخچه جلوه‌های ویژه در فیلم‌های ایرانی به این موضوع بنگریم، باید گفت که در نوع خود بی‌نظیر است.

اما آنچه که بیشتر مرا تحت تاثیر قرار داد، موسیقی زیبای فیلم است که به عقیده من در نوع خود شاهکار است. گروه تصویربرداری نیز در کنار موسیقی، کار خود را زیبا انجام داده‌اند که واقعاً جای تحسین دارد.

من حیث‌المجموع فکر می‌کنم که با توجه به فیلم‌های ضعیفی که در سال‌های اخیر در سینمای ایران اکران شدند، «ملک سلیمان نبی» ارزش رفتن به سینما را دارد!

خسرو شکیبایی: نامی برای همیشه تاریخ هنر ایران

به یاد ندارم با شنیدن خبر فوت هیچ هنرمندی، به اندازه شنیدن خبر درگذشت نام ماندگار همیشه ی تاریخ هنر ایران، خسرو شکیبایی، ناراحت شده باشم.

شکیبایی هنرمندی بود که من و همنسلانم خاطرات بسیاری از او داریم. بسیاری از فیلمها و سریالهای مورد علاقه ما با بازیگری او نقش گرفته اند. و با وجود همه این خاطرات من امروز عاجزم از توصیف خوبی هایش.

فقط بگویم که خیلی دوستش دارم…

رئیس

مسعود کیمیایی جلوی دوربین ساتیار امامی“رئیس” مسعود کیمیایی، از اون فیلمهاست که بارها باید دیده بشه تا منظور اصلی اش دستت بیاد.

داستان کلی “رئیس” هجرت پدر و پسری است مظلوم از زباله دانی به زیباییِ زندگی، در کنار همسرانی که آرامششان هستند، و البته زیر سایه رئیسی که نوکری را با سوار شدن بر پشت جوانان به ریاست رسانیده.

اما حین فیلم دیالوگهای زیادی رد و بدل میشن که سنگینن و برای فهمیدنشون نیاز به یه سینمای با کیفیت و ژست روشنفکرانه هست.

رییس

ردی از خون باقی مونده پشتِ سر!
کوچه های بی سرانجام، رو به رو!
یه نفر جونشُ بالا میاره،
توی بهتِ این شبِ بی آبرو!

روی آسفالتِ سیاهِ روزگار،
دیدنِ سرخیِ خون دیدنی نیست!
همه جاده ها به دره می رسن،
همه کوچه ها به تابلوهای ایست!

تو خیمه شب بازیِ شهر، عروسکِ بازی نباش!
اون که سرِ نخ دستشه، خونِشُ رو صحنه بپاش!
تنها رفیق قیمتیه! اینُ هزار بار بنویس!
زانو نزن به سایه ها، تن نده به امرِ رییس!

ترانه ی پایانی فیلم رئیس – ترانه ی یغما گلرویی – با اجرای زیبای رضا یزدانی

خون بازی

باران کوثری در خون بازیامروز «خون بازی» رو دیدیم. فیلمی که قبل از این خیلی درباره اش خونده بودم. در جشنواره فجر سال پیش هم جایزه بهترین بازیگر زن (باران کوثری)، بهترین تدوین ، بهترین فیلمبرداری (محمود کلاری) و بهترین کارگردان (رخشان بنی اعتماد و محسن عبدالوهابی) رو از آنِ خودش کرده بود.

فیلم درباره دختری دم بخت بود بنام سارا که معشوقه پسری شده که در تورنتو زندگی می کنه و قصد داره همین روزها برای عقد کردنش بیاد ایران. اما پسر چیزی از معتاد بودن سارا نمی دونه. و داستان فیلم، راه منزل تا مرکز ترک اعتیاد رو به ما نشون میده…

به نظر من «خون بازی» شایستگی تحسین رو داره و به لذت یکبار دیدن در سینما می ارزه. پس اگه خواستید فقط یه بار به سینما برید توصیه میکنم اخراجی ها رو از دست فروشها بخرید و خون بازی رو در سینما ببینید!