بایگانی برچسب: سیاست

تسیلم این صحنه‌آرائی خطرناک نشویم…

اوضاعِ امروز جغرافیای میهنی که در آن زندگی می‌کنیم، افتخار کردنی نیست. همه‌ی ما با مشکلات آشناییم و روزی نیست که پنجه در پنجه‌ی انواع و اقسام‌شان روزگار سپری نکنیم.

همه، پر از درد و رنجیم. و آن‌قدر بهانه داریم که نخواهیم جمعه‌ی تعطیل‌مان را صرف نردبان شدن برای ترقی دیگرانی کنیم که بارها سرمان را شیره مالیده‌اند.

آری! فراموشی از نعمت‌هایی است که خداوند نازل فرموده، تا از جانبش دردها را راحت‌تر از سر بگذارنیم. اما بیائید برای چند لحظه غبار از خاطرات دردناکِ همین چند صباح قبل بزدائیم و به یاد آوریم که آن هنگام که قیمت نفت سر از نمودار بیرون کشیده بود، چگونه نه تنها آن‌را بر سفره‌هایمان نیاوردند، بلکه نان‌مان را نیز نیمه کردند! در حالی که شعارشان دولت پاک بود، دروغ را پیشه‌ی هر روزشان کردند. دیوارهای اطراف‌مان را بلندتر و عزلت‌نشینی را اجبارمان کردند. و…

و وقتی دفتر ایام را به پیشتر تورق می‌زنیم، با خود فغان سر می‌دهیم «از ماست که برماست»…

آری! آن‌چه ما می‌خواهیم، با آن‌چه در دایره ریخته‌اند، شدنی نیست. همه سراپا یک کرباسند. اما حالا که نمی‌شود گامی به جلو برداشت، همین که بیاستیم؛ یا اگر به عقب برمی‌گردیم، کمتر برگردیم؛ خودش گامی به جلوست.

همه خسته‌ایم…

همه بی انگیزه‌ایم…

عوق‌مان می‌گیرد از بیشتر اسم‌هایی که باید در برگه‌های رای بنویسیم…

اما هدفِ این بازی همین است، که نیائیم. تا بدین ترتیب جلوی گاماس گامی که از خرداد ۹۲ رو به جلو برداشته‌ایم، گرفته شود، و انحصارطلبان همچنان دستِ بالا را داشته باشند.

پس بیائید تسیلم این صحنه‌آرائی خطرناک نشویم…

ساده حرف بزنیم

از یک نگاه حرف زدن را می‌توان به دو گونه تقسیم کرد: گاهی حرف می‌زنیم تا دیگران درک کنند، تاثیر بپذیرند و عمل کنند. گاهی هم حرف زدن را از جنبه هنری بکار می‌بریم تا دایره لغات‌مان را به رخ بکشیم و دیگران را گاهاً به لذت برسانیم.

اما عده‌ای و علی‌الخصوص روشنفکران، در بسیاری از مواقع حرف زدنِ هنری را بجای حرف زدنِ تاثیری، بکار می‌برند. یعنی قصدشان این است که دیگران را تحت تاثیر قرار دهند و به مسیری هدایت کنند، ولی از بس دچار قلمبه سلمبه گویی می‌شوند، هدفِ حرفشان در بین لغات گم می‌شود و شنونده فقط به به‌به کردن بسنده می‌کند یا شاید با خود می‌گوید که «عجب سخنور دانشمندی ‌است»، و بعد بدون اینکه متوجه شود چه باید بکند، می‌گذارد و می‌رود!

دکتر شریعتی معتقد بود که روشنفکران مسئولیت دارند تا بین جزیره‌ی افکار و اندیشه‌های‌شان و دنیای مردم پلی بزنند تا هم مردم بتوانند آن جزیره را درک کنند و هم روشنفکران بتوانند بین مردم باشند. یکی از نمونه‌های بسیار موثر در این خصوص، خودِ ایشان هستند که با زبانی ساده و شیوا، مباحثی بس عمیق را با مردم در میان می‌گذارند و تاثیر شگرفی بر جامعه می‌گذارند. امروز نیز روشنفکران باید به چنین الگوهایی برگردند و بجای بکار بردن اصطلاحات پیچیده و به رخ کشیدن به اصطلاح دانش خود، به فکر راهی باشند که توده مردم را آگاه کنند، که به واقع نجات جامعه در این است.

سرنوشت خود از دولت بستانیم

اینکه به کسی مسئولیتی بدهیم، پیگیریش نکنیم و در حالی که او را به حال خودش گذاشته‌ایم، انتظار داشته باشیم که کارها به نحو احسن پیش بروند، انتظار گزافی است! حتی اگر کارها، همان‌گونه که فکر می‌کنیم هم پیش بروند، باز هم یک طرف معامله، که ما باشیم، کوتاهی کرده و وظایفش را به نحوی که باید انجام نداده است و در این رابطه اصلاً مشخص نیست که طرفِ دیگر کارها را آن‌گونه که می‌توانسته انجام داده باشد.

در دنیای مدرن امروز، هیچ چیز بیشتر از انتخاب حاکمان بر سرنوشت آدمی تاثیر غیرمستقیم ندارد! اینکه «هر کس بر صندلی حکومت تکیه دهد، فرقی به حال من نمی‌کند»، حتی در دیکتاتورترین حکومت‌های دنیا هم، احمقانه‌ترین سخن ممکن است. آنچه را که امروز بنام کشورهای دنیا می‌شناسیم و آن‌گونه که هر کدام از آن‌ها را می‌بینیم، همه را مدیون عملکرد حاکمان‌شان هستند، و نکته حایز اهمیت اینکه آن کشورهایی به توسعه یافتگی رسیدند و زبان زد شدند که مردم، حاکمان را به حال خود رها نکردند. اصلاً مگر می‌شود کسی سرنوشت خود را به دستان دیگری بسپارد و پاپی نشود که با سرنوشتش چه می‌کند؟! اگر چنین کند مسلماً از نااهلان است و تنش همواره در عذاب!

منی که فقط پشت کامپیوترم می‌نشینم و داد سخن می‌دهم که باید از دولت مسئولیت خواست و او را پاسخگو نمود، و شمایی که تنها لایک پای این مطلب می‌گذارید و یا شاید بازنشرش می‌دهید، وقتی در عمل کاری نکنیم که مسئولین فشار نظارت را احساس کنند، با این تن‌پروری و تنبلی، بیش از همه به خودمان و آینده‌مان ظلم کرده‌ایم.

جامعه‌ای که برای به چنگ آوردن صندلی حکومتی‌اش، معامله‌گران و دلالان به صف می‌شوند و برای پیشی گرفتن از هم سر و دست می‌شکنند و پول خرج می‌کنند، نشان از آن دارد که مردم آن جامعه نظارتی بر منتخبین خود ندارند، و صاحب آن صندلی آزاد است تا هرگونه که بخواهد مرکب براند و جیب پر کند و شاید حداکثر گزندی که بیند غر شنیدن باشد! و بدا به حال آن جامعه! و عجیب‌تر آن‌که مردم چنین جامعه‌ای مدام در زمین و زمان به دنبال مقصر بدبختی‌ها و بدبیاری‌ها هستند، غافل از اینکه پیش از همه به خودشان باید رجوع کنند.

شاید دور از دسترس و رویایی باشد که فکر کنیم عادت چندین ساله را بتوان براحتی تغییر داد و همه کس و همه چیز را مسئولیت‌پذیر و پاسخگو کرد، اما این فکرِ دور از دسترس بودن، خودش بزرگترین سد است، که اگر با همتی قوی به بدنه‌اش بکوبیم، فرو خواهد ریخت و آن‌گاه خواهیم دید که هیچ نشدی را یارای ایستادن در مقابل سیل اراده ما نیست. و اگر خود افسار سرنوشت‌مان را به دست گیریم، و بجای سوداگران، اندیشمندان را مسند قدرت دهیم، با همت و تلاش و البته اندکی صبر می‌توان کشوری آزاد و آباد ساخت…

شورای مشورتی اصلاح‌طلبان

پس از روی کار آمدن دولت اعتدال و امید حسن روحانی، اصلاح‌طلبان که سال‌ها به کنار رانده شده بودند، به توفیق آرای مردم این فرصت را یافتند که بار دیگر کم و بیش به صحن بازگردند. و این بار برای سازمان‌دهی و منسجم کردن تصمیم‌گیری‌های خود در لایه‌های مختلف جغرافیایی، به تعریف ساختاری با نام «شورای مشورتی» پرداختند.

هسته مرکزی این شورا به پیشنهاد سیدمحمد خاتمی، تشکیل شده، و با همراهی آیت‌الله هاشمی رفسنجانی و همکاری دکتر محمدرضا عارف و سایر بزرگان اصلاحات کار خود را آغاز نموده است. در مرحله بعد هیات واسطی برای هر استان مامور شدند تا ضمن دعوت از افرادی که گفتمان اصلاح‌طلبی دارند و تشکیل همایش‌هایی در شهرستان‌های مختلف، انتخاباتی را بین اصلاح‌طلبان شهرستان برگزار نمایند و بدین ترتیب شورای مشورتی شهرستان‌ها با آرای روشنفکران همان شهر تشکیل شوند. و در مرحله آخر نیز هیا‌ت‌های شهرستان، از بین خود شورای مشورتی و شورای حل اختلاف استان را تشکیل خواهند داد.

این ساختار شورایی-مشورتی با انجام مطالعاتی روی گذشته اصلاح‌طلبان و ساختارهای حزبی گذشته و البته فضای موجود کشور بدین شکل تعریف شده است. و قرار است به ساماندهی خرد جمعی و بهره‌گیری از نخبگان در تصمیم‌گیری‌های کلان کشور بیانجامد.

یکی از برنامه‌های کوتاه مدت شوراهای مشورتی اصلاح‌طلبان، مطالعه روی گزینه‌های مختلف برای معرفی کاندیداهای اصلح در انتخابات پیش روی مجلس شورای اسلامی است. تا بکوشند که با حمایت از نخبگانی که به آزادی و آبادی مملکت‌شان بیش از منافع شخصی یا گروهی خاص اهمیت می‌دهند، مجلسی موثرتر و کاراتر تشکیل شود.

با اینکه آوارهای زلزله گذشته همچنان بر پیکره‌ی وطن‌مان زار می‌زند و رمق کم مانده است، اما نشستن بر این باتلاق جز غرق شدن اثری ندارد، پس چاره‌ای نیست جز اینکه دست به دست هم دهیم به مهر …

امید بسته‌ام به امید دولت تدبیر

این روزها دیگر خبری از «روحانی مچکریم» و داد امید و تدبیر در جامعه نیست. اگر هم هست با طعنه و زخم زبان همراه است و یا بصورت جک و تمسخر بر زبان‌ها جاری‌ست. البته با این وضعیت ناآشنا نیستم. در هر سطحی، هر مسئولی که سر کار می‌آید، ابتدا همه فکر می‌کنند که بزودی شاهد شق‌القمر خواهند بود و همه مشکلات‌شان مرتفع شده، اما کمی بعد شروع به غر زدن می‌کنند و آخر سر هم با فحش و نفرین به سراغ منجی دیگری می‌روند!

اما برای منی که از اول امید چندانی به دولت تدبیر و امید نداشتم، و از سر ناچاری و با حداقلِ اقل خواسته‌هایم به روحانی رای دادم، اوضاع زیاد هم ناامیدکننده نیست و حتی در بسیاری از موارد دولت یازدهم بسیار فراتر از امیدهایم ظاهر شده!

مثلاً من انتظار نداشتم که تیم خارجه دولت بتواند در میان فشارهای طاقت فرسای داخلی و هجمه‌های بی امان خارجی، حتی تا همین اندازه امروز هم پیشرفت کند و به موفقیت‌هایی دست پیدا کند.

در زمینه اقتصادی هم، انتظار من با توجه به وسعت خرابکاری‌های ناشی از سوءمدیریت‌های ۸ سال گذشته تا آنجاست که اگر در ۴ سال پیش‌رو، بتوان وضعیت موجود را حفظ کرد، کاری بس بزرگ انجام گرفته. لذا چنگ انداختن دولت یازدهم به انواع و اقسام روش‌ها مثل درخواست از مردم برای انصراف دادن از گرفتن یارانه، یا گران کردن حامل‌های انرژی و… برای جبران کسری بودجه در جهت توان‌یابی برای مدیریت مملکت، برایم مهم نیست، بلکه تنها امیدوارم که بدانند چه می‌کنند و حداقل، سرعت این قطاری را که به قهقراه می‌رود، کند کنند!

با این اوصاف نه  فیلم‌هایی که با غرض ساخته می‌شوند برایم مهم است، و نه تحلیل‌های صد من یه غازی که از دهن هر کس و ناکس در کوچه و خیابان و تاکسی می‌شنوم، و نه حتی شعارها و قهرمان‌پروری‌هایی که بیان می‌شوند! من در این میانه چاره‌ای ندارم جز آنکه امید ببندم به امیدی که دولت تدبیرش وعده‌ام داد و حمایتش کنم تا در این کارزار ثابت قدم بماند و کورسوی امید را روشن نگه بدارد…