خودپنهانگری

روزهای اولی که بلاگ نوشت را راه انداختم، دنبال جائی بودم که کاملاً خودم باشم، به دور از هر گونه دو رویی و نفاق و بدون اینکه نقابی بر رو داشته باشم. تا الان هم همیشه سعیم بر آن بود که همین رویه را حفظ کنم و ادامه دهم.

من برای خود بودن، لازم می دیدم که در دنیای مجازی نیز از هویت حقیقی خود بهره ببرم، چرا که در غیر اینصورت، هویت مجازیم خود در حکم یک نقاب می شد که خود واقعی مرا پشت خود پنهان کرده است. بر همین اساس نه تنها بلاگهایم را با نام حقیقی منتشر کردم که همه اکانتهای دنیای مجازیم را نیز با همین نام بنا نهادم.

تا به امروز برای “کاملاً خود بودن”، جنگهای زیادی کرده ام و هزینه بسیاری پرداخته ام. اما حالا به جایی رسیده ام که اختیار از کفم رفته و اجبار مرا فرمان می دهد.

نمی خواهم بگویم که از این پس “خودم” نخواهم بود، که هرگز چنین ننگی را نخواهم پذیرفت و معتقدم که مرگ بر پذیرفتن چنین ننگی ارجحیت دارد. اما متاسفانه مجبورم که پس از این گوشه هایی از افکار و عقایدم را که اتفاقاً خیلی هم از نظر من مهم هستند پنهان کنم.

گرچه من یک شهروند عادی ایرانی هستم، که نه نخبه است، نه قدرتمند و نه پولدار، و شاید اظهار نظر کردنش درباره خیلی از مسائل با اظهارنظر نکردنش هیچ تفاوتی نداشته باشد، اما حداقل من خودم را نزد وجدانم مسئول می دانستم و دوست داشتم بعنوان یک شهروند درباره آنچه که پیرامونم اتفاق می افتد، اظهارنظر کنم و زشتی ها را گوشزد نمایم. ولی حالا من هم مثل خیلی های دیگر به جایی رسیده ام که مجبورم تا زمانی موعود “سکوت” اختیار کنم!  مجبورم روزمرگی کنم و  به حاشیه ها بپردازم! کاری که بسیاری از دوستانم را همآنک نیز از دستم رنجانده است.

بدون شک این راهی که می روم، صراط المستقیم نیست، اما سیلابی است که هر چه سعی کردم مرا یارای شنا کردن برخلاف جریان آن نبود. اینک باید یا در مسیر جریانش باشم، یا اینکه همین حالا غرق شوم..