بایگانی برچسب: سرنوشت

شبی که زندگی، تغییرتان می‌دهد

زندگی همیشه شفاف نیست! گاهی در مسیر زندگی، میان اتفاقاتی قرار می‌گیرید که مبهم هستند. حوادث ناگواری که شما در مرکز آن هستید و حتی همه شواهد بر علیه شماست.

پروسه‌های قانونی شروع می‌شود. کشمکش برای اثبات گناهکار بودن و بی‌گناه بودن. بکارگیری ترفندهای اعتراف‌گیری. کنار هم قرار دادن پازل‌ها و ارائه‌ی داستانی که هیچ راه فراری از آن نیست. و در این قصه، شما با دستان خالی، تا جایی کشیده می‌شوید که خودتان هم به شک می‌افتید، چه برسد به اطرافیان‌تان.

نتیجه‌ی محاکمه هرچه که باشد، یک چیز تغییر نمی‌کند: شما دیگر آدم سابق نیستید. انگیزه‌های‌تان را از دست داده‌اید. حس و حال قبل را ندارید. و ادامه‌ی واکنش‌های دیگران، و نگاه متفاوت جامعه موجب می‌شوند تا بالاخره شما به آدمی تبدیل شویدکه دیگر به خوبی قبل نیست.

باور کنید این اتفاقات پیش می‌آید. پیشنهاد می‌کنم برای درک این‌گونه تجارب، مینی سریال The Night Of را حتماً ببینید.

the-night-of

روز از نو

noroozاین سی و سومین بهاری است که به عمر تجربه می‌کنم. بهاری که می‌گویند فصل زایش دوباره‌ی طبیعت است، فصل نو شدن و دگر بار سبز شدن. در این دوران دریافته‌ام که به هر روی طبیعت کار خود را دقیق و طبق برنامه پیش می‌برد. می‌میراند و دگر بار زنده می‌کند. همچنان که زندگی با ما چنین می‌کند. مسیری است پر از پستی‌ها و بلندی‌ها. روزهایی است که در قعر دره ایستاده‌ای اما به ناگه سر از قله‌ای دگر برآوری. دنیا پر است از این سرنوشت‌ها…

نوروز که می‌شود، هم را در آغوش می‌گیریم، می‌بوسیم و تبریک می‌گوییم، این‌ها را نه به چشم رسوم که به این نگاه بنگریم که انگار مرحله‌ای دیگر از بازی سرنوشت را با تمام روزهای تلخ و شیرینش گذرانده‌ایم و اینک گام در روزگاری نو گذا‌شته‌ایم. که انگار در املای زندگی به جمله‌ی «نقطه سرخط» رسیده‌ایم. و در این بازار بی‌رحمی، چقدر لازم است این آغاز دوباره، که اگر نبود، آدمی را تاب زنده ماندن نمی‌ماند.

چه بخواهیم و چه نه، به جهان روزگاری نو آغاز شده، پس به آن که، به عزمی جزم به درون حکم برانیم تا نو شود…

نورزتان پیروز باد

تنها راه میلیونر شدن یک زاغه نشین

سرنوشت زاغه نشینان در دستان خودشان است!

یک زاغه نشین برای اینکه بتواند هنرمند محبوبش را ببیند، باید بتواند سرنوشتش را حتی با پریدن به وسط لجن زار تغییر دهد!

یک زاغه نشین برای اینکه بفهمد در دست راست خدای راما چه وسیله ای هست، باید مادرش را ببیند که در جنگ بین راما و الله قربانی می شود!

یک زاغه نشین برای اینکه بداند ترانه«گرشان دو گرشیام» را چه کسی سروده است باید این ترانه را بیاموزد و در هنگام گدایی بخواند تا دل دیگران را به رحم آورد!

یک زاغه نشین برای اینکه بداند روی اسکناس یکصد دلاری آمریکا تصویر چه کسی حک شده است، باید تمام دارائی  عمرش  را برای پیدا کردن عشقش رشوه بدهد!

یک زاغه نشین برای اینکه بداند چه کسی هفت تیر را اختراع کرد، باید شاهد باشد که چگونه عشقش برای اینکه جانش را از گزند اسلحه خلاص کند، خودفروشی می کند!

یک زاغه نشین برای اینکه یاد بگیرد فریب سرمایه دارها را نخورد، باید با چشمان خودش ببیند که چگونه ثروت چشمان برادرش را کور کرد!

اما یک زاغه نشین برای میلیونر شدن

هیچوقت نمی تواند تقلب کند!

هیچوقت نمی تواند خوش شانس باشد!

هیچوقت نمی تواند نابغه باشد!

تنها راه میلیونر شدن یک زاغه نشین آن است که آزادانه انتخاب کند! و آنگاه است که می تواند سرنوشتش را تغییر دهد…