بایگانی برچسب: سانسور

برای نُه سالگی بلاگ‌نوشت

روزی روزگاری بود که اینترنت برای هم سن و سالان من معنای آزادی داشت. یادم هست که آن روزها دعوای‌مان سر این بود که آیا آزادی مطلق در اینترنت خوب است یا نه؟! اما حالا این‌جا هم «توئیت‌هایت را می‌بویند، مبادا گفته باشی دوستت دارم»!

blognevesht-censorship

شاید برای همین هست که دیگر “بلاگ‌نوشت” جایی نیست که بتوان “منِ” واقعی مرا کامل دید. حالا نگفته‌های این‌جا از گفته‌هایش بسی بیشتر است. اما با این حال هنوز هم اینجا را خیلی دوست دارم و همین عشق است که موجب شده تا بلاگ‌نوشت وارد نهمین سالش شود…

بحران خوراک فکری

همان‌طور که روزانه در وعده‌های مختلف، برای سیر کردن شکم‌مان غذا می‌خوریم، فکرمان هم نیاز به غذا دارد تا سیر شود. حتی اگر دقیق‌تر نگاه کنیم، به نظر می‌رسد که فکرمان بارها گرسنه‌تر است و بیشتر عطش دریافت خوراک‌های فکری را دارد.

امروز با خودم دقیق شدم تا ببینم چه خوراک‌هایی به خورد فکرم می‌دهم. نتیجه این شد که در اکثر موارد خوراک‌های فکری موردپسند و جذابی که برایم وجود دارند از ناحیه‌ی کشورهای توسعه یافته تهیه می‌گردند. اغلب تولیدات داخلی یا برایم جذاب نیستند و یا بصورت ناشیانه‌ای قصد انتقال مفاهیم را دارند.

به نظر می‌رسد آن‌هایی که در کشور می‌توانند خوراک‌های فکری خوبی برای‌مان تولید کنند، اغلب به دلیل جو امنیتی و سیاست ممیزی حاکم، سکوت اختیار کرده‌اند یا در زندان به سر می‌برند. اما به نظر من این موضوع زنگ خطر بزرگی برای همه‌ی ماست. هم آن‌هایی که از تولیدات فکری افراد توانا می‌ترسند و هم مایی که بخاطر نبود خوراک فکری مناسب، مجبوریم از تولیدات دیگران مصرف کنیم…

بلاگ‌ننوشت !

دهم آذر ماه، برای من روز مهمی است. تاریخی است که اولین پست را در بلاگ‌نوشت منتشر کردم. چه روز خوبی بود!

نوشته بودم «و آن کس که در راه حق به خدا اعتماد کند. خداوند او را بس است. خدا فرمان و حکم خود را به نتیجه می‌رساند». قصدم این بود که از هیچ‌کس جز خدا نترسم و همیشه حق را بگویم و حق را کنم. چه دوران خوبی است دوران دانشجویی! دورانی که به هیچ‌کس وابسته نیستی، از هیچ‌کس هم نمی‌ترسی! اگر آن زمان بلاگ‌نوشت را دیده باشید، تقریباً پست‌های اینجا هم همین شکلی بودند.

اما حیف که چرخه‌ی زندگی، آنچه را با من کرد که فکرش را نمی‌کردم! اسیر نان شدم! قلمم به اسارت رفت. حتی بسیاری از بلاگ‌نوشت‌های قدیمی هم حالا اسیرِ منتشر نبودن شده‌اند.

سال‌هاست که اینجا دیگر رنگ و بوی درستی ندارد. نه این‌که حرفی برای گفتن نباشد، و نه اینکه همه‌چی آروم باشد! اما دیگر نای گفتن نیست. خستگی چیره است. باز باید شکر کرد که حداقل هر از چند گاهی کنتور اینجا یکی می‌اندازد! این بلاگ‌نوشت‌ها، حداقل امید من است به رسیدنِ روزی که بلاگ‌ننوشت‌هایم را اینجا منتشر کنم. به همین امید هم هشتمین آغاز اینجا را گرامی می‌دارم…

یک رسانه ی واقعاً ملی

فانوس آزاد می پرسد:

انتظارات ما از رسانه‌ی ملی چیست؟ چه برنامه‌هایی در این رسانه باید جای داشته باشند؟ این رسانه چه ویژگی‌هایی باید داشته باشد و ما چقدر حاضریم برای چنین رسانه‌ای همکاری کنیم. اگر حاضر به همکاری هستیم چه شکلی از همکاری را می‌توانیم به رسانه‌ی ملی خود هدیه کنیم؟

انتظارات

آنچه که من از یک رسانه ملی در تصوّر دارم، رسانه ای است که قبل از هرچیز یک مدیریت غیر حکومتی دارد. تنها در این صورت است که رسانه فراگیر می تواند رسالت خود را به نحو احسن انجام دهد و فارغ از زنده باد و مرده باد، آنچه را که باید “ملّت” بدانند نقل کند.

به عقیده من مدیریت چنین رسانه ای کم از وزارت و صدارت ندارد، پس پربیراه نگفته ام اگر عقیده کنم که ریاست این رسانه نیز که قرار است از بودجه ملی بهره ببرد، باید با یک انتخابات آزاد توسط رای مستقیم مردم برگزیده شود، یا حداقل نمایندگان مردم در انتخاب وی نقش داشته باشند، و بتوانند بر خط مشی کلی برنامه های آن نظارت داشته باشند تا سر از بیراهه ها در نیاورد!

رسانه ملی، باید انعکاس دهنده دیدگاههای مختلف ملت باشد. حتی اگر اقلیتی ناچیز هم اعتقادی برخلاف اکثریت دارند، بایستی این مجال برایشان فراهم باشد که بتوانند در فرصتی مناسب اعتقادات شان را در رسانه بیان کنند و استدلال هایشان را با ملت در میان بگذارند.

انتظار دارم که رسانه ملی، تحلیل های یک بعدی ارائه نکند و درباره موضوعی مشخص نظرات موافقان و مخالفان را بصورت یکسان در معرض دید همگان قرار دهد و تصمیم گیری نهایی را بر عهده ملت بگذارد.

و مسلماً در کنار همه اینها، مردم را غریبه نداند و به شعورشان با سانسور توهین نکند!

ویژگی برنامه ها

برنامه های رسانه ملی، باید به گونه ای تهیه شوند که پاسخگوی نیاز طیف های مختلف اقشار جامعه باشند. برای نمونه در کشوری که پیروان ادیان مختلف می زیند، به نسبتی در خور، باید به همه آنها فرصتی برای پخش برنامه های مناسبتی داده شود. یا به همان میزان که به کودکان و میان سالان توجه می شود، برنامه هایی در خور نیز باید برای جوانان تهیه شود. هر چند که ارضای ذائقه شان دشوارتر باشد!

آنگونه که من در ذهن دارم، رسانه ای ملی است که برنامه هایی جامع داشته باشد. مثلاً در کنار پرداختن به موضوعات اجتماعی و سیاسی، لازم است که به مسئله سرگرمی نیز پرداخته شود. حال چه این جامعیت از طریق تفکیک موضوعی صورت گیرد، چه از طریق تقسیم زمانی.

در دنیای مدرن امروز که تکنولوژی، بسیاری از مرزها را از هم پاشیده است، حتی فردی که هرگز از شهرش پا را فراتر ننهاده، به کمک اینترنت و ماهواره، به نوعی جهاندیده شده است! با چنین اوضاعی تمسّک جستن به شیوه های نوین برنامه سازی و تهیه کنندگی امری حیاتی است. این روزها در کنار توجه به محتوای برنامه، به ظواهر نیز باید توجه کافی داشت تا چشم بیننده نیز در کنار اندرونش از مشاهده آنچه که می بیند لذت ببرد.

تعهدات مخاطبین

مسلماً با فراهم شدن رسانه ای با شرایطی اینچنین، بر ما نیز واجب می شود تا آنجا که لازم است از دیدگان بر حق مان حمایت کنیم، و در جایی که احتمالاً به بیراهه می رود، با اعتراضات مدنی خود، جلوی کجرویش را بگیریم، چرا که به هر حال خیر و شرّ این رسانه به خودمان باز خواهد گشت.

از سوی دیگر هر یک از ما با هر توانایی و استعدادی می توانیم در هر چه بهتر شدن رسانه به حق ملی، یاری برسانیم و با ارائه نظرات و انتقادات خویش به دست اندرکاران آن کمک کنیم که هر چه بیشتر خود را با استانداردها منطبق کنند.

یادمان باشد! داشتن چنین رسانه ای یک ایده آل نیست، بلکه حق مسلم ماست!

در انتها دعوت می کنم از بامدادی، کیبردآزاد، کایپتان، دیده بان، لابدان، سوی بیدار واژگان، پابرهنه ی برخط، امیر، امین و همه کسانی که در ین باره چیزی برای گفتن دارند، جهت تبیین عقایدشان.

جایگاه این بانوان کجاست؟!

همین جوری در این هیاهوی همایش تجلیل از بانوان برتر وبلاگ نویس، یه سوالی ذهنم رو مشغول کرد.

جایگاه این بانوان وبلاگ نویس کجاست؟!

پرستو دوکوهکیصنم دولتشاهیمسیح علی نژادلوا زند آسیه امینیآیدا سعادتمحبوبه حسین زاده و… و…

آیا دستمزد اینها فقط سانسور است؟!