سانسور اندیشه

قیمت بنزین ۲۰۰ درصد افزایش داشته است. بله! شکی نیست که این اتفاق بزرگی است. اعتراضات و کشتاری که احتمالاً از پرشورترین و شدیدترین اعتراضات سال‌های اخیر بود نیز فاجعه‌ای تلخ است. اما از همه‌ی این حوادث خطرناک‌تر و مهلک‌تر قطع کردن کامل اینترنت توسط حاکمیت بود که بدون شک بی‌نظیرترین و خطرناک‌ترین سلاح اندیشه‌ای است که در دوران معاصر می‌شود به کار گرفت، و عمق این سانسور خطرناک آن‌چنان رعشه‌ای بر تنم انداخته که همزاد پنداری با وینستن اسمیت کتاب ۱۹۸۴ بر تن می‌اندازد.

۷۰ سال پیش از این، جورج اورول به تصور خویش قصد داشت تا به اغراق، دیکتاتوری‌ای را به تصویر کشد که در آن اندیشه را هدف می‌گیرند و همه جا می‌پایندت و چنان مرحله به مرحله رنجت می‌دهند که نه بر زبان، بلکه از اعماق وجودی که حتی خودت هم دیگر نمی‌دانی کجاست، مهر ناظر کبیر بر دلت افتد و این باور را حقیقت محض یابی که جز آن‌چه حزب می‌گوید هیچ چیز درست نیست.

و اینک ما بردگان مدرن تمدنی که خود تار و پودش هستیم، مرحله به مرحله چاره‌ی بی‌چارگی‌مان چاک‌تر می‌خورد و کاسه‌ی چه کنمِ شکسته‌ای در دست گرفته‌ایم و نشسته‌ایم که ببینیم درز این لباده‌ تا کجاست …

بحران خوراک فکری

همان‌طور که روزانه در وعده‌های مختلف، برای سیر کردن شکم‌مان غذا می‌خوریم، فکرمان هم نیاز به غذا دارد تا سیر شود. حتی اگر دقیق‌تر نگاه کنیم، به نظر می‌رسد که فکرمان بارها گرسنه‌تر است و بیشتر عطش دریافت خوراک‌های فکری را دارد.

امروز با خودم دقیق شدم تا ببینم چه خوراک‌هایی به خورد فکرم می‌دهم. نتیجه این شد که در اکثر موارد خوراک‌های فکری موردپسند و جذابی که برایم وجود دارند از ناحیه‌ی کشورهای توسعه یافته تهیه می‌گردند. اغلب تولیدات داخلی یا برایم جذاب نیستند و یا بصورت ناشیانه‌ای قصد انتقال مفاهیم را دارند.

به نظر می‌رسد آن‌هایی که در کشور می‌توانند خوراک‌های فکری خوبی برای‌مان تولید کنند، اغلب به دلیل جو امنیتی و سیاست ممیزی حاکم، سکوت اختیار کرده‌اند یا در زندان به سر می‌برند. اما به نظر من این موضوع زنگ خطر بزرگی برای همه‌ی ماست. هم آن‌هایی که از تولیدات فکری افراد توانا می‌ترسند و هم مایی که بخاطر نبود خوراک فکری مناسب، مجبوریم از تولیدات دیگران مصرف کنیم…