بایگانی برچسب: زندگی مجازی

[از اجتماع وب] آرزو خادم

در سلسله پست‌های «در اجتماع وب» به گپ‌زنی با افرادی می‌پردازم که به موازات زندگی حقیقی‌شان، در وب نیز زندگی فعالی دارند. هدف از این گفتگوها آشنا شدن با ساکنین شبکه‌های مجازی و شناخت شبکه‌های اجتماعی تحت وب است. (توضیحات بیشتر)

آدرس مجازیت کجاست؟

    

چند وقته در شبکه‌های اجتماعی فعالیت می‌کنی و بطور متوسط چه مدت زمانی رو در این شبکه‌های مجازی سپری می‌کنی؟

بیش از سه سال، اوایل شاید روزی شش ساعت! الان خیلی کمتر شده و تونستم برسونمش به روزی نیم ساعت که برای من یه رکورد به حساب میاد!

چه عاملی باعث می‌شه که دوست داشته باشی در شبکه‌های اجتماعی تحت وب، فعالیت کنی؟

راستش زندگی مجازی من به دو قسمت عمده تقسیم میشه:

زمانی که وقتی از دنیای واقعی خسته میشدم و به شبکه های اجتماعی رو میاوردم.

و الان که یکی از دلایل عمدش باخبر شدن از اخبار واقعیِ(!) جهان و کشورم، همچنین دلتنگی برای دوستان مجازیمه.

به نظر می‌رسه که فعالان شبکه‌های اجتماعی وب دوست دارند تا هر لحظه از وضعیت‌شون رو گزارش بدن. دلیلش چی می‌تونه باشه؟

به عقیده‌ی من اینکه یه عده آدم که به میل خودت دورت جمع شدن بدونن این لحظه چه کاری انجام میدی و از انجام اون چه حسی داری یا راجع به موضوع خاصی چه ایده‌ای داری به انسان حس پویایی میده. اونم تو فضایی که تحت کنترل بودن رو کمتر حس میکنی!

پروفایل‌های مجازی شما خصوصی ‌شده است یا اینکه بصورت عمومی قابل رویت هستند؟

همه ی پروفایل های من خصوصی هستن.

آیا تابحال دوستی‌های مجازی‌تون به رفاقت‌های دنیای واقعی و دید و بازدیدهای بیرون از وب هم کشیده؟

بله. و از خیلی هاشون هم راضی هستم:)

با توجه به اینکه کنترل و تحت نظر قرار دادن افراد در شبکه‌های اجتماعی تحت وب برای حکومت‌ها آسون‌تره، فکر می‌کنی که فعالیت در این‌گونه شبکه‌ها چقدر می‌تونه خطرناک باشه؟ آیا اصولاً با این‌گونه نظارت‌ها موافقی؟

به عقیده‌ی من انسان موجودی آزاده و میتونه در قالب رفتار سالم نظر خودش رو در مورد موضوعات مختلف بیان کنه، بنابراین باید بگم که اگر این نظارتها در جهت اصلاح و رشد جامعه و حکومت باشه کاملا باهاش موافقم. اما اگر برای خفقان بیشتر باشه تاییدش نمیکنم.

عکس العمل دو گروه عمده از حکومتها در این باره بیشتر از بقیه به چشم میاد و اولیش حکومتهایی هستن که بهایی به حرف کاربران مجازی نمیدن، و گروهی دیگه هم با تحت نظر گرفتن شدید کاربران خفقان رو هر روز در جامعه‌ی مجازی بیشتر میکنن که متاسفانه زیاد هم دیده میشه.

آیا بطور کل زندگی در شبکه‌های مجازی تحت وب رو مفید می‌دونی‌ و به دیگران وقت گذاشتن در این شبکه‌ها رو توصیه می‌کنی یا نه؟

شبکه های اجتماعی مجازی دقیقا شبیه سایر اجتماع های انسانی هم قسمت خوب داره و هم قسمت بد، به عقیده ‌ی من انسان خودش تصمیم میگیره که فضای اطرافش فضای سالم و مفیدی براش باشه و بلعکس.

در خصوص خودم باید عرض کنم که شبکه های مجازی به من تو قسمت های مختلف زندگیم کمکهای خیلی زیادی کردن و خیلی جاها باعث بلوغ فکری من شدن و چشمم رو، رو به خیلی از مسائل باز کردن. و از این بابت خوشحالم:)

[از اجتماع وب] نریمان غریب

در سلسله پست‌های «در اجتماع وب» به گپ‌زنی با افرادی می‌پردازم که به موازات زندگی حقیقی‌شان، در وب نیز زندگی فعالی دارند. هدف از این گفتگوها آشنا شدن با ساکنین شبکه‌های مجازی و شناخت شبکه‌های اجتماعی تحت وب است.

در این مجموعه، سعی من بر آن بوده تا به سوالات اساسی بسنده کنم تا حتی‌الامکان طول پست‌ها کمتر شود. همچنین به جهت تسهیل جمع‌بندی، تصمیمم بر آن است که از همگان سوالات یکسانی پرسیده شود تا از این طریق نگاه‌های موافق و مخالف راحت‌تر دیده شوند.

خواهشم این است که با تاباندن نور راهنمایی‌های‌تان، مسیر را هموارتر کنید تا به آن‌چه که باید، برسیم… (توضیحات بیشتر)

آدرس مجازیت کجاست؟

آدرس مجازیم فیس‌بوک و توییترم هست.

    

چند وقته در شبکه‌های اجتماعی فعالیت می‌کنی و بطور متوسط چه مدت زمانی رو در این شبکه‌های مجازی سپری می‌کنی؟

من از اواسط سال ۲۰۰۸ با جدیت تمام شبکه‌های اجتماعی رو دنبال می‌کردم، البته آن زمان‌ها شبکه‌های اجتماعی مثل امروز نبودند و فقط چندتا سایت بودند که شلوغ نبودند و یک ایده کوچیکی بودند. من هر روز با کامپیوتر و موبایلم بطور متوسط ۱۰ تا ۱۲ساعت رو از شبکه‌های اجتماعی استفاده می‌کنم

چه عاملی باعث می‌شه که دوست داشته باشی در شبکه‌های اجتماعی تحت وب، فعالیت کنی؟

اینکه با دوستام در ارتباط نزدیک‌تری هستم و اونا و من از حال هم خبر داریم، اگرچه یک ؛لایک ، کامنت و ریتوییت و منشن‌توییتر؛ هم کم اثر نیستد :)

به نظر می‌رسه که فعالان شبکه‌های اجتماعی وب دوست دارند تا هر لحظه از وضعیت‌شون رو گزارش بدن. دلیلش چی می‌تونه باشه؟

دلیل من ب‌شخصه اینه که دوست دارم خودم رو خالی کنم، شاید وقتی با دوستی درد و دل تلفنی یا حضوری می‌کنم همه‌چی تموم میشه بعداز یک مدت فراموش می‌کنی، اما من می‌نویسم از روزگار از اتفاق‌های اطرافم‌ به شخصه که این متنها بمونه نظرات رو ببینم لایک‌ها رو ببینم و بعدا بازم بهشون روجوع کنم. دلیل دیگه‌ای اینه که دوست دارم همه بدونن چه حسی دارم اگر پول زیاد میاد بگم بچه‌ها امروز خوشحالم یا ناراحتم و همینطور در رابطه با باقی مسائل…

پروفایل‌های مجازی شما خصوصی ‌شده است یا اینکه بصورت عمومی قابل رویت هستند؟

ب شخصه توییتر و فرندفید و گوگل پلاسم عمومی هستند، البته گاهی مورد حمله اشخاصی قرار می‌گیرم برای مدتی خصوصی می‌شم اما بعدش عمومی هستم. در مورد فیس‌بوک هم اگر شخصی را نشناسم درخواست دوستی‌اش را رد می‌کنم اما بهشون اجازه می‌دم مطالب عمومی من را بخوانند.

آیا تابحال دوستی‌های مجازی‌تون به رفاقت‌های دنیای واقعی و دید و بازدیدهای بیرون از وب هم کشیده؟

معمولا تمام دوستی‌های من با اشخاص حقیقی انجام می‌شه و بله بیشتر از ۹۰درصد دوستان مجازی را در بیرون ملاقات کرده‌ام و حتی دوستی‌ها اینقدر قوی و صمیمی می‌شه که بطور مثال به مهمانی‌های همدیگر هم می‌رویم.

با توجه به اینکه کنترل و تحت نظر قرار دادن افراد در شبکه‌های اجتماعی تحت وب برای حکومت‌ها آسون‌تره، فکر می‌کنی که فعالیت در این‌گونه شبکه‌ها چقدر می‌تونه خطرناک باشه؟ آیا اصولاً با این‌گونه نظارت‌ها موافقی؟

خب در اینکه با این کار موافق نیستم شکی نیست، اما هرکسی مسئول نوشته‌های خودشه.

فعالیت کردن شما و یا من در شبکه‌های اجتماعی خطری برای کسی نداره، بلکه این یک تئوری و تفکری است که بعضی از حکومت‌ها در کشورهای مختلف دارند و فکر می‌کنن شبکه‌های اجتماعی جبهه دشمن هستش.

آیا بطور کل زندگی در شبکه‌های مجازی تحت وب رو مفید می‌دونی‌ و به دیگران وقت گذاشتن در این شبکه‌ها رو توصیه می‌کنی یا نه؟

می‌دونید چیه، بنظر من شخص بایستی خودش بفهمه و از بودن در وب لذت ببره حتی شده معتاد این فضای مجازی بشه، من اگه خودم جلو آینه وایسم به خودم آره توصیه می‌کنم اما نمی‌تونم به کسی این حرف رو بزنم.اهداف مردم و نتیجه‌ای که از این شبکه‌ها می‌خواهند بگیرند با هم فرق داره.

فیس آف : شایان شلیله

شایان شلیله کارهای خوبی در وب فارسی انجام داده که نمونه‌ی بارزش جشنواره وب ایران است. اما همون‌طور که خودش هم می‌گه همیشه کارهاش با حاشیه‌هایی همراه بوده و مخالفت‌های رو به همراه داشته! شاید دلیل این حاشیه‌دار بودن رو طی گپ‌زنی‌مون بشه کشف کرد. اما به هر حال امیدوارم که ضمن معرفی بیشتر شایان، تونسته باشم نقطه نظرات یکی از فعالان وب فارسی رو درباره‌ی مسائل مختلف انعکاس بدم.

طراح: آرش اصغری

   

شایان جان، همون‌طور که می‌دونی هیچ‌کس نمی‌تونه کسی رو بهتر از خودش معرفی کنه. پس لطفاً به ما بگو که شایان شلیله واقعاً کیه؟ به چه چیزهایی علاقه داره، چه کارهایی کرده و می‌کنه و هر چیز دیگه‌ای که فکر می‌کنی باید برای بهتر شناخته‌ شدنت گفته بشه.

شایان شلیله٬ متولد ماه تیره٬ ۱۳۶۲.

واقعاً کیه رو که من نمی‌تونم خودم بگم باید دیگران بگن. خودم میگم آدم خیلی عجیبی هستم. سلیقه موسیقیایی عجیب٬ سلیقه زندگی عجیب. ولی خودم این عجیب بودن رو دوست دارم. عاشق ورزش کوهنوردی و اسکی و هر چیزی به کوه مربوط بشه هستم.

خب همون‌طور که گفتم، اغلب شناختی که دیگران از ما دارند ناقص‌تر از اون چیزیه که خودمون از خودمون می‌دونیم! بنابراین لطف کن و بیشتر از خودت برامون بگو!

کلاً عجیبم دیگه٬ این سوال واقعا سوالی هست که هنگ می کنم. خودم رو واقعا اگه بخوام معرفی کنم باید فقط با اینترنت و کوه باشه. از رانندگی بیزار و از دانشگاه و مدرسه فراری. یعنی از در میرفتم تو از پنجره می اومد بیرون.

بخشی از زندگی من توی رویاست ولی بخش دیگه واقعا روی زمین. کلاً به دلیل درکنار هم بودن رویاپردازی و واقعیت گرایی درکنار هم میشه گفت آدم بلند پروازی هستم و با واقعیت گرایی همیشه به دنبال رسیدن به اون رویاهام هستم.

ریسک توی زندگیم زیاد کردم و امید وارم که شجاعت ریسک کردن رو هیچ وقت از دست ندم. محافظ کار نبودم و اینم امید وارم که تا آخر عمر و در بزرگسالی هم محافظه کار نشم. به شدت رفیق باز٬ به شدت تمایل به خودشگذرونی و رستوران بازی و کافه گردی.

اگه سوال دیگه ای به صورت خواص هست بپرسین جواب میدم.


الآن در چه مرحله‌ای از زندگی هستی؟ مستقل زندگی می‌کنی یا با والدین؟ خانواده‌ که تشکیل ندادی؟! درآمدت رو از چه راهی کسب می‌کنی؟

هم مستقل و هم با خانواده٬ در خصوص تشکیل خانواده که اصلا حرفش رو نزنین (خنده) در مورد درآمد هم که خوب خاورزمین هست دیگه. خوبه

خب با این اوصاف آیا باید بگیم که شایان شلیله‌ی مجرد(!) مدیر شرکت خاور زمین هست؟ یا اینک سمت دیگه‌ای داری و کار دیگه‌ای انجام میدی؟

من مدیر پروژه هستم توی خاورزمین فقط همین. اصلا به من میاد که رئیس باشم؟

خب من فکر میکردم که مالک شرکت خاورزمین هم هستی. آیا همین طوره؟

گفتم همیشه این رو که خاورزمین یه تجربه گروهی خیلی خوب هست. یک نمونه خوب شراکت که اولین مدل توی وب فارسی به حساب میاد. ما سه تا شرکت جدا بودیم که ۲ سال پیش باهم یکی شدیم و خاورزمین رو به وجودد آوردیم خیلی زود شریک چهارم هم به ما اضافه شد. الان پست سازمانی من مدیر پروژه هست در همین حال٬ نایب رئیس هیات مدیره هم هستم.

وب‌سایت‌های زیادی رو مدیریت می‌کنی. تاریخچه‌ی حضورت در وب از کجا شروع می‌شه و هر کدوم از این سایت‌ها از چه زمانی و براساس چه اهدافی تاسیس شدند؟

تا دو سال پیش می شد گفت که من مدیریت می کنم. ولی الان اصلا این طوری نیست واقعا نمیشه بدون کار گروهی این همه سایت رو به قول شما مدیریت کرد. تاریخچه من و وب به سال های ۹۸ و ۹۹ برمیگرده. اول آشنایی با وب و اینترنت بود و به عنوان کاربر. سال ۲۰۰۱ بود که اولین دامنه رو برای یک بیزینس خانوادگی گرفتم و سایت OLC رو راه اندازی کردم. OLC اولین سایت آموزش الکترونیکی توی ایران بود. اهداف اون زمان او ال سی تجاری-آموزشی بود.

کار خانوادگی که بهش اشاره کردی در رابطه با آموزش زبان هست؟

بود البته٬ الان دیگه پدر بازنشسته شده و به ایرانگردی مشغول هست.

بقیه سایت‌هایی که الان بصورت گروهی دارن مدیریت میشن چطور؟

رپیدورد هست که دفتر هماهنگی رپیدشیر توی ایران هست٬ شبکه تبلیغات هست که کارش نمایش و مدیریت تبلیغات بنری در وب فارسی هست. ایفایندر که یه فروشگاه اینترنتی هست که در اون می تونید محصولات مجازی رو خریداری کنید. شبکه اجتماعی وبززز هم هست که دومین شبکه اجتماعی ایران از نظر وسعت و تعداد کاربر به حساب میاد.

البته باز سایت داریم ولی سایت های تجاری نیستن معمولا توی بخش آزمایشگاه شرکت توسعه داده شدن تا در آینده در صورت تکمیل وارد فاز تجاری بشن و به جمع سایت های اصلی خاورزمین بیان.

خیلی‌ها شما رو با جشنواره وب فارسی شناختند. جرقه‌ی برگزاری چنین جشنواره‌ای از کجا به ذهنت رسید؟

واقعا باید برگشت به چهار یا پنج سال پیش. توی ایران دو تا یا سه جایزه مستقل بود با موضوع رسانه که وب یکی از شاخه های اون ها بود. اونجا بود که دیدم واقعا چرا وب نباید مستقل جشنواره داشته باشه. کمی در مورد وب٬ بزرگ بینی دارم. یعنی اعتقاد دارم که وب واقعا موقعیت خیلی مهم تری داره از اینی که بوده و هست. شاید دقیقا همین دلیل راه اندازی وبنا هم بود. یه روز دیدم واقعا وب نباید خودش یک خبرگزاری مستقل داشته باشه و بعد وبنا راه اندازی شد. جشنواره هم دقیقا همین بود.

جرقه‌ی که خورد طیق روحیات خودم خیلی سریع راه اندازی شد. زیاد خودم رو درگیر ارایه یک کار کامل و بدون نقص نمی کنم. سریع سرویسی که توی فکرم هست رو ارایه میدم و بعد توسعه اون رو در پیش میگیرم.

به نظر می‌رسه همین‌طوره که می‌گی! جشنواره وب در سال‌هایی که برگزار شده پیشرفت چشمگیری داشته و آخرین دوره‌اش به نظر من از همه‌ی دوره‌های قبلی بهتر مدیریت شده. داستان این جشنواره‌ها چی بود؟ می‌خوام بصورت مختصر یه تاریخچه‌ای از چهار دوره‌ای که برگزار شده بهمون بگی.

جشنواره وب ایران از یه نقطه خیلی کوچیک شروع شد. ولی خیلی سریع بزرگ شد دوره اول فقط معرفی سایت های برتر بود به انتخاب پایگاه خبری وب سایت های ایران. توی دوره دوم هویت مستقل گرفت و در دوره سوم تمام مراحل داوری و … انلاین شد و دوره چهارم هم که با برگزاری مراسم و کنفرانس خیلی رسمی تر و بزرگ تر برگزار شد که شما شاهدش بودین.

من خودم از رشد جشنواره خیلی راضی هستیم برای یه فعالیت مستقل و خصوصی تو ایران واقعا رشد خوبی هست.

درباره داستان جشنواره هم بگم که از کجا این سناریو اومد. حدود پنج سال پیش بود توی ایران مسابقه های مستقل ادبی و رسانه ای زیاد بود. توی برخی از مسابقه ها و جوایز من میدیدم که یه بخش کوچیک به اسم وب وجود داره که همه وب سایت های بدون در نظرگرفتن موضوع و محتوا در کنار هم دیده میشن.

من اونجا بود که دیدم واقعا هم حق وب سایت های توی این مسابقه ها ضایع میشه و هم اینکه وب و اینترنت به اندازه ای بزرگ هست که اصلا خودش یه مسابقه برای خودش داشته باشه. این دقیقا نقطه شروع بود برای  جشنواره وب ایران. جالبه که بدونین جشنواره وب ایران سال اول و دوم با شعار جشنواره آنلاین وب ایران بود که بعد از سال سوم که قرار شد برنامه و اختتامیه داشته باشیم آنلاین رو از توی عنوان برداشتیم.

کلا جشنواره وب ایران پر حاشیه بوده.

بله جشنواره وب ایران، پر حاشیه بوده. آیا صادقانه میشه گفت که این جشنواره واقعاً مستقل هست؟

الان که رسیدیم به جشنواره وب امسال٬ بگم به دیدگاه های خودم رو میگم و نه به عنوان سخنگویی از طرف جشنواره٬ واقعا واقعیت هایی رو میگم که به چشم خودم دیدم.

واقعا توی راگیری و داوری مستقل بود. واقعا مستقل بود. خیلی ها برنده شدن که هم خودشون می دونن و هم دیگران که اصلا از نظر کاری و اجتماعی و تجاری و از هر نظر که بگین با من و شرکت مشکل داشتن. ولی داورها رای دادن و برنده شدن.

خیلی ها هم برنده شدن که دوست بودن٬ ولی نه این دوستی و نه اون دشمنی استقلال داوران رو بهم نزدن. هر مشکلی باشه توی داوری ها و استانداردها بود ولی اصلا چیزی به عنوان عدم استقلال رای داورها نبود.

چطور شد که شرکتی مثل ال‌جی قبول کرد تا اسپانسر جشنواره وب باشه؟ به نظرم این بزرگترین اسپانسر غیر دولتی بود که تابحال یک حرکت مجازی در ایران داشته.

توان اجرایی٬ توان مذاکره٬ ارتباط های قوی٬ نبود این چیز هاست که وب فارسی از اون رنج میبره. ما بلد نیستیم با شرکت ها مذاکره کنیم. واسه همین هست که تاحالا اسپانسر بزرگ توی وب فارسی نبوده. البته در جشنواره نشون دادیم که وب فارسی واقعا پتانسیل این حضور رو داره.

خب این توان‌ها از آن کی بود؟ شما؟

من توی خاورزمین واقعا به این نتیجه رسیدم که باید خودمون رو اصلاح کنیم و کار تیمی انجام بدیم. واقعا کار تیمی بود. کار تکی هیچ کدوم از ما نبود. چون به خیلی از عوامل بستگی داشت. و من فقط یک نفر بودم از تیم.

آیا ال‌جی از نتیجه‌ی کار راضی بود و میشه امیدوار بود که برای حرکت‌های اینچنینی باز هم اسپانسر بشه؟ و آیا شرکت‌های بزرگ دیگه‌ای هم هستند که به سرمایه‌گذاری در این بخش علاقمند شده باشند؟

اره واقعا٬ توی جلسه هایی که داشتیم واقعا راضی بودن. این جشنواره در بخش تولید نرم افزار برای تلویزیون های هوشمند خیلی به اون ها کمک کرد. ارتباط ما با ال جی فقط برای یک روز اختتامیه نبود. حدودا هفت ماه یا هشت ماه پروسه جشنواره ادامه داشت. فقط شش یا هفت نفر میهمان خارجی برای روز اختتامیه از طرفشون اومده بود ایران. این خوب یعنی اینکه راضی بودن.

به نظر می‌رسه که در هر دوره بر تعداد داوران جشنواره داره اضافه میشه. انتخاب داوران بر چه اساسی انجام میشه؟ آیا بعنوان کارشناس انتخاب میشن یا صرفاً به سبقه‌ی حضورشون در وب و شناخته بودن‌شون توجه میشه؟ اصلاً کی داورها رو انتخاب می‌کنه؟

اون هایی رو که من میشناسم به واسطه سابقه حضورشون توی وب بود. طراحای خوب٬ وبلاگ نویس ها قدیمی. کم بود کسی که درخواست بده داور جشنواره بشه و ما رد کرده باشیم. خیلی ها خودشون درخواست دادن و به جمع داورها اضافه شدن. چون واقعا من یادم نمیاد کسی باشه که روزمه ضعیفی داده باشه و بخواد داور باشه.

از هر کسی که درخواست داشتیم برای داور شدن واقعا تو نگاه اول یک تجربه چند ساله توی وب داشت.

قضیه‌ی این گروه فعالان وب و جلساتی که برگزار میشه چیه؟

ایده این موضوع از جلسه های ماهانه فعالان لینوکسی گرفته شده بود. اون ها هر هفته جلسه داشتن توی کافه پراگ و اونجا در مورد لینوکس حرف میزدن. این موضوع رو با پرهام مطرح کردم پرهام فراخوان اول رو داد تا وبی ها هم کنار هم جمع بشن.

بعد ما هم از بچه های وب دعوت کردیم. طراح و برنامه نویس و مدیر سایت و … همه بیان تا درمورد مشکلات و برنامه ها و اهداف خودمون حرف بزنیم. این شروع جلسه های ماهانه فعالان وب بود.

تا آخر پاییز سال ۹۰ جلسه ها هر ماه برگزار شد. توی جلسه ها در مورد موضوع های مختلف صحبت می شد از تبلیغات و بازاریابی و مدیریت و هر چیزی که به وب مربوطه صحبت می کنیم.

به نظر می‌رسه که بعضی‌ها این گروه فعالان وب رو بعنوان مافیا می‌شناسند. اما اون‌طور که من دیدم خیلی از دوستانی که شهرت بیشتری در وب فارسی دارند در این جلسات شرکت نکردند یا اگر هم شرکت کردند بعد از مدتی اعلام نارضایتی داشتند و در جلسات بعدی شرکت نداشتند. فکر می‌کنی چرا این‌طور میشه؟

همیشه انتقاد به یه حرکت اجتماعی وجود داره. فعالان وب شاید چون اول تعریفش نکردیم انتقاد به ما وارد شد. کاربر فرندفید که فعال وب نیست. ما چون خودمون اونجا بودیم. اشتباه کردیم اونجا دعوت نامه دادیم. فعال وب کسی هست که وب رو میشناسه٬ توسعه میده٬ توی وب سرمایه گزاری کرده و کسی که واسه وب هزینه کرده. نو آوری داشته و … این آدم هست که درد های وب رو میدونه و می تونه کمک کنه به رفع اونها.

ما بعد از پنج یا شش جلسه تعریف رو درست کردیم و متاسفانه برخی این رو انحصار دیدن و گفتن مافیا ویا شایان و دوستاش٬ ولی کسی این رو نگفت که خیلی از دوستای خود من هم توی این تغییر حذف شدن.

فعالان وب مافیا نیستن. مافیا یعنی کسایی که از اعتبارشون برای کارای غیر قانونی استفاده کنن. به این فعالان وب نمیشه گفت مافیا. درسته که ارتباط های خوبی دارن. پول دارن. درسته توی حلقه خودشون باهم تبادلات بالایی دارن٬ ولی این طوری نیست که کسی وارد این حلقه نشه ورود به حلقه خیلی راحته مهم توی این حلقه موندنه.

گروه هم ثبت نامی نیست. عضویتی نیست. شامل هر کسی میشه که دوست داره با این حلقه تعامل خوب و منطقی داشته باشه. شاید الان قوانین نانوشته وجود داره بیشتر. نمیشه گفت کی تو مافیا هست یا کی نیست. البته فراموش نکنید که این مافیا مافیای خوبی هست.

در مورد حضور آدم ها باید بگم خیلی ها اومدن٬ اصلا مگه میشه آدم های مطرح نیان و بعد این همه حاشیه ساز باشه؟؟؟ چون آدم های بزرگ اومدن این همه حاشیه و خبر مطرح شد. خیلی ها هستن توی وب که اصلا هیچ جایی نمیرن. همیشه هم به من میگن چرا فلانی و فلانی نیومدن؟ شما بگین که این ها کجا ها رفتن؟ آدم های فعالی هستن توی دنیای مجازی ولی تو دنیای واقعی نه اصلا نیستن و فعالیت اجتماعی ندارن.

کسایی که دیگه نیومدن هم واقعا کسایی بودن که بعد از تغییر تعریف ما از فعالان وب به اون تعریف نمی خوردن. روز اول هر کسی که اکانت تویتر و فرفر داشت هم در گروه فعال های وب بود. آخرش که گفتیم کسی که از توی وب تجارت داره٬ خیلی ها رفتن و دیگه نیومدن. چرا نمیگیم که بعد از این تغییر تعریف کیا اومدن؟ توی جلسه تبلیغات اینترنتی تمام شرکت های فعال توی تبلغات اینترنتی دعوت شدن ما مدیرای ۸ تا شرکت رسمی و ثبت شده رو در زمینه تبلیغات آنلاین توی جلسه داشتیم. این ها یعنی فعالای وب.

از فعالان وب و مافیا حرف که زیاد هست. از پر حاشیه ترین رویداد های وب فارسی بوده به نظر من.

خب من خودم تعریفی که شما از فعالان وب دارین ارائه میدین رو برای اولین بار شنیده‌ام! به نظر من “فعال وب” کسی هست که در وب فعالیت زیادی داره. کسی که وبلاگ‌نویس معتبری هست و برای یک مدت طولانی و بصورت منظم این کار رو انجام داده به نظر من یکی از ساکنین فعال وب هست. یا کسی که در شبکه‌های اجتماعی زمان زیادی رو سپری می‌کنه و ارتباطات زیادی داره یک فعال وب هست.

اون‌هایی که شما به عنوان فعال وب معرفی می‌کنید به اعتقاد من مثلاً میشه نام “تجار وب” رو روشون گذاشت. البته تاجرین وب از ستون‌های اصلی وب هستند و وجود و حضورشون الزامیه. اما موفقیت این گروه به همراهی ساکنین فعال وب نیاز داره و بدون استقبال اون‌ها، تجارت‌ها با شکست مواجه میشن. چرا شما به جای حذف کردن یک سری از افراد -که به اعتقاد من موجب شد تا اعتبار جلسات‌تون زیر سوال بره- نیومدید تا بین تجار وب و فعالان وب همنشینی و ارتباط برقرار کنید؟!

ارتباط در این زمینه وجود داره٬ ما توجلسه ها از بچه های وبلاگ نویس همه دعوت داشتیم. البته وبلاگ نویس ها همیشه توی تعریف ما بودن. از نظر ما وبلاگ نویسی هم شغل هست توی وب. این دسته همیشه توی این تعریف بودن و تاحالا نبوده کسی که وبلاگ نویس باشه و ما بگیم که نه شما فعال وب نیستی. در خصوص کاربرا همیشه این مشکل هست. خیلی ها که توی وب شناخته شده هستن فقط کاربر برخی از شبکه های اجتماعی هستن. اون ها استفاده کننده هستن و نه تولید کننده. هر کسی تولید محتوا کنه می تونه توی جلسه ها بیاد. شما تعریف تجار و فعال رو کنار هم گذاشتین ما هم دقیقا همین رو میگیم. ولی ما میگیم فعال وب و کاربر وب.

درسته که کاربرای وب خیلی اهمیت دارن ولی کاربر همیشه استفاده کننده سرویس هست. فعال وب کسی هست که وب رو شکل میده

خب همین فعال وبی که شما می‌گید وب رو می‌سازه، برای کاربرها می‌سازه! بنابراین آیا بهتر نیست کاربران صرفاً استفاده کننده هم در جلسات حضور داشته باشند تا خواسته‌هاشون برای سازندگان وب روشن‌تر بشه؟

من به شخصه همچین دیدی ندارم. نظر کاربر باید توی فیدبک های سایت ها بررسی بشه. این مدل جلسه ها باید با نگرانی ها و مشکلات مشترک شکل بگیرن تا دقیقا نتیجه داشته باشن. پدیدآورنده های وب٬ کسایی وب رو می سازن کلی مشکل حقوقی و اجرایی و تجاری دارن که باید اون ها رو کنار هم رفع کنن. که بتونن به کاربر سرویس بدن. برای این هست که کاربرها اصلا جای دیگه ای از این بازی هستن.

البته حرف شما هم درسته٬ میشه اون مدل جلسه ها رو داشت ولی اینجا شاید جاش نباشه.

پس شاید نام جلساتی که شما می‌زارید حاشیه ساز بوده باشه! “جلسه فعالان وب”! تا جایی که من می‌دونم به عنوانش هم اعتراضاتی زیادی وارد شده.

اره بیشتر نامش بود. همه میگفتن بگیم جلسه شایان و دوستان (با خنده). جلسه های زیادی هم هست ها فعالان کارگری٫ فعالان روزنامه نگار٬ فعالان حقوق بشر٬ همه و همه از واژه فعال استفاده می کنن. از نظر ما واقعا خوب فعالیم در این حوزه. ما فعال نباشیم کی فعاله٬ مشکل اینه که هر کسی که نمیاد یا نیست به هر دلیلی بجای اومدن و کمک کردن فقط می خواد به اعتبار اون هایی که بودن لطمه بزنه. این رو هم دوباره بگم تاحالا در روی هیچ کسی بسته نبود.

هنوز هم این جلسات داره برگزار میشه؟

فکر کنم که بعدیش اواخر اردیبهشت باشه.


شنیدم که خیلی دوست داری «رییس» باشی؟! آیا همین‌طوره؟

تنها چیزی که دوست ندارم باشم رییس بودنه. کلا آدمی هستم که همه جا سرک میکشم ولی به اسم دوست ندارم رییس باشم. رییس بودن دست آدم رو می بنده. پوزیشن هایی رو دوست دارم که دست آدم باز باشه٬ مخصوصا روی خلاقیت و پروش ایده اصلا توی چارچوب سازمان جا نمیگیرم. حالا از کی شینیدین؟


چرا می‌خوای بدونی کی گفته؟! نکنه می‌خوای از روش مافیایی حالش رو بگیری؟!

چرا که نه


این‌طور به نظر می‌رسه که با مراکز قدرت رابطه داری؟ شاهدش رو هم میشه گرفتن مجوز برای جشنواره وب در نظر گرفت. آیا همین‌طوره؟

مراکز قدرت. چه اسم جالبی. اونجا که پرسیدن درمورد فعالان وب. یکی دیگه از نکات مهم همین ارتباط با نهاد های قانونی هست. به عنوان یه شرکت که داره توی ایران فعالیت می کنه درست یا غلط قوانین وجود داره که باید رعایت بشه. ما به این روابط و قوانین احترام میزاریم. شاید با خیلی هاشون مشکل داریم و از نظر ما درست نیستن. ولی وقتی که شرکت ثبتی آدم داشته باشه باید توی چهارچوب قانونی کار کنه.

خوب شد البته این سوال رو پرسیدین چون یکی از مشکلات فعالان وب همین بود. ما نمی خواستیم حلقه ای ضد قانون و رو در روی اون باشیم ما دنبال تعامل بیزینس ها با نهاد های قانونی بودیم و هستیم. طوری که منافع بخش خصوصی حفظ بشه. خیلی از اون ها که تو جلسه ها رفتن کنار کسایی بودن که به این بخش از تجارت احترام نمیزاشتن. فقط یه ابزار می خواستن مخالفت هاشون رو اعلام کنن.

ارتباط ما هم آره خوبه٬ این ارتباط به نفع وب هست. برای اینکه نهاد های قانونی واقعا از جامعه وبی دورن. و ما خیلی دنبال این هستیم که با برگزاری جشنواره وب و جلسه های فعالان وب این حلقه و ارتباط رو ایجاد کنیم.

در ضمن استفاده از ارتباط های قانونی برای برگزاری جشنواره وب و … چیز بدی نیست.


البته من نگفتم ارتباط با مراکز قدرت خوب یا بده! اما آیا این ارتباط موجب نشده که مثلاً برای شما خطوط قرمز تعیین کنند یا مثلاً بخوان که بعضی از افراد رو از لیست‌هاتون حذف کنید؟!

به شخصه چیزی ندیدم که ما خط قرمز فراتر از خط قرمز های وب فارسی توی جشنواره داشته باشیم. اگر هم خط قرمزی داشتیم واقعا خط قرمزی بود که خودمون به اون ها رسیدیم.


شایان جان! صادقانه چقدر اهل معامله هستی؟

یه چیزهایی رو نمیشه معامله کرد ولی سر چیزایی که میشه من عاشق معامله هستم.


مثلاً اگر مجبور بشی برای برگزاری جلسات، سر چند نفر از فعالان وب با مراکزی که مجوز می‌دن به توافق برسی این کار رو می‌کنی؟

اگه افراد مورد داشته باشن٬ یعنی مشکلات سیاسی و این موارد که اصلا ما خودمون پرهیز می کنیم که به حاشیه کشیده نشیم. در کل من در خصوص آدم های دیگه معامله گر نیستم اگه لازم بشه من برم کنار یعنی سر خودم معامله بشه برای ادامه هر کار اجتماعی این کار رو بیشتر دوست دارم انجام بدم تا درمورد آدم های دیگه.

خب در مورد اون افرادی که مشکل دارند! بلاگ‌نوشت فیلتره و علتش هم فعالیت‌های سیاسیش در زمان‌های گذشته هست. طبق قانون همکاری با سایت‌های فیلتر شده جرم محسوب میشه! آیا اگه موقعیتش پیش بیاد مثلاً جلوی انتشار این گپ‌زنی رو می‌گیری؟

بلاگ نوشت اگه مشکل داشت که من الان اینجا با شما حرف نمیزدم. من گفتم برخی از فیلترینگ ها اشتباه هست. یعنی سلیقه ای هست به نظر من. شما اگه مشکل سیاسی داشتین باید توی دادگاه میرفتید. اونجا اگه مجرم بودین خوب آره شاید الان با شما صحبت نمی کردم. ولی همین طوری فیلتر شدن… به نظر من خیلی از سایت ها سلیقه ای فیلتر میشن. امید وارم که واقعا یک روزی شاهد این فیلتر شدن ها نباشیم.


بیا برگردیم به خودت! رشته‌ی تحصیلیت چیه و تا چه مقطعی تحصیل کردی؟

هنرستان کامپیوتر خوندم و همون اول از دانشگاه فرار کردم. بر خلاف فشار های شدید خانواده دیگه خودتون می دونید. الان بهتر شده ولی ده سال پیش باید یا مهندس بودی و یا دکتر.


اهل مطالعه هم هستی؟ آخرین کتابی که خوندی چی بود؟

اره خیلی اهل مطالعه هستم ولی یه مشکل دارم اون هم اینکه کتاب ها نیمه کاره رها می کنم. هم فارسی و هم انگلیسی٬ خیلی تیکه تیکه کتاب می خونم. کم شده یک کتاب رو از اول بخونم تا آخر. همیشه چند تا رو باهم شروع می کنم و چند تا رو تیکه تیکه ادامه میدم. آخریش بخش های از استیو جابزز بود٬ یه کتاب از اسمشینگ٬ یه کتاب در مورد مدیریت استرس

آیا ترجیح می‌دی که کتاب‌های چاپی رو بخونی یا اینکه با دیجیتالیش هم حال می‌کنی؟

ورق زدن رو بیشتر دوست دارم. کتاب های فارسی رو بیشتر دوست دارم ورق بزنم انگلیسی ها خوب معمولا ای‌بوک هستن دیگه کاری نمیشه کرد باید رفت دنبال تبلت


از چه ابزارهای دیجیتالی استفاده می‌کنی؟ منظورم ابزارهایی مثل نوت‌بوک و تبلت و… است.

الان یک مک پرو دارو. یه گلکسی تب٬ ام پی تری پلیر سونی٬ همین


چرا مک؟

همه تو شرکت مک دارن تقریبا. من هم مکی شدم. واقعا از ویندوز بهتره. من که باهاش راحتم.


نرم‌افزارهایی که بیشتر باهاشون کار می‌کنی چیا هستن؟

گوگل کروم تنها چیزیه که صبح تا شب جلوی چشم باز هست٬ اپلیکیشن تویتر و ای چت. با چیز دیگه ای زیاد کار ندارم.


شاید گروهی که بیشترین استفاده رو از تحریم‌های اقتصادی ایران می‌برند، افرادی باشند که با کامپیوتر سر و کار دارند! مثلاً ما خیلی از نرم افزارها رو کرک شده استفاده می‌کنیم و همین تحریم‌ها هم موجب میشه که عذاب وجدان کمتری داشته باشیم! در این باره چی فکر می‌کنی؟

خوب من خودم اصلا این طوری فکر نمی کنم. اون زمان که ویندوز داشتم هم نرم افزار کرک شده اصلا نداشتم . الان که مک هست که بازم خیلی بدتر شده. کلا من خودم دنبال نرم افزار کرک نمیرم. توی تجارت های خاورزمین هم اگه یه نگاه کنید. چند تا از سایت هامون مربوط میشه به نرم افزار اوریجنال و فروش لایسنس نرم افزار های خارجی. درسته برای ما تجارت هست. ولی کسی که دنبالش باشه از کرک استفاده نکنه تونستیم راهش رو باز کنیم.


میونه‌ت با شبکه‌های اجتماعی وب چطوره؟ در کدوم‌هاش بیشتر فعالی؟ نظرت درباره‌ی این شبکه‌ها چیه؟

چه سوال سختی٬ اصلا میونه ای ندارم فقط تمام زندگیم رو توییت می کنم و تمام زندگیم و عکس ها و فیلم هام توی فیس بوک هست. یه زمانی فرفر رو خیلی دوست داشتم ولی به شدت ازش زده شدم. کلا شبکه های اجتماعی رو بیشتر از اجتماع های واقعی دوست دارم.


فکر می‌کنی چرا شبکه‌های اجتماعی تحت وب رو بیشتر از اجتماعات غیر مجازی دوست داری؟

من که در کل ظاهر و باطنم یکی هست. ولی به واسطه کار بیشتر آنلاین هستم و توی تقریبا ۱۵ سال گذشته با روابط آنلاین بزرگ شدم. شاید حتی عادت باشه. البته آدم ها دیگه رو توی محیط های مجازی بیشتر دوست دارم. خیلی وقت ها آدم ها رو میبنی دلت رو میزنن. ولی همه توی وب دوست داشتنی هستن. البته برعکس اون هم هست. کسایی که توی وب ازشون بدم میاد رو کم نبوده توی دنیای واقعی دوست داشتم.


پس معتقدی که شخصیت مجازی افراد با شخصیت واقعی‌شون متفاوته. آیا این خوبه؟ اصلاً چرا این‌طوریه؟

خوب و بدش رو نمی دونم. شاید برای برخی ها خوب باشن و برای برخی ها خوب نباشه. در مورد اینکه چرا این طوری هست خوب راستش ما وقتی توی دنیای مجازی هستیم داریم از پشت یک دیوار با مردم ارتباط برقرار می کنیم. خیلی وقت ها تصویری که از خودمون نشون میدیم اون واقعیه نیست. بیشتر اونی هست که خودمون می خوایم دیگران درمورد ما فکر کنن.


آیا میشه این‌طور گفت که چون در واقعیت، زیاد اجتماعی نبودی و یا شاید گوشه‌گیر بودی، به سمت دنیای مجازی کشیده شدی؟

من این طوری نبودم ولی خیلی ها این طوری بودن . قبل از اینکه وارد دنیای مجازی بشم خیلی اجتماعی بودم به واسطه کار اون زمانم. ولی بعد که گرفتار اینترنت شد٬ آره گوشه گیر هم شدم. البته توی دو سال گذشته دارم ترکش می کنم. چون الان به این نتیجه رسیدم گوشه گیری واسه بیزینس واقعا آفت بزرگی هست.


آیا تابحال میتینگ‌های غیر رسمی با دوستانی که صرفاً از طریق دنیای مجازی می‌شناسی‌شون هم داشتی؟ نظرت درباره‌ی این‌طور نشست‌ها چیه؟

اره٬ کوه رفتیم با گروه کوهنوردی فرندفید. فکر کنم هفت یا هشت تا برنامه اول رو رفتم. بعد دعوام شد دیگه نرفتم. یک بار هم تو میتینگ آخر سال فرفرندفید رفتم. اونم جالب بود. دیگه نه چیزی یادم نمیاد.

چرا هر جا میری، حاشیه‌ساز می‌شی و مثلاً دعوا می‌گیری یا اسباب دعوا رو فراهم می‌کنی؟! فکر نمی‌کنی مشکل از خودت باشه و باید در اخلاقت تجدید نظر کنی؟!

توی گروه فرفر اون زمان سرپرست گروه حرفه ای نبود به نظر من چندین اشتباه کرد که جون بچه ها رو به خطر انداخت منم دعوام شد. البته الان از دور برنامه ها رو میبینم دیگه اون مشکلات پیش نیومده خدا رو شکر یعنی گروه کوه نوردی فرفر مسدوم و زخمی نداده.

آدم حاشیه داری هستم خوب. البته من اسباب دعوا رو واقعا فراهم نمی کنم. ولی رک هستم و در مورد مواردی که احساس کنم حق با منه به هیچ وجه سکوت نمی کنم. ولی واقعا آدم دعوایی و دردسر سازی نیستم.

فقط کمی حاشیه هست. شاید البته مقدار این حاشیه ها کمی زیاد باشه. باز توی این مورد هم توی دو سال گذشته تغییر کردم. نکردم؟ حاشیه های دور و اطراف من به نظرت واقعا کم نشده؟


نمی‌دونم! شاید!

به نظرت “اعتیاد اینترنتی” چه جوریه؟

خیلی بد هست. هر نوع مواد مخدری هم استفاده کردم که این یکی رو ترک کنم نشد. می دونی چون همیشه هست نمیشه ترکش کرد. دود و مواد رو که صبح تا شب جلوت نیست. برای همینه که میگم از اون ها هم بد تر است. توی خونه هست٬ توی دفتر هست٬ توی ماشین هست٬ توی هر جایی. تازه تنها ابزار اعتیادی هست که جلوی بزرگترها و تو چشم خانواده هم میشه ازش استفاده کرد. واسه این خیلی بد هست.


آیا فکر می‌کنی که اینترنت باید تحت نظارت دولت‌ها قرار داشته باشه یا خیر؟ به نظرت دولت‌ها در قبال فضای وب چه برنامه‌ای باید پیش بگیرند؟

زندگی شخصی نباید تحت کنترل کسی باشه. دنیای مجازی که جای خود داره. ولی نه اینکه بی قانون باشه. اتفاق ها باید توی دنیای مجازی هم کنترل بشه و قانون براش باشه. ولی کنترل و سرک کشیدن تو زندگی شخصی آدم ها اصلا موافقش نیستم.


خب دولت‌ها می‌گن که باید مراقب رفتارهای افراد در وب باشند تا جلوی سو استفاده‌ها از این شبکه‌ها گرفته بشه. مثلاً افراد رو در فیس بوک تحت نظر می‌گیرن تا اگه رفتار مشکوکی دیدن، جلوش رو بگیرن. آیا در این صورت به قول شما “سرک کشیدن در زندگی مجازی مردم” می‌تونه قابل توجیه باشه؟

تا مشکوک چی باشه؟ اعتقادات سیاسی و اجتماعی؟ این دیگه پیشگیری نشد که.


مثلاً دولت بریتانیا می‌گفت که شورشیان از فیس‌بوک برای برنامه‌ریزی شورش‌ها و حمله به اماکن عمومی استفاده می‌کردند و لذا مجبوره این شبکه رو تحت نظر بگیره!

واقع بین باشیم٬ مگه دروغ می گفت؟ شورش خیابانی بود جنش آزادی خواهی که نبود. واقعا کنترل شورش ها از طریق این سایت ها بود. ولی نه اینکه این سایت ها ابزار جاسوسی و فتنه هستن. متوجه منظور من میشید؟ اون ها ابزارن میشه ازشون برای هم چیزی استفاده کرد. با چاقو میشه میوه پوست کند٬ از جون خودمون دفاع کنیم و یا اینکه یه کسی رو بکشیم. این سه تا واقعا باهم فرق دارن.


از نظارت و سرک کشیدن که بگذریم، فیلترینگ چطور؟ آیا وجودش لازمه؟ اصلاً آیا دولت باید در این بخش ورود کنه؟

واقع بینانه فیلترینگ توی تمام دنیا هست. توی کشور هایی که فکر می کنیم نیست سخت تر هم هست. همیشه این مثال رو میزنم فیلتر کردن سایت های پرن واقعا خواست خیلی هاست توی ایران. چیزی که توی ایران خنده داره فیلتر کردن ابزاره. ابزار که به خودی خود مشکلی ندارن.


حدود یکساله که خبرهایی درباره‌ی “اینترنت ملی” می‌شنویم! فکر می‌کنی چطور باشه؟

درمورد اینترنت ملی٬ اولا که چیزی به اسم اینترنت ملی نیست. اگه اینترنت باشه دیگه ملی نیست. منظور اگه شبکه ملی اطلاعات باشه٬ همه کشور ها دارن. یعنی با توسعه ارتباط ها و مراکز داده داخلی از خروج ترافیک از کشور جلوگیری بشه که هزینه مصرف برای کاربر بیاد پایین و سرعت بره بالا. یعنی اگه یک سایت ۹۰ درصد ترافیک داخل ایران هست. بهتره که توی ایران هاست بشه. دقیقا مثل الان که به واسطه نزدیک بودن اروپا خیلی از سایت ها نسبت به ده سال قبل داره هاست خودشون رو از آمریکا و کانادا انتقال میدن به اروپا. اگه فردا دیتاسنتر های قوی در ایران داشته باشیم. و هزینه بیاد پایین و سرعت بره بالا چرا از این فرصت استفاده نکنیم؟ این دید من از نظر فنی هست.

حالا اگه قرار باشه دیوار کشیده بشه دور ایران و اینترنت قطع بهش و این ها میشه سانسور دیگه فنی نیست. به اون معنی منم با سانسور کل اینترنت مخالف هستم. چون جلوی رشد و توسعه کشور رو میگیره و البته نشدنی هم هست.

در خصوص شبکه ملی اطلاعات٬ از نظر فنی خیلی خوبه. البته اینم بگم که به نظر من زیرساخت هاش نیست. سه یا چهار تا دیناسنتر داریم توی ایران که نه از نظر هزینه و نه از نظر امنیت و امکانات سرویس خوبی نمیدن که بخوان در بستر شبکه ملی اطلاعات کمک کنن.

یه مثال دیگه بزنم من می خوام از تهران برم کیش٬ نمیام برم با هواپیما لندن و بعد از لندن دوبی و بعد با کشتی بیام کیش. شبکه ملی اطلاعات یعنی همین. یعنی ترافیک داخلی از کشور خارج نشه. این خوبه. هر چیزی غیر از این نه اصلا خوب نیست.

بیا کمی هم درباره‌ی بلاگستان گپ بزنیم. با وجود این همه شبکه‌ی اجتماعی و حرف‌هایی که در چند خط کوتاه گفته میشه، آیا فکر می‌کنی هنوز هم وبلاگ‌ها شانسی برای بقا خواهند داشت؟

بلاگستان خیلی اهمیت داره و من فکر نمی کنم که روزی برسه که دیگه وبلاگ ها قدرت نداشته باشن. البته خیلی نکات این وسط هست.

خیلی از ما ها از شبکه های اجتماعی درست استفاده نمی کنیم. ما ها خودمون میایم مثلا از گودر و فرفر و فیسبوک و … بجای وبلاگمون استفاده می کنیم. من خودم به شخصی خیلی وقت ها ایده های کوچیکم رو اونجا توییت می کنم و بعد ازشون یه پست وبلاگ در میارم. یا حتی از خوندن توییت و نوشته های دیگران در باره موضوع خاص٬ میرم یه پست وبلاگ می نویسم.

به نظر من وبلاگ هنوز هم که هنوزه جای خودش رو داره شاید کمی تغییر کرده باشه ولی اصلا نمیشه گفت که مرده. حتی شاید دیر به دیر نوشتن کمیت رو کم کرده باشه ولی کیفیت برخی از نوشته ها بالا تر رفته.


شایان جان، متشکرم که در این مدت وقتت رو گذاشتی و به سوالاتم پاسخ دادی. اگه حرف دیگه‌ای هست لطفاً با ما در میان بذار.

حرف آخرم این هست که٬ واقعا دنیای وب تمام دنیای اطراف ما نیست. واقعا دنیا چیز بزرگتری هست که که وب بخشی از اونه. خیلی از ماها فکر می کنیم وب تمام دنیاست.

خیلی ها توی شبکه های اجتماعی توی یک حلقه گیر می کنیم و بعد دچار خود بزرگبینی میشیم و فکر می کنیم که مرکز دنیا هستیم و دیگه هیچ کسی خارج از اون حلقه نیست. دنیا خیلی بزرگتر هست از این چیزی که ما فکر می کنیم.

درمورد کار گروهی هم باید بگم که من همه مدل رو تجربه کردم. تنها راه موفقیت ما آشنایی با فرهنگ کارگروهی است. یعنی واقعا با وجودمون بهش اعتقاد داشته باشیم و باور داشته باشیم که راه موفقیت ما از اون رد میشه و بعد یادبگیریم چطوری باید بهش برسیم.

[از اجتماع وب] منیره منتظری

در سلسله پست‌های «در اجتماع وب» به گپ‌زنی با افرادی می‌پردازم که به موازات زندگی حقیقی‌شان، در وب نیز زندگی فعالی دارند. هدف از این گفتگوها آشنا شدن با ساکنین شبکه‌های مجازی و شناخت شبکه‌های اجتماعی تحت وب است. (توضیحات بیشتر)

آدرس مجازیت کجاست؟

وبلاگم که monire.ir هست و تو شبکه‌های مجازی با یوزر monire فعال هستم که جدیدا سند یوزر moniirre رو هم به اسم خودم زدم :دی

    

چند وقته در شبکه‌های اجتماعی فعالیت می‌کنی و بطور متوسط چه مدت زمانی رو در این شبکه‌های مجازی سپری می‌کنی؟

گمونم یه ۴ سالی میشه که توییتری شدم و بلافاصله بعدش فرندفیدی. ولی فیسبوک رو خیلی قبلتر از توییتر داشتم منتها تا مدتها ازش استفاده‌ای نمیکردم.

در مورد مدت زمان استفاده هم … سعی میکنم همیشه آنلاین باشم (بخصوص در مورد توییتر که خاصیتش همیشه حضور داشتنه) ولی خب از وقتی جی‌پی‌آر‌اس رو کنار گذاشتم گمونم روزی ۶-۷ ساعت آنلاین باشم. ولی اینها به این معنی نیست که همه‌ی این ساعات رو تمام و کمال حواسم به اینترنت هست. در حینش به کارهای دیگه‌م هم میپردازم.

چه عاملی باعث می‌شه که دوست داشته باشی در شبکه‌های اجتماعی تحت وب، فعالیت کنی؟

تبادل اطلاعات و سرگرم شدن … البته اینها بهانه ست. بیشتر واسه از تنهایی در اومدنه.

به نظر می‌رسه که فعالان شبکه‌های اجتماعی وب دوست دارند تا هر لحظه از وضعیت‌شون رو گزارش بدن. دلیلش چی می‌تونه باشه؟

شاید چون فکر میکنن این وضعیت گزارش دادن اطلاعات مهمی‌ه :دی من خودم بیشتر یه نوع عادت و ثبت خاطرات روزمره‌م شده و خب همون عامل از تنهایی در اومدن هم تاثیر داره. میخوام لحظاتم رو با بقیه شریک بشم.

پروفایل‌های مجازی شما خصوصی ‌شده است یا اینکه بصورت عمومی قابل رویت هستند؟

توییتر و فرندفیدم اغلب عمومی‌ان (مگر بعضی مواقع خاص) ولی خب فیسبوک نه! چون مردم عادی‌تر و اغلب دوستان و آشنایان عضو هستن و خیلی‌ها بهش دسترسی دارن اونجا بیشتر پست‌هام خصوصی هستند.

آیا تابحال دوستی‌های مجازی‌تون به رفاقت‌های دنیای واقعی و دید و بازدیدهای بیرون از وب هم کشیده؟

اون اوایل خیلی داغتر بودم که مثلا دوستای مجازیمو ببینم و خوشبختانه خیلی‌ها رو هم دیدم و تعدادیشون هم دوستان ثابتم شدن. ولی خب این تب هم مثل بقیه تب‌ها خوابیده :)

فکر می‌کنی که چرا دیگه اون هیجان قبلی رو نداری؟ به نظر می‌رسه که از این‌جور دوستی‌ها دل خوشی نداری؟

شاید چون الان بیشتر درگیر زندگی حقیقی‌ترم هستم و بیشتر با دوستای دنیای حقیقی‌م وقت میگذرونم. شایدم چون به اندازه کافی دوستِ خوب مجازی یافتم که دیگه نیاز این رو نمی‌بینم که با دیدار آدمای مجازی بهشون نزدیکتر بشم و یه جورایی ترجیح میدم دامنه‌ی دوستیمو محدود کنم.

ولی این سوالتون خیلی زیرکانه بود :دی درسته که خاطره بدی از این دوستی‌های حقیقی شده دارم ولی اون قدر نبود که روی اشتیاقم واسه دیدن بقیه تاثیر بذاره.

با توجه به اینکه کنترل و تحت نظر قرار دادن افراد در شبکه‌های اجتماعی تحت وب برای حکومت‌ها آسون‌تره، فکر می‌کنی که فعالیت در این‌گونه شبکه‌ها چقدر می‌تونه خطرناک باشه؟ آیا اصولاً با این‌گونه نظارت‌ها موافقی؟

اینکه کنترل شبکه‌های اجتماعی آسونتره و بارها شده باعث دردسر عده‌ای بشه رو قبول دارم ولی اینکه این دلیل باعث بشه ما از این تکنولوژی دست بکشیم رو نه! حتی به نظرم نباس خودسانسوری کرد. البته کله‌م زیاد بوی قرمه سبزی میده :دی

در مورد نظارت‌ها هم نظری ندارم. بذارین خوش باشن :دی

آیا بطور کل زندگی در شبکه‌های مجازی تحت وب رو مفید می‌دونی‌ و به دیگران وقت گذاشتن در این شبکه‌ها رو توصیه می‌کنی یا نه؟

بستگی به هدف آدما داره. از نظر تبادل اطلاعات و درجریان قرار گرفتن اخبار روز و حتی رشد روابط اجتماعی و شناخت آدما خیلی خیلی مفیده. و خب باز بستگی به آدمش داره. به بعضیا توصیه نمیکنم (حتی گاهی منع میکنم) ولی به بعضیا مشتاقانه پیشنهاد میدم حضور پررنگ‌تری داشته باشن :دی

خب چطور به این نتیجه می‌رسی؟ آیا افرادی که باید در این شبکه‌ها حضور پررنگی داشته باشند، ویژگی خاصی دارند؟ 

ویژگی‌ای مهمتر از فرهنگ و جنبه‌ی استفاده؟

البته بیشتر تا الان منع‌هایی که کردم مربوط به توییتر و فرندفید بوده اونم چون ترجیح میدادم توییت‌هام (که خیلی بی‌پروا و بدون خودسانسوری هستند) رو دوستان دنیای حقیقی‌م نخونن. اینم یه نوع بدجنسی‌ه دیگه :دی

Face Off 11 : سنجاقک vs سینادیلی

جمع و جور شدن فیس آف یازدهم خیلی طول کشید اما بالاخره طلسمش شکست و موفق شدیم بین دو مالزی نویس برگزارش کنیم.

در این فیس آف، علاوه بر سوالات متداول وبلاگی، از دو شرکت کننده محترم خواستیم تا درباره شرایط زندگی در مالزی هم کمی بنویسند تا علاقمندان به مهاجرت هم بی نصیب نمونند.

طراح لوگو: چشم غمگین
طراح لوگو: چشم غمگین

سنجاقک (فاطمه قدیانی)

فاطمه قدیانی نویسنده وبلاگ “سنجاقک” به آدرس www.sanjaaghak.blogfa.com (خمیرمایه)، متولد اول فروردین یکی از سالهای دهه شصت (البته قطعاً هجری شمسی!)، متأهل و دانشجوی کارشناسی رشته ارتباطات می باشد. ایشان در حال حاضر  ساکن سایبرجایای مالزی می باشند.

کتابهای مورد علاقه شان را می توانید در Good Reader ببینید، موزیکهای مورد علاقه شان هم به دلیل بی شمار بودن در این مجال نمی گنجید که بازگو شوند! اما باغ های کندلوس، شب های روشن، گوزن ها، لیلا، خیلی دور- خیلی نزدیک، ۲۱ Grams, Amelie, Juno و… از فیلمهای مورد علاقه شان هستند.

خانوم قدیانی از سبز، لیمویی، سرمه ای و فیروزه ای خوششان می آید و بین حیوانات نیز فقط و فقط دلفین را دوست می دارند! اگر خواستید ایشان را به ضیافتی دعوت کنید لطفاً یکی از این غذاها را سرو نمائید: ماکارونی، حلیم بادمجان، شیشلیک و انواع سوپ ها و سالادهای با حال!

سنجاقک از خود چنین می گوید:

““دلم که تنگ می شود، روی دکمه های حروف که انگشتانم را می کوبم، گاهی که می خندم، اشکی می ریزم، شوقی دارم، بی حوصله می شوم، می دانم که اینجا هست! با همه ی آنچه که نوشته ام و می نویسم تا وقتی که خسته نشوم. دلم که تنگ می شود، سنجاقکم هست، لبخند می زنم.”
بیشتر از سه ساله که فقط برای ثبت حرف هام وبلاگ می نویسم. خودم هم ارتباطات با گرایش روزنامه نگاری می خونم. هیچ چیز مثل کتاب و موسیقی و رنگ برای من در زندگی لذت بخش نیست. خیلی آدم به جوشی نیستم، در دنیای واقعی شاید یک جورهایی خجالتی و کم حرف هم هستم. آشپزیم خوبه (البته به اعتراف سجاد). علاوه بر بحث های ارتباطی، جامعه شناسی و سینمایی به خریدکردن هم علاقه ی زیادی دارم! به صورت “نان استاپ” موسیقی در زندگی من جریان داره.”

سینا دیلی (سینا راحتی)

سینا راحتی نویسنده وبلاگ سینا دیلی از مالزی به آدرس www.sinadaily.com (خمیرمایه)، در ساعت چهار و نیم صبح روز دوم اسفند سال شصت به دنیا آمدند. ایشان لیسانس کامپیوتر ( گرایش مالتی مدیا) دارند و در مالزی ساکن اند.

جناب آقای راحتی، بوی بهشت با صدای حسام الدین سراج را دوست دارند و آبی آسمانی از رنگهای مورد علاقه شان می باشد. ژانر فیلمهای مورد علاقه شان هم پلیس آهنین ۲ و راه سبز است. فیل و پنگوئن را می پسندند و خورشت بامیه، بادمجان و قرمه سبزی از غذاهایی است که دوست می دارد.

سینا راحتی چنین از خودش می گوید:

“من سینا راحتی بیست و شش یا هفت ساله هستم . از سه سال و خورده ایی پیش هم در مالزی زندگی میکنم و درس میخوانم و کار میکنم .  وبلاگم را تاسیس کردم چون از تنهایی و غربت در حال مردن بودم و وبلاگ و ارتباط با مخاطب بسیار به من کمک کرد تا بتونم از اون شرایط سخت بیرون بیام .

خارج از وبلاگ

همانطور که عرض کردم، در این فیس آف یک سوال ویژه از دو شرکت کننده عزیز داشتیم. و آن اینکه کمی از شرایط زندگی در مالزی برای مان بگویند:

سنجاقک: یک شرکت هایی هستند که خدمات مشاوره مهاجرت می دهند، اگر خواستید آدرسشون رو دارم! (این سوال از اون سوال هاست که برای من جواب دادنش سخته و به سبک زندگی هر کسی بستگی داره و فقط می تونم بگم زندگی در مالزی بد نیست.)

سینا: والا حدود سه سال و خورده ایی پیش که من مالزی اومدم تعداد ایرانیها خیلی زیاد نبود اما از حدود دو سال پیش یک جوی راه افتاد و بسیاری ایرانی اینجا اومد که به نظر من هم مثبت هست و هم میتونه منفی باشه .
جنبه منفی از آن جهت که یک عده که در ایران سطح علمی و یا رفتاری پایینی داشتند و از جامعه و اطرافیان طرد شدند به مالزی اومدند و رفتارهاشون داره کم کم باعث این میشه که دید مثبت مردم مالزی به ایرانیها عوض بشه .

کارپیدا کردن برای یک ایرانی در مالزی کار آسانی نیست دلیل اصلی اش هم این است که اولا ویزای کار برای کارفرما دردسر  و هزینه دارد و دومش هم این است که غالب ایرانی های اینجا زبان های انگلیسی ضعیفی دارند البته این را هم بگویم که ایرانی های اینجا اعتماد به نفس زیادی ندارند و فکر میکنند توان رقابت با چینی مالزیایی ها را ندارند در صورتی که به نظر من ایرانی ها بسیار توانمندند و خیلی هاشون اگر در سایت های شغل یابی ثبت نام کنند میتونند کار پیدا کنند  .

اما درامد در مالزی طوری تنظیم است که بتونید به راحتی زندگی کنید اما پولدار نشوید . میتونم اینجوری بگم که درامد نرمال قشر تحصیل کرده بین سه تا هفت هزار رینگیت متفاوت هست( هر رینگیت :۲۹۰ تومان) . البته من خودم کسی را میشناسم که بیش از پنجاه هزار رینگیت حقوق میگیرد اما او یک مدیر ارشد از انگلستان است که توانایی مدیریت دوازده کمپانی را دارد
در مورد خرج زندگی هم باید بگم که تقریبا تو مایه های همین تهران خودمان است . بعضی چیز هایش خیلی ارزان تر است مثل اجاره خونه و یا گوشت قرمز و بعضی چیزهایش گران تر مثل لباس و لبنیات اما در کل ۲ نفر با اجاره خونه معمولی و خرج معمولی  میتونند با ۲ تا دو هزار و پانصد رینگیت به خوبی زندگی کنند  .

خانوم دکتر احمدنیا، خواستند در همین رابطه پرسیده شود که مهاجرت به مالزی بصورت مجردی بهتر بود یا متأهلی؟

سنجاقک: در هر دو حالت می تونه خوب باشه و هر کدوم تجربه ای متفاوت برای خودشون هستند. البته در حالت مجردی شاید خیلی دلتنگی و احساس تنهایی به وجود بیاد.

سینا: به طور قطع یقین مجردی بهتر بود چون سختی هایی که اول مهاجرت کشیدم پدری از من دراورد که یاداوری اش چهار ستون بدنم را میلرزاند .
البته شاید اگر متهل بودم دیگر مشکل دپرس شدن و افسردگی به سراغم نمیامد و سعی میکردن زندگی بهتری داشته باشم .

البته پول حلال مشکلات است و اگر کسی پول کافی دارد فرقی واقعا نمیکند چون اینجا همه جور چیز بنا به هر سلیقه ایی وجود دارد .

و اما برگردیم به روال عادی فیس آف و پرسش و پاسخهای وبلاگی:

۱- فواد: چه حسی باعث می‌شه که آدم با شرایطی که خارج از ایران داره باز هم بخواد با زبان فارسی وبلاگ بنویسه و با مخاطبان فارسی زبانش ارتباط برقرار کنه؟

سنجاقک: در واقع من هیچ وقت از ایران جدا نشده و نمی شم که بخواهم به زبان فارسی وبلاگ ننویسم. البته من نمی دونم که شرایط مورد نظر شما که اشاره کردی چی هست اما فکر می کنم که وبلاگ نویسی به فارسی خیلی به موقعیت مکانی وابسته نیست.

سینا: ما ایرانی ها به قطب جنوب هم سفر کنیم باز همزبان و همدل خودمون و پیدا میکنیم . اگر به اغلب ایرانیهای سراسر جهان نگاه کنید همه سعی میکنند با ایرانیها رفت و آمد کنند و کمتر میشود که ایرانی باشد و از دیگر ایرانیها ببرد و ارتباط نداشته باشد . من به شخصه هر جای دنیا که باشم خودم را متعلق به ایران میدانم و هر روز صبح تا همه خبر های ایران را نخوانم و دو کلام فارسی حرف نزنم آرامش نمیگیرم .

۲- فکر می کنید حضور شما در کشوری خارج از ایران باعث شده که حال و هوای پست هاتون با حال و هوای وبلاگ هایی که از داخل ایران نوشته میشه متفاوت باشه؟

سنجاقک: فکر می کنم که روزمرگی ها و جنس واگویه هام با زمانی که در ایران بودم فرق کرده باشه. به هر حال زندگی در خارج از ایران حس های جدیدی در آدم به وجود میاره که در قطعا در نوشته های آدم بی تاثیر نیست. البته بعید می دونم که خیلی حال و هوای نوشته های وبلاگ من عوض شده باشه.

سینا: فکر میکنم کمی دید من نسبت به ایران و شرایط ایران فرق کرده چون از بیرون به ایران نگاه میکنم . در کل جواب سوالتون بله است.

۳- آیا وبلاگ های غیر ایرانی رو هم دنبال می کنید؟ اگر پاسخ تون مثبت هست، به نظر شما چه تفاوت عمده ای بین وبلاگستان فارسی و وبلاگستانهای کشورهای دیگه وجود داره؟

سنجاقک: نه، وبلاگ های غیر ایرانی رو دنبال نمی کنم.

سینا: راستش را بخواهیدنه . اما شده بشینم و وبلاگ چند نفر خارجی را بخوانم اما اینکه دنبال کنم نه اصلا .

۴- فواد: آیا شده با جامعه‌ی وبلاگ نویسان ایرانی در کشور محل سکونت تون در تماس باشید؟ یا حتی جمع کوچکی از وبلاگ‌نویسان ایرانی در اونجا رو دور هم جمع کنید؟

سنجاقک: خیر. خیلی علاقه ای هم به این کار ندارم. جز وبلاگ عکاسی نفیسه مطلق هیچ وبلاگ فارسی در مالزی رو دوست ندارم.

سینا: بله . چند تا از وبلاگ نویس ها را حضوری دیدم و با چند تای دیگه در تماسم . تصمیم هم داریم یک جلسه وبلاگی راه بندازیم تا همه رو دور هم جمع کنیم .

۵- فواد: محدودیت‌های جامعه‌ی مالزی که مثل ایران یک کشور اسلامی به حساب میاد در مقایسه با ایران چقدر متفاوت است و اگر کمتر است، چه تاثیری بر روابط اجتماعی، انسانی و حتی وبلاگ‌نوسی شما گذاشته است؟

سنجاقک: نسبت به ایران که شاید اصلا محدودیتی نداشته باشه اما هیچ تاثیری روی روابط انسانی، اجتماعی و نحوه وبلاگ نویسی من نذاشته. البته آزادی دسترسی به اطلاعاتی که در مالزی وجود داره قطعا لذت بخشه.

سینا: راستش را بخواهید مالزی به صورت اسمی کشور اسلامی است اما در عمل هر کسی به کیش خود عمل میکند . اینجا درصد بالایی از جمعیت را بودایی ها ، مسیحیها و ادیان و نژاد های دیگر تشکیل میدهد و هر کسی میتونه طبق آداب و رسومش رفتار کند و کسی هم به کسی کار ندارد .

این پدیده اینقدر جالب است که در طبقه پایین قمار خانه ( کازینو ) نمازخانه هم وجود دارد .

۶- آیا اونجا هم پدیده ای مثل ف.ی.ل.ت.ر.ی.ن.گ وجود داره؟ نظرتون درباره اینجور برخوردها چیه؟

سنجاقک: ف.ی.ل.ت.ر.ی.ن.گ عمومی وجود نداره اما نرم افزارهایی در بازار هست که امکان اعمال کنترل رو به خانواده ها می دهد. من به شدت با ف.ی.ل.ت.ر.ی.ن.گ عمومی مخالفم و به نظرم یک نوع توهین به مردم هم هست.

سینا: والا من که تا الان به سایت ف.ی.ل.ت.ر شده برخورد نکردم اما شنیدم سه یا چهار تا از سایت های سیاسی را ف.ی.ل.ت.ر کردند . به نظر من ف.ی.ل.ت.ر.ی.ن.گ تنها راه را برای رسیدن به هدف سخت میکند وگرنه من که ایران بودم دوستان هر سایتی را که میخواستند باز میکردند . در کل ف.ی.ل.ت.ر.ی.ن.گ اخلاقی را میپسندم آن هم در محیط های آموزشی ولاغیر .

۷- تا چه حد ابزارهای وب۲ (خوراک خوانها مثل گوگل ریدر، سرویسهای مینی بلاگینگ مثل توئیتر، شبکه های اجتماعی مثل فیس بوک و…) در دنیای مجازی شما رخنه کرده اند؟

سنجاقک: خیلی زیاد. شاید بیشتر وقت من در دنیای مجازی با همین ها می گذرد. شخصا وابستگی زیادی به گوگل ریدر، توییتر و فرندفید دارم.

سینا: راستش را بخواهید زیاد رخنه نکرده است . عضو فیس بوک نشده ام چون خاطره خوبی از اورکات نداشتم و زیاد هم از گوگل ریدر استفاده نمیکنم.

۸- فکر می کنید که ظهور ابزارها و سرویس های جدید وب چه تاثیری در نقش وبلاگها دارند؟ آیا موجب تقویت جایگاه اونها میشن یا اینکه جایگاهشون رو متزلزل می کنند؟

سنجاقک: فکر می کنم در صورتی که وبلاگ نویس ها به استفاده از این ابزار ها روی بیارن باعث معرفی و تاثیر گذاری بیشتر وبلاگ ها می شه.

سینا:

۹- زندگی مجازی براتون شیرینتره یا زندگی حقیقی؟ اگه قرار باشه یکی رو انتخاب کنید کدومش رو ترجیح میدید؟

سنجاقک: هر دو شیرینی و تلخی های خودشون رو دارن. بدون هیچ کدوم کامل نیستم. از ترجیح هم خبری نیست چون هر کدوم اون یکی رو کامل می کنن و به قول معروف هر گلی بوی خودش رو می ده!

سینا: قطعا زندگی واقعی برایم شرین تر است و وبلاگ برای من جایی است که حرفهایم را بزنم و احساس آرامش کنم .

۱۰- هر چه که مجال گفتنش رو نیافتید…!

سنجاقک: گفتم که من کم حرفم، تا همین جا هم خیلی حرف زدم که حالا بخوام چیز اضافه تری هم بگم.

سینا: تورو به خدا بگویید همین جوری پا نشند و زندگی را بفروشند و بیایند مالزی . اینجا حلوا پخش نمیکنند . اگر واقعا پشتوانه مالی خوبی دارند حرفی نیست که بیایند و درس بخونند اما خیلی میبینم که میایند و بعد چند ماه دست از پا دراز تر بر میگردند ایران .

و اما سوال آخر:

نظرتون درباره پروژه ای مثل Face Off یا پروژه های مشابه چیه؟ آیا تاثیری هم می تونند داشته باشند؟

سنجاقک: برای سرگرمی جالب و خوبه.

سینا: کار بسیار خوب و طاقت فرسایی برای مدیرانش است که امیدوارم از آنجا که پشتوانه مالی ندارند بتوانند دوام بیاورند و زنده بمانند .

نتیجه نظرسنجی FaceOff 11:

در پایان یک هفته نظرسنجی، آقای سینا راحتی با کسب ۶۰% آرا بعنوان برنده فیس آف انتخاب شدند.