Black Mirror؛ تصویری از چهره سیاه رسانه و فناوری

عصری که ما در آن زندگی می‌کنیم، پر است از رسانه‌ها و تکنولوژی‌های مختلف. که هر روز گسترده‌تر می‌شوند و پیشرفته‌تر. و البته این روزها فیلم‌ها و سریال‌های زیادی هم برای انواع و اقسام سلایق و مقاصد در دسترس هستند که اگر اهلش باشید، واقعاً گاهی نمی‌دانید که کدامیک را برای تماشا انتخاب کنید!

Black Mirror یک مجموعه تلویزیونی انگلیسی است که هر فصل آن دارای ۳ اپیزود یک ساعته است که در هر قسمت آن چهره جداگانه‌ای از تاثیر رسانه‌ها و فناوری‌های نوین در زندگی روزمره بشر به تصویر کشیده می‌شود. چهره‌ای که به دلیل روزمرگی و شاید عادت، به خوبی درکشان نکرده‌ایم، اما اگر خوب بنگریم به سادگی بر صحت‌شان صحه می‌گذاریم.

بدون شک Black Mirror چه از نظر جذابیت‌های نمایشی و داستانی، و چه از نظر موضوع یکی از بهترین سریال‌هایی است که تاکنون دیده‌ام. دیدنش را به همه توصیه می‌کنم. حتی آن‌هایی که اهل سریال دیدن نیستند! قسمت‌های این مجموعه ارتباط داستانی با هم ندارند و هر قسمت را بعنوان یک فیلم کوتاه می‌توانید ببینید و درباره‌اش تامل کنید.

در این زمانه‌ای که تکنولوژی با سرعتی فراتر از گام‌های زندگی ما در حال تاثیرگذاری است، پرداختن به این موضوع و تفکر کردن در باب آن، واقعاً الزامی است و دیدن سریال‌هایی مثل Black Mirror برای تصور چهره‌ای دیگر از مدرنیته ساخت بشر، به واقع غنیمتی است که نباید از دستش داد.

black-mirror-poster

برای اینکه بیشتر با حال و هوای این مجموعه آشنا شوید، موقعیت‌های زیر را تصور کنید:

– نخست وزیر بریتانیا مجبور است برای نجات جان شاهزاده‌، در یک برنامه زنده تلویزیونی تن به انجام پست‌ترین کار حیوانی بدهد. در دنیای شبکه‌های مجازی، فشار افکار عمومی و رسانه‌ها را بر تصمیمی که دیگر شخصی نیست، تصور کنید!

– پسر جوانی تمام دارایی‌هایش را که به سختی بدست آمده، خرج معشوقه‌ای می‌کند تا او را در یک سیستم مسخ‌شده‌ی رسانه‌ای به تعالی برساند. اما اگر چهارچوب‌های تعالی هم توسط سیستم اعمال شوند و مجبور باشد برای قرارگرفتن در تعالی معرفی شده، به پست‌ترین کارها تن دهد و از سوی شبکه‌های انسانی هم ترغیب شود چطور؟!

– دنیایی را تصور کنید که خاطره‌ها قابل مرور باشند. و شما بتوانید در گذشته خودتان و حتی معشوقه‌تان به کنکاش بپردازید. از دیدن رابطه‌های قبلی و فعلی معشوقه‌تان چه حسی پیدا می‌کنید؟!

این‌ها و خیلی چیزهای دیگر از تاثیر فناوری و رسانه بر زندگی امروز ما را طی داستان‌هایی فوق‌العاده در Black Mirror ببینید!

تانژانت : به قلم بلاگ‌نویسان در دوئچه‌وله


مدتی است که بخش فارسیِ رسانه‌ی آلمانی دوئچه‌وله، بخش‌های متنوعی را راه‌اندازی نموده است. یکی از قسمت‌هایی که مورد توجه من قرار گرفته، بخش رو در رو و خصوصاً قسمت بلاگکده‌ش است.

وبلاگ فارسی دوئچه وله در حال حاضر فقط شامل یک پست است که در آن پیام مسئول بخش آسیای دوئچه‌وله منتشر شده است. اما قسمت تانژانت، که محلی است برای انتشار مطالب مهمان، تقریباً فعالیت به روزی دارد. در این بخش تاکنون سه وبلاگ‌نویس قدیمی ایران، درباره‌ی اینکه «آیا در دوران شبکه‌های اجتماعی به وبلاگ‌ها نیاز است؟ و چرا هنوز وبلاگ‌نویسی را ادامه می‌دهند؟» چند خطی نوشته‌اند که خواندن‌شان خالی از لطف نیست.

در کل دوئچه‌وله ایده‌ی خوبی را شروع کرده، فقط کاش مسئولان این وبلاگ‌ها، دست روئی بر قالب‌شان می‌کشیدند و آن‌ها را از این حالت بهم‌ ریختگی در می‌آوردند و یا حداقل از فونت و رنگ مناسبت‌تری استفاده می‌کردند!

مهمان‌نوشت‌های تانژانت:

من؟ اصرار دارم – سرهرمس هارنا

هر چیز تازه‌ای هم که به میدان بیاید، اما باز هم وبلاگ‌نویسی تعطیل‌بردار نیست – میرزا پیکوفسکی

من هنوز به جادوی نوشتن اعتقاد دارم – سایه

می‌نویسم، پس هستم – آهو نمی‌شوی به این جست‌وخیز، گوسِپند!

بیماری نوشتن – مریم اینا

دور می بینم روزی را که دیگر نخواهم وبلاگ‌نویس باشم – یک پنجره

وبلاگ‌ها به محلی بدل شده‌اند برای زدن حرف‌های مهم‌تر – بلاگ‌نوشت !

Face Off ویژه : هشتمین سالروز تولد بلاگستان فارسی

هشت سال از ۱۶ شهریور ۱۳۸۰ -روزی که نخستین بلاگ فارسی نگاشته شد- می گذرد. در این مدت روز به روز هویت بلاگستان فارسی شکیلتر و تاثیرگذاری آن قدرتمندتر شده است. انتخابات ۲۲ خرداد امسال و وقایع پس از آن را می توان نخستین نقطه عطفی در تاریخ معاصر ایران دانست، که بلاگها در آن حضوری پررنگ و تعیین کننده داشته اند. لذا لازم است درنگی کنیم و ببینیم که بلاگستان در نخستین حضور جدی خود در جامعه حقیقی چگونه ظاهر شده است. به همین دلیل چند تن از وبلاگ نویسان لطف کرده اند و به بررسی نقش بلاگستان فارسی در حوادث پس از ۲۲ خرداد ۱۳۸۸ پرداخته اند و به میزان مفید بودن و اثرگذاری بلاگستان در این برهه زمانی، از ۰ تا ۲۰ نمره داده اند.

اجازه دهید هشتمین سالروز بلاگستان فارسی را با یاد بلاگ نویس دربند جناب آقای محمدعلی ابطحی نویسنده وبلاگ وب نوشت آغاز کنیم، که سال پیش برایمان اینگونه نوشته بودند:

وبلاگ، تا وقتی سخن دل باشد و بی نقاب از درون صاحبش تراوش کند،خواندنی است. وقتی جای رسانه را می گیرد دیگر وبلاگ نیست، خبرگزاری است. سعی کنیم وبلاگی بمانیم.

طراح لوگو : حدیث

و مزیّن می کنیم این ویژه نامه را به قلم سرکار خانوم سمیه توحیدلو نویسنده وبلاگ بر ساحل سلامت، که چند صباحی را به جرم نقش وبلاگشان در تحلیل انتخابات اخیر دربند بوده اند:

برای همه کسانی که یک رسانه بزرگ را آفریدند

به مناسبت هشت سالگی وبلاگ نویسی فارسی قرار بود درباره تاثیرات وبلاگ ها بر پدیده ها و اتفاقات بعد از انتخابات بنویسم. شاید شرایط خاصی که من در بعد از انتخابات درگیرش بودم مانع از این می شد که در همان زمان وبلاگ ها را دنبال کنم و از احوالات و شرایط به وقوع پیوسته باخبر شوم. اما در همان احوال علیرغم اینکه به سبب فعالیت های انتخاباتی دستگیر شده بودم، اما باید پاسخگوی نوشته هایم در پستهای وبلاگ می شدم. از نظر من نوشتن و خصوصا روزانه نویسی در وبلاگ مسئله جدی ای بود البته نه به اندازه ای که بازجوها آن را مهم می پنداشتند.

اما بعد از گذشت ۷۰ روز اولین و طبیعی ترین کار، گرفتن خبر از ایامی بود که به زعم بسیاری از ناظرین سرعت تحولاتش آنقدر بالا بود که نتوان آن را با روزها و ماه های مشابه مقایسه نمود. خواندن اخبار و حتی دیدن فیلم ها و صحنه های تظاهرات و اعتراض مردم و یا صحنه های خشونت ها نمی توانست به تنهایی منتقل کننده حس و حال آن روزها باشد. آنها به مانند اسنادی کاملا بی روح بودند که تنها و تنها خشونت آن روزها را برایم منتقل می کردند. تنها دو منبع می توانست بازگوکننده وضعیت آن روزگار باشد. دو منبعی که بسیار از آن بهره جستم و صادقانه باعث حیرتم گردید. اولین منبع گفتگوهای شفاهی و توضیحاتی بود که افراد از حضورشان و از حضور مردم ارائه می دادند و دومین وسیله خواندن وبلاگ کسانی بود که شاهدان عینی ِ وقایع بودند و یا به نحوی گزارشی از آنچه دیده اند و شنیده اند ثبت کرده اند. به واقع وبلاگستان در این مدت مکتوب کننده و ثبت کننده خاطرات شفاهی مردمی شده بود که علاقمند به تغییر بودند و برای خواستشان برخاسته بودند. دیگر نیاز نبود برای شناخت بهتر به خاطرات سینه به سینه و یا در گوشه دفتر یادداشتی ثبت شده مراجعه نمود که این خاطرات و شرح وضعیت ها به شکل علنی و در دسترس بود. کافی بود وارد گوگل ریدر شوی و تمام آیتم های نخوانده ای که دوستانت نوشته اند تک به تک بخوانی یا اینکه تمامی به اشتراک گذارده شده هایی که آن روزها بوی خشم و بوی اعتراضش بیش از هر شخصی نویسی ای شده بود ببینی. نکته جالب این بود که کوتاه نوشته ها و یا شخصی نوشته های دوستان وبلاگ نویس ِ غیر سیاسی نیز به بهترین نحوی منتقل کننده آن حس و حال بود. به جرات باید بگویم یکی از بهترین منابع مرور حوادث همانهایی بود که در وبلاگ ها خواندم. البته ناگفته پیداست در وبلاگ خوانی باید حواسم می بود که این اسناد خالی از دخالت شخصی ِ نویسنده نیست و همان می تواند نوشته را با اغراق و یا با کم و ناچیز انگاری همراه کند. آنچه مهم بود برآیندی بود که از این خواندن ها می شد گرفت. بی جهت نیست که وقتی در جستجوگرها برای گرفتن اطلاعات می گردی بیشترین حجم اطلاعات را باید در این دفترچه یادداشت های شخصی ای پیدا کنی که روزی روزگاری بعد از نوشته شدن در گوشه صندوق ها و یا پشت کتابخانه ها خاک می خورد و امروز به بهترین شکلی آنها منتشر شده است. به واقع در این حوادث هر شهروند یک رسانه بوده است. یک رسانه نوشتاری، یک رسانه تصویری. ثبت وقایع از طریق نوشته، عکس و فیلم اتفاقی بود که در این اعتراضات توسط شهروند خبرنگارانی انجام شد که اینبار فعال شده بودند و گوی رقابت را از روزنامه نگاران و خبرنگاران حرفه ای ربودند. با امید روزی که دسترسی شهروندان به رسانه ها نامحدود باشد و هر شهروند صاحب یک رسانه باشد.

و اما سایر بلاگ نویسانی که نظراتشان را به اشتراک گذارده اند (به ترتیب زمان دریافت مطالب):

علیها نویسنده یک طراح وب :

در این دوره، یک ۲۲خردادِ متفاوت را تجربه کردیم. اگر شما هم جزئی از وبلاگستانِ فارسی بودید – چه خواننده و چه نویسنده – حتما متوجه ی این شدید که خبرهای آن روزها را سریع تر از هرکسی به دست می آوردید.
وبلاگستان و وبلاگستانی ها انصافا گل کاشتند. همین که تعدادی از وبلاگ نویس های عزیزمان دستگیر و یا تهدید به این امر شدند، خود گویای تاثیرگذاری بسیار زیادِ آن است.
سالگردِ وبلاگستانِ فارسی هست، تبریکاتِ بنده را هم پذیرا باشید :- ) هرچند که نمره ی وبلاگستان ۲۰ است اما من به آن نمره ی ۱۹ می دهم و ۲۰ را نگه می دارم برای دوره ی بعد :- )

شایان شلیله نویسنده دنیای مجازی یا فاجعه مجازی در ایران :

در مورد نقش وبلاگ نویسان در رویداد های اخیر شاید حرف های زیادی بشود زد. البته بررسی نقش وبلاگ نویسان که چه نتیجه ای داشته است را پس از مدت کوتاه ۲ ماهه نمی شود بررسی کرد که این حرف ها و نوشته ها چه تاثیر فرهنگی در جامعه داشته است.

اما نقش وبلاگ نویسان رو در مورد پوشش خبری و استفاده از تکنولوژی می شود خیلی دقیق بررسی کرد. پوشش خبری و اطلاع رسانی بعد از انتخابات به دلیل مشکلات زیادی که خبرنگاران داشتند در پوشش خبری، به دوش وبلاگ نویسان بود.

استفاده از سایت ها و افرادی که آن ها را تهیه می کردند و در اینترنت قرار می دادند را شاید بشود گفت یک حرکت بسیار بزرگ و قوی بود.

در شرایطی که این سایت ها فیلتر شده بودند، دسترسی به اینترنت با اختلال مواجه شده بود و تهیه مطلب هم کم خطر نبود، وبلاگ نویسی و در کل وبلاگ نویسان شناخته شده ویا ناشناخته به درستی وارد میدان شدند و این فاصله اطلاع رسانی و پوشش خبری رو کامل کردند.

برای خود من خیلی جالب بود که یک بار در دفتر نشسته بودن داشتم فیس بوک بازی می کردم دیدم یک فیلم ویدئویی به اشتراک گذاشته شد که دقیقا در سرکوچه ما گرفته شده بود. یعنی سرعت انتقال اطلاعات مثل تهیه فیلم، ارسال اون به اینترنت و به اشتراک گذاشتنش تا اونجا که به من برسه کمتر از یک ساعت طول کشیده بود. یعنی من فیلمی رو از محله زندگی خودم میدیدم که دور دنیا رو گشته و سریع تر از اینکه خبرش به صورت چهره به چهره به من برسه با استفاده از تکنولوژی به دست من رسید.

شاید برای کسی که در خارج زندگی می کنه و از ایران دور هستش و مدت زیادی هم هست که به ایران نیومده این موضوع خیلی اهمیت نداشته باشه ولی برای من که در ۱۰ دقیقه بیشتر با خونه فاصله ندارم و رویداد های به این نزدیکی که در اطراف من روی میده رو هم با استفاده از تکنولوژی سریع تر مطلع میشم دقیقا میتونه توضیح این باشه که نقش وبلاگستان و استفاده از تمام ابزار ها برای اطلاع رسانی تا چه اندازه ای اهمیت داره.

در پایان هم من واقعا به وبلاگ نویسی از نظر استفاده از وبلاگ و تکنولوژی های وب نمره ۲۰ رو میدم. البته نه تنها من بلکه همه ما شاهد بودیم که تمام دنیا هم از این موضوع شوکه شدن، و کم نبودند افرادی که از این رویداد به عنوان انقلاب وب ۲ یا شکوه روزنامه نگاری شهروندی نام بردند.

چون در تمام کشور ها خیلی سال است که روزنامه نگرای شهرورندی مطرح شده ولی در واقع نقش و تاثیر گزاری روزنامه نگاری شهروندی در دنیا تا قبل از انتخابات ایران در چنین حجمی اصلا روی نداده بود.

امین ثابتی نویسنده ندای امروز :

بلاگستان فارسی در وقایع پس از ۲۲ خرداد ماه تا حدودی جای یک رسانه‌ی ملی را پر کردند و به خوبی وقایع را پوشش دادند. مزیت مهم پوشش اخبار توسط بلاگستان فارسی در آن بود که تمامی دیدگاه‌ها و نظرها بیان می‌شد و هیچ صدایی سانسور نمی‌شد، به همین دلیل می‌توان وبلاگستان فارسی را بی‌طرف‌ترین رسانه‌ی ایرانی د وقایع پس از ۲۲ خرداد دانست. نمره: ۱۶

بابک محمودی نویسنده زنگوله :

وبلاگستان فارسی در وقایع اخیر نقش فناوری هایی نظیر اینترنت در جامعه را به خوبی و روشنی نشان داد. من تمام دوره های مختلف، از آن زمان که واژه «وبلاگ» در فارسی معنا نداشت تا آن موقع که وبلاگ داشتن کلاس داشت و تا الان را «از نزدیک» دیده ام. اخیرآ به وضوح احساس می کنم که کلمه «وبلاگ» خیلی خیلی بیش از پیش جا افتاده. همه ما دیدیم و داریم می بینیم که به لطف اینترنت و سرویس دهنده های رایگان هر فرد به یک رسانه تبدیل شده است.

فضاهایی مثل توییتر و فرندفید هم جزئی از وبلاگستان فارسی هستند و مطمئنم همه شما از نقش مثبت آنها به خوبی آگاه هستید. توییتر به ما ثابت کرد که میکروبلاگینگ و پاسخ به سوال «What are you doing?» گاهی چقدر می تواند مهم باشد و فرندفید هم به عنوان یک سکوی خبرگزاری جمعی و به اشتراک گذاری اهمیت و قدرت خودش را بیش از پیش به ما ثابت کرد.

من به نقش وبلاگستان فارسی در وقایع اخیر نمره ۱۴ می دهم، نمره ای که صد در صد قبول است اما هنوز خیلی جای پیشرفت دارد.

ما بیشماریم!

نویسنده وبلاگ گیله مرد :

وبلاگستان در دوران پس از انتخابات ضعف های رسانه دولتی را پر کرد و نقش بسیار مهمی در انعکاس وقایع داشت تا جایی که بسیاری از شفاف سازی ها در همین وبلاگستان صورت گرفت و وبلاگ نویس تبدیل شد به کابوسی در بیداری برای آنها که حق را نادیده گرفتند. هر چند در پاره ای از موارد یک جانبه گرایی هم صورت می گرفت ولی از حق نباید گذشت که وبلاگ های فارسی در مجموع نقش یک رسانه ملی را بازی کردند که مدت ها در حسرتش بودیم. به امید روزی که بتوانیم در شاهد به بلوغ رسیدن این کودک هشت ساله باشیم.

نمره من به بلاگستان فارسی ۱۸ هست! اون دو نمره هم به خاطر امثال آهستان کم کردیم

نویسنده وبلاگ گیلاس خانومی :

دلم میخواست بنویسم که راضی ام از نقش بلاگستان , اما نیستم . خیلی از ما وبلاگ نویسان در این دوران – از قبل از ۲۲ خرداد میگویم تا بعدش – کارهایمان را زمین گذاشتیم و امدیم سراغ انتخابات و هیاهو کردیم و داد زدیم و ناله کردیم و بعد دوباره برگشتیم سر کارهایمان ! شما فرض کن گردگیری میز تلوزیون یا وصل کردن یک لامپ کم مصرف … اما بودند کسانی که زندان رفتند , بیشتر از من کتک خوردند , خاطراتشان خیلی بدتر و واضح تر از خاطرات ما بود و شکنجه شدند , کشته شدند و الان در قبرهای بی هویت در گورستان در خوابیده اند . و وبلاگستان کاری نمی تواند برایشان بکند . شاید التیامی با سخنی یا همدردی یا اصلا یاد بودی ولی شده است انچه که نباید میشد و گذشته است انچه که سخت بود و بر خاطره ها ماند … حالا که قرار است نمره بدهم … نمره قبولی نمیدهم .. چون راضی نیستم . دوست ندارم بایستم و برای هیچی دست بزنم . نمی گویم هیچی بود ! اخرش هیچی شد . می بینید که اعترافات مخملی این کودتای مخملی را ؟ دوست نداشتم جای سمیه خانوم باشم . حتی یک لحظه و نمیدانم چه بگویم که درمانی باشد برای زخم های روحی اش .. فقط شرمنده ام خواهر

رضا سیدی پور نویسنده فیدوس :

چند سال پیش وقتی اولین گروه از وبلاگ نویسان به جرم تشویش اذهان عمومی و اقدام علیه امنیت ملی دستگیر شده و پرونده ای موسوم به پرونده وبلاگ نویسان به جریان افتاد – پرونده ای که هنوز مفتوح است – وبلاگ نویسی جایگاه خود را به عنوان یک رسانه در ایران نشان داد ، و از آن روز به بعد پای وبلاگ نویسان نیز مانند دیگر صاحبان رسانه همزمان هم به فضای سیاسی ایران و هم به دادگاه های این کشور باز شد.

استقلال فردی و آزادی عمل در وبلاگ نویسی باعث شده تا در جریانات مختلف بتواند به عنوان یک رسانه قوی و بروز عمل کرده و کمک کار اصلی دیگر رسانه های رسمی و نیمه رسمی باشد.

در کوران حوادث پس از انتخابات ۲۲ خرداد و در حالی که فضای ملتهب داخل کشور خالی از رسانه های خارجی و رسانه های داخلی مستقل بوده و عملا خبر رسانی به داخل و خارج از کشور صورت نمی گرفت ، وبلاگ ها توانستند تا حدود زیادی این نقیصه را جبران کنند .استفاده وبلاگ نویسان از عکس و فیلم هایی که بیشتر توسط خود وبلاگ نویسان و بی واسطه تهیه می شد باعث افزایش اعتبار خبری آنها شد ، تا جاییکه در موارد بسیاری همین وبلاگ های غیر رسمی در بیشتر موارد به عنوان منابع اصلی خبری غول های رسانه ای جهان مورد استفاده قرار می گرفتند.

وبلاگ نویسی در ایران را دیگر نمی توان نهال نو رسته ای دانست چرا که هشت سال سابقه وبلاگ نویسی فارسی در عصر پر شتاب رسانه سابقه کمی نیست و من فکر می کنم جریان وبلاگ نویسی ایران در اولین آزمون خطیر خود موفق بوده و به خوبی توانسته است که وظیفه اطلاع رسانی خود را انجام بدهد.

شانزده سال سابقه معلمی و امتحان و ورقه و نمره این حسن را داشته که الان من به راحتی بتوانم نمره بدهم . نمره من به وبلاگ نویسی فارسی در جریانات پس از انتخابات ۲۲ خرداد ۱۸ می باشد.

علیرضا نویسنده نون وا :

وقایع اخیر هرچند دردناک بود ،اما برای وبلاگستانی که همیشه در کارهای گروهی ضعیف بود ، تمرینی شد برای با هم بودن ، برای کار دسته جمعی ،حتی برای اثبات جایگاه خود اینترنت. وبلاگستان چه قبل و بعد از ۲۲ خرداد ماه ثابت کرد رسانه ای‏ست آزاد که هر فردی در آن اجازه اظهار نظر خواهد داشت. این روز رو به همه مردمان وبلاگستان تبریک عرض میکنم و به وبلاگستان نمره ۱۵٫۲۵ خواهم داد.

نویسنده وبلاگ مریم :

به نظر من وبلاگستان درجریان انتخابات بیشتر نقش رسانه ای و اطلاع رسانی داشت. البته این خیلی طبیعیه اما انتظار خود من از وبلاگ نویس ها خیلی بیشتر از این حرف ها بود. با توجه به اینکه وبلاگ نویس های تاثیر گذار اغلب آدم های تحصیل کرده و روشنفکری هستن نقششون خیلی باید فراتر از صرفا یک خبر رسانی یا تکرار داستان های انتخبات بود. متاسفانه هیچ نقد درست و حسابی و هیچ تحلیل منطقی در بلاگستان در رابطه با اتفاقات اخیر من ندیدم. به نظرم نمره وبلاگستان ۱۵ هست.شایدم ۱۰٫

آیدا رنگی نویسنده بلاگ نویس :

رسانه شمایید !

۲۲ خرداد ۱۳۸۸٫ کمی بعد از شادی های کوچک برای امید به ایرانی آباد ، ایرانی شاد ، ایرانی آزاد ، ایرانی بدون تحریم ، ایرانی بدون بازداشت وبلاگ نویس.

زمان، ساعت صفر مطلق ۲۳ خرداد .کمی بعد از اعلام نتایج. کمی بعد از دلسرد شدن از آزادی ، کمی بعد از تقلب …

و آغاز جنبشی در وبلاگستان فارسی که شاید بتوان نقطه عطفی در فعالیت سیاسی وبلاگ نویسان فارسی زبان دانست. بازداشت وبلاگ نویسان که کام نوشتن را برای دوستان ندیده مجازی یاران در بند تلخ کرده بود.

سانسور شدید خبری رسانه ملی بار اطلاع رسانی را به دوش وبلاگ نویسان گمنامی گذاشته بود ، که حالا ترس از بازداشت داشتند. اما با شعار ” رسانه شمایید ” همچنان وبلاگ نویسان اعتراض خود را با کلمات به گوش یاران و مخالفان می رساندند.

درخواست ازادی برای وبلاگ نویسان بازداشت شده ، روشن کردن شمع برای کشته شده ها و دیگر فعالیت های مجازی که هرکدام صدایی بود از بین هزاران نویسنده این دنیای مجازی.

در مقابل نویسنده های موافق دولت نیز بیکار ننشستند و با نطق های طولانی و تند به تخریب اتفاقها پرداختند و جنگی سایبری بین موافقان و مخالفان در گرفت.جنگی از نوع هک بین فارس و بالاترین ! و یا کلمات بین وبلاگ نویسان !

شاید اگر نویسندگان وبلاگ ها نبودند ، فریاد های پشت دیوار اوین خاموش می شد ،نگاه ” ندا ” سمبل آزادی نمی شد ، دروغ پراکنی رسانه ملی افشا نمی شد !

اما ما ، وبلاگ نویسان فارسی بودیم که توانستیم در این مسیر پرخطر ادامه دهیم و رسالت ، ” رسانه شمایید ” را انجام دهیم.رسالتی که هنوز ادامه دارد و تا روزی که وبلاگ فارسی زنده است ، پاینده خواهد ماند.

من ، به عنوان نویسنده ای از بین هزاران وبلاگ نویسی که در این مدت سعی به تصویر کشیدن دغدغه ها و اتفاقات پیرامون خود را داشت ، به تمام اعضای این جامعه وبلاگ فارسی موفقیت در این رسالت را تبریک می گویم و امیدوارم تا روز ازادی تمام وبلاگ نویسان در بند ، این حرکت ادامه داشته باشد .

با وجود تمام تحریم های موجود برای به روز نگه داشتن وبلاگ ها از جمله کم بودن سرعت اینترنت ، فیلتر ، تصویب قانون جدید جرایم اینترنتی در تیر ماه و غیره و غیره ، به وبلاگستان فارسی نمره ۲۰ را می دهم که با وجود تمام این سختی ها به راه خود ادامه داد.

لوا زند نویسنده بلوط :

متاسفانه من تابستان امسال وضع ثابتی نداشتم و وبلاگ خونی هم آداب مخصوص داره. مثل فیس بوک و تویتر نیست. حداقل برای من فرق داره.

من حوادث امسال رو به طور عمده از فیس بوک، تویتر و خبرگزاری ها دنبال کردم نه وبلاگستان. یه شرایط خاصی هم داشت مخصوصا اون دو سه هفته اول که حجم خبرها اینقدر زیاد بود که عملا وبلاگی که روزی یکی یا دوبار آپدیت میشه کارایی خبررسانی در این مورد رو نداشت یا حداقل مثل فیس بوک و تویتر نبود . عکس و ویدئو (‌که امکان به اشتراک گذاشتنشون مثلا تو فیس بوک خیلی بیشتره، هر کدوم اندازه هزار کلمه حرف میزدند). البته فکر کنم بین همه وبلاگ‌ها سه تا از وبلاگ‌هایی که دنبال می کردم از دیده های خودشون تو تظاهرات و خیابون ها می نوشتند که خب اینها هم منابع دست اولی بود.

اجازه بدید من مسله رو تحلیل نکنم و نمره ندم چون اولا همونطور که گفتم واقعا وبلاگها منبع اخبار برای من نبودند و دوما اینکه به عنوان کسی که به ماجرا نزدیک نبود و خودش تجربه دست اول نداشت نمیتونم بگم واقعیت چطور بود و وبلاگ‌ها چطور پوشش دادند اخبار رو. چیزی که هست حوادث بعد از خرداد امسال یه دریچه تازه ای رو نه تنها به روی خبرنگاری شهروندی که به روی اعتراضات مردمی باز کرد و واسه اولین بار در این حجم گسترده از تکنولوژی های اینترنتی برای جلب توجه بقیه دنیا و رسوندن صدای اعتراض استفاده شد. وبلاگ ها هم حتما از این قضیه مستثنا نیستند.

حورا نویسنده افیون :

مطمئننا اگر وبلاگستان فارسی نبود این جنبش در نطفه خفه می شد و هیچ اثر از آن باقی نمی ماند…

یک ۲۰ به وبلاگستان بدهکاریم

نویسنده وبلاگ بامدادی :

از یک دیدگاه شاید با توجه به ضریب نفوذ پایین اینترنت در ایران نقش وبلاگستان فارسی در هر گونه تحول اجتماعی در ایران ناچیز به نظر برسد. اما اگر شرایط حساس تاریخی‌ای مانند آن‌چه در چند ماه اخیر بر ایران گذشته است را در نظر بگیریم احتمالا به نتیجه‌ی دیگری می‌رسیم.

در روزهایی که جریان آزاد اطلاعات و اخبار به شدت از سوی مراکز تمرکز قدرت و ثروت مورد تهاجم قرار گرفته است، نقش رسانه‌های غیررسمی مانند وبلاگ‌‌ها و یا به صورت عام‌تر فعالیت مجازی همه‌ی کاربرانی که به شیوه‌های مختلف به تولید و انتشار اخبار (و حتی شایعات) می‌پردازند کلیدی و اساسی بوده است.

از سوی دیگر وبلاگ‌نویسان ایرانی مانند سایر شهروندان ایرانی بوده‌اند:

آن‌ها همراه با مردم رای دادند، امیدوار شدند، خود را باور کردند، باتوم خوردند، تحقیر شدند، شکنجه شدند، سکوت کردند، ترسیدند، حرف زدند، اعتراف کردند، زندانی شدند، مورد تجاوز قرار گرفتند، نوشتند، نقد کردند، تحلیل کردند، اطلاع‌رسانی کردند، توی خیابان آمدند، الله و اکبر گفتند و این جا و آن‌ جا حضور خود را حفظ کردند.

نمره‌ی وبلاگستان فارسی همان نمره‌ی مردم ایران است: بیست

و چند کلامی هم از حقیر:

صادق جم نویسنده بلاگ نوشت :

اگر به هشت سال گذشته بنگریم در میابیم که بلاگهای ایرانی نه تنها چیزی از بلاگهای سایر بلاد کم ندارند، که در بسیاری از موارد هم پیشرو هستند. اما این در نظر قدرت مداران، موقعیتی گرامی نیست! بلاگها، اگر به عنوان یک رسانه، جای خود را در قشرهای مختلف جامعه باز کنند، دکان رسانه های نمایشی را برای همیشه تعطیل می کنند، و بدین ترتیب معادله قدرت را به هم می ریزند. از همین رو قدرت طلبان با تمام توان شان نخواهند گذاشت که چنین رسانه ای به شکوفایی برسد. اما این تلاشی بس بیهوده است و آزادی، محکوم به پیروزی است!

در حوادث پس از ۲۲ خرداد سال جاری، وجدان عمومی جامعه احساس می کرد که در پس نمایش های رسانه های دولتی، چیزی است که سعی می شود، پنهان نگاه داشته شود. لذا کنجکاو شد تا بداند که حقیقت چیست. این موقعیت، فرصتی را برای بلاگستان به وجود آورد تا جای خود را بعنوان یک رسانه، محکم تر کند. اما متاسفانه اضطراب حاکم بر جامعه، بر بلاگ نویسان نیز بی تاثیر نبود. به گونه ای که هراس ناشی از اقدامات قدرت طلبان موجب شد تا بسیاری از بلاگ نویسان (از جمله خود من)، به جای اینکه از فرصت بدست آمده برای ایفای رسالت خود بهره ببرند، لب ببندند و سکوت پیشه کنند!

نباید از حق گذشت که بودند بلاگ نویسانی که هویت حقیقی شان پنهان بود یا در خارج از ایران زندگی می کردند و در این راه به بهترین نحو عمل کردند. اما تعدادشان آن قدر نبود که بتوان آن را به اکثریت بلاگستان تعمیم داد.

البته همانگونه که اشاره شد عامل اصلی این فرصت سوزی را باید در فضای بسته حاکم بر جامعه حقیقی ایران جست و جو کرد که اثرات آن رفته رفته بر جامعه مجازی نیز پدیدار می شود و مقابله با آن قدری مشکل می نماید.

اما اگر سرویس های وب۲ و شبکه های اجتماعی، را در کنار بلاگها قرار دهیم، نتیجه به عمل آمده، دگرگون می شود! با توجه به ویژگی آنی بودن و حضور هویت های پنهان، فعالیت در این وب سرویس ها تا حدود زیادی کم دغدغه تر بود. همین امر موجب فعالتر بودن این سرویسها شد. تا جائی که حتی در برخی از موارد خبرگزاری ها هم از این طریق تغذیه خبری می شدند، که بدون شک این موقعیتی فوق انتظار و استثنائی بود.

لذا اگر از نمره پائین بلاگستان در وقایع اخیر بگذریم، نمره ۲۰ ایرانیان در وب سرویسهایی چون توئیتر، فرندفید، فیس بوک، یوتیوب و… می تواند نویددهنده آینده ای روشن برای دنیای مجازی ایرانیان باشد!

البته بودند بلاگ نویسان بسیاری که اوضاع پیش آمده در حوادث اخیر، موجب شد که در نوشتن بی میل شوند. به نمایندگی از دوستان دعوت شده ای که حس نوشتن در این ویژه نامه را نداشتند، یادداشت سلمان جریری نویسنده وبلاگ سلمان را بخوانید که خواندن ویژه نامه تولد بلاگستان، بدون یادداشت نخستین بلاگ نویس فارسی زبان بی صفا می ماند:

حال و روز من هم، مثل حال و روز دوستان دیگه، خستگی و کسلی ناشی از اوضاع ایران عزیزمونه. نمی شه نوشت … نمی دونم کی دوباره می شه نوشت … … شاید همین ویژه نامه فیس آف شما و نوشته های خوب دوستان بهانه ای باشه برای شروعی مجدد.

به این امید که امید بار دیگر به بلاگستان فارسی بازگردد و به زودی شاهد بلاگ نوشتهای طوفانی پس از سکوتی معنادار باشیم…

آغاز سال نهم بلاگستان فارسی گرامی باد

یک رسانه ی واقعاً ملی

فانوس آزاد می پرسد:

انتظارات ما از رسانه‌ی ملی چیست؟ چه برنامه‌هایی در این رسانه باید جای داشته باشند؟ این رسانه چه ویژگی‌هایی باید داشته باشد و ما چقدر حاضریم برای چنین رسانه‌ای همکاری کنیم. اگر حاضر به همکاری هستیم چه شکلی از همکاری را می‌توانیم به رسانه‌ی ملی خود هدیه کنیم؟

انتظارات

آنچه که من از یک رسانه ملی در تصوّر دارم، رسانه ای است که قبل از هرچیز یک مدیریت غیر حکومتی دارد. تنها در این صورت است که رسانه فراگیر می تواند رسالت خود را به نحو احسن انجام دهد و فارغ از زنده باد و مرده باد، آنچه را که باید “ملّت” بدانند نقل کند.

به عقیده من مدیریت چنین رسانه ای کم از وزارت و صدارت ندارد، پس پربیراه نگفته ام اگر عقیده کنم که ریاست این رسانه نیز که قرار است از بودجه ملی بهره ببرد، باید با یک انتخابات آزاد توسط رای مستقیم مردم برگزیده شود، یا حداقل نمایندگان مردم در انتخاب وی نقش داشته باشند، و بتوانند بر خط مشی کلی برنامه های آن نظارت داشته باشند تا سر از بیراهه ها در نیاورد!

رسانه ملی، باید انعکاس دهنده دیدگاههای مختلف ملت باشد. حتی اگر اقلیتی ناچیز هم اعتقادی برخلاف اکثریت دارند، بایستی این مجال برایشان فراهم باشد که بتوانند در فرصتی مناسب اعتقادات شان را در رسانه بیان کنند و استدلال هایشان را با ملت در میان بگذارند.

انتظار دارم که رسانه ملی، تحلیل های یک بعدی ارائه نکند و درباره موضوعی مشخص نظرات موافقان و مخالفان را بصورت یکسان در معرض دید همگان قرار دهد و تصمیم گیری نهایی را بر عهده ملت بگذارد.

و مسلماً در کنار همه اینها، مردم را غریبه نداند و به شعورشان با سانسور توهین نکند!

ویژگی برنامه ها

برنامه های رسانه ملی، باید به گونه ای تهیه شوند که پاسخگوی نیاز طیف های مختلف اقشار جامعه باشند. برای نمونه در کشوری که پیروان ادیان مختلف می زیند، به نسبتی در خور، باید به همه آنها فرصتی برای پخش برنامه های مناسبتی داده شود. یا به همان میزان که به کودکان و میان سالان توجه می شود، برنامه هایی در خور نیز باید برای جوانان تهیه شود. هر چند که ارضای ذائقه شان دشوارتر باشد!

آنگونه که من در ذهن دارم، رسانه ای ملی است که برنامه هایی جامع داشته باشد. مثلاً در کنار پرداختن به موضوعات اجتماعی و سیاسی، لازم است که به مسئله سرگرمی نیز پرداخته شود. حال چه این جامعیت از طریق تفکیک موضوعی صورت گیرد، چه از طریق تقسیم زمانی.

در دنیای مدرن امروز که تکنولوژی، بسیاری از مرزها را از هم پاشیده است، حتی فردی که هرگز از شهرش پا را فراتر ننهاده، به کمک اینترنت و ماهواره، به نوعی جهاندیده شده است! با چنین اوضاعی تمسّک جستن به شیوه های نوین برنامه سازی و تهیه کنندگی امری حیاتی است. این روزها در کنار توجه به محتوای برنامه، به ظواهر نیز باید توجه کافی داشت تا چشم بیننده نیز در کنار اندرونش از مشاهده آنچه که می بیند لذت ببرد.

تعهدات مخاطبین

مسلماً با فراهم شدن رسانه ای با شرایطی اینچنین، بر ما نیز واجب می شود تا آنجا که لازم است از دیدگان بر حق مان حمایت کنیم، و در جایی که احتمالاً به بیراهه می رود، با اعتراضات مدنی خود، جلوی کجرویش را بگیریم، چرا که به هر حال خیر و شرّ این رسانه به خودمان باز خواهد گشت.

از سوی دیگر هر یک از ما با هر توانایی و استعدادی می توانیم در هر چه بهتر شدن رسانه به حق ملی، یاری برسانیم و با ارائه نظرات و انتقادات خویش به دست اندرکاران آن کمک کنیم که هر چه بیشتر خود را با استانداردها منطبق کنند.

یادمان باشد! داشتن چنین رسانه ای یک ایده آل نیست، بلکه حق مسلم ماست!

در انتها دعوت می کنم از بامدادی، کیبردآزاد، کایپتان، دیده بان، لابدان، سوی بیدار واژگان، پابرهنه ی برخط، امیر، امین و همه کسانی که در ین باره چیزی برای گفتن دارند، جهت تبیین عقایدشان.

Face Off 7 : دکتر احمدنیا vs خانم توحیدلو

به جبران تاخیر در دو فیس آف گذشته، فیس آف هفتم را کمی زودتر منتشر می کنم! البته یکی از عوامل دیگر این ماجرا لو رفتن لوگوی فیس آف هفتم در دقایقی پیش بود!

شرکت کنندگان دور هفتم Face Off از زندگی بر ساحل سلامت می نویسند! دو بانوی بسیار وقت شناس و منظم که چند روز قبل از رسیدن موعد مقرر پاسخهایشان را ارسال کردند. برای من جای بسی سعادت است که در پروژه فیس آف میزبان دکتر احمدنیا و دکتر توحیدلو هستم:

دکتر شیرین احمدنیا

نویسنده وبلاگ از زندگی به آدرس blog.ahmadnia.net که توسط SPIP مدیریت می شود. و خوراک آن را از این آدرس می توانید دنبال کنید.

دکتر احمد نیا خود را اینطور معرفی می کند:

متولد خرداد ۱۳۴۲ هستم. یه زنم، یه بار ازدواج کردم که خب البته هنوز به طلاق نیانجامیده… یه دختر یکی یه دونه دارم، نصف بیشتر عمرم رو درس خوندم و حالا دارم به جبرانش هی درس می دم. اهل شکستن کلیشه ها و قالب های تحمیلی هستم. به زندگی آدمها  و احساساتشون و روابط شون علاقمندم. دایره ی دوستانم خیلی وسیعه و این یکی از علت های شادی زندگیمه. خوشحالم که سه چهارسالی هست وبلاگ نویس شده ام و به همین خاطر هم شما اینجا دعوتم کردین؛ این یعنی که خیلی مهم شدم : )

از پستهای اخیر پر استقبال وبلاگ «از زندگی» می توان به این نمونه ها اشاره کرد: سلامی دوباره From Barcelona ـ بفرمائید خواستگاری! ـ تدابیری در مقابله با افزایش مصرف الکل در ایران

خانم سمیه توحیدلو

نویسنده وبلاگ بر ساحل سلامت به آدرس smto.ir که به کمک سیستم WordPress مدیریت می شود. و خوراک آن از اینجا قابل دنبال کردن است.

خانم توحیدلو درباره خود اینطور می گوید:

سمیه توحیدلو هستم. الان جامعه شناسی می خوانم و فکر کنم تنوع طلبی باعث شده باشد سرکی به رشته های مختلف بکشم. اولش هم از مهندسی شیمی شروع شده، ‌رشته ای که هنوزم که هنوزاست، دوستش دارم و گاهی هوس بازگشتن به آن را دارم. حداقلش این که راضی نمی شوم علیرغم اینهمه فاصله از ان رشته، کتابهای آن را از کتابخانه‌ام جمع کنم. یک مهربان همسر هم دارم که بنده خدا درس و کار و اینترنت گردی‌های بیش از حد معمول من را  تحمل می کند. و وبلاگی که قرار نیست در ان نقش بازی کنم.

از پستهای اخیر خانم توحیدلو که بازتاب بیشتری داشته اند عبارتند از: این سر جدا روی کدامین بدن خوش رقصی می کند؟ ـ موقع گرفتن جان آدمها دست و دلتان بلرزد ـ چقدر باید نگران بی تفاوتی در جامعه باشیم؟

قبل از اینکه پاسخ سوالات این دو استاد بزرگوار را بخوانیم، لازم است از کسانی که در برگزاری Face Off 7 بنده را یاری کردند، تشکر کنم:

همکاران Face Off 7

آرش کمانگیر: نویسنده وبلاگ کمانگیر و شرکت کننده Face Off 5
بامدادی: نویسنده وبلاگ بامدادی و شرکت کننده Face Off 6
شروین فتحی: نویسنده وبلاگ یک فتحی و شرکت کننده Face Off 4

و اما پرسش و پاسخها:

۱- یک فتحی: آیا درباره وبلاگتان و موضوعاتش در منزل هم صحبت می کنید؟ نگاه خانواده تان به وبلاگ شما چگونه است؟

دکتر احمدنیا: شوهرم که اصلاً چشم دیدن وبلاگ منو نداره،  فقط با دخترم گاهی پیش می آد که راجع به پست های وبلاگم صحبت کنم، اون هم زمانیه که به زور می خوام وادارش کنم بره یه سری به وبلاگ مامانش بزنه!  این دختره اصلاً مامانش رو تحویل نمی گیره! عجب دوره زمونه ای شده!

خانم توحیدلو: سوژه های من از جامعه می‌ایند و درباره‌شان با اطرافیانم حرف می‌زنم. همسرم که باید حتما بخوانند، ‌یعنی می ایستم بالا سرش تا وبلاگ را بخواند و نظر بدهد. بقیه اعضای خانواده هم می‌خوانند. بنابراین هر وقت کسی را می بینم باید اطمینان بدهم که سعی می کنم طوری بنویسم که کسی کاری به کارم نداشته باشد. در واقع مطالب را قبول دارند اما نگرانم هم هستند.

۲- آرش کمانگیر: آیا پیش می آید که دانشجویان شما سر کلاس یا در دانشگاه در مورد وبلاگ با شما صحبت کنند؟ آیا این دو وجه شخصیت تان را در محیط کار مجزا نگاه می دارید؟

دکتر احمدنیا: من هرگز خودم راجع به وبلاگم سر کلاس هام صحبت نمی کنم. بعضی وقتها هم که دانشجوها اشاره ای به وبلاگم می کنن زود موضوع رو عوض می کنم. وبلاگ من اساساً بر مبنای علائق شخصی ، تجربیات و احساساتمه و الزاماً مطالب علمی و یا جامعه شناختی توش نمی نویسم بنابر این لزومی نمی بینم که موضوعاتش سر کلاس مطرح بشه. البته هر وقت مطلب وبلاگم موضوعی اجتماعی بوده ؛ بدون این که بگم این مطلبیه که در وبلاگم نوشتم راجع بهش در کلاس صحبت می کنم. ترجیح می دم اگر دانشجوها از وبلاگم مطلع شدند یا خواستند راجع به مطالبش اظهار نظر کنن در همون قالب رابطه ی وبلاگی باشه  به صورت کامنت و نه بحث سر کلاس!

خانم توحیدلو: دانشجوهای زیادی ندارم چون اصولا استاد نیستم. فقط بابت یادگرفتن معلمی، سر یکی دو کلاس حاضر می‌شوم. چیزی درباره وبلاگم سر کلاس نگفته‌ام. بنابراین بحثی سر نوشته های من نمی‌شود. البته هستند دانشجویانی که با جستجو به وبلاگ می‌آیند و در کامنتدونی با هم گفتگو می کنیم.
اما کلاسم وبلاگ محور است. همان اولین جلسه آدرس وبلاگی را می دهم. جزوه ها، ‌مطالب کلاسی و هرچیزی وابسته به کلاس را آنجا می‌گذارم. بچه ها هم تکالیف را و اخبار مهم هفته را انجا می‌نویسند. اینقدر هست که اگر قرار باشد دانشجویان شیطنت آنورمیزی بکنند، بهترین کار هک کردن وبلاگ کلاس باشد. این ترم تجربه تلخش را داشتم!

۳- پیش آمده که اطرافیان تان را به نوشتن وبلاگ تشویق کنید؟

دکتر احمدنیا: اوه بله. فراوون. تجربه ی وبلاگ نویسی اینقدر برای من مثبت و شیرین بوده که به خیلی ها تاکنون توصیه کردم !

خانم توحیدلو: خیلی زیاد. اعضای خانواده که وبلاگ نویس شدند. هم کلاسی‌هایم هم احتمالا در یک برنامه سه ساله وبلاگ خواهند نوشت. دوستانم هم اغلب وبلاگ نویسند یا وبلاگ نویس‌ ها را دوست دارند. البته زورم به مهربان همسر نمی‌رسد!

۴- بامدادی: به نظر شما نوشتن در وبلاگ بیشتر مخاطب و تاثیرگذاری دارد یا نوشتن در روزنامه‌ها و مطبوعات؟

دکتر احمدنیا: از نظر  گستره ی مخاطبان به هر حال فکر می کنم هنوز در کشور ما مخاطبین وبلاگ محدود هستند بنابر این به نظرم می رسه که نوشتن در مطبوعات باعث می شه پیام به تعداد افراد  بیشتری برسه. اما از لحاظ تاثیرگذاری به نظرم وبلاگ ها بهتر عمل می کنند. در وبلاگ ها ملاحظات و محدودیت های معمول در باره ی روزنامه های رسمی که در چارچوب مجوز ها عمل می کنند دیده نمی شه و بنابر این به نظرم جلب اعتماد بیشتری می کنند و  نفوذ بیشتری دارند.

خانم توحیدلو: هم هردو و هم هیچکدام. مخاطب عام تلویزیون می‌بیند و کاری به این رسانه ها ندارد. به نوعی تاثیرگذاری این دو در جامعه اندک است. اما در مقایسه دو رسانه دیگر، ‌فکر می‌کنم سهم فضای مجازی برای تاثیرگذاری در حال افزایش و سهم رسانه های مکتوب در حال کاهش است. سانسور، مطبوعات ما را دست به عصا کرده و قاعدتا اینترنت را تاثیرگذارتر و صادق‌تر نشان داده است. هرچند ته دلم روزنامه نگاری را ماندگارتر می‌دانم و نمی‌دانم چرا! – در گوشی بگویم که خودم هم مدتهاست روزنامه نمی‌خوانم اما وبلاگ تا دلتان بخواهد.

۵- یک فتحی: اگر فرض کنیم که به وبلاگهای بانوان نسبت به مردان توجهی ویژه و فارغ از محتوا می شود آیا این نگاه در مورد وبلاگ  شما نیز صدق می کند؟

دکتر احمدنیا: در عنوان وبلاگ من مشخص نیست که نویسنده اش زن است یا مرد و بوده اند کسانی که بعد از مدتی تازه پی به این برده اند که من زن هستم. به نظرم نمی رسد که آنچه شما گفته اید در مورد وبلاگ من صدق کند. اگر هم صحت داشته باشد من متوجه ی آن نشده ام.

خانم توحیدلو: فرض اولتان را به شکل عام قبول ندارم. اتفاقا وبلاگستان به شدت مردانه است. (رجوع شود به پرخواننده‌های به صورت آمار در‌آمده دیدیشی!) اما درباره وبلاگ خودم، متاسفانه قضاوت اطرافیان درباره اش این است که عنصر زنانگی در ان تقریبا یافت می‌نشود. بنابراین حتی با مفروض گرفتن پیش فرض سوال، ‌بنده از این مواهب بی‌بهره ام.

۶- بامدادی: در پاسخ به کامنت‌های تند و گستاخانه (یا حتی بعضا بی‌ادبانه) چه می‌کنید؟

دکتر احمدنیا: اخیراً با یکی از دوستان همین صحبت شد که در وبلاگ من کمتر کسی کامنت گستاخانه یا تند می گذارد و یا مثلاً ازآن مدل بحث و جدل های آتشینی که بین برخی وبلاگ نویسان رخ می دهد در این جا خبری نیست. واقعیت همین است. من به ندرت کامنت های آنچنانی دریافت کرده ام؛ به نظرم دلیلش این باشد که اصولاً مبارز نمی طلبم! همه می دانند من آدمی نیستم که لازم باشد کسی با او در بیافتد. اصراری برای قانع یا متقاعد کردن دیگران در مورد حرفهایی که می زنم ندارم و این در لحن بیانم در یادداشت هایم پیداست ( البته یک مورد مزاحم اینترنتی داشته ام که در نتیجه ی همان مورد که هرزه نگاری می کرد ناچار شدم سیستم تائید کامنت پیش از انتشار را برگزینم). کامنت هایی که حاوی ناسزا باشد منتشر نمی کنم و کامنت هایی که منتقدانه باشد حتی المقدور پاسخ می دهم آن هم با بیشترین تلاش برای مدارای سخن ناسازگار!

خانم توحیدلو: کمی لبم را می گزم، ‌بعد منتظر می‌شوم که دوستان دیگر بیایند و جواب بدهند. کامنتدونی به مرور زمان خودکنترلی خواهد داشت و حتی نیاز به حضور خودم در میان کامنت ها و پاسخ به آنها نمی‌بینم. البته گاهی مجبورم ازسانسور و عبارت جایگزین سه نقطه استفاده کنم. آن هم وقتی است که توهینی به شخص ثالثی می‌شود که بنده خدا بی خبر از ماجراست. و دوم زمانی که کمی توهین‌ها به شکل فحش در‌می‌اید و با اعتقادات بخش زیادی از خوانندگان نمی‌خواند. البته خیلی این موارد معدود است!

۷- چه وبلاگهایی را در وبلاگتان لینک می کنید؟ میانه تان با تبادل لینک چطور است؟

دکتر احمدنیا: در یکی دو یادداشت وبلاگم در این مورد به طور مبسوط توضیح   داده ام اما به اختصار تکرار می کنم. هنگامیکه از سد فیلتر بلاگرولینگ می گذرم  تقریبا به هر وبلاگی که ابراز تمایل کرده باشد لینک بهش بدهم لینک می دهم، به آنهایی که متوجه شوم به من لینک داده اند لینک می دهم، و گذشته از آن وبلاگ هایی را که علاقمند به خواندن شان باشم را نیز صرف نظر از این که به من لینک داده اند یا خیر لینک می دهم. به همین دلیل لینکدانی من از مفصل ترین لینکدانی های وبلاگستان است و هنوز به بسیاری که می باید؛ نرسیده ام  لینک بدهم. منتظر فرصت هستم …!

خانم توحیدلو: وبلاگ‌های دوستان آشنا را حتما لینک می‌کنم. وبلاگی را که می خوانم –اغلب سیاسی یا اجتماعی – حتما لینک می‌دهم و برایم تبادل لینک مهم نیست، ‌اما سعی می‌کنم به کسانی که لطف داشته‌اند و لینک داده‌اند، تا جایی که متوجه ‌شوم، ‌حتما لینک دهم.

۸- زندگی مجازی تان تنها به محدوده وبلاگها ختم می شود یا به سرویس های دیگر، مثل شبکه های اجتماعی هم سرک می کشید؟

دکتر احمدنیا: به اورکات علاقه داشتم و سر می زدم که اینروزها به دلیل فیلتر دسترسی ام محدود شده است. با جدید تر ها آشنایی چندانی ندارم.

خانم توحیدلو: وبلاگ و وبلاگ خوانی اصل ماجراست. چاشنی اش هم می‌شود اخبار سیاست و اجتماع. قاعدتا تفریحات جانبی هم هست. فعلا فرندفید کار خودش را کرده،‌ و زیاد به آن سر می‌زنم. مابقی سرویس‌ها در حد رفع کنجکاوی است و سریع رها می‌شود.

۹- دوست دارید که روابط مجازی تان را در دنیای حقیقی هم تجربه کنید؟ مثلاً با دوستان مجازی تان قرار ملاقات بگذارید، یا با آنها تماس تلفنی داشته باشید یا…

دکتر احمدنیا: بله. خیلی پیش آمده که با دوستان عالم مجاز قرار ملاقات گذاشته ام و دیدارهای خوبی را تجربه کرده ام. دوستی های وبلاگستان برایم بسیار مغتنم بوده و هست. یافتن دوستان ارزشمند و بی نظیر از مهمترین امتیازات وبلاگ نویسی بوده برای من که قدرش رو می دونم.

خانم توحیدلو: نه درباره همه آنها. اما واقعیت اینجاست که تازگی‌ها دامنه روابط حقیقی‌ام محدود شده به آشنایان مجازی. در واقع دوستان از مجاز به حقیقت درآمده در اطرافم بسیارند و انصافا دوستان خوبی یافته‌ام.

۱۰- هر چه می خواهد دل تنگت…!

دکتر احمدنیا: دل من دیگه تنگ نیست ! یه روزی بود ؛ اما روزهای دلتنگی رو پشت سر گذاشتم : ) اتفاقات خوب همیشه فرامیرسند تا جایگزین اتفاقات ناخوب بشوند.

خانم توحیدلو: الان احساس دلتنگی نمی‌کنم. احساس نفس تنگی را هم در وبلاگ در خدمتتان خواهم بود. اما اینجا جا دارد از دوستانی که لطف داشته‌اند هم برای انتخاب، ‌هم برای تهیه سوالها تشکر کنم. دوستان خواننده هم بر من ببخشند پاسخهای پراکنده مرا !

و اما سوال آخر

چرا در Face Off شرکت کردید؟

دکتر احمدنیا: برای این که مشهور شوم!

خانم توحیدلو: اتفاقا مردد بودم. چون فکر می‌کردم خیلی به شناخته شدگی نفرات قبلی فیس اف نیستم و شاید صحبت های من چندان جذابیتی نداشته باشد. اما یکی از دوستان گفت شرکت کنم، ‌من هم گفتم چشم. دوست خوبی است درنوع خودش و نمی‌شود رویش را زمین انداخت!‌

فکر می کنید نظرات کدام وبلاگ نویس را بیشتر می پسندید؟

نتیجه نظرسنجی Face Off 7

در پایان یک هفته نظرسنجی، معلوم شد که پاسخهای خانم دکتر احمدنیا با کسب ۱۱۶ رای (۶۵% از کل آرا) با مزاج خوانندگان سازگارتر می باشد.

پیشنهاد: دوست دارید کدام وبلاگ نویسان در Face Off شرکت داشته باشند؟! آنها را به ما معرفی کنید.

پ.ن: بنا به درخواست خانم سمیه توحیدلو، پیشوند «دکتر» با این توضیح که ایشان هنوز دانشجوی دوره دکترا هستند، از ابتدای نامشان حذف گردید.