دغدغه‌های آدمیزاد

به دغدغه‌های یکدیگر احترام بگذاریم

آدمی است و دغدغه‌هایش! هر کسی دغدغه‌های خودش را دارد. به اقتضای سنش و به اقتضای شرایط زندگیش.

شاید شعاری به نظر برسد، اما واقعیت این است که آدمی به دغدغه‌هایش زنده است. یکی دغدغه‌ی نان دارد و دیگری دغدغه‌ی درس. آن دیگری دغدغه‌ی پنت هاوس. آن یکی گز کردن پیاده تا کربلا، یکی دیگر پس گرفتن پول بلیط پروازی که به خاطر شرایط کرونا انجام نشد و…

دغدغه‌های آدمی گاهی آن‌ها را کنار یکدیگر جمع می‌کند و با هم متحدشان می‌کند. گاهی هم به قدری از هم دورشان می‌کند که با سلاح به جان یکدیگر می‌افتند تا آن دیگری را از صفحه‌ی زندگی پاک کنند.

آدمی است و دغدغه‌هایش.

به دغدغه‌های یکدیگر باید احترام بگذاریم. افسار دغدغه‌های‌مان را بکشیم تا از حصار دیگری بالا نرود. دغدغه‌های دیگران را در قفس نخواهیم. آدمی که زنده است، دغدغه‌ دارد.

دغدغه‌های یکدیگر را بپذیریم تا دغدغه‌مند دغدغه‌های ددمنشانه نباشیم…

[بازی وبلاگی] :‌ نقل فالگوشی‌ها

این چند روزی که قرار شد تا فال‌گوش بایستیم و نقلش کنیم برای همدیگر، حرف‌های زیادی را گوش دادم! اغلبشان دغدغه‌های هر روزه‌ی مردم بودند، از این‌جمله:

[در بانک]

پیرمرد: آقا،ببین یارانه‌ رو برام ریختن؟

تحویلدار: [دفترچه‌ی حساب را وارسی می‌کند و با تعجب می‌گوید:] شما که مرحله‌ی دوم رو هم گرفتی؟!

پیرمرد: عیدیش رو که نگرفتم! یه ماه پیش عیدی کارمندا رو با حقوق‌شون دادن. الان ما که حقوق‌بگیر شدیم مال ما رو ندادن!

بنزین هم که حرف اول ماشین‌نشین‌هاست:

[در تاکسی]

مسافر جلویی: چندصد تُن بنزین زیاد اومده قراره چند روز دیگه بدن، اون هم با قیمت ۱۰۰ تومنی!

راننده: اینا برای بستن دهن مردم حاضرن همه چی بدن! برای همین هم نزدیک چهارشنبه‌سوری این خبر رو اعلام کردن.

مسافر عقبی: کی فکرشو می‌کرد یه روز برای پیدا کردن بنزین لیتری ۴۰۰ تومنی مجبور بشی به این و اون رو بندازی؟!

در ساختمان‌ها، نرخ‌های جدید آب و برق و گاز نقل هر جمعی است:

[در راه‌پله‌های آپارتمان]

همسایه اولی: آخه ما که دو نفریم و ۱۶۹ تومن یارانه گرفتیم باید ۶۰ تومنش رو بدیم پول گاز، بعد این همساده هم که ۵ نفرن و کلی یارانه گرفتن، ۶۰ تومن بدن؟!

همسایه دومی: تازه مصرف گازشون هم بیشتره! همشون که توی یه اتاق جا نمیشن بخوابن، برای همین هم مجبورن تا سه چهار تا بخاری رو روشن بزارن!

و بالاخره چهارشنبه‌سوری هم موضوع امروز بیشتر محافلی بود که از کنارشان می‌گذشتم:

[در محل کار]

همکار اولی: امروز از همه‌ی مغازه‌دارها تعهد گرفتن که ساعت ۶ کرکره رو پائین بکشن. همه‌ی ادارات و سازمان‌هایی هم که شیفت عصر داشتن باید تعطیل کنن.

همکار دومی: به تاکسی‌ها هم گفتن که نباید عصر سمت گلسار و منظریه مسافر ببرن.

همکار اولی: همه‌ی اینا بخاطر اینه که موسوی و کروبی گفتن که مردم بیان چهارشنبه‌سوری کنن!

بله! مدت‌هاست که حتی گوش‌های‌مان هم از تکرار خسته‌اند!

نقل فال‌گوشی‌های دیگران را هم بشنوید:

– رسم روزگار : اندراحوالات بوق خوب