Face Off 7 : دکتر احمدنیا vs خانم توحیدلو

به جبران تاخیر در دو فیس آف گذشته، فیس آف هفتم را کمی زودتر منتشر می کنم! البته یکی از عوامل دیگر این ماجرا لو رفتن لوگوی فیس آف هفتم در دقایقی پیش بود!

شرکت کنندگان دور هفتم Face Off از زندگی بر ساحل سلامت می نویسند! دو بانوی بسیار وقت شناس و منظم که چند روز قبل از رسیدن موعد مقرر پاسخهایشان را ارسال کردند. برای من جای بسی سعادت است که در پروژه فیس آف میزبان دکتر احمدنیا و دکتر توحیدلو هستم:

دکتر شیرین احمدنیا

نویسنده وبلاگ از زندگی به آدرس blog.ahmadnia.net که توسط SPIP مدیریت می شود. و خوراک آن را از این آدرس می توانید دنبال کنید.

دکتر احمد نیا خود را اینطور معرفی می کند:

متولد خرداد ۱۳۴۲ هستم. یه زنم، یه بار ازدواج کردم که خب البته هنوز به طلاق نیانجامیده… یه دختر یکی یه دونه دارم، نصف بیشتر عمرم رو درس خوندم و حالا دارم به جبرانش هی درس می دم. اهل شکستن کلیشه ها و قالب های تحمیلی هستم. به زندگی آدمها  و احساساتشون و روابط شون علاقمندم. دایره ی دوستانم خیلی وسیعه و این یکی از علت های شادی زندگیمه. خوشحالم که سه چهارسالی هست وبلاگ نویس شده ام و به همین خاطر هم شما اینجا دعوتم کردین؛ این یعنی که خیلی مهم شدم : )

از پستهای اخیر پر استقبال وبلاگ «از زندگی» می توان به این نمونه ها اشاره کرد: سلامی دوباره From Barcelona ـ بفرمائید خواستگاری! ـ تدابیری در مقابله با افزایش مصرف الکل در ایران

خانم سمیه توحیدلو

نویسنده وبلاگ بر ساحل سلامت به آدرس smto.ir که به کمک سیستم WordPress مدیریت می شود. و خوراک آن از اینجا قابل دنبال کردن است.

خانم توحیدلو درباره خود اینطور می گوید:

سمیه توحیدلو هستم. الان جامعه شناسی می خوانم و فکر کنم تنوع طلبی باعث شده باشد سرکی به رشته های مختلف بکشم. اولش هم از مهندسی شیمی شروع شده، ‌رشته ای که هنوزم که هنوزاست، دوستش دارم و گاهی هوس بازگشتن به آن را دارم. حداقلش این که راضی نمی شوم علیرغم اینهمه فاصله از ان رشته، کتابهای آن را از کتابخانه‌ام جمع کنم. یک مهربان همسر هم دارم که بنده خدا درس و کار و اینترنت گردی‌های بیش از حد معمول من را  تحمل می کند. و وبلاگی که قرار نیست در ان نقش بازی کنم.

از پستهای اخیر خانم توحیدلو که بازتاب بیشتری داشته اند عبارتند از: این سر جدا روی کدامین بدن خوش رقصی می کند؟ ـ موقع گرفتن جان آدمها دست و دلتان بلرزد ـ چقدر باید نگران بی تفاوتی در جامعه باشیم؟

قبل از اینکه پاسخ سوالات این دو استاد بزرگوار را بخوانیم، لازم است از کسانی که در برگزاری Face Off 7 بنده را یاری کردند، تشکر کنم:

همکاران Face Off 7

آرش کمانگیر: نویسنده وبلاگ کمانگیر و شرکت کننده Face Off 5
بامدادی: نویسنده وبلاگ بامدادی و شرکت کننده Face Off 6
شروین فتحی: نویسنده وبلاگ یک فتحی و شرکت کننده Face Off 4

و اما پرسش و پاسخها:

۱- یک فتحی: آیا درباره وبلاگتان و موضوعاتش در منزل هم صحبت می کنید؟ نگاه خانواده تان به وبلاگ شما چگونه است؟

دکتر احمدنیا: شوهرم که اصلاً چشم دیدن وبلاگ منو نداره،  فقط با دخترم گاهی پیش می آد که راجع به پست های وبلاگم صحبت کنم، اون هم زمانیه که به زور می خوام وادارش کنم بره یه سری به وبلاگ مامانش بزنه!  این دختره اصلاً مامانش رو تحویل نمی گیره! عجب دوره زمونه ای شده!

خانم توحیدلو: سوژه های من از جامعه می‌ایند و درباره‌شان با اطرافیانم حرف می‌زنم. همسرم که باید حتما بخوانند، ‌یعنی می ایستم بالا سرش تا وبلاگ را بخواند و نظر بدهد. بقیه اعضای خانواده هم می‌خوانند. بنابراین هر وقت کسی را می بینم باید اطمینان بدهم که سعی می کنم طوری بنویسم که کسی کاری به کارم نداشته باشد. در واقع مطالب را قبول دارند اما نگرانم هم هستند.

۲- آرش کمانگیر: آیا پیش می آید که دانشجویان شما سر کلاس یا در دانشگاه در مورد وبلاگ با شما صحبت کنند؟ آیا این دو وجه شخصیت تان را در محیط کار مجزا نگاه می دارید؟

دکتر احمدنیا: من هرگز خودم راجع به وبلاگم سر کلاس هام صحبت نمی کنم. بعضی وقتها هم که دانشجوها اشاره ای به وبلاگم می کنن زود موضوع رو عوض می کنم. وبلاگ من اساساً بر مبنای علائق شخصی ، تجربیات و احساساتمه و الزاماً مطالب علمی و یا جامعه شناختی توش نمی نویسم بنابر این لزومی نمی بینم که موضوعاتش سر کلاس مطرح بشه. البته هر وقت مطلب وبلاگم موضوعی اجتماعی بوده ؛ بدون این که بگم این مطلبیه که در وبلاگم نوشتم راجع بهش در کلاس صحبت می کنم. ترجیح می دم اگر دانشجوها از وبلاگم مطلع شدند یا خواستند راجع به مطالبش اظهار نظر کنن در همون قالب رابطه ی وبلاگی باشه  به صورت کامنت و نه بحث سر کلاس!

خانم توحیدلو: دانشجوهای زیادی ندارم چون اصولا استاد نیستم. فقط بابت یادگرفتن معلمی، سر یکی دو کلاس حاضر می‌شوم. چیزی درباره وبلاگم سر کلاس نگفته‌ام. بنابراین بحثی سر نوشته های من نمی‌شود. البته هستند دانشجویانی که با جستجو به وبلاگ می‌آیند و در کامنتدونی با هم گفتگو می کنیم.
اما کلاسم وبلاگ محور است. همان اولین جلسه آدرس وبلاگی را می دهم. جزوه ها، ‌مطالب کلاسی و هرچیزی وابسته به کلاس را آنجا می‌گذارم. بچه ها هم تکالیف را و اخبار مهم هفته را انجا می‌نویسند. اینقدر هست که اگر قرار باشد دانشجویان شیطنت آنورمیزی بکنند، بهترین کار هک کردن وبلاگ کلاس باشد. این ترم تجربه تلخش را داشتم!

۳- پیش آمده که اطرافیان تان را به نوشتن وبلاگ تشویق کنید؟

دکتر احمدنیا: اوه بله. فراوون. تجربه ی وبلاگ نویسی اینقدر برای من مثبت و شیرین بوده که به خیلی ها تاکنون توصیه کردم !

خانم توحیدلو: خیلی زیاد. اعضای خانواده که وبلاگ نویس شدند. هم کلاسی‌هایم هم احتمالا در یک برنامه سه ساله وبلاگ خواهند نوشت. دوستانم هم اغلب وبلاگ نویسند یا وبلاگ نویس‌ ها را دوست دارند. البته زورم به مهربان همسر نمی‌رسد!

۴- بامدادی: به نظر شما نوشتن در وبلاگ بیشتر مخاطب و تاثیرگذاری دارد یا نوشتن در روزنامه‌ها و مطبوعات؟

دکتر احمدنیا: از نظر  گستره ی مخاطبان به هر حال فکر می کنم هنوز در کشور ما مخاطبین وبلاگ محدود هستند بنابر این به نظرم می رسه که نوشتن در مطبوعات باعث می شه پیام به تعداد افراد  بیشتری برسه. اما از لحاظ تاثیرگذاری به نظرم وبلاگ ها بهتر عمل می کنند. در وبلاگ ها ملاحظات و محدودیت های معمول در باره ی روزنامه های رسمی که در چارچوب مجوز ها عمل می کنند دیده نمی شه و بنابر این به نظرم جلب اعتماد بیشتری می کنند و  نفوذ بیشتری دارند.

خانم توحیدلو: هم هردو و هم هیچکدام. مخاطب عام تلویزیون می‌بیند و کاری به این رسانه ها ندارد. به نوعی تاثیرگذاری این دو در جامعه اندک است. اما در مقایسه دو رسانه دیگر، ‌فکر می‌کنم سهم فضای مجازی برای تاثیرگذاری در حال افزایش و سهم رسانه های مکتوب در حال کاهش است. سانسور، مطبوعات ما را دست به عصا کرده و قاعدتا اینترنت را تاثیرگذارتر و صادق‌تر نشان داده است. هرچند ته دلم روزنامه نگاری را ماندگارتر می‌دانم و نمی‌دانم چرا! – در گوشی بگویم که خودم هم مدتهاست روزنامه نمی‌خوانم اما وبلاگ تا دلتان بخواهد.

۵- یک فتحی: اگر فرض کنیم که به وبلاگهای بانوان نسبت به مردان توجهی ویژه و فارغ از محتوا می شود آیا این نگاه در مورد وبلاگ  شما نیز صدق می کند؟

دکتر احمدنیا: در عنوان وبلاگ من مشخص نیست که نویسنده اش زن است یا مرد و بوده اند کسانی که بعد از مدتی تازه پی به این برده اند که من زن هستم. به نظرم نمی رسد که آنچه شما گفته اید در مورد وبلاگ من صدق کند. اگر هم صحت داشته باشد من متوجه ی آن نشده ام.

خانم توحیدلو: فرض اولتان را به شکل عام قبول ندارم. اتفاقا وبلاگستان به شدت مردانه است. (رجوع شود به پرخواننده‌های به صورت آمار در‌آمده دیدیشی!) اما درباره وبلاگ خودم، متاسفانه قضاوت اطرافیان درباره اش این است که عنصر زنانگی در ان تقریبا یافت می‌نشود. بنابراین حتی با مفروض گرفتن پیش فرض سوال، ‌بنده از این مواهب بی‌بهره ام.

۶- بامدادی: در پاسخ به کامنت‌های تند و گستاخانه (یا حتی بعضا بی‌ادبانه) چه می‌کنید؟

دکتر احمدنیا: اخیراً با یکی از دوستان همین صحبت شد که در وبلاگ من کمتر کسی کامنت گستاخانه یا تند می گذارد و یا مثلاً ازآن مدل بحث و جدل های آتشینی که بین برخی وبلاگ نویسان رخ می دهد در این جا خبری نیست. واقعیت همین است. من به ندرت کامنت های آنچنانی دریافت کرده ام؛ به نظرم دلیلش این باشد که اصولاً مبارز نمی طلبم! همه می دانند من آدمی نیستم که لازم باشد کسی با او در بیافتد. اصراری برای قانع یا متقاعد کردن دیگران در مورد حرفهایی که می زنم ندارم و این در لحن بیانم در یادداشت هایم پیداست ( البته یک مورد مزاحم اینترنتی داشته ام که در نتیجه ی همان مورد که هرزه نگاری می کرد ناچار شدم سیستم تائید کامنت پیش از انتشار را برگزینم). کامنت هایی که حاوی ناسزا باشد منتشر نمی کنم و کامنت هایی که منتقدانه باشد حتی المقدور پاسخ می دهم آن هم با بیشترین تلاش برای مدارای سخن ناسازگار!

خانم توحیدلو: کمی لبم را می گزم، ‌بعد منتظر می‌شوم که دوستان دیگر بیایند و جواب بدهند. کامنتدونی به مرور زمان خودکنترلی خواهد داشت و حتی نیاز به حضور خودم در میان کامنت ها و پاسخ به آنها نمی‌بینم. البته گاهی مجبورم ازسانسور و عبارت جایگزین سه نقطه استفاده کنم. آن هم وقتی است که توهینی به شخص ثالثی می‌شود که بنده خدا بی خبر از ماجراست. و دوم زمانی که کمی توهین‌ها به شکل فحش در‌می‌اید و با اعتقادات بخش زیادی از خوانندگان نمی‌خواند. البته خیلی این موارد معدود است!

۷- چه وبلاگهایی را در وبلاگتان لینک می کنید؟ میانه تان با تبادل لینک چطور است؟

دکتر احمدنیا: در یکی دو یادداشت وبلاگم در این مورد به طور مبسوط توضیح   داده ام اما به اختصار تکرار می کنم. هنگامیکه از سد فیلتر بلاگرولینگ می گذرم  تقریبا به هر وبلاگی که ابراز تمایل کرده باشد لینک بهش بدهم لینک می دهم، به آنهایی که متوجه شوم به من لینک داده اند لینک می دهم، و گذشته از آن وبلاگ هایی را که علاقمند به خواندن شان باشم را نیز صرف نظر از این که به من لینک داده اند یا خیر لینک می دهم. به همین دلیل لینکدانی من از مفصل ترین لینکدانی های وبلاگستان است و هنوز به بسیاری که می باید؛ نرسیده ام  لینک بدهم. منتظر فرصت هستم …!

خانم توحیدلو: وبلاگ‌های دوستان آشنا را حتما لینک می‌کنم. وبلاگی را که می خوانم –اغلب سیاسی یا اجتماعی – حتما لینک می‌دهم و برایم تبادل لینک مهم نیست، ‌اما سعی می‌کنم به کسانی که لطف داشته‌اند و لینک داده‌اند، تا جایی که متوجه ‌شوم، ‌حتما لینک دهم.

۸- زندگی مجازی تان تنها به محدوده وبلاگها ختم می شود یا به سرویس های دیگر، مثل شبکه های اجتماعی هم سرک می کشید؟

دکتر احمدنیا: به اورکات علاقه داشتم و سر می زدم که اینروزها به دلیل فیلتر دسترسی ام محدود شده است. با جدید تر ها آشنایی چندانی ندارم.

خانم توحیدلو: وبلاگ و وبلاگ خوانی اصل ماجراست. چاشنی اش هم می‌شود اخبار سیاست و اجتماع. قاعدتا تفریحات جانبی هم هست. فعلا فرندفید کار خودش را کرده،‌ و زیاد به آن سر می‌زنم. مابقی سرویس‌ها در حد رفع کنجکاوی است و سریع رها می‌شود.

۹- دوست دارید که روابط مجازی تان را در دنیای حقیقی هم تجربه کنید؟ مثلاً با دوستان مجازی تان قرار ملاقات بگذارید، یا با آنها تماس تلفنی داشته باشید یا…

دکتر احمدنیا: بله. خیلی پیش آمده که با دوستان عالم مجاز قرار ملاقات گذاشته ام و دیدارهای خوبی را تجربه کرده ام. دوستی های وبلاگستان برایم بسیار مغتنم بوده و هست. یافتن دوستان ارزشمند و بی نظیر از مهمترین امتیازات وبلاگ نویسی بوده برای من که قدرش رو می دونم.

خانم توحیدلو: نه درباره همه آنها. اما واقعیت اینجاست که تازگی‌ها دامنه روابط حقیقی‌ام محدود شده به آشنایان مجازی. در واقع دوستان از مجاز به حقیقت درآمده در اطرافم بسیارند و انصافا دوستان خوبی یافته‌ام.

۱۰- هر چه می خواهد دل تنگت…!

دکتر احمدنیا: دل من دیگه تنگ نیست ! یه روزی بود ؛ اما روزهای دلتنگی رو پشت سر گذاشتم : ) اتفاقات خوب همیشه فرامیرسند تا جایگزین اتفاقات ناخوب بشوند.

خانم توحیدلو: الان احساس دلتنگی نمی‌کنم. احساس نفس تنگی را هم در وبلاگ در خدمتتان خواهم بود. اما اینجا جا دارد از دوستانی که لطف داشته‌اند هم برای انتخاب، ‌هم برای تهیه سوالها تشکر کنم. دوستان خواننده هم بر من ببخشند پاسخهای پراکنده مرا !

و اما سوال آخر

چرا در Face Off شرکت کردید؟

دکتر احمدنیا: برای این که مشهور شوم!

خانم توحیدلو: اتفاقا مردد بودم. چون فکر می‌کردم خیلی به شناخته شدگی نفرات قبلی فیس اف نیستم و شاید صحبت های من چندان جذابیتی نداشته باشد. اما یکی از دوستان گفت شرکت کنم، ‌من هم گفتم چشم. دوست خوبی است درنوع خودش و نمی‌شود رویش را زمین انداخت!‌

فکر می کنید نظرات کدام وبلاگ نویس را بیشتر می پسندید؟

نتیجه نظرسنجی Face Off 7

در پایان یک هفته نظرسنجی، معلوم شد که پاسخهای خانم دکتر احمدنیا با کسب ۱۱۶ رای (۶۵% از کل آرا) با مزاج خوانندگان سازگارتر می باشد.

پیشنهاد: دوست دارید کدام وبلاگ نویسان در Face Off شرکت داشته باشند؟! آنها را به ما معرفی کنید.

پ.ن: بنا به درخواست خانم سمیه توحیدلو، پیشوند «دکتر» با این توضیح که ایشان هنوز دانشجوی دوره دکترا هستند، از ابتدای نامشان حذف گردید.

دانشجو

«دانشجو» برای من کلمه مقدسی است. با شنیدن این کلمه به یاد پرشورترین و در عین حال پرشعورترین نسل جامعه می افتم. نسلی که پلی است بین دیروز و امروز. هم تجارب دیروز رو به یدک میکشه و هم با شرایط امروز آشناست. اما متاسفانه این ویژگی مختص همه اقشاری که به این نام خونده میشن، نیست.

در دانشگاهها اگر بگردید در می یابید که اکثر دانشجویان امروز به روزمرگی زندگی می گذرونند و زیاد یا شاید اصلاً به جامعه ای که در اون زندگی می کنن توجهی ندارند. نظر خیلی از اونها درباره اتفاقات استراتژیکی که در کشور می افته مثل نظر مردم عادی هست. و تنها برتری شون شاید این باشه که احیاناً اگر وقت کنند صدای برخی از دوستان فعالشون رو در دانشگاه بشنوند و بدون داشتن هیچگونه تحلیلی به گونه ای دیگر رای دهند.

این گروه، البته جزو اون دسته ای نیستند که باعث میشن تا «دانشجو» برای من کلمه مقدسی قلمداد بشه. دانشجوئی که در ۱۶ آذر پاسداشت میشه باید افکاری متناسب با این روز داشته باشند. حتماً می دونید که در این روز احمد قندچی، آذر شریعت رضوی و مصطفی بزرگ نیا در اعتراض به سفر نیکسون به ایران شهید شدند. و حالا انتخاب چنین روزی بنام دانشجو باید همواره گوشزدکننده این مهم باشه که «دانشجو» در کنار جستن دانش، نباید جامعه اش رو از یاد ببره و باید مهمترین ناقد حکومتها و دولتهای جامعه اش باشه تا اونها نتونن کوچکترین سهل انگاری در اونچه که باید و نباید انجام بدن.

و چه زیبا گفت دکتر شریعتی که: «… آنها را در پیش پای نیکسون قربانی کردند! این «سه یار دبستانی» هنوز مدرسه را ترک نگفته اند، این سه تن ماندند تا هر که را می آید بیاموزند، هر که را می رود سفارش کنند. آنها هرگز نمی روند، همیشه خواهند ماند، آنها شهیدند. این «سه قطره خون» بر چهره دانشگاه ما همچنان تازه و گرم است…»

دانشگاهها درسهایشان را روی وبلاگها ارائه میکنند

وبلاگها بصورت فزاینده ای توسط دانشگاهیان و دانشجویان مورد استفاده قرار میگیرد.

تا چند ماه پیش، بیشتر به وبلاگها یا بلاگها به عنوان یک رسانه تجاری یا سیاسی نگاه می شد. هر چند که بسیاری از دانشگاهیان هم بلاگ نوشتهای «سلم پکس» بلاگر معروف بغدادی را که درباره جنگ عراق می نوشت را دنبال می نمودند. امروزه این تکنولوژی منابع بسیاری از خبرها را به دانشگاهها می آورد و کاملاً وارد زندگی دانشگاهیان شده است.

بلاگها به ادارات، کارمندان و دانشجویان آزادی بیان می دهد تا یک مجله و یا حتی روزنامه درخور شأن داشته باشند. کارشناسان وبلاگ می گویند که تکنولوژی برای دانشجویان دستیابی آسان به وب را فراهم نموده است و بحثهای خارج از کلاس آنان را بهبود بخشیده است.

ذخیره کردن عقاید

خانم استر مک کالوم استوارت (Esther Maccallum Stewart) استاد تاریخ سوسکس (Sussex) یکی از اولین بلاگ نویسان انگلیسی است که از این تکنولوژی برای تدریس و توزیع نمودن تحقیقات بهره برده است.

او درباره فرهنگ عمومی در دوران جنگ جهانی اول تحقیق می کند و در همین زمینه وبلاگی را باز نموده است که هرگاه به مطالب جدیدی میرسد عقایدش را در آن می آورد که البته این نوشته ها بیشتر جنبه دانشگاهی دارند.

دانشجویان او هم به این وبلاگ به عنوان مکانی برای دسترسی به منابع تحقیق و اطلاعات نگاه میکنند.

این وبلاگ روی سِروِر دانشگاه جای گرفته است و او میتواند سوالاتی را که دانشجویانش مطرح میکنند در آن ببیند و پاسخ آنها را برای همه اعضای گروه بفرستد.

او میگوید: «من دریافته ام که به کمک وبلاگ می توانم از جاهای مختلفی به کارم بپردازم، حتی در جاهایی که دستگاه یا دیسکهایم با من نیستند. به نظر من وبلاگ مکانی است برای ذخیره کردن عقاید، ارتباطات و منابع تحقیقی.» او می افزاید:«من کاملاً عقیده دارم که که همه اطلاعات بایستی روی اینترنت قرار گیرند. من فکر میکنم که دانشگاه ها می توانند خیلی نزدیکتر از این با هم باشند. آنها بایستی به جمع آوری دانشها بپردازند»

به همین دلیل هم است که دانشگاه وارویک (Warwick) به کارمندان و دانشجویان خود فضای رایگان می دهد تا برای خودشان وبلاگ بسازند.

پروژه بلاگها در دانشگاه که از ماه سپتامبر گذشته شروع شد در نوع خودش بسیار بی نظیر است. در این مدت تعداد کاربران آن ۲۶۰۰ نفر میباشد که این نسبت به سایر پروژه های مشابه بسیار بزرگ بحساب می آید.

در حقیقت وارویک نخواست که در چهار دیواری خودش بماند و خواست که خودش را از طریق وب به جهان بنمایاند.

جان دال (John Dale) رئیس سرویس IT دانشگاه میگوید که هدف دانشگاه این است که فرصتهای شخصی دانشجویان را افزایش دهد و معتقد است که وبلاگ یکی از ابزارهایی است که به انجام رسیدن این هدف کمک خواهد میکند.

آقای دال می گوید: «ما معتقدیم که وبلاگ میتواند فرصتهای جدیدی را برای کارمندان و دانشجویان بوجود آورد. این ابزار به دانشجویان امکان میدهد تا بصورت گروهی روی پروژه ها کارکنند.»

چنین وبلاگهایی در مدرسه تجارت وارویک وجود دارد و دانشگاه امیدوار است که کارمندان نیز از این تکنولوژی برای انجام پروژه های گروهی استفاده کنند.

در وبلاگهای دانشگاه تفاوت فاحشی بین وبلاگهای دانشجویی و اساتید وجود ندارد. برخی از دانشجویان از وبلاگهایشان برای ارتباطات درسی استفاده میکنند و برخی از اساتید نیز درسها را برای آنها می فرستند.

رویا حکمت پناه (Roya Hekmatpanah) یکی از دانشجویان سیاست بین المللی اقتصاد هر هفته وبلاگش را به روز میکند و از آن برای فرستادن پیام به دوستانش و به اشتراک گذاشتن تصاویر با دوستان و آشنایانش استفاده میکند.

سوء استفاده

اما رابرت اُتول (Robert O’Toole) دانشجوی دکترای فلسفه، از وبلاگش هم برای اهداف دانشگاهی و هم برای اهداف شخصی استفاده میکند. مطالب او شامل موضوعاتی چون خلاقیت در تکنولوژی، تشریح فلسفه و جزئیات سفر اخیرش به بوتس وانا (Botswana) است. او میگوید که از دور و نزدیک پیامهایی را در وبلاگش دریافت میکند.

او میگوید: «تصمیم گرفته ام که موضوع پایان نامه ام وبلاگ باشد.» او می افزاید: «وبلاگ مرا قادر ساخته است که در بحثهای دانشگاهی خارج از انگلستان هم شرکت کنم و دانش خارجی ها را جمع آوری نمایم. وبلاگ جایی است که من میتوانم هر روز بصورت منصفانه درباره وقایعی که اتفاق افتاده است، بنویسم.»

با اینکه وارویک به موفقیتهایی دست یافته است اما هنوز این پروژه دوران کودکی اش را پشت سر میگذارد. کارشناسان عقیده دارند که برقراری توازن بین فرصتهای مثبت و منفی که این تکنولوژی می آورد مشکل است. آنها پیشنهاد میکنند که دانشگاه بایستی با سوء استفاده هایی که از این تکنولوژی میشود برخورد کنند.

دیوید ساپل (David Supple) مدیر راهبردی وب در دانشگاه بیرمنگهام (Birmingham) میگوید: «همانگونه که وبلاگها بعنوان ابزاری قدرتمند برای جمع آوری اطلاعات، سودهای مهمی برای دانشگاهیان به همراه می آورد اما طبیعت غیرساختمند آن باعث بروز مشکلات متعددی هم میشود.» او هشدار می دهد که «دانشگاهها بایستی هوشیار باشند. در این نوع تکنولوژی آزادی مطلق وجود دارد که میتواند وسوسه کننده باشد.»

شولا آدنکان (Shola Adenekan)
منبع: BBC

کارت دانشجوئی بین المللی

کارت دانشجوئی بین المللی من چند روزیه که بدستم رسیده. خداییش کارت باکلاسیه، اما همونقدر که باکلاسه، بی بخار هم هست! یعنی تو ایران ازش هیچ جا نمیشه استفاده کرد، البته شاید به جز ویدئو کلوپها و اینجور جاها! اما از حق نگذریم برای خارجیها خیلی مفیده، چون هر فروشگاهی که برن، چه فروشگاههای پوشاک و چه فروشگاههای خوراک و حتی آژانسها و…، از تخفیف برخوردار می شن. اما تو ایران هیچکس این کارت رو فعلاً به رسمیت نمی شناسه.

یکی دیگر از تبلیغاتی که روی این کارت صورت می گرفت این بود که این کارت می تونه توی ۶۰ کشور کارت تلفن شما هم باشه، اما متاسفانه تلفن های ایرانی کارتهای خود شرکت مخابرات رو به زور قبول می کنن چه برسه به این کارت! در ضمن برای استفاده از تخفیف ۷۵ درصدی در هزینه مکالمات هم بایستی حداقل ۲۰ دلار از یک کارت اعتباری بین المللی به این کارت تزریق نمود که یعنی این هم به درد ما نمی خوره!

در مورد ایمیل و voicemailش هم باید عرض کنم که بانیان محترم لطف میکنن و یه ایمیل به نام خودتو بصورت yourname@isic.org واستون باز میکنن اما فقط ۱۰ mb فضا بهتون تعلق میگیره که این فضا در برابر فضاهای سرویس دهنده های رایگان چونYahoo! اصلاً به چشم نمی آد.

بالاخره بگذریم، اگه تصمیم دارین این کرات رو بگیرین و ازون تو ایران استفاده کنید، کور خوندین! اما به نظر من ۴۵۰۰ تومانی که پرداخت میکنید به داشتن چنین کارت باکلاسی می ارزه، فقط همین!

ضمناً برای اطلاعات بیشتر درباره کارت دانشجوئی بین المللی به www.isic.org مراجعه کنید.