لینکلاگ : ۲۲ فروردین ۸۷

از آنجائیکه امسال به نام سال نوآوری و شکوفایی نامگذاری شده است، من هم تصمیم گرفتم تا یک سری بازسازیها در بلاگ نوشت انجام دهم! و دغدغه هایی را که درباره وبلاگ نویسی داشتم و تاکنون موفق به حلشان نشده بودم را از سر راه بردارم.

اولین دغدغه مربوط میشد به لینک وبلاگها دیگر، که الحمدلله به کمک گوگل ریدر برطرف شد. اما یکی دیگر از موضوعاتی که مدتهاست با آن درگیرم مربوط می شود به بحث لینکهای روزانه.

در یکی از پستهای قبلیم، مصاحبه با ابداع کننده واژه وبلاگ را منتشر کرده بودم، که آقای جورن بارگر در آن ده نکته اساسی که یک وبلاگ خوب باید داشته باشد را ذکر کرده بودند. اولین نکته ای که ایشان ذکر کردند به این شرح بود: «یک وبلاگ به معنی کامل کلمه، لیستی است از لینکهایی که شما میخواهید ذخیره شان کنید، یا آنها را به اشتراک بگذارید. (از همین رو در حقیقت del.icio.us سیستم وبلاگ نویسی مناسبتری است از Blogger).» و در ادامه توضیح دادند: «شما لینکها را به افکار و پستهایتان و هر کجای دیگر میتوانید اضافه کنید… اما چنانکه در وبلاگتان، تعداد پستها بیش از لینکهاست، پس شما نیاز دارید که برخی چیزها را بیاموزید.»

الان که به گذشته بر میگردم، می بینم که واقعاً تعداد پستهای من از لینکهایم بیشتر است، و نیاز به یک بازبینی اساسی در روش وبلاگ نویسم دارم.

اما لینکلاگی که در سایدبار وبلاگم دارم، نمیتواند جای مناسبی برای به اشتراک گذاشتن لینکهای روزانه باشد. چرا که به نظر من سایدبار وبلاگها همیشه مثل عوامل پشت صحنه فیلمها زیاد به چشم نمی آیند. گرچه امروزه افزوده شدن این لینکدونیها به فیدها، تا حدی مشکل را مرتفع نموده است، ولی با این حال، هنوز تعداد خوانندگان مستقیم، خیلی بیشتر از تعداد فیدخوانان است. لذا به نظر من بهتر است که لینکها را وارد پستهایم کنم.

لازم به ذکر است که جرقه این تغییر با دیدن وبلاگ بامدادی به ذهنم خطور کرده است. البته دوست عزیزم امین ثابتی هم در تشکیل این جرقه کم تاثیر نبوده اند. ایشان هم لینکهای مفید بسیاری را بصورت روزانه منتشر می کنند.

و اما اولین لینکلاگ بلاگ نوشت:

نگاهی به گرانترین دامنه های سایتهای اینترنتی

واقعاً که مردم از چه راههایی پولدار میشن! با این حساب خرید و فروش دامنه اینترنتی از خرید و فروش زمین در این دوره زمونه بیشتر سود داره!

دامنه شما چقدر می ارزد؟

اما پس از خوندن لینک قبلی، وسوسه شدم ببینم که دامنه “بلاگ نوشت” چقدر می ارزه! حدود ۶۰۰۰ دلار! هنوز نمی صرفه بفروشمش!

مجموعه ای از ابزارهای وب مستری

با استفاده از ابزارهای این سایت می تونید، وبگاه خودتون رو از هر لحاظ تست کنید و به بهینه سازی اون اهتمام بورزید.

اسرائیل تهدید کرد: ایران را نابود می کنیم!

احمدی نژادشون گفته!

«مادر صلح» دربند

خدیجه مقدم، از فعالان جنبش زنان، کمپین یک میلیون امضا و گروه «مادران صلح» در خانه‌اش در تهران دستگیر شد.

رکورد ارسال SMS شکسته شد

حالا خوب شد قبل از سال هزار جور تحریمیه در این باره ارسال شده بود!

سالنامه جنبش دانشجویی در سال ۸۶

بیش از ۲۱۰ تجمع و تحصن اعتراضی در سال گذشته در دانشگاههای کشور صورت گرفته است.

خوشحال میشم اگه نظرتون رو درباره شیوه جدید لینکلاگ نویسیم بدونم.

از وردپرس تا سنتوری و ائتلاف

  1. چند روزی است که با هاستم سر و کله میزنم. راستش را بخواهید از روز اولی که وردپرس را نصب کردم با پیغام خطای Allow Memory Size مواجه می شدم. که اکثر اوقات با فعال کردن یک پلاگین رخ میداد. اما این اواخر با زیاد شدن آرشیو و بالا رفتن نسخه وردپرس تعداد مواجه با این پیغام هم بالا رفت. تا اینکه بالاخره این موضوع را در انجمن وردپرس فارسی مطرح کردم. برخلاف انجمن هایی که تاکنون تجربه کرده بودم،در این انجمن سریعاً به پاسخ رسیدم. و معلوم شد که این مشکل از تنظیمات سرور هاستم است. لذا با سرورمسترم موضوع را مطرح کردم و ایشان هم لطف کردند و مشکل را بر طرف کردند. اما یک مشکل دیگر هم باقیست! آن هم Maximum Upload Size است که در حال حاضر ۲mg معرفی شده است و درخواست کرده ام آنرا به ۵mg افزایش دهند. این گزینه در قسمت Import کردن برایم مشکل ساز شده است. چرا که آرشیو بکآپ وبلاگم حدود ۳mg شده است و در حال حاضر امکان برگرداندن آن وجود ندارد.

  2. فیلم سنتوری را با اینکه مدتی است بصورت قاچاق به بازار عرضه شده، هنوز ندیده ام. اما امروز شاهد حرکت جالبی از وب سایت هنوز بودم. این گروه پیشنهاد کرده اند کسانی که آخرین ساخته غارت شده داریوش مهرجویی را می بینند، لطف کنند و پول بلیط آنرا به شماره حساب : ۰۱۱۶۴۰۷۷۹۵ (بانک تجارت شعبه چهارراه پارک کد۰۳۲) به نام فرامرز فرازمند و داریوش مهرجویی واریز کنند. من هم قول میدهم اگر دیدمش این کار را انجام دهم. حالا هم که ندیدم با قرار دادن لوگوی این پیشنهاد در سایدبار حمایت خویش را از این حرکت به شدت اعلام می دارم.

  3. “جوانیم؛ یعنی بیش از سی سال نداریم. تحول خواهیم؛ یعنی از وضع وجود ناراضی هستیم اما در چارچوب قانون اعتراض می‌کنیم؛ چون راهی بهترازحرکت دموکراتیک برای اصلاح امور نمی‌شناسیم.” “صاف و پوست کنده اعلام می کنیم که ما به وضع موجود اعتراض داریم . چرا ؟ چون زندگی کردن را برایمان سخت کرده اند . اصلا برای همین است که طرفدار اصلاحات شده ایم ، وگرنه عاشق چشم و ابروی کسی نیستیم . هرکس حرف دلمان را بزند و بخواهد «چوب الف » را از سرمان بردارد ، یار دبستانی ماست .” این جملات که بر دلم نشسته اند، ازپایگاه اطلاع رسانی ائتلاف جوانان و دانشجویان اصلاح طلب نقل شده اند. شما هم اگر درد مشترکی دارید، پس “همراه شوید”…

دانشجو

دانشجو، وارسته ترین قشر جامعه است که به دور از هرگونه قدرت طلبی، مظلومانه، آزادانه ترین راه را برای اعتلای جامعه اش بر می گزیند.
دانشجو نه به فکر زر اندوزی است و نه زوری در چنته دارد، و نه تزویر میکند. او صادقانه میخواهد آینده جامعه ای را که در آن زندگی می کند، بسازد.
همین ویژگی ها کافیست که دانشجو را پرچمدار جنبش های جوامع بنامیم. و اغراق نیست اگر بگوئیم، بدون دانشجو، جنبشی شکل نخواهد گرفت. و همین جاست که سردمداران قدرت، می کوشند تا با از بین بردن قدرت این قشر، و کنترل کردن آنها، محکمتر بر کرسی خویش تکیه زنند.
اما فراموش کرده اند که کوه، هر قدر هم که محکم باشد، یارای آن ندارد که آتش فشان را در خود کنترل کند!

کامپیوتریها غاز می چرانند

به قول استاد MCSE، رشته کامپیوتر در ایران تبدیل به یکی از کم ارزشترین رشته ها شده. و افت ارزش خود را مدیون عدم وجود قانون کپی رایت در این مملکت است.

کافیست نگاهی به کامپیوترهای شخصی دوستانمان، و یا حتی خودمان، بیاندازیم تا انبوه نرم افزارهای دزدی را ببینیم که حتی کار با خیلی از آنها را به درستی نمی دانیم. اما به صرف اینکه توانستیم نصبشان کنیم، و چگونگی ایجاد فایل جدید یا نحوه ذخیره کردنش را می دانیم، فکر میکنیم که ما آخرشیم!

عدم وجود قانون مناسب برای کپی رایت بین المللی و حتی داخلی، سبب شده که هر کسی خود را فتوشاپیست، اتوکدیست، ۳D ماکسیست و… بداند و دانایان واقعی این فنون غاز بچرانند! حتی افرادی که یکبار RAM کامپیوترشان را از جا خارج کردند و دوباره جا زدند، یا کسانی که میتوانند کابل شبکه را سوکت بزنند و یا یک LAN برای کافی نت ببندند، یا… فکر میکنند که آخر سخت افزار و شبکه هستند و بدون هیچگونه نظارتی به تاسیس شرکتهای کامپیوتری و اینترنتی روی می آروند!

این امر موجب شده تا افرادی که با صرف هزینه و زمان زیاد به یادگیری آکادمیک فنون مربوط به کامپیوتر پرداخته اند، بازار خوبی نداشته باشند و کسانی هم که به کاری مشغولند، با عرض اندام انواع و اقسام افراد مواجه شوند!

البته شکی نیست که بزرگترین مقصر این بحث دولتمردان حکومتی ما هستند که بعد از سالها یک فکر اساسی برای قوانین کپی رایت نمی کنند، اما اگر نیک بنگرید، ردپایی از خودمان هم در محل جرم خواهید یافت! این  خود ما هم هستیم که از نرم افزارهای دزدی  استفاده می کنیم، و حتی به ترویج و انتشار آنها نیز می پردازیم، و…

مثل همیشه باید از خودمان شروع کنیم. بیایید حداقل به خودمان رحم کنیم و از انتشار کپی نرم افزارها، فیلمها و… ایرانی خودداری کنیم. شاید این گامی باشد برای ارتقای فرهنگ کپی رایت… شاید!

دانشجو

«دانشجو» برای من کلمه مقدسی است. با شنیدن این کلمه به یاد پرشورترین و در عین حال پرشعورترین نسل جامعه می افتم. نسلی که پلی است بین دیروز و امروز. هم تجارب دیروز رو به یدک میکشه و هم با شرایط امروز آشناست. اما متاسفانه این ویژگی مختص همه اقشاری که به این نام خونده میشن، نیست.

در دانشگاهها اگر بگردید در می یابید که اکثر دانشجویان امروز به روزمرگی زندگی می گذرونند و زیاد یا شاید اصلاً به جامعه ای که در اون زندگی می کنن توجهی ندارند. نظر خیلی از اونها درباره اتفاقات استراتژیکی که در کشور می افته مثل نظر مردم عادی هست. و تنها برتری شون شاید این باشه که احیاناً اگر وقت کنند صدای برخی از دوستان فعالشون رو در دانشگاه بشنوند و بدون داشتن هیچگونه تحلیلی به گونه ای دیگر رای دهند.

این گروه، البته جزو اون دسته ای نیستند که باعث میشن تا «دانشجو» برای من کلمه مقدسی قلمداد بشه. دانشجوئی که در ۱۶ آذر پاسداشت میشه باید افکاری متناسب با این روز داشته باشند. حتماً می دونید که در این روز احمد قندچی، آذر شریعت رضوی و مصطفی بزرگ نیا در اعتراض به سفر نیکسون به ایران شهید شدند. و حالا انتخاب چنین روزی بنام دانشجو باید همواره گوشزدکننده این مهم باشه که «دانشجو» در کنار جستن دانش، نباید جامعه اش رو از یاد ببره و باید مهمترین ناقد حکومتها و دولتهای جامعه اش باشه تا اونها نتونن کوچکترین سهل انگاری در اونچه که باید و نباید انجام بدن.

و چه زیبا گفت دکتر شریعتی که: «… آنها را در پیش پای نیکسون قربانی کردند! این «سه یار دبستانی» هنوز مدرسه را ترک نگفته اند، این سه تن ماندند تا هر که را می آید بیاموزند، هر که را می رود سفارش کنند. آنها هرگز نمی روند، همیشه خواهند ماند، آنها شهیدند. این «سه قطره خون» بر چهره دانشگاه ما همچنان تازه و گرم است…»