شبی که زندگی، تغییرتان می‌دهد

زندگی همیشه شفاف نیست! گاهی در مسیر زندگی، میان اتفاقاتی قرار می‌گیرید که مبهم هستند. حوادث ناگواری که شما در مرکز آن هستید و حتی همه شواهد بر علیه شماست. پروسه‌های قانونی شروع می‌شود. کشمکش برای اثبات گناهکار بودن و بی‌گناه بودن. بکارگیری ترفندهای اعتراف‌گیری. کنار هم قرار دادن پازل‌ها و ارائه‌ی داستانی که هیچ […]

ملاقات

صدای باز شدنِ درِ کافی شاپ، حرف زدنِ چهار نفری را که روی میزِ نزدیکِ در نشسته بودند، قطع کرد. نگاه‌شان بی‌اختیار سمتِ در برگشت. همین طور نگاه کافه‌منی که دورتر، در حال تمیز کردن میز بود. پسری میان‌سال با دسته گلی و ساکی که یک بسته‌ شکلات داخلش بود، وارد کافه شد. اطراف سالن […]

طلاق

اینکه امروز من و حدیثه طلاق گرفتیم شاید برای دوستانی که ما را می‌شناسند خبر حیرت‌آوری باشد. برای خودمان هم چنین است البته! مسلماً سختی‌های این روزها قابل بیان نیستند و خودمان بیش از همه متاسفیم که کار به اینجا رسید و تمام تلاش‌مان را کردیم اما… فکر می‌کنم چون بیشتر زندگی هر دوی ما […]

[بازی وبلاگی] یک سوزن به خودم!

اگر پیگیر حواشی جشنواره وب ایران، خصوصاً در شبکه‌های اجتماعی باشید، حتماً می‌دانید که این روزها بحث انتقاد از این جشنواره و پاسخ‌های تند مدیران آن بسیار داغ است! اما جالبترین اتفاقی که در این حین افتاد این بود که مدیران این جشنواره بصورت علنی با انتقادکنندگان برخورد می‌کردند و حتی از داوران هم خواسته […]

سی سالگی، سلام!

سه دهه عمر کردم و امروز سی سالگی‌ام شروع شد. مثل همه، زندگی‌ام با شادی و غم گذشت و حالا که نگاه می‌کنم گویا غم‌هایم بیشتر و دستاوردهایم کمتر از آن بود که در سر داشتم. خیلی از تقصیرها را به گردن می‌‌‌‌‌گیرم اما خیلی‌های دیگرش به حساب جایی‌ست که در آن زندگی می‌کنم. گرچه […]