گمشدگان – اپیزود موضوعی ۳: حریم افراد

پیش از این یکبار درباره “حریم” نوشته بودم:

حرمت شخص به معنای چیزی است که شخص از آن حمایت می کند و حریم شخصی نیز چیزهایی اختصاصی است که دیگران نمی توانند به آنها توهین کنند یا دخالت نمایند.

احترام در اصطلاح عرفی به معنای گرامی داشت و بزرگداشت و تعظیم شخص است که بی ارتباط با معنای لغوی آن نیز نیست؛ زیرا شخص، چیز، جا یا زمان محترم، دارای حرمت و حریمی است که حفظ آن لازم و هتک آن نارواست.

هنگامی که درباره حریم شخصی صحبت می کنیم، مسلماً خود وی بهترین منبع برای تشخیص چیزهایی است که برای آنها ارزش قائل است. برای مثال من برای وبلاگم ارزش قائلم و لذا بر دیگران واجب است که حریم آنرا حفظ کنند و درباره آن بدگویی نکنند، اگر هم انتقادی وارد است بصورت منطقی مطرح کنند.

اما وقتی که صحبت از پیوند افراد می شود، موضوع کمی پیچیده تر می گردد. در اینگونه موارد علاوه بر حریم شخصی تک تک اعضا، یک حریم کلی برای مجموع افراد نیز تشکیل می شود. برای مثال من و حدیث جون، هر کدام وبلاگ مجزایی داریم و برای آنها حرمت قائلیم. و حفظ حریم آنها حتی با وجود پیوند زناشویی در بین ما، بر هر کدام واجب است.  اما در کنار این حریمهای شخصی، یک حریم مشترک هم داریم: حریم خانواده. که در مورد قوانین و ارزشهای آن مشترکاً تصمیم می گیریم.

مسلماً هنگامی که دو یا چند فرد با هم باید درباره موضوعی تصمیم گیری کنند موضوع به همین سادگی نخواهد بود! اینجا با افرادی روبرو هستیم که هر کدام خودشان را صاحب حریم می دانند، و دوست دارند سلایق و خواسته هایشان را در آن اعمال کنند و همین تقابل خواسته ها ممکن است مشکلاتی را ناشی گردد. اما گذشته از این مشکل، معضل اساسی زمانی رخ می دهد که افراد حریمهای خصوصی اعضای جمع را با حریمهای مشترک قاطی می کنند! مثلاً من بیایم و باید و نبایدهای پستهای وبلاگ حدیث رو طرح ریزی کنم! و این را حق خودم بدانم و با زور و فشار بخواهم آنها را به وی بقبولانم!

نمونه این گونه تقابل و تداخل در قسمت دوم از فصل اول لاست در رفتار جین با همسرش سان، هنگام صحبت کردن با مایکل به خوبی معرفی شده است: مایکل که به دنبال فرزندش می گردد. از سان سوال می کند که آیا او را ندیده است؟ اما جین با اشاره به یقه سان، از او می خواهد که آنرا ببندد و با مایکل سخن نگوید! در این صحنه جین حتی نوع پوشش و سخن گفتن سان را نیز جز حریم خود می داند و برای آن تعیین تکلیف می کند!

تشخیص مرز حریمها گاهی بسیار دشوار است. شاید آنچه که مانع از پیش آمدن اینگونه مشکلات می گردد داشتن اعتماد به سایر اعضای گروه و رعایت احترام متقابل باشد.

در این باره زیاد می توان سخن گفت، فعلاً تا همین قدر بسنده می کنم. شما درباره رعایت حرمت افراد و تداخل حریمها چه فکر می کنید؟

Face Off 7 : دکتر احمدنیا vs خانم توحیدلو

به جبران تاخیر در دو فیس آف گذشته، فیس آف هفتم را کمی زودتر منتشر می کنم! البته یکی از عوامل دیگر این ماجرا لو رفتن لوگوی فیس آف هفتم در دقایقی پیش بود!

شرکت کنندگان دور هفتم Face Off از زندگی بر ساحل سلامت می نویسند! دو بانوی بسیار وقت شناس و منظم که چند روز قبل از رسیدن موعد مقرر پاسخهایشان را ارسال کردند. برای من جای بسی سعادت است که در پروژه فیس آف میزبان دکتر احمدنیا و دکتر توحیدلو هستم:

دکتر شیرین احمدنیا

نویسنده وبلاگ از زندگی به آدرس blog.ahmadnia.net که توسط SPIP مدیریت می شود. و خوراک آن را از این آدرس می توانید دنبال کنید.

دکتر احمد نیا خود را اینطور معرفی می کند:

متولد خرداد ۱۳۴۲ هستم. یه زنم، یه بار ازدواج کردم که خب البته هنوز به طلاق نیانجامیده… یه دختر یکی یه دونه دارم، نصف بیشتر عمرم رو درس خوندم و حالا دارم به جبرانش هی درس می دم. اهل شکستن کلیشه ها و قالب های تحمیلی هستم. به زندگی آدمها  و احساساتشون و روابط شون علاقمندم. دایره ی دوستانم خیلی وسیعه و این یکی از علت های شادی زندگیمه. خوشحالم که سه چهارسالی هست وبلاگ نویس شده ام و به همین خاطر هم شما اینجا دعوتم کردین؛ این یعنی که خیلی مهم شدم : )

از پستهای اخیر پر استقبال وبلاگ «از زندگی» می توان به این نمونه ها اشاره کرد: سلامی دوباره From Barcelona ـ بفرمائید خواستگاری! ـ تدابیری در مقابله با افزایش مصرف الکل در ایران

خانم سمیه توحیدلو

نویسنده وبلاگ بر ساحل سلامت به آدرس smto.ir که به کمک سیستم WordPress مدیریت می شود. و خوراک آن از اینجا قابل دنبال کردن است.

خانم توحیدلو درباره خود اینطور می گوید:

سمیه توحیدلو هستم. الان جامعه شناسی می خوانم و فکر کنم تنوع طلبی باعث شده باشد سرکی به رشته های مختلف بکشم. اولش هم از مهندسی شیمی شروع شده، ‌رشته ای که هنوزم که هنوزاست، دوستش دارم و گاهی هوس بازگشتن به آن را دارم. حداقلش این که راضی نمی شوم علیرغم اینهمه فاصله از ان رشته، کتابهای آن را از کتابخانه‌ام جمع کنم. یک مهربان همسر هم دارم که بنده خدا درس و کار و اینترنت گردی‌های بیش از حد معمول من را  تحمل می کند. و وبلاگی که قرار نیست در ان نقش بازی کنم.

از پستهای اخیر خانم توحیدلو که بازتاب بیشتری داشته اند عبارتند از: این سر جدا روی کدامین بدن خوش رقصی می کند؟ ـ موقع گرفتن جان آدمها دست و دلتان بلرزد ـ چقدر باید نگران بی تفاوتی در جامعه باشیم؟

قبل از اینکه پاسخ سوالات این دو استاد بزرگوار را بخوانیم، لازم است از کسانی که در برگزاری Face Off 7 بنده را یاری کردند، تشکر کنم:

همکاران Face Off 7

آرش کمانگیر: نویسنده وبلاگ کمانگیر و شرکت کننده Face Off 5
بامدادی: نویسنده وبلاگ بامدادی و شرکت کننده Face Off 6
شروین فتحی: نویسنده وبلاگ یک فتحی و شرکت کننده Face Off 4

و اما پرسش و پاسخها:

۱- یک فتحی: آیا درباره وبلاگتان و موضوعاتش در منزل هم صحبت می کنید؟ نگاه خانواده تان به وبلاگ شما چگونه است؟

دکتر احمدنیا: شوهرم که اصلاً چشم دیدن وبلاگ منو نداره،  فقط با دخترم گاهی پیش می آد که راجع به پست های وبلاگم صحبت کنم، اون هم زمانیه که به زور می خوام وادارش کنم بره یه سری به وبلاگ مامانش بزنه!  این دختره اصلاً مامانش رو تحویل نمی گیره! عجب دوره زمونه ای شده!

خانم توحیدلو: سوژه های من از جامعه می‌ایند و درباره‌شان با اطرافیانم حرف می‌زنم. همسرم که باید حتما بخوانند، ‌یعنی می ایستم بالا سرش تا وبلاگ را بخواند و نظر بدهد. بقیه اعضای خانواده هم می‌خوانند. بنابراین هر وقت کسی را می بینم باید اطمینان بدهم که سعی می کنم طوری بنویسم که کسی کاری به کارم نداشته باشد. در واقع مطالب را قبول دارند اما نگرانم هم هستند.

۲- آرش کمانگیر: آیا پیش می آید که دانشجویان شما سر کلاس یا در دانشگاه در مورد وبلاگ با شما صحبت کنند؟ آیا این دو وجه شخصیت تان را در محیط کار مجزا نگاه می دارید؟

دکتر احمدنیا: من هرگز خودم راجع به وبلاگم سر کلاس هام صحبت نمی کنم. بعضی وقتها هم که دانشجوها اشاره ای به وبلاگم می کنن زود موضوع رو عوض می کنم. وبلاگ من اساساً بر مبنای علائق شخصی ، تجربیات و احساساتمه و الزاماً مطالب علمی و یا جامعه شناختی توش نمی نویسم بنابر این لزومی نمی بینم که موضوعاتش سر کلاس مطرح بشه. البته هر وقت مطلب وبلاگم موضوعی اجتماعی بوده ؛ بدون این که بگم این مطلبیه که در وبلاگم نوشتم راجع بهش در کلاس صحبت می کنم. ترجیح می دم اگر دانشجوها از وبلاگم مطلع شدند یا خواستند راجع به مطالبش اظهار نظر کنن در همون قالب رابطه ی وبلاگی باشه  به صورت کامنت و نه بحث سر کلاس!

خانم توحیدلو: دانشجوهای زیادی ندارم چون اصولا استاد نیستم. فقط بابت یادگرفتن معلمی، سر یکی دو کلاس حاضر می‌شوم. چیزی درباره وبلاگم سر کلاس نگفته‌ام. بنابراین بحثی سر نوشته های من نمی‌شود. البته هستند دانشجویانی که با جستجو به وبلاگ می‌آیند و در کامنتدونی با هم گفتگو می کنیم.
اما کلاسم وبلاگ محور است. همان اولین جلسه آدرس وبلاگی را می دهم. جزوه ها، ‌مطالب کلاسی و هرچیزی وابسته به کلاس را آنجا می‌گذارم. بچه ها هم تکالیف را و اخبار مهم هفته را انجا می‌نویسند. اینقدر هست که اگر قرار باشد دانشجویان شیطنت آنورمیزی بکنند، بهترین کار هک کردن وبلاگ کلاس باشد. این ترم تجربه تلخش را داشتم!

۳- پیش آمده که اطرافیان تان را به نوشتن وبلاگ تشویق کنید؟

دکتر احمدنیا: اوه بله. فراوون. تجربه ی وبلاگ نویسی اینقدر برای من مثبت و شیرین بوده که به خیلی ها تاکنون توصیه کردم !

خانم توحیدلو: خیلی زیاد. اعضای خانواده که وبلاگ نویس شدند. هم کلاسی‌هایم هم احتمالا در یک برنامه سه ساله وبلاگ خواهند نوشت. دوستانم هم اغلب وبلاگ نویسند یا وبلاگ نویس‌ ها را دوست دارند. البته زورم به مهربان همسر نمی‌رسد!

۴- بامدادی: به نظر شما نوشتن در وبلاگ بیشتر مخاطب و تاثیرگذاری دارد یا نوشتن در روزنامه‌ها و مطبوعات؟

دکتر احمدنیا: از نظر  گستره ی مخاطبان به هر حال فکر می کنم هنوز در کشور ما مخاطبین وبلاگ محدود هستند بنابر این به نظرم می رسه که نوشتن در مطبوعات باعث می شه پیام به تعداد افراد  بیشتری برسه. اما از لحاظ تاثیرگذاری به نظرم وبلاگ ها بهتر عمل می کنند. در وبلاگ ها ملاحظات و محدودیت های معمول در باره ی روزنامه های رسمی که در چارچوب مجوز ها عمل می کنند دیده نمی شه و بنابر این به نظرم جلب اعتماد بیشتری می کنند و  نفوذ بیشتری دارند.

خانم توحیدلو: هم هردو و هم هیچکدام. مخاطب عام تلویزیون می‌بیند و کاری به این رسانه ها ندارد. به نوعی تاثیرگذاری این دو در جامعه اندک است. اما در مقایسه دو رسانه دیگر، ‌فکر می‌کنم سهم فضای مجازی برای تاثیرگذاری در حال افزایش و سهم رسانه های مکتوب در حال کاهش است. سانسور، مطبوعات ما را دست به عصا کرده و قاعدتا اینترنت را تاثیرگذارتر و صادق‌تر نشان داده است. هرچند ته دلم روزنامه نگاری را ماندگارتر می‌دانم و نمی‌دانم چرا! – در گوشی بگویم که خودم هم مدتهاست روزنامه نمی‌خوانم اما وبلاگ تا دلتان بخواهد.

۵- یک فتحی: اگر فرض کنیم که به وبلاگهای بانوان نسبت به مردان توجهی ویژه و فارغ از محتوا می شود آیا این نگاه در مورد وبلاگ  شما نیز صدق می کند؟

دکتر احمدنیا: در عنوان وبلاگ من مشخص نیست که نویسنده اش زن است یا مرد و بوده اند کسانی که بعد از مدتی تازه پی به این برده اند که من زن هستم. به نظرم نمی رسد که آنچه شما گفته اید در مورد وبلاگ من صدق کند. اگر هم صحت داشته باشد من متوجه ی آن نشده ام.

خانم توحیدلو: فرض اولتان را به شکل عام قبول ندارم. اتفاقا وبلاگستان به شدت مردانه است. (رجوع شود به پرخواننده‌های به صورت آمار در‌آمده دیدیشی!) اما درباره وبلاگ خودم، متاسفانه قضاوت اطرافیان درباره اش این است که عنصر زنانگی در ان تقریبا یافت می‌نشود. بنابراین حتی با مفروض گرفتن پیش فرض سوال، ‌بنده از این مواهب بی‌بهره ام.

۶- بامدادی: در پاسخ به کامنت‌های تند و گستاخانه (یا حتی بعضا بی‌ادبانه) چه می‌کنید؟

دکتر احمدنیا: اخیراً با یکی از دوستان همین صحبت شد که در وبلاگ من کمتر کسی کامنت گستاخانه یا تند می گذارد و یا مثلاً ازآن مدل بحث و جدل های آتشینی که بین برخی وبلاگ نویسان رخ می دهد در این جا خبری نیست. واقعیت همین است. من به ندرت کامنت های آنچنانی دریافت کرده ام؛ به نظرم دلیلش این باشد که اصولاً مبارز نمی طلبم! همه می دانند من آدمی نیستم که لازم باشد کسی با او در بیافتد. اصراری برای قانع یا متقاعد کردن دیگران در مورد حرفهایی که می زنم ندارم و این در لحن بیانم در یادداشت هایم پیداست ( البته یک مورد مزاحم اینترنتی داشته ام که در نتیجه ی همان مورد که هرزه نگاری می کرد ناچار شدم سیستم تائید کامنت پیش از انتشار را برگزینم). کامنت هایی که حاوی ناسزا باشد منتشر نمی کنم و کامنت هایی که منتقدانه باشد حتی المقدور پاسخ می دهم آن هم با بیشترین تلاش برای مدارای سخن ناسازگار!

خانم توحیدلو: کمی لبم را می گزم، ‌بعد منتظر می‌شوم که دوستان دیگر بیایند و جواب بدهند. کامنتدونی به مرور زمان خودکنترلی خواهد داشت و حتی نیاز به حضور خودم در میان کامنت ها و پاسخ به آنها نمی‌بینم. البته گاهی مجبورم ازسانسور و عبارت جایگزین سه نقطه استفاده کنم. آن هم وقتی است که توهینی به شخص ثالثی می‌شود که بنده خدا بی خبر از ماجراست. و دوم زمانی که کمی توهین‌ها به شکل فحش در‌می‌اید و با اعتقادات بخش زیادی از خوانندگان نمی‌خواند. البته خیلی این موارد معدود است!

۷- چه وبلاگهایی را در وبلاگتان لینک می کنید؟ میانه تان با تبادل لینک چطور است؟

دکتر احمدنیا: در یکی دو یادداشت وبلاگم در این مورد به طور مبسوط توضیح   داده ام اما به اختصار تکرار می کنم. هنگامیکه از سد فیلتر بلاگرولینگ می گذرم  تقریبا به هر وبلاگی که ابراز تمایل کرده باشد لینک بهش بدهم لینک می دهم، به آنهایی که متوجه شوم به من لینک داده اند لینک می دهم، و گذشته از آن وبلاگ هایی را که علاقمند به خواندن شان باشم را نیز صرف نظر از این که به من لینک داده اند یا خیر لینک می دهم. به همین دلیل لینکدانی من از مفصل ترین لینکدانی های وبلاگستان است و هنوز به بسیاری که می باید؛ نرسیده ام  لینک بدهم. منتظر فرصت هستم …!

خانم توحیدلو: وبلاگ‌های دوستان آشنا را حتما لینک می‌کنم. وبلاگی را که می خوانم –اغلب سیاسی یا اجتماعی – حتما لینک می‌دهم و برایم تبادل لینک مهم نیست، ‌اما سعی می‌کنم به کسانی که لطف داشته‌اند و لینک داده‌اند، تا جایی که متوجه ‌شوم، ‌حتما لینک دهم.

۸- زندگی مجازی تان تنها به محدوده وبلاگها ختم می شود یا به سرویس های دیگر، مثل شبکه های اجتماعی هم سرک می کشید؟

دکتر احمدنیا: به اورکات علاقه داشتم و سر می زدم که اینروزها به دلیل فیلتر دسترسی ام محدود شده است. با جدید تر ها آشنایی چندانی ندارم.

خانم توحیدلو: وبلاگ و وبلاگ خوانی اصل ماجراست. چاشنی اش هم می‌شود اخبار سیاست و اجتماع. قاعدتا تفریحات جانبی هم هست. فعلا فرندفید کار خودش را کرده،‌ و زیاد به آن سر می‌زنم. مابقی سرویس‌ها در حد رفع کنجکاوی است و سریع رها می‌شود.

۹- دوست دارید که روابط مجازی تان را در دنیای حقیقی هم تجربه کنید؟ مثلاً با دوستان مجازی تان قرار ملاقات بگذارید، یا با آنها تماس تلفنی داشته باشید یا…

دکتر احمدنیا: بله. خیلی پیش آمده که با دوستان عالم مجاز قرار ملاقات گذاشته ام و دیدارهای خوبی را تجربه کرده ام. دوستی های وبلاگستان برایم بسیار مغتنم بوده و هست. یافتن دوستان ارزشمند و بی نظیر از مهمترین امتیازات وبلاگ نویسی بوده برای من که قدرش رو می دونم.

خانم توحیدلو: نه درباره همه آنها. اما واقعیت اینجاست که تازگی‌ها دامنه روابط حقیقی‌ام محدود شده به آشنایان مجازی. در واقع دوستان از مجاز به حقیقت درآمده در اطرافم بسیارند و انصافا دوستان خوبی یافته‌ام.

۱۰- هر چه می خواهد دل تنگت…!

دکتر احمدنیا: دل من دیگه تنگ نیست ! یه روزی بود ؛ اما روزهای دلتنگی رو پشت سر گذاشتم : ) اتفاقات خوب همیشه فرامیرسند تا جایگزین اتفاقات ناخوب بشوند.

خانم توحیدلو: الان احساس دلتنگی نمی‌کنم. احساس نفس تنگی را هم در وبلاگ در خدمتتان خواهم بود. اما اینجا جا دارد از دوستانی که لطف داشته‌اند هم برای انتخاب، ‌هم برای تهیه سوالها تشکر کنم. دوستان خواننده هم بر من ببخشند پاسخهای پراکنده مرا !

و اما سوال آخر

چرا در Face Off شرکت کردید؟

دکتر احمدنیا: برای این که مشهور شوم!

خانم توحیدلو: اتفاقا مردد بودم. چون فکر می‌کردم خیلی به شناخته شدگی نفرات قبلی فیس اف نیستم و شاید صحبت های من چندان جذابیتی نداشته باشد. اما یکی از دوستان گفت شرکت کنم، ‌من هم گفتم چشم. دوست خوبی است درنوع خودش و نمی‌شود رویش را زمین انداخت!‌

فکر می کنید نظرات کدام وبلاگ نویس را بیشتر می پسندید؟

نتیجه نظرسنجی Face Off 7

در پایان یک هفته نظرسنجی، معلوم شد که پاسخهای خانم دکتر احمدنیا با کسب ۱۱۶ رای (۶۵% از کل آرا) با مزاج خوانندگان سازگارتر می باشد.

پیشنهاد: دوست دارید کدام وبلاگ نویسان در Face Off شرکت داشته باشند؟! آنها را به ما معرفی کنید.

پ.ن: بنا به درخواست خانم سمیه توحیدلو، پیشوند «دکتر» با این توضیح که ایشان هنوز دانشجوی دوره دکترا هستند، از ابتدای نامشان حذف گردید.

مزیتها و مضرات کار خانگی با اینترنت

یکی از وبلاگهای انگلیسی زبانی که دنبالش می کنم، Daily Blog Tips است، که واقعاً مطالب خواندنی و جالبی، خصوصاً در زمینه وبلاگ نویسی دارد.

اخیراً نویسنده وبلاگ مطلبی درباره مضرات و مزیتهای کار خانگی با اینترنت نوشته است. با توجه به اینکه یکی از آرزوهای من در زندگی این است که روزی شرایطی برایم بوجود آید تا بتوانم تمام توان و انرژیم را در زندگی معطوف وبلاگ نویسی و وبگردی کنم، درحالی که از این راه درآمدی مکفی نیز نصیبم می گردد، لذا با دیدن این متن مشتاق شدم تا آنرا ترجمه کنم و با دوستان دیگری که به این کار علاقمند هستند به اشتراک بگذارم:

«تقریباً دو سال از زمانی که من از شغلم در یک شرکت چندملیتی استعفا دادم تا کسب و کار خانگی خودم با اینترنت را راه بیاندازم، می گذرد. برای شخص من این یک گذار خوب محسوب می شود. یکسال کار کردن در یک شرکت موجب شده بود تا به خوبی بدانم که از نظر حرفه ای چه کاری می خواهم انجام دهم، که مسلماً کار کردن برای دیگری جز آن نبود!

از دلایل دیگری که این گذار را برایم آسان می نمود این بود که در هنگام استعفا من فقط ۲۲ سال داشتم، نه بدهی ای برای پرداختن داشتم و نه مسئولیتی!

امروزه افراد بسیاری هستند که می خواهند درباره شرایط کار کردن از خانه بدانند. آنها این کار را دوست دارند، اما هنوز برای این تغییر مردد هستند و می خواهند بدانند که چطور باید برای این تغییر آماده شوند. بنابراین دوست دارم تا تجاربم را در طی این دو سال با آنها در میان بگذارم:

در اولین پست به نظرات موافق و مخالف درباره کار خانگی خواهم پرداخت و در پست بعدی درباره راهکارهای یک گذار موفق خواهم نوشت.

مضرات

۱- تنهایی

اگر در وجودتان نیاز روزانه به داشتن کنشهای متقابل اجتماعی احساس می کنید، گزینه کار در خانه نمی تواند برای شما مناسب باشد. بعضی ها هستند که باید همیشه دور و برشان رفت و آمد باشد، عده ای هم نیاز به روابط رو در رو دارند، و برای اینگونه افراد، اشتغال در یک شرکت می تواند بهتر باشد.

برنامه های پیام رسان، توئیتر و شبکه های اجتماعی تحت وب می توانند راه حلی برای غلبه بر این مشکل باشند، اما همه ما می دانیم که اینگونه ارتباطات مجازی با روابط حقیقی خیلی متفاوت هستند.

۲- عوامل مختل کننده حواس

اگر شما تنها زندگی می کنید، مشکلی نیست. اما اگر با والدین، دوستان، یا همسر و فرزندان تان زندگی می کنید، باید آمادگی فاصله گرفتن بیشتر از آنها را داشته باشید. دیگران ممکن است نیاز به وقت زیادی داشته باشند تا بتوانند قبول کنند که هنگامی که شما در خانه و پشت کامپیوترتان نشسته اید، واقعاً در حال کار کردن هستد. در نتیجه ممکن است که آنها برای کوچکترین مسایل در اتاقتان را بزنند یا به شما تلفن کنند.

در نظر گرفتن یک اتاق کار در خانه شاید راه حل مناسبی باشد، گرچه برای رفع مشکل کمی سخت خواهد بود.

۳- نیاز به انضباط کاری

شاید شما کاری را که من انجام می دهم دوست داشته باشید، اما قابل انکار نیست وقتی که روز آفتابی خوبی را بیرون از پنجره شاهدید، نمی توان روی کار تمرکز کرد! خوشبختانه من بازی های کامپیوتری را سالها پیش ترک کرده ام، وگرنه روی بهره وری کاریم تاثیر زیادی می گذاشت.

اگر شما فرد منضبطی باشید، آنگاه شاید با چنین مشکلاتی مواجه نشوید. اما اگر شما به یک رییس تا همکار محتاجید تا شما را به تحرک وادارد، آنگاه این موضوعات به ظاهر کوچک برایتان مسئله ساز خواهند شد.

۴- مکان ثابت

یکی از مزیتهای کار در شرکت این است که بین محل سکونت شما و محل کارتان یک تفاوت فیزیکی وجود دارد. من معتقدم که این تفاوت تاثیر زیادی روی سلامت فرد دارد.

یکی از تاثیرات مهم آن این است که بدن و ذهنتان می تواند بین محل کار و کار از یک سو و خانه و استراحت از سویی دیگر ارتباط برقرار نماید. گاهی پیش می آید که من می خواهم بخوابم ولی ذهنم سخت درگیر وب سایتهایم و بطور کلی استراتژی های آنلاینم هست. و این واقعاً چیز خوبی نیست!

اینکه تمام روز در خانه بمانید، می تواند یکنواخت و خسته کننده باشد. رفتن به حوالی خانه و هوایی خوردن می تواند کمی تسکین دهنده باشد، اما مشکل را بطور کامل برطرف نمی کند.

وقتی که در کارتان پیشرفت کردید، می توانید برای خودتان اداره ای را اجاره کنید یا بخرید، اما این کار ممکن است شما را به ریتم کار قبلی تان در شرکت برگرداند.

۵- چه کاره هستید؟

اینکه برای دیگران توضیح دهید که «چه کاره هستید؟» خیلی مشکل است! هر وقت درباره شغلم از من سوال می کنند، من در جواب فقط می گویم «با وب سایتها کار میکنم». پیش خودم فکر میکنم که یک طراح وب یا مسئول وب سایت یک شرکت هستم، چون خیلی مشکل است که کارتان را برای کسی که از اینترنت فقط برای چک کردن ایمیلهایش و گه گاهی هم جستجو کردن در Google استفاده میکند، توضیح دهید.

تصور کنید که شما بخواهید یک خانه بخرید. در آنصورت گرفتن کارت اعتباری، با کار اینترنتی بدون درآمد ثابت ماهیانه یا شرکتی که شما را پشتیبانی نماید، خیلی مشکل است.

مزیتها

۱- انعطاف پذیری

شاید یکی از بزرگترین حسن های کار خانگی، انعطاف پذیری آن باشد. یک مثال ساده: مدتها پیش یکروز من فراموش کردم هنگام خواب ساعت را زنگ بگذارم و صبح خواب ماندم.

شما هر زمان که بخواهید، و به هر صورتی که دوست داشته باشید، می توانید کار کنید.

دوست دارید در پیژامه کار کنید؟ مشکلی نیست!

دوست دارید در هنگام طراحی کردن با صدای بلند به آهنگهای Heavy Metal گوش کنید؟ خوب این کار را انجام دهید!

افرادی هستند که راندمان کاریشان در شبها بالاتر است. برای این افراد کارهای خانگی میتواند خیلی ایده آل باشد.

۲- بدون رییس

اینکه کسی به شما مدام بگوید که این کار را انجام دهید و آن کار را انجام ندهید، غیر قابل تحمل است. حداقل برای من که اینطور است.

کار کردن بدون حضور کسی که مدام غر بزند، به اندازه زیادی میتواند باعث کاهش استرس در هنگام کار کردن شود. البته شرکتهای زیادی هم وجود دارند که فرهنگ خوبی بر آنها حکم فرماست و افراد باهوش و با شخصیتی در کنار هم به فعالیت مشغولند. راستش را بخواهید رییس قبلی من شخص بسیار خوبی بود.

اما با این حال، هنوز کسی نیست تا به شما بگوید که چه کاری را در چه زمانی انجام دهید، چون خودتان در این باره تصمیم می گیرید.

۳- سلامتی بیشتر

من از وقتی که ده ساله بودم همیشه دوست داشتم تا بصورت منظم ورزش کنم. بعد از اتمام دانشگاه که به کار مشغول شدم، به یکباره فاصله زیادی در برنامه ورزشیم بوجود آمد. سعی کردم تا شبها ورزش کنم، اما بعد از یکروز کاری سخت، انرژی شما به اندازه زیادی تحلیل می رود.

حالا که در خانه به کار مشغول هستم، می توانم هر روز زمانی را به ورزش کردن اختصاص دهم. بعضی صبحها می دوم، یا عصرها تمرین بوکس می کنم حتی بعضی روزها شنا می کنم. در حال حاضر در آماده ترین حالت جسمانی به سر می برم.

یکی دیگر از فاکتورهایی که بر سلامت شما تاثیر می گذارد، جیره غذایی شماست. اگر شما با اصول اولیه علم تغذیه آشنا باشید، می توانید برنامه غذایی متعادلی را برای خودتان طرح ریزی کنید. شما می توانید وعده های غذایی تان را مرتب کنید و با مطالعه دستورالعملهای غذایی بدانید که چه چیزی به بدنتان تزریق می کنید.

اینکار را شما در بیرون از خانه هرگز نمی توانید انجام دهید، (بخاطر داشته باشید که شما بایستی هر روز در ۶ وعده غذا بخورید) و مجبورید بیشتر اوقات غذاهای سرخ شده ای را که سرو می کنند، تناول کنید.

۴- زمان بیشتر برای خانواده

یکی از مهمترین مسائل همه ما در زندگی این است که خانواده مان در کنارمان باشد و اولین اولویت را به آنها بدهیم. من درباره والدینتان صحبت نمی کنم، درباره وقتی حرف می زنم که شما زن میگیرید و وقتی که بچه ها اطراف شما را پر می کنند.

من هنوز به آن درجه نرسیده ام، اما مطمئنم افرادی که در خانه کار میکنند، وقت زیادی برای گذراندن با کسی که دوستش دارند، خواهند داشت. بعنوان پدر یا مادر شما می توانید تمرکز بیشتری روی تحصیلات و مراقبت از فرزندانتان داشته باشید.

۵- کار کردن از همه جا

این مقاله طولانی را من زمانی که در هواپیما نشسته بودم، نوشته ام! من به برزیل می روم تا ژوئن را در آنجا بگذرانم. چون اینجا هوا زمستانی است و من با آب و هوای سرد، نمی توانم خوب کنار بیایم، برای همین تصمیم گرفته ام به مناطق حاره ای بروم!

شما می توانید در تعطیلات هم کار کنید، در حالی که از یک سر دنیا به سر دیگرش می روید! من هنوز ساکن ایتالیا هستم اما برای دیدن والدین و دوستان سری به برزیل می زنم. تصمیم دارم تا سال بعد به ایالات متحده یا کانادا بروم و در چند کنفرانس شرکت کنم، و با افرادی که می توانند روی کارم در وب تاثیرگذار باشند، ملاقات داشته باشم.

اینکه در یک کشور یا یک شهر برای همیشه زندگی و کار کنید، خیلی وحشت انگیز است!

نظر حقیقی من

در هنگام نوشتن مطالب بالا، خیلی سعی کردم تا بی طرفانه به موضوع نگاه کنم. اگر بخواهم نظر حقیقی خودم را صادقانه با شما در میان بگذارم، باید بگویم که من کار از خانه را ترجیح میدهم. به نظر من کفه مزیتهای کار خانگی نسبت به مضراتش خیلی سنگین تر است.

من معتقدم که در سالهای بعد، درصد افراد تحصیلکرده جوانی که به سراغ کار در شرکتها و ادارات می روند، کوچکتر و کوچکتر خواهد شد. امروزه این رقم ۹۵% می باشد، شاید تا ده سال دیگر ۷۰% شود.

در انتها، اگر شما فکر می کنید که باید از کار فعلی تان خارج شوید، من پیشنهاد میکنم که این کار را انجام دهید. این نیاز به کمی جسارت و برنامه ریزی با توجه به موقعیت تان دارد، اما با این کار شما به آزادی دست خواهید یافت و می توانید روی پاهای خودتان راه بروید.