بزرگترین ترسهای من

حدیث من رو به بازی وبلاگی “بزرگترین ترسهای زندگی” دعوت کرد. و من مجبورم اینجا به یه سری چیزا اعتراف کنم!

خوب! من کلّاً آدم ترسویی به حساب میام! گاهی در برخی موارد کوچیک و جزئی ترسم رو می کنه و بعضی اوقات هم کلاً کل شق و نترس میشم! مثلاً از سنجاق قفلی چندشم میشه!! یا از چرخ و فلک و انواع و اقسام بازیهای وحشتناک پارک شهری می ترسم و اصلاً طرفشون نمیرم! البته به جز تونل وحشت!

بعضی از این ترسها واقعاً مسخره و خنده دار به نظر میان! قبلاً یکبار، اینجا درباره ترس نوشته بودم. حالا که بیشتر فکر می کنم می بینم که “ترس” واقعاً حس عجیب و ناشناخته ای هست.

اما برخی ترسها، موی بدنم رو سیخ می کنند. مثل فکر اینکه اونقدر گناهکار باشم که خدا منو نبخشه، یا تصور روزی که حدیث از پیشم بره، یا کسانی که دوستشون دارم، فوت کنند.

به امید اینکه هیچکس در دنیا ترسیده نشه! دعوت میکنم از شمائی که لطف کردید و این مطلب رو خوندید تا در این بازی وبلاگی سهیم باشید.

گمشدگان – اپیزود موضوعی ۱ : ترس

بالاخره دیدن سریال پر هیاهوی لاست را شروع کردیم. از همون قسمتهای اول مجذوبش شدم. واقعاً خارق العاده است. حتماً باید دیده بشه.

در این اینجا قصد ندارم درباره لاست بنویسم که در این باره زیاد گفته شده. اما موضوعاتی که در این سریال بهش پرداخته میشه جای تأمل داره. در یک سلسله پستها دوست دارم به این موضوعات بپردازم و نظر خودم رو درباره شون بنویسم. خیلی خوشحال میشم که نظر بقیه دوستان رو هم بدونم.

البته باید متذکر بشم که مسائلی که بهشون می پردازم ربطی به سریال ندارند. و اونهایی هم که سریال رو ندیدن می تونن در بحثها شرکت کنند. فقط سوژه ها از لاست گرفته شده اند.

ترس یکی واکنش احساسی به تهدید یا خطر است. ترس را از تلواسه، که معمولاً بی وجود تهدید خارجی رخ می‌دهد، باز باید دانست. علاوه بر این ترس با رفتارهای خاصِّ فرار و اجتناب مربوط است، در حالی که تلواسه ناشی از تهدیدهایی‌است که مهارناپذیر و اجنتاب‌ناپذیر تلقی می‌شود. ترس معمولاً با درد ارتباط می‌دارد. مثلاً کسی از ارتفاع می‌ترسد، چه، اگر در افتد آسیب جدی خواهد دید یا حتی خواهد مرد. بسیاری از نظریه‌پردازان، چون جان برودس واتسن و پال اکمن، پیش نهاده‌اند که ترس یکی از چند احساس بنیادین و فطری‌است (نظیر شادمانی و خشم). ترس یکی مکانیسم بقاست و معمولاً در پاسخ به یکی محرک منفی خاص روی می‌دهد.

منبع: ویکی پدیا

تصوّر کنید که در کنار جنگلی نشسته اید و ناگهان صداهای مهیب و غیرعادی به گوشتان می رسد. همزمان می بینید که در دوردست درختان یکی پس از دیگری شکسته می شوند. در این لحظه چه تصویری در ذهنتان شکل می گیرد؟ چه احساسی به سراغتان می آید؟!

اگر صادقانه خود را در این موقعیت قرار دهیم، اولین احساسی که به سراغمان خواهد آمد «ترس» است.

در اپیزود اول از فصل اول سریال لاست، جک ترس را اینگونه معرفی می کند: «ترس یه چیز عجیبه.» غیر از این هم نمی تواند باشد! ترس در واقع توهم است. مثلاً من از ارتفاع می ترسم. خوب خیلی ها هم هستند که این ترس را ندارند. پس این احساس نمی تواند واقعی باشد.

درباره صحنه ای که در بالا اشاره کردم نیز وضع بر همین منوال است. گرچه بر اساس داشته های ذهنی، در هنگام قرار گرفتن در چنین موقعیتی شاید احساس ترس اجتناب ناپذیر باشد، اما با تحلیلهای عقلی می توان این احساس را کنترل کرد. کافیست اولین تحلیلها را کنار بزنیم و کمی دقیقتر به موضوع بنگریم.

شما درباره ترس چگونه فکر می کنید؟