بایگانی برچسب: بازی وبلاگی

هفت کتابِ سین دار

احسان شریعتی عزیز لطف کرد و مرا به بازی وبلاگی «هفت سین کتابی» دعوت کرد. در مرتبه اول خیلی خوشحالم که نخستین پستم در بلاگ‌نوشت، در سال جدید به کتاب اختصاص پیدا می‌کند و این را به فال نیک می‌گیرم. اما در مرتبه بعد، طی چند روزی که به این چالش دعوت شدم، برای خودم بسیار متاسف شدم که تعداد کتاب‌هایی که خوانده‌ام آن‌قدر کم هستند که نمی‌توان هفت تا کتابی که با سین شروع شوند، بین‌شان پیدا کرد. با اینکه در ابتدای امر قصد داشتم عذری برای شرکت در این چالش بیاورم، اما خودم را مجاب کردم تا شرمندگیش را اینجا در میان بگذارم که شاید نهیبی شود برای بیشتر کتاب خواندن!

سه کتاب اولی که در این لیست قرار دارند را خوشبختانه قبلاً خوانده‌ام و حتی پیش از این به معرفی یکی از آنها هم پرداخته‌ام. اما مابقی کتاب‌ها را امید دارم که در نخستین فرصت بخوانم:

imageسیاست

نوشته: کنت میناگ

ترجمه: بهمن دارالشفایی

انتشارات: ماهی

«سیاست» را زمانی که آق بهمن ترجمه کرد و در وبلاگش معرفی کرد به همراه کتاب «فلسفه سیاسی» سفارش دادم و خریدم. هر دوی آن‌ها از مجموعه‌ی «مختصر و مفید» هستند، که دانشگاه آکسفورد آن‌ها را تهیه می‌کند و کتاب‌های جیبی بسیار مفیدی هستند. «سیاست» بطور مختصر به معرفی تاریخچه سیاست‌ورزی از دوره کهن تا دنیای مدرن امروزی می‌پردازد و برای کسانی که به مسائل سیاسی علاقمند هستند می‌تواند بسیار خواندنی باشد.

image

سرمایه‌داری

نوشته: جیمز فالچر

ترجمه: مصطفی امیری

انتشارات: ماهی

این کتاب هم از مجموعه فاخر «مختصر و مفید» است که به تعریف سرمایه‌داری و مسائل پیرامون آن می‌پردازد و در عین کوچک بودن اما مسائل پیچیده‌ای را عنوان می‌کند. اگر اهل مباحث اجتماعی، اقتصادی و حتی سیاسی باشید، حتماً متوجه شده‌اید که بارها درباره نظام سرمایه‌داری سخن گفته می‌شود و این کتاب می‌تواند آگاهی شما را درباره این موضوع بالاتر ببرد تا دیدتان در این زمینه بازتر شود و راحتتر مسائل مرتبط را تجزیه و تحلیل کنید.

image

سووشون

نوشته: سیمین دانشور

انتشارات: خوارزمی

قسمتی از رمان «سووشون» در کتاب ادبیات دبیرستان آمده بود. دبیر محترم‌مان هم خیلی روی شاهکار بودن و جذاب بودنش تاکید داشت، این شد که از کتابخانه امانت گرفتم و خواندمش. هرچند که حالا خیلی داستانش را به یاد نمی‌آورم اما از همان زمان خیلی دوست داشتم روزی فیلم یا سریالی از رویش ساخته شود! حالا که می‌بینم کتاب‌های معروف خارجی اکثراً به فیلم و سریال تبدیل می‌شوند، بیشتر برایم جای پرسش است که چرا در ایران این امر زیاد مرسوم نیست؟

image

سرچشمه‌های دانایی و نادانی

نوشته: کارل ریموند پوپر

ترجمه: عباس باقرى

انتشارات: نى

این پرسش که شناخت ما از کجا سرچشمه می‌گیرد و آیا حقیقت واحد و ثابتی در دنیا وجود دارد یا اینکه ناگزیریم براساس سنت‌ها حقایق را تعریف کنیم، موضوع این کتاب است که بسیار جالب می‌نماید و برای شناخت دنیای پیچیده امروزی و انتخاب روش زندگی می‌تواند بسیار مفید باشد.

image

سیمای زنی در جمع

نوشته: هاینریش بل

ترچمه: مرتضی کلانتریان

انتشارات: آگه

وبلاگ یک پزشک پر است از معرفی کتاب‌های خوبی که باید خوانده شوند. ماه‌ها پیش هم دکتر مجیدی یکی از رمان‌های خواندنی را معرفی کرده بود که از همان زمان در لیست کتابهایی که باید بخوانم، قرارش دادم و متاسفانه تاکنون تنبلی مجال این کار را نداد. هاینریش بل در سال ۱۹۷۲ برای نوشتن این رمان برنده جایزه نوبل ادبی هم شد و بنابراین یکی از آثار ادبی تراز اول دنیا محسوب می‌شود و خواندنش برای دوست‌داران ادبیات الزامی به نظر می‌آید، البته چنان‌که مثل من تابحال نخوانده باشندش!

image

سرزمین گوجه‌های سبز

نوشته: هرتا مولر

ترجمه: غلامحسین میرزا صالح

انتشارات: مازیار

این کتاب در رده ادبیات سیاسی طبقه‌بندی شده و از آن بعنوان نمادی از خفقان یاد می‌شود.

این جملات از لای کتاب به خوبی زیبایی نثر آنرا نشان می‌دهد: « بغض گلوی همه را گرفته بود، اما چون اجازه نداشتند گریه کنند. به جای آن همگی دست مفصلی زدند. هیچ کس جرات نکرد به عنوان اولین نفر دست نزند.»

image

سه گانه نیویورک

نوشته: پل اُستر

ترجمه: شهرزاد لولاچی – خجسته کیهان

انتشارات: افق

استر در سه داستان شهر شیشه‌ای، ارواح و اتاق دربسته، خستگی و فرسودگی ناشی از زندگی شهرنشینی را به تصویر می‌کشد و منی که این روزها واقعاً از معضلات زندگی در شهرهای شلوغ خسته‌ام می‌توانم با شرایط داستان‌هایش همزادپنداری داشته باشم.

پی‌نوشت : بسیار مایلم دوستان کتابخوانم آرش بهمنی، سمیه توحیدلو، آرش کمانگیر و حاج آقا ابطحی در این چالش شرکت کنند و مجموعه‌های خوب را به ما معرفی کنند.

از بلاگستانی که بود…

سیدرضا شکراللهی، نویسنده وبلاگ خوابگرد، از آن دسته آدم‌هایی است که غنای بلاگستان فارسی بسیار به او مدیون است. او کارهای بزرگی در بلاگستان فارسی انجام داده که اخیراً بعضی از آن‌ها را در قالب یک بازی وبلاگی از نوع جدی و کمی سخت مرور کرده و از سایر بلاگرها، خصوصاً آن‌هایی که این کار را کنار گذاشته‌اند، خواسته تا مروری بر تاریخچه شخصی وبلاگ‌نویسی‌شان داشته باشند، که اتفاقاً موجب گرد آمدن مجموعه نوشته‌های جالبی شده است.

دوست قدیمی من آرش خان بهمنی هم مطلبی خواندنی‌ در همین رابطه قلم زده و از بنده دعوت کرده تا در این رابطه بنویسم. گرچه من هر از چندگاه، خصوصاً در سالروز آغاز بکار بلاگ‌نوشت مروری بر قصه وبلاگ‌نویسی خودم می‌کنم، که آخریش هم در همین آذر ماه منتشر شده، اما دسته جمعی نوشتن لذت دیگری دارد که اتفاقاً یکی از ویژگی‌های بلاگستان فارسی است، آن هم در این روزهایی که بازی‌های وبلاگی بسیار نایاب شده‌اند!

یکی از خوشبختی‌های من در زندگی آن است که در زمانه‌ای بدنیا آمدم که توسعه و همه‌گیر شدن اینترنت، حداقل در ایران را تقریباً از همان ابتدا درک کردم. هنوز لذت آن اتصال دایال آپی به شبکه اینترانت آموزش و پرورش در روزهایی که هیچ شرکت ارائه‌دهنده خدمات اینترنتی در استان گیلان وجود نداشت، در خاطرم هست. و خاطره خوش اتصال یواشکی به اینترنت از روی ویندوز۹۸ با کارت اینترنت یک شرکت تهرانی، که موجب شده بود هزینه قبض تلفن ما به یکباره از ماهی ۱۰۰۰تومان به بالای ۲۰۰۰۰تومان برسد! و چقدر برایم جای سوال داشت وقتی که حتی کارمندان شرکت مخابرات هم نمی‌توانستند تشخیص بدهند که این شماره تلفنی که با کد۰۲۱ در پرینت تلفن ما بارها تکرار شده، چه نوع اتصالی است! و به پدرم گفته بودند که این بوق فاکس است!

بله! در آن دوران به اصطلاح پارینه سنگی اینترنت، با آن سرعت k 10 – 12 سرگرمی ما فقط چت روم‌های یاهو بودند تا اینکه اوج خوشبختی‌مان زمانی شد که حسین درخشان در «سردبیر:خودم» آموزش ساخت یک صفحه شخصی در وب را قرار داد که نامش بود «وبلاگ»! و ما توانستیم در پهنه‌ی بی‌قید و بند و بی طول و عرض وب، به لطف Blogger یک خانه مجازی داشته باشیم. و چقدر هم وبلاگ داشتن در آن هنگامه کلاس داشت!

هرچه قرار بود گفته شود در قالب یک پست وبلاگی منتشر می‌شد، چه این مطلب خاطره می‌بود، یا یک یادداشت روزانه، نقدی بر کتابی و فیلمی، یک پست سیاسی و اجتماعی جدی و یا حتی یک عکس خانوادگی! همه آنچه که امروز برای انتشارشان به توئیتر، گوگل‌پلاس، فیس‌بوک، اینستاگرام و یا هر کجای دیگر می‌کشدمان، در یک جا بنام وبلاگ جمع بود.

کم‌کم بلاگرها شروع کردند به لینک دادن به همدیگر و این‌چنین شد که حلقه‌های وبلاگی بوجود آمدند و شدند نخستین شبکه‌های اجتماعی آدم‌های روی وب. و این روند همچنان ادامه پیدا کرد تا اینکه هر بخش این خانه مجازی و هر نیازی که در آن برای اجتماعی‌تر شدن دیده می‌شد، ایده‌ای شد برای راه‌اندازی یک شبکه اجتماعی امروزی. به همین دلیل هم هست که می‌توان وبلاگ را به نوعی پدر همه شبکه‌های اجتماعی تحت وب دانست!

حالا به نظر می‌رسد که بیشتر افراد نسلی که روزی وبلاگ‌نویسی، یکی از دغدغه‌های مهم زندگی‌شان بود، به مرحله‌ای در زندگی غیرمجازی رسیده‌اند که درگیری‌های روزمره مجال پرداختن به وبلاگ را از ایشان گرفته. نسل جدیدی هم که به فضای مجازی روی آورده‌اند، اغلب چنان اسیر زرق و برق شبکه‌های اجتماعی تایم‌لاین محور می‌شوند و آن‌قدر در آن سردرگم می‌شوند که به جز سرگرم بودن، نمی‌توانند برایش کاربرد خاصی پیدا کنند. وبلاگ‌هایی هم که از قدیم بصورت حرفه‌ای فعال بودند، حالا اغلب تبدیل شده‌اند به مجله‌های اینترنتی بیشتر تکنولوژی محور که تعریف وبلاگ با آن سبک و سیاق سابق برای‌شان مصداق پیدا نمی‌کند.

این‌گونه گذشت که بلاگستان فارسی جذاب آن زمان حالا تقریباً فیدخوان‌های ما را پر کرده از انواع خبرهای تکنولوژی که برای رهایی از آن ناچاریم به توئیتر و امثال آن پناه ببریم! و کاشکی بزرگان طرحی نو در اندازند و وب فارسی که در این کثرت نوشتار بیش از همیشه به تولید محتوای فاخر و خودمانی در همه زمینه‌ها نیازمند است را یاری رسانند…

[بازی وبلاگی] وبلاگ‌ها و شبکه‌های اجتماعی

در زمان‌های نه چندان دور که هنوز اینترنت عمق چندانی نداشت، کاربران مجبور شدند تا برای زدن حرف‌های ریز و درشت خود صفحه‌ای شخصی بنام وبلاگ داشته باشند. اما با ظهور شبکه‌های اجتماعی و آسان‌تر شدن گپ‌زنی در وب، خیلی‌ها برای زدن حرف‌های کوتاه‌شان دیگر نیازی به رسمی نوشتنِ در عین حالِ خودمانی بودن، نداشتند، و حالا در هر حالی که هستند می‌توانند حرف‌شان را بپرانند! البته ماندگاری بلاگ‌نوشت‌ها بیشتر و تعدد نویسندگان در شبکه‌های اجتماعی بیشتر است. هر یک از این دو سیاق، بر دیگری فوایدی دارد و در عین حال معایبی. وبلاگ‌ها حالا نویسندگان زبده‌تر و حرفه‌‌ای‌تری دارند و کمتر از شخصی نویسی‌ها در بلاگستان خبری هست، اما حالا شخصیت‌های حاضر در شبکه‌های اجتماعی وب را بیشتر می‌شناسیم و اطلاعات بیشتری درباره زندگی و عقایدشان می‌دانیم.

وبلاگ نویسى نیازمند صرف وقت و تفکر و تأمل بیشترى است، اما در شبکه‌هاى مجازى حتى گاهی حرفها بدون فکر کردن زده مى شوند! خواننده‌اى هم که به وبلاگ‌ها سر می‌زند با دقت بیشترى مطالعه مى‌کند و در پى یادگیرى و دانستن است. اما در شبکه‌هاى مجازى این‌گونه به نظر می‌رسد که حال و هواى سرگرمى حاکم است.

اما از سوى دیگر در جریانهاى خبررسانى و ایجاد سریع یک موج خبرى، شبکه‌هاى مجازى موفقتر و سریعتر عمل مى‌کنند. چرا که براى وبلاگ نوشتن وقت بیشترى باید صرف کرد و تا زمانى که چندین وبلاگ‌نویس درباره یک موضوع اظهار نظر کنند، ممکن است چند ساعت یا چند روزى بگذرد، به همین دلیل با اینکه وبلاگها براى ایجاد موج تحلیلى در رابطه با یک موضوع بهتر عمل مى‌کنند، اما موج خبرى آنى و فورى در شبکه‌هاى اجتماعی وب راحت‌تر شکل مى‌گیرند.

بطور کلى امروزه وبلاگستان تقریباً بخاطر نسل جدید سرویس‌هاى مجازى و ظهور شبکه‌هاى اجتماعی تحت وب از نظر کمیت کمرنگ‌تر شده است اما کیفیت آن به مراتب بالاتر رفته است. خصوصاً وبلاگهاى تخصصى بسیار قدرتمند شده‌اند و حالا یکى از معتبرترین و سریعترین منابع هستند. خوانندگان وبلاگها هم حالا از افراد مطلع‌تر و عالم‌تر تشکیل شده‌اند و خیلى از کامنتها و فیدبکهاى غیرمنطقى سالهاى اول، دیگر حذف شده‌اند. خواننده‌اى که امروز به وبلاگى مراجعه مى‌کند در پى رسیدن به نتیجه است و لذا از سر وظیفه مطلبى را نمى‌خواند تا کامنتى بگذارد و شما را وادار به بازدید از وبلاگش کند.

اما گسترش شبکه هاى مجازى ذائقه خوانندگان را هم اندکى تغییر داده است و اغلب علاقه دارند مطالب کوتاه‌تر را بخوانند. شبکه‌های اجتماعی حتی موجب شده‌اند تا وبلاگ‌ها یکی از خاصیت‌های خودشان را از دست بدهند. در سالهاى اولیه وبلاگها شکلى از شبکه به خود گرفته بودند و بلاگرها سعى مى‌کردند تا وبلاگهایشان را به همدیگر و به خوانندگان‌شان زنجیر کنند تا ارتباطات محکمتر باشد، اما حالا شبکه‌هاى مجازى این رابطه‌های سنتی را بر هم زده‌اند و گویا دیگر نیاز نیست که از طریق وبلاگها همدیگر را پیدا کنیم.

بنابراین با اینکه خیلی‌ها معتقدند که ظهور شبکه‌های اجتماعی قاتل وبلاگ‌ها هستند، اما به نظر من این دو لازم و ملزوم همدیگرند و باید در کنار هم بکار گرفته شوند. اصلاً شاید یکی از کمبودهای حال حاضر دنیای وب، سرویسی است که بتواند به درستی این دو پدیده را در کنار هم قدرت ببخشد و تعادل را برقرار سازد.

–  –  –  –  –  –  –  –  –

ایده بازی وبلاگی شب یلدا : از شبکه‌های اجتماعی در وب بنویسیم!

یلدا، درازترین شب و درگاه ورود به زمستان، از اون دسته شب‌هایی‌ست که سنت هم‌نشینی و دورهمی رو با خودش همراه داره. در وبلاگستان هم سعی می‌شه تا همزمان با این شب، طی سلسله نوشته‌هایی محافل دنیای مجازی رو گرم‌تر کرد.

یکی از بحث‌های داغ ماههای اخیر، فعالیت در شبکه‌های اجتماعی تحت وب مثل توییتر، فیس‌بوک، گوگل پلاس، اینستاگرام، و اخیراً وی‌چت و مانند اونهاست. افراد زیادی که صاحب تریبون‌های رسمی هستند، از جهات مختلفی درباره شبکه‌های اجتماعی و فواید و مضرات اون‌ها سخن گفتند. اما در این بین حرف‌های پراکنده و جسته و گریخته کاربران این شبکه‌ها خوب به گوش نمی‌رسه!

SocialNetwork

به همین مناسبت‌ها پیشنهاد من اینه که بلاگستان، به عنوان تریبونی که صدای رساتری داره، در شب یلدا به گپ‌زنی درباره شبکه‌های اجتماعی بپردازه. این گپ‌زنی می‌تونه درباره هر موضوعی باشه که به ذهن می‌رسه، مثل بیان خاطرات شیرین، یا لحظات خنده‌دار و خاصی که در شبکه‌های اجتماعی براتون اتفاق افتاده، صحبت درباره فواید یا مضرات استفاده از شبکه‌های اجتماعی، کارهایی که می‌شه در این شبکه‌ها انجام داد، چرایی لزوم فیلتر بودن یا نبودن شبکه‌های اجتماعی و هر چیز دیگری که فکر می‌کنید باید گفت.

نکته آخر اینکه، به نظر من اصلاً مهم نیست که وبلاگتان برای مدت زیادی خاک می‌خورده یا در آن کم نوشته‌اید، اکثر ما، از جمله خودم، به دلایل مختلف همین حال و روز را داریم، چه مناسبتی بهتر از یلدا، که خاکی بتکانیم و با هدیه حضورمان، یاد ایام گرم قدیم را زنده کنیم. مطمئنم که خیلی‌ها از خواندن حتی یک پست دیگر از شما، خنده بر لب خواهند داشت.

منتظر نوشته‌های شما در شب یلدا هستم. خبر انتشارش را از طریق sadeghjam در توییتر یا جیمیل به من بدهید تا لینک‌هایش را دست به دست کنیم.

ضمناً برای انتشار مطالب‌تان در شبکه‌های اجتماعی خوب است از هشتگ #یلدابازی استفاده کنید تا دنبال کردن‌شان آسان‌تر باشد.

[بازی وبلاگی] یک سوزن به خودم!

اگر پیگیر حواشی جشنواره وب ایران، خصوصاً در شبکه‌های اجتماعی باشید، حتماً می‌دانید که این روزها بحث انتقاد از این جشنواره و پاسخ‌های تند مدیران آن بسیار داغ است! اما جالبترین اتفاقی که در این حین افتاد این بود که مدیران این جشنواره بصورت علنی با انتقادکنندگان برخورد می‌کردند و حتی از داوران هم خواسته بودند که از جشنواره انتقاد نکنند!

البته «ترس از نقد شدن» مختص مدیران جشنواره وب نیست و متاسفانه در کشور ما نمونه‌های اینچنینی زیادی می‌توان پیدا کرد. همین امر موجب شد تا به فکر آغاز یک بازی وبلاگی با عنوان «یک سوزن به خودم!» بیافتم. در این بازی قرار است ابتدا خودمان، خودمان را نقد کنیم. تا از این طریق جنبه‌ی نقد شدن را اندکی در خود افزایش دهیم. در مرحله‌ی بعد، خوانندگان می‌توانند در قسمت نظرات، از ما انتقاد کنند و ما سعی خواهیم کرد پاسخ‌شان را بصورت محترمانه بدهیم! باشد که این امر بابی شود در اصلاح نقدپذیری جامعه‌مان.

self-criticism

و اما سوزنی به خودم:

– زود از کوره در می‌روم!

بارزترین ویژگی اخلاقی زشتی که به خاطرم می‌رسد، این است که زود عصبانی می‌شوم. خصوصاً اگر بدانم حق با من است، برخوردم شدیدتر هم می‌شود! صدایم بلند می‌شود و حتی ممکن است تند و توهین آمیز سخن بگویم!

در صورتی که حتی اگر حق هم با من باشد، بهتر آن است که خونسرد باشم و آرام سخن بگویم. با این روش مطمئناً بهتر می‌توان طرف مقابل را قانع کرد.

– دهن بین هستم!

بارها شده که در حین تصمیماتی که درباره‌شان اطلاعات کمی دارم، به افراد مختلفی رجوع کنم. و متاسفانه صحبت‌های افراد مختلف، موجب شده تا تصمیماتم را مرتب تغییر دهم!

درستش آن است که با مشورت افراد مختلف و جمع‌آوری اطلاعات و جمع‌بندی آن‌ها، تصمیم نهایی را بگیرم. نه اینکه با تکیه به قدرت سخنوری و آب و تاب دادن افراد، تصمیم‌گیری کنم.

– زیاد غُر می‌زنم!

بطور کلی آدم حساسی هستم و جدی نبودن اطرافیان و ساده گرفتن‌های آن‌ها موجب رنجش خاطرم می‌شود. همین امر هم موجب شده تا اکثراً شاد نباشم و زیاد غُر بزنم.

مسلماً با غر زدن خیلی چیزها را نمی‌شود درست کرد. گرچه خیلی وقت‌ها هم کاری جز غر زدن نمی‌توان کرد و شاید از این طریق بشود کمی خود را سبک کرد!

– تنبلی می‌کنم!

کارهای مهم زیادی هست که باید انجامشان داد اما در قبال‌شان سستی می‌کنم. زمان زیادی را به بطالت می‌گذرانم و شاید اگر اینچنین نمی‌بود، می‌بایست به موفقیت‌های بیشتری دست پیدا می‌کردم.

– خودسانسوری می‌کنم!

حرف‌های زیادی هست که نمی‌گویم. کارهای زیادی هست که نمی‌کنم.

متاسفانه خیلی خودم را سانسور می‌کنم، البته بالاجبار. و خیلی هم از این بابت ناراحتم. اما فعلاً راهکاری برایش ندارم.

– ………. ؟!

شما چه انتقادی از من دارید؟

می‌توانید انتقادهای‌تان را در بخش نظرات با من در میان بگذارید. قول خواهم داد که بی احترامی نبینید!

و اما برای ادامه‌ی این بازی وبلاگی، بلاگر خاصی را دعوت نمی‌کنم. اما هر آن‌که شهامت نقد از خود را دارد، به بازی دعوت است…

دیگرنوشتها:

دست نوشته هاى نریمان غریب: [بازى وبلاگى] یک سوزن به خودم!