Face Off 6 : بامدادی vs هزاران نقطه

در ششمین فیس آف سراغ دو وبلاگ نویسی رفته ایم که هر دو با فاصله چند ماه از همدیگر وبلاگ نویسی را روی وردرس.کام شروع کرده اند. هر دو از قالبهایی یکسان برای وبلاگشان استفاده می کنند و حتی مرامنامه وبلاگهایشان هم خیلی شبیه به همدیگر است!

Face OffFace Off FeedFace Off Comments Feed

بامدادی

نویسنده وبلاگ بامدادی به آدرس www.Bamdadi.com که روی وردپرس.کام مدیریت و میزبانی می شود. شما می توانید از طریق این لینک مشترک خوراک مطالب و لینکدونی وبلاگ بامدادی شوید.

وی درباره خود و وبلاگش چنین می گوید:

مهندس هستم و نوع کارم مرا زیاد به این سو و آن سوی این حباب خاکی می‌کشاند که روزگاری فکر می‌کردم خیلی بزرگ است. اتفاق جالبی است، هر چه بیشتر سفر می‌کنم می‌فهمم ذهنیت‌های پیشینم به کل غلط بوده‌اند: طبیعت بزرگ‌تر است، شهرها کوچک‌ترند، آدم‌ها به هم شبیه‌ترند و من انگار از همه‌ی این‌ها خیلی خیلی کوچک‌ترم.
بامدادی محصول دغدغه‌ها و علاقه‌مندی‌های شخصی من است: ترس‌ها، دلتنگی‌ها، دوست‌داشتن‌ها، خاطره‌ها. نهایت سعی‌ام این بوده که این محصول شخصی تا حد امکان مسئولانه،
منصفانه، دقیق و مفید باشد بدون این‌که از «من» فاصله بگیرد. در بامدادی خودم هستم. خودِ خودِ خودم.

از پستهای اخیر بامدادی که از آنها استقبال زیادی به عمل آمد می توان به اینها اشاره نمود: مسابقه بیست سوالی خاورمیانه ـ بزرگترین جنایت جنگی چیست؟ ـ وبلاگستان فارسی در سال ۱۳۸۶ از دید تحقیق انجام شده در وزارت ارشاد

هزاران نقطه

وبلاگ هزاران نقطه تا همین چند وقت پیش روی آدرس kambiztheone.wordpress.com منتشر می شد، اما اخیراً به آدرس thousanddots.wordpress.com منتقل شده است. اما اگر از طریق خوراک وبلاگ را دنبال کنید، اصلاً متوجه تغییر آدرس وبلاگ نخواهید شد.

نویسنده هزاران نقطه درباره خودش و وبلاگش چنین می گوید:

من یک روزنامه نگار، یک خبرنگار و یک مترجمم. ده سالی در مطبوعات ایران نوشته ام و حالا مشغول تحصیل در رشته ژورنالیسم تحلیلی هستم و برای یک موسسه تحقیقی هم کار می کنم. ازدواج کرده ام و پدر دو فرزند هستم. وبلاگ هزاران نقطه، با هدف مبارزه با جهل شکل گرفت. راهی برای همفکری و بحث سالم. راهی که بشود اگر خصوصیت مثبت و یا فضیلتی هست، آن را با همه به اشتراک گذاشت و اگر عیب و ایراد و نقصی هست، آن را شناسایی کرده و ریشه کن کرد.

بعضی از پستهای اخیر و پربازتاب هزاران نقطه عبارتند از: عباس پالیزدار به چه کسی خدمت می کند؟ ـ لوگوی ضدجنگ یک تله است ـ رئیس جمهوری که دهل می زند

از این دو وبلاگ نویس خوب نیز مثل همیشه ۱۰+۱ سوال پرسیده ایم و ایشان هم لطف کرده اند و پاسخ داده اند. در ادامه پرسش و پاسخها را می خوانید:

۱- اولین عاملی که شما را به سمت وبلاگ نویسی سوق داد چه بود؟ و چه عاملی انگیزه ای شد برای ادامه دادن این مسیر؟

بامدادی: دیروز می‌نوشتم، امروز هم می‌نویسم، شاید فردا هم بنویسم. فقط رسانه عوض می‌شود. دیروز دفتر و مداد بود،‌ امروز کیبورد و مانیتور است، فردا مطمئن نیستم چه باشد. وب‌لاگ‌نویسی اما ساده است، صمیمی و بی‌واسطه است و این لذت‌بخش است. لذت‌بخش است نوشتن، خواندن و خوانده شدن. واقعا لذت بخش است.
یادم هست سال‌ها پیش به دوستانم توصیه می‌کردم خاطراتشان را جایی در دفتری بنویسند، چون نوشتن هم افکار را مرتب می‌کند و هم ذهن را آرام. الان هم داستان همان است. نوشتن درباره‌ی دغدغه‌هایم، کمک می‌کند که افکارم را مرتب کنم و ذهنم را آرامش دهم.

هزاران نقطه: زمانی که در مطبوعات کار می کردم، گویی مد شده بود وبلاگ داشتن. همه به من می گفتند چرا وبلاگ نداری اما من دیدم از وبلاگ، یک رسانه بود برای همین چون رسانه داشتم و می نوشتم در روزنامه ها، سراغ وبلاگ نرفتم. زمانی سراغ این کار آمدم که رسانه ای در اختیارم نبود. زمانی که وبلاگ رو شروع کردم خیلی افت و خیز داشتم برای این که به یک برنامه برسم. داشتن برنامه در هر کاری این اجازه را می دهد که شما حرکت کنید. بدون هدف و برنامه، هر کاری، می شود باری به هر جهت. افت و خیزها در وبلاگ نویسی برای من زمانی بیشتر شد که فشار های گوناگونی رو به خاطر عقایدم متحمل شدم و خلاف میل درونی خودم که از هویت پنهان استقبال نمی کنم، مجبور شدم هویت مجازی برای خود تعریف کنم که ناگهان خوب شد.دوری از هویت شخصی باعث شد روی هدف تمرکز بیشتری کنم در نتیجه هزاران نقطه به نظرم خیلی بهتر شد. چون از نقطه نظر شخصی، دوستان و یا افرادی که من را می شناختند، انتظار داشتم در برخی موارد موضع بگیرم اما با هویت هزاران نقطه، دیگر توانستم روی برنامه ای که ریخته بودم، متمرکز شوم.
اول نمی دانستم اصولن این راه را ادامه می دهم یا نه. افت و خیز زیاد داشتم. اوایل شاید کامنت ها برایم مهم بود، بعد آمار و بعد لینک ها ولی بعد از مدتی، تصمیم گرفتم همه را بگذارم کنار و کاری که برای آن آمده ام را انجام دهم. به تدریج دوستان و خوانندگان خوبی پیدا کردم و تقریبن همزبان های خودم را پیدا کردم در نتیجه هدف اولیه کار برای من به دست آمد. برای همین دیگر با جدیت آن را ادامه می دهم.

۲- چرا وردپرس.کام را برای میزبانی وبلاگتان انتخاب کردید؟

بامدادی: یک اعتراف: من دامنه‌(های) دیگری هم دارم و روی آن(ها) هم وردپرس دات ارگ دارم با میزبانی خودم. بامدادی اما حکایت دیگری دارد. در بامدادی من نمی‌خواهم دغدغه‌ی به روز رسانی نرم‌افزار و نگهداری و میزبانی را داشته باشم. وردپرس دات کام همه کار برای من می‌کند و کاملا از آن رضایت دارم. وردپرس دات کام همه‌ی کارهای مهم را خودش به بهترین نحو انجام می‌دهد: سایتم را برای موتورهای جستجو بهینه‌سازی می‌کند، همیشه با آخرین دستآوردهای فنی به روز است، قابل اعتماد است، راحت و ساده است. یک کلام: در وردپرس دات کام من در متن شبکه‌ هستم.

هزاران نقطه: راستش زمانی که شروع کردم به نوشتن با وردپرس اصلن آشنا نبودم. یعنی سواد کامپیوتری من خیلی کم است. به دلیل این که به سیستم های بلاگ ایرانی اطمینان نداشتم( به لحاظ امنیت سیستم) و ارادت خاصی به گوگل داشتم، با بلاگر شروع کردم. بعد با سیستم وردپرس آشنا شدم و وبلاگ انگلیسی روی وردپرس ایجاد کردم. دوستانی داشتم که آن زمان دعوت می کردند به وردپرس بروم ولی برای مفهموم این که وردپرس خوب است را نمی فهمیدم و بلاگر نیازهای من را حل می کرد تا این که به دلایلی، مجبور شدم بلاگر را تعطیل کنم و رفتم روی وردپرس. اول خیلی سخت بود چون اصلن دستم با سیستم آشنا نبود اما به تدریج فهمیدم چرا وردپرس بهترین است. مخصوصن در این نقل و انتقال هایی که داشتم. الان دیگر می بینم هیچ سیستمی بهتر از وردپرس نیست. آینده بلاگ و بلاگ نویسی در وردپرس است.(این را زمانی یک دوست خیلی خیلی خوب به من گفت)

۳- چقدر به ظاهر وبلاگتان اهمیت می دهید؟

بامدادی: نسبتا زیاد، اما نه در حدی که هفتگی یا ماهیانه عوض شود. شاید هر چند ماه یک‌بار دستی به سر و رویش بکشم، لینک‌های مرده را حذف کنم یا اجزا‌ء را بازچینی کنم. پوسته را که خیلی به ندرت عوض می‌کنم.

هزاران نقطه: اصولن در مرام من ظاهر بی اهمیت است و در حدی که به گفته شکسپیر در استاندارد زمانه باشد، کافی است اما ظاهر را فقط در حدی اهمیت می دهم که در خدمت اهداف وبلاگ باشد(سالم، ساده، مفید) و به لحاظ تکنیکی هم سعی می کنم سنگین نباشد که همه بتوانند از آن استفاده کنند. اما برای مطالب، با توجه به حرفه ام که روزنامه نگاری است، به شکل ویرایش و انتخاب عکس خیلی اهمیت می دهم.

۴- چقدر خوانندگان وبلاگتان را می شناسید؟

بامدادی: خوانندگان دائمی را که خوب می‌شناسم و حتی بعضی‌هایشان از دوستان خوبم محسوب می‌شوند. اما خیلی از خوانندگانم را خوب نمی‌شناسم، چون بسیاری از آن‌ها به صورت گذری سر می‌زنند و فرصت کافی برای دقت‌نظر و شناختن آن‌ها را نداشته‌ام.

هزاران نقطه: هویت اصلی برخی را نمی دانم و نمی خواهم هم بدانم. برخی را از کامنت هایشان می شناسم برخی را از پیام هایی که می دهند. تقریبن می شود مخاطب را زمانی می توان پیدا کرد که آدم به زبان خودش رسیده باشد یعنی بداند چه می خواهد بگوید و این که چگونه این را بگوید. کسی که در میان این دو در حال هروله باشد، مخاطب هایش هم به همین گونه خواهند بود اما وقتی حل شد، دیگر مخاطب هم مشخص می شود. مخاطب های هزاران نقطه تقریبن در خصوصیت پرسشگری شریک هستند که من را با آنها پیوند می دهد و همین برای من مهم است.

۵- فکر میکنید برای پاگرفتن یک وبلاگ نو، چه کارهایی باید کرد؟

بامدادی: تا منظور از پا گرفتن چه باشد. اگر فقط به بالارفتن آمار وبلاگ توجه کنیم که کاری ندارد و فرمولی است که بارها ثابت شده: از مد زمانه نوشتن، با افکار عمومی مخالف نبودن، عکس و داستان از شخصیت‌های مشهور گردآوری کردن، تحلیلی ننوشتن و …  در یک کلام زرد نوشتن که این «زردی» همان رمز «طلایی» موفقیت است.
اما اگر منظور تاثیرگذار بودن و مفید بودن است کار مشکل‌تر می‌شود. در این میانه‌ی شلوغ و پرهیاهو، صدای زیبا به سختی به گوش کسی می‌رسد. باید صبور بود و پی‌گیر، از فن‌آوری‌های شبکه‌ای در حد امکان خوب استفاده کرد و مهم‌تر از همه: صادقانه دید و منصفانه تحلیل کرد و دقیق و مفید و روان نوشت.

هزاران نقطه: باید برنامه داشت. وقتی برنامه باشد، می توان راه رفتن را پیدا کرد. هدف از همه مهم تر است. بستگی دارد که کسی برای چه وبلاگ را درست می کند، برای پیج رنک و یا کامنت و یا هیت و یا نمی دانم دیگر عوامل. خودم به هیچ یک از این ها عقیده ندارم. بالاترین رقم نشر در مطبوعات در روزنامه و هفته نامه در اختیار نشریات زرد است. در دنیای کتاب و اینترنت، هیچ چیز با دنیای پورنو نمی تواند رقابت کند و سایت ها و یا انتشاراتشان رد صدر همه فهرست ها هستند، به لحاظ بازدید کننده و تیراژ البته. همیشه رسانه هایی تاثیر گذار بوده اند که بالاترین رقم را در اختیار نداشته اند اما حرفی برای گفتن داشته اند.

۶- بیشتر وبلاگ نویس هستید یا وبلاگ خوان؟

بامدادی: باز هم سئوال کمی مبهم است. باید دید این «بیشتر» درباره‌ی چیست. اگر منظور تعداد پست‌ها باشد، که مسلما تعداد پست‌هایی که می‌خوانم از تعداد پست‌هایی که می‌نویسم بیشتر است.  یک وبلاگ‌نویس باید معجزه‌گر باشد که بتواند از تعداد پست‌هایی که می‌خواند بیشتر بنویسد.
اگر منظور زمانی است که به نوشتن اختصاص می‌دهم، در برابر زمانی که به خواندن وبلاگ‌ها اختصاص می‌دهم، فکر می‌کنم به طور میانگین تقریبا برابر باشند.

هزاران نقطه: وقتی که من برای خواندن می گذارم از همه بیشتر است اما نه فقط وبلاگ. من پدر دو فرزند هستم و درگیر امور خانواده در نتیجه باید برنامه ای داشته باشم در غیراینصورت یک جای کار می لنگد. وقت خواندن را با هیچ چیز عوض نمی کنم و برای نوشتن هر مطلب هم کلی می خوانم و بعد شروع می کنم به مطلب نوشتن که بتوانم از نوشته ام دفاع کنم و قدرت این را داشته باشم که همه زوایای آن را ببینم  و هم این که آماده بحث باشم. اما وبلاگ کم می خوانم و وقت خواندن را اول صرف کتاب و بعد اخبار و بعد وبلاگ و سایت می کنم. با احتیاط وقت برای وبلاگ خواندن می گذارم و با احتیاط بیشتر هم وبلاگ انتخاب می کنم برای خواندن، چون برخی از وبلاگ ها آدم را به درون خود می کشند و ممکن است آدم از برنامه اصلی دور بماند.

۷- خوراک (فید) چه جایگاهی در زندگی مجازی تان دارد؟

بامدادی: از اون سئوال‌هایست که نمی‌دانم چطور جوابش را بدهم. فقط می‌توانم بگویم خیلی از سایت‌ها یا وبلاگ‌ها را از طریق خوراک پی‌گیری می‌کنم، البته این مانع از مراجعه‌ی حضوری من به خود سایت‌ها نمی‌شود. به خصوص وقتی که از مطلبی خوشم بیاید و بخواهم پای آن کامنت بگذارم یا این‌که بخواهم به آن لینک بدهم، حتما به خود آن سایت مراجعه‌ی حضوری می‌کنم.
در مورد خوراک خود بامدادی هم نیم نگاهی به آمار خوانندگان دارم و طبعا از این‌که تعداد بیشتری از خوانندگانم از طریق خوراک مطالبم رو پی‌گیری کنند استقبال می‌کنم.

هزاران نقطه: بهترین کمک است. فید اجازه می دهد آدم به بهترین شکلی در جریان سایت و یا وبلاگ هایی که دنبال می کند، بماند. بهترین و به لحاظ زمانی به صرفه ترین راه است.

۸- بهترین روش برای بدست آوردن مشترکان خوراکی چیست؟

بامدادی: بهترین روش، خوب نوشتن است. در کل بالا رفتن محبوبیت یک وبلاگ و همین‌طور داشتن لینک خوراک واضح و دم دست منجر به بالا رفتن تعداد مشترکان می‌شود.

هزاران نقطه: داشتن یک شبکه خوب از نویسندگان خوب و خوانندگان خوب. باز برمی گردیم به همین بحث که باید برنامه داشت تا زبان گفت وگو به دست آید.

۹- از رابطه تان با شبکه های اجتماعی مانند Facebook، Twitter، FriendFeed و… برایمان بگوئید.

بامدادی: از توییتر و فرندفید تقریبا همیشه استفاده می‌کنم و به خصوص فرندفید منبع سرشاری از لینک و اطلاعات جدید است. فیس‌بوک کمی متفاوت است و اگر چه در آن عضو هستم و گاه و بی‌گاه آمار دوستانم را پی‌گیری می‌کنم چندان در آن فعال نیستم. دلیلش هم شخصی است چرا که اطلاعات و تحلیل و خبر را بیشتر دوست دارم تا نوع مطالبی که توی فیس‌بوک معمولا می‌شود یافت.

هزاران نقطه: تویتر عالیه، زمانی که کار می کنم یا تحقیق، هر چی لینک خوب پیدا کنم رو میارم روی تویتر. هنوز پای تویتری خوب پیدا نکردم که کل کل حسابی با هم بکنیم اما کسانی که تویت های من رو تعقیب می کنند، کلی لینک و مطلب تحلیلی می تونن ببینن که خودش جالبه. تویتر رو هنوز فکر می کنم کسی جدی نگرفته و بیشتر برای گاه نگاری ازش استفاده می کنن. فرند فید عالیه، فیس بوک هم خیلی خوبه. از راه فیس بوک تونستم کلی از دوستان بین المللی خودم رو پیدا کنم و ازشون باخبر باشم.

۱۰- هر چه می خواهد دل تنگت … !

بامدادی: شکست خوردن حتی در یک مسابقه‌ی دوستانه‌ی فیس‌آفی تلخ است. ترجیح می‌دهم این تلخی را خودم تجربه کنم تا دوستم. بنابراین امیدوارم در این مناظره دوستم برنده شود.

هزاران نقطه: از همه خواهش می کنم در هر حالتی پرسشگر باشند. روحیه پرسشگری باعث می شود هم انتظارات آدم از مطالب و اخباری که با آن مواجه می شود، بالا رود و هم این که به شدت در اطرافیان شما تاثیر می گذارد. وقتی شما پرسشگر باشید، کسی نمی تواند مطالب موهوم را با شما قسمت کند و در نتیجه کانال کسب شعور و آگاهی از ناخالصی پاک می شود. یک چرا در همه چیز در ذهن داشته باشد. مکثی که به شما می دهد باعث می شود تحت تاثیر هیجانات احساسی قرار نگیرید و دیگر کانال ارتباط با شما باید از یک منطق پیروی کند وگرنه کارایی ندارد. این چیزی است که همه به شدت به آن نیاز داریم. از همه خوانندگان هزاران نقطه هم می خواهم همیشه نگاه انتقادی داشته باشند و نقد های خودشان منتقل کنند.

و اما سوال آخر:

فکر می کنید رقیب فیس آفی شما چه کسی باشد؟! (لطفاً یک وبلاگ نویس را نام ببرید!)

بامدادی: در این‌باره کمی فکر کردم اما صادقانه بگویم چیزی به ذهنم نرسید. خودم هم کلی هیجان دارم بدانم این شخص کیست!

هزاران نقطه: اصلن هیچ حدسی نمی توانم بزنم، شاید بامدادی.

و اما نظر شما، برای همه ما مهم است:

نتیجه نظرسنجی Face Off 6 : بامدادی  wins  هزاران نقطه

در پایان یک هفته نظرسنجی از خوانندگان ششمین فیس آف، نویسنده وبلاگ بامدادی با کسب ۶۲ رای و ۶۷% از کل آرا به عنوان پاسخ دهنده برتر این فیس آف انتخاب شدند.


Face Off 5 : آرش کمانگیر vs جادی

امروز ۱۵ تیر ماه نیست! خوب بعضی وقتها همه کارها طبق روال پیش نمی روند. البته مقصر اصلی این تاخیر خودم هستم. اما این ماجرا می تواند تجربه ای باشد برای اینکه در دوره های بعدی زودتر بجنبم و کمی آینده نگرتر باشم.

البته سعی کرده ام تا تاخیر پیش آمده را با مهمانان ویژه ای که در این فیس آف شرکت کرده اند، جبران کنم. گرچه همه مهمانان فیس آف خاص هستند، اما مهمانان این دوره، دوست داشتنی هستند. و افتخاری است برای من و فیس آف، که میزبان این دوستان عزیز هستم.

Face Off 5 : آرش کمانگیر   vs   جادی

Face Off –  Post RSS –  Comments RSS

آرش کمانگیر: آرش آبادپور، دانشجوی ایرانی است که همراه با همسرش در کانادا زندگی می کند، و فعلاً “د” دکترایش را گرفته است! در وبلاگش بنام “کمانگیر” و به آدرس www.kamangir.net همه چیز پیدا می شود، الا دروغ. حتی برای پیدا کردن دروغ در آن، یک جایزه ۱۰۰۰ دلاری هم گذاشته است! آرش یکی از مفیدترین کارها را در وبلاگستان انجام میدهد، و آن ارائه آمارهای تحلیلی از جنبه های مختلف است (دیدیش ـ کی به کیه ـ خوراک شمار). اخیراً هم پروژه ای را با عنوان “صدای وبلاگستان” آغاز کرده تا وبلاگستان را به سمت پادکست سازی تشویق کند.

جادی: اسم اصلیش “امیر” است، اما خودش می گوید که حتی همسر و خانواده اش هم او را با نام “جادی” صدا می زنند.  وبلاگش “کیبرد آزاد” است به آدرس  www.freekeyboard.net که در آن سعی دارد تا به دفاع از آزادیهای دیجیتال بپردازد، اما چیزهای خوب دیگر هم زیاد در آن پیدا می شود. جادی خوشتیپ ترین و باحالترین پسر است، اگر باور ندارید از گوگل بپرسید! صدایش هم خیلی گوشنواز است، این را اخیراً از کتاب صوتی ای که تهیه کرده کشف کرده ام. جادی در ترویج فرهنگ درست استفاده از IT و ابزارهای آن نقش پررنگی در وبلاگستان دارد. او واقعاً یک گیک کامپیوتر و خصوصاً کدنویسی است.

۱- انگیزه اولیه تان از راه انداختن وبلاگ چه بود؟ آیا آن انگیزه هنوز در شما وجود دارد؟

آرش: وبلاگ نویسی رو به زبان انگلیسی شروع کردم و برای تقویت زبان. هر چند هنوز وبلاگ انگلیسی را زنده نگه می دارم، اما بخش عمده وقت وبلاگی را در وبلاگستان می گذرانم. بنابراین، بنظرم جواب «خیر» باشه. انگیزه ام عملا تغییر کرده.

جادی: انگیزه؟ انگیزه دیگه چیه؟ (: من کارها رو می کنم چون اون لحظه احساس می کنم که این کار درسته و لذت بخشه. کارها رو هم قطع می کنم چون احساس می کنم دیگه درست نیستن یا دیگه لذت بخش نیستن. من همیشه کامپیوتری و عاشق ارتباط بودم و وبلاگ پیوند این دو تا بود (: هنوز هم عاشق اون دو تا هستم و وبلاگ هم هنوز پیوند این دو تا مانده.

۲- چرا این اسم را روی وبلاگتان گذاشته اید؟

آرش: اسم «آرش» چی به ذهن شما می آره؟ چاکریم.

جادی: بعد از فیلتر شدن دامنه jadi.net برای یکی دو سال توش وبلاگ نوشته بودم، احساس خیلی بدی داشتم. احساس سانسور، احساس خفگی و احساس قطع شدن ارتباط. از سال ها قبل از رسیدن اینترنت به ایران، عبارت Freedom of the Keyboard به ذهنم رسیده و به دلم نشسته بود این بود که تصمیم گرفتم اسم وبلاگ جدیدم رو بذارم FreeKeyboard که فارسیش هم می شه «آزادی کیبرد».
البته از این اسم برداشت های متنوع شده. من که این اسم رو انتخاب کردم، آزادی رو در مقابل سانسور می دیدم ولی بعضی ها آزادی رو در مقابل محدودیت به موضوع خاص تفسیر می کنن و می‌گن کیبرد آزاد وبلاگیه که آزادانه از چیزهایی که می‌خواد می‌نویسه. البته برداشت مووبل تایپ کاملا متفاوته، مووبل تایپ گاهی کامنت‌های من رو حذف می‌کنه چون حدس می‌زنه کیبرد آزاد جایی است که سعی می‌کنه کیبرد مجانی به آدم‌ها «بفروشه».

۳- ایده مطالب وبلاگتان از کجا می آیند؟

آرش: وبگردی، وبلاگ خوانی، مطالعه، زندگانی، کلا.

جادی: از زندگی روزانه‌ام. من روزی حدود دویست تا سایت و وبلاگ رو می خونم و با خیلی‌ها گپ می‌زنم و خودم رو توی کارهای بامزه‌ای که ببینم داخل می‌کنم. نتیجه‌اش این است که روزی چندین و چند مطلب وبلاگ پیش می‌یاد که البته متاسفانه بسیاری اوقات ترجمه از منابع خارجی جالب است. سعی می‌کنم همیشه منبع رو بگم. گاهی ترجمه می‌کنم، گاهی از سانسور می‌نویسم، گاهی تجربیات لینوکسی رو می‌نویسم و این روزها هم که کتاب مورد علاقه‌ام رو می‌خونم و می‌ذارم روی وب.

۴- وبلاگتان را چقدر دوست دارید؟ آیا می توانید روزی وبلاگ نویسی را کنار بگذارید؟

آرش: خیلی و خیر. دلیلی برای دروغ گویی نمی بینم: کمانگیر بخش بزرگی از زندگی روزانه ام شده و ناراحت نیستم از این موضوع.

جادی: وبلاگم رو؟ (: وبلاگم بخشی از شخصیت من است. البته از این تیپها نیستم که بگم بدون این وبلاگ یا بدون فلانی می‌میرم یا افسرده می‌شم. در نتیجه دیدگاهم اینه که الان توی این وبلاگ می نویسم چون به نظرم درسته و لذت بخشه. هر لحظه‌ای که نبود نمی‌نویسم ولی بعید می‌دونم پیش بیاد. اگر روزی پیش اومد معنیش اینه که جای دیگه کار درست‌تری می‌کنم یا کار لذت‌بخش‌تری یا هر دو که احتمالا مایه خوشحالی همه است (:

۵- به نظر شما محدوده آزادی در وبلاگستان تا کجاست؟

آرش: وبلاگستان دنیای مجازیی ه که خطهای قرمزش رو محدوده های کاملا حقیقی تعیین می کنن. برای وبلاگ نویسی که در خارج از ایران زندگی میکنه، محدوده آزادی، مسولیت های انسانی/شهروندی ه. برای وبلاگ نویسان داخل، که به اسم واقعی می نویسند، البته خط قرمز زیاد ه.

جادی: در سطح اخلاقی مثل هر رفتار دیگه‌ای دقیقا تا جایی است که در کل به دیگران صدمه نزنیم. بحث پیچیده است و بدون جواب قطعی ولی به نظرم همین جمله کلیت ماجرا رو می‌رسونه. اگر هم بحث نویسنده‌ها است که آزادی دقیقا تا جایی است که نویسنده‌ها پیش برن. اگر کسی دوست داره از رابطه جنسی‌اش می‌نویسه. اگر کسی دوست داره عقاید سیاسی‌اش رو تبلیغ می‌کنه و کسی هم که دوست داره شعرهاش رو بنویسه، آزاده هر چیز در پیتی رو جای شعر جا بزنه (:

۶- فکر میکنید امروز وبلاگستان چقدر بر جامعه ایرانی تاثیرگذار است؟ به نظر شما این مقدار تاثیرگذاری کافیست؟

آرش: اگر جامعه ایرانی یعنی «حسن قلی زاده» کارگر پالایشگاه نفت اراک، ایشون عملا خبر از داستانی به نام وبلاگ هم نداره. با این حساب فکر می کنم جواب سوال دوم واضح باشه.

جادی: جمعیت ایران چقدر است؟ هفتاد و خورده‌ای میلیون. وبلاگستان در بهترین حالت روی آن «خورده ای میلیون» تاثیر گذار است. مشکل اصلی اینجاست که مثل یک مجله روشنفکری کار می‌کند؛ توسط روشنفکران برای روشنفکران نوشته می‌شود. وبلاگستان هم توسط وبلاگ نویسان برای وبلاگنویسان فعالیت می‌کند. در مواقع خاص مثل یک اعتراض دسته جمعی وبلاگستان تا حدی روی رسانه‌های دیگر هم تاثیر می‌گذارد اما این نوع از تاثیر به خاطر کم شدن جذابیت وبلاگستان، کمتر و کمتر شده است. این روزها بیشترین تاثیر وبلاگستان روی جهان خارج است که با بیشتر شدن وبلاگ های انگلیسی، این تاثیر بیشتر و بیشتر هم خواهد شد.
در مورد کافی بودن به نظرم اصولا سوال غیرقابل جواب دادن است. بدون شک هیچ چیزی کافی نیست؛ دست به دست هم دادن چیزها است که تغییر به وجود می‌آورد. اما کافی نبودن،‌ چیز بدی نیست. درست همانطور که صحبت من با یک نفر در مورد ناصحیح بودن اعدام بدون شک کافی نیست ولی لازم هست (:

۷- به نظر شما آیا سیستمهایی مثل توئیتر و فرندفید را هم باید جزئی از ابزارهای وبلاگستان به حساب آورد؟

آرش: اینطور بگیم، وبلاگ نویسی فقط نیمی از زندگی آنلاین ه. نیم دیگه ایجاد ارتباط و شرکت در شبکه های وبلاگی ه. اما صادقانه بگم، توییتر رو ابزاری می دونم که مفیده برای وبلاگستان، بجهت فیلتر کردن چیزهایی مثل «امشب می خوام برم دوش بگیرم»  و بالا بردن ارزش پستهای وبلاگی. اما فرندفید. و تو چه می دانی که چیست فرندفید. شخصا، بخشهای اساسی ِ زندگی وبلاگی ام اینهاست: وبلاگ خوانی در خوراک خوان، وبلاگ خوانی در فرندفید و وبلاگ نویسی. البته کارهای دیدیش و غیره هم هست و گپ و گفتگو با وبلاگستانی ها، اما برام فرندفید ابزار منحصر بفرد ارتباط با وبلاگستانی هاست.

جادی: «ابزار وبلاگستان» یعنی چی؟ این ها هم یکسری ابزار هستند که افرادی که دوستشان دارند از آن‌ها استفاده می‌کنند. چیزهایی مثل توییتر حالت وبلاگ دارند و اگر کسی بخواهد وبلاگستان فارسی را بررسی کند غیرمنطقی نیست که سراغ آن برود ولی «ابزار» بودن برای وبلاگستان برایم گنگ است (:

۸- چرا همسرتان به اندازه شما در وبلاگ نویسی جدی نیست؟!

آرش: و تو چه می دانی که چه بلایی داری سر من میاری با این سوال؟ :))

جادی: چرا باشد؟ هر کس یک چیزی دوست دارد و برای یک چیزی وقت می‌گذارد. لیلا وبلاگ دارد ولی به اندازه من در نوشتنش جدی نیست. ‌در بعضی‌ چیزها هم ماجرا برعکس است. مثلا لیلا کلی درباره شبکه‌های کامپیوتری اطلاعات دارد و من خیلی کمتر (: قشنگی زندگی و دنیا هم همین است که آدم‌ها بدون آزار دیگران، کارهای متنوع بکنند.

۹- تاحالا پیش آمده است که بخواهید سر وبلاگ نویسی را بکنید!

آرش: رفیقی دارم که پسر خوبی ه، جز دو تا ایراد اساسی، یکیش این ه که دو سال ه دارم می کشمش (از کشیدن، نه کشتن) به وردپرس نمی آد. اگر آدمکش خوب سراغ دارید نشونی بدم. اول اسمش «م» ه.

جادی: نه هرگز (: من آدم خوش اخلاقی هستم که خیلی کم عصبانی می‌شوم. با شکنجه، اعدام و سانسور هم شدیدا مخالفم. هیچ وقت احساس نکرده‌ام می‌خواهم کسی ساکت شود یا ننویسد یا سرش را از دست بدهد.

۱۰- هر چه میخواهد دل تنگت…!

آرش: چاکریم رفیق. و چاکر شما که این رو می خونی. همیشه آخرش رفاقت باید باشه. جز این بود درش رو تخته کنیم.

جادی: خوشبختانه خیلی کم پیش می‌یاد دل تنگ داشته باشم اما حالا که میکروفون رو در اختیار من قرار دادین استفاده می‌کنم و می‌گم که آدم باید مثل شکارچیان اژدها، با خوشحالی و خنده با اژدها مبارزه کنه (: برای اطلاعات بیشتر، جمعه صبح حوالی ده و یازده برنامه کودک، کارتون شکارچیان اژدها رو ببینین.

و اما سوال آخر:

۱۱- فکر میکنید طرف فیس آفی شما چه کسی باشد؟

آرش: این هم شد سوال؟ خب واضح که …….. (حضرت خواننده، چاکریم برادر/خواهر، پر کن اینجا رو ضایع نشیم!)

جادی: اوه… از کجا بدونم؟ چه کلیدهایی داریم؟ باید ازدواج کرده باشه، اهل آزادی باشه و فعالیت‌های اجتماعی… کیه؟ (:‌ روبو؟ خورشید؟ فمنیست؟ نمی دونم !

و اما به رسم همه فیس آفهای دیگر، لطفاً پس از خواندن سوالات و پاسخها، بفرمائید که جوابهای کدام وبلاگ نویس با ذائقه شما بیشتر سازگار است؟

نتیجه نظرسنجی Face Off 5:  جادی  wins  آرش کمانگیر

پس از گذشت یک هفته از انتشار فیس آف پنجم، خوانندگان آن، جادی را با کسب ۱۶۱ رای و مجموع ۵۸% آرا بعنوان برنده برگزیدند.