بایگانی برچسب: ادبیات

فراخوان انتخاب محبوب‌ترین کتاب داستانی سال توسط وبلاگ‌نویسان

فکر نمی‌کنم کسی اهل وبلاگستان باشد و استاد مسلم ادبیات فارسی بلاگستان، جناب آقای سیدرضا شکراللهی (نویسنده وبلاگ خوابگرد) را نشناسد و یا حداقل یک‌بار مسیرش به «درست‌نویسی در وبلاگ» نیافتاده باشد. به هر حال، ایشان در یک اقدام جالب و تحسین برانگیز، دست به برگزاری نخستین دوره‌ی انتخاب محبوب‌ترین کتاب داستانی سالِ وبلاگ‌نویسان ایرانی زده‌اند.

به شدت توصیه می‌کنم، تا چنان‌که اهل خواندن کتاب‌های داستانی هستید و وبلاگ هم دارید، حتماً فراخوان زیر را مطالعه کنید و در این هم‌اندیشی شرکت کنید.

قرار است نه فقط زنده و سبز بمانیم که سبزبودن را زندگی کنیم. در این روزهای سخت‌گذر، وبلاگ‌نویسان فارسی‌زبان را به مشارکت در انتخاب «محبوب‌ترین کتاب داستانی وبلاگ‌نویسان» فرامی‌خوانیم.

این صرفاً یک مسابقه‌ی ادبی نیست، گونه‌ای همگرایی و گفت‌وگو ست در فضای وب، برای دمیدن روحی تازه در بخشی از این فضا، نزدیک‌تر شدن دل‌ها به هم و نیز عرصه‌ای برای شناسایی و معرفی آثاری از نویسندگان مستقل ایران که «محبوب‌تر» و به هر دلیل «خوش‌اقبال‌تر» بوده‌اند. مشارکت در این برنامه که نخستین بار است در وبلاگستان فارسی برگزار می‌شود، آیینی بسیار ساده دارد. این آیین را بادقت بخوانید و قدمی پیش بگذارید تا همه در یک ردیف، یک گام جلوتر از آن‌هایی باشیم که توقف‌مان را می‌خواهند.

آیین شرکت در برنامه

۱) هر وبلاگ‌نویس باید حداکثر سه کتاب برگزیده‌ی داستانی خود را از میان آثاری که برای اولین بار در سال ۱۳۸۷ چاپ شده، به ترتیب از یکم تا سوم، در یک پست جداگانه اعلام کند و متن پست را همراه با آدرس مستقل مطلب در وبلاگ، نام وبلاگ (و در صورت تمایل نام خود) حداکثر تا تاریخ پنجم خردادماه ۱۳۸۹ به ایمیل shokrollahi@khabgard.com بفرستد.

توجه کنید که برای پرهیز از تغییرات احتمالی در متن وبلاگ، باید اسامی برگزیدگان خود را نیز حتماً در متن ایمیل بیاورید. در غیر این صورت، کتاب‌هایی که در نخستین مراجعه به وبلاگ دیده شوند، در لیست نهایی ثبت خواهند شد.

۲) کتاب یکم سه امتیاز، دوم دو امتیاز و سوم یک امتیاز خواهد گرفت، و نهایتاً جمع امتیازها، سه برنده‌ی نهایی را مشخص خواهد کرد.

۳) قرار نیست آثار محبوب خود را به تفکیک مجموعه‌داستان و رمان اعلام کنید. این برنامه فقط برای انتخاب سه کتاب داستانی برتر از دیگاه وبلاگ‌نویسان است. بنابراین اگر وبلاگ‌نویسی سه کتاب برگزیده‌ی خود را به تفکیک مجموعه و رمان یا بدون اولویت ذکر کند، فقط کتاب‌های یکم تا سوم موجود در متن او (به ترتیب) در امتیازگیری شرکت داده خواهد شد.

۴) در ادامه‌ی این فراخوان، فهرستِ کمکی آثار داستانی سال ۱۳۸۷ و فهرستی از برندگان جوایز ادبی غیردولتی آمده است. مجبور نیستید لزوماً از میان این فهرست کمکی کتابی را برگزینید، قرار هم نیست همه‌ی آثار سال ۸۷ را خوانده باشید. فقط کافی ست کتاب محبوب‌تان (حتا اگر یکی باشد)، داستانی ایرانی در حوزه‌ی بزرگسال باشد که برای نخستین بار در سال ۱۳۸۷ منتشر شده  باشد.

برای دیدن فهرست کمکی آثار داستانی و نیز مطالعه جزییات بیشتر به این صفحه مراجعه کنید.

یک زن راز آسمونه

زنیک زن از این دنیا عشقه نیازش
خدا اونو ساخته از جنس سازش
عشق همسر . عشق مادر
مرامشه نوازش
یک زن راز آسمونه
یک زن نور کهکشونه
یک زن لطف آشیونه
حرفش حرف دل و جونه تو خونه
نازکدل . یک زن سنگ صبوره
درمون هر دردش . اشکای شوره
اگه یک کوه غم و درده
ولی پر از غروره
یک زن راز آسمونه
یک زن نور کهکشونه
یک زن لطف آشیونه
حرفش حرف دل و جونه تو خونه
با کمک اندیشه هام نامه نوشتم به خدا
پرسیده بودم که چرا نازکدل آفرید مرا
خدا با ناله نسیم یه شب جوابمو رسوند
وجود زن اگه نبود کارش نیمه تموم میموند
یک زن راز آسمونه
یک زن نور کهکشونه
یک زن لطف آشیونه
حرفش حرف دل و جونه تو خونه

ترانه نازکدل ـ مریم جلالی

نشسته ام زمان را می نگرم

من اکنون احساس می کنم،

بر تل خاکستری از همه آتش ها و امیدها و خواستن هایم،

تنها مانده ام.

و گرداگرد زمین خلوت را می نگرم.

و اعماق آسمان ساکت را می نگرم.

و خود را می نگرم.

و در این نگریستن های همه دردناک و همه تلخ،

این سوال همواره در پیش نظرم پدیدار است،

و هر لحظه صریح تر و کوبنده تر

که تو این جا چه می کنی؟

امروز به خودم گفتم:

من احساس می کنم،

که نشسته ام زمان را می نگرم که می گذرد.

همین و همین.

دکتر علی شریعتی

اردیبهشت ۴۹

رئیس

مسعود کیمیایی جلوی دوربین ساتیار امامی“رئیس” مسعود کیمیایی، از اون فیلمهاست که بارها باید دیده بشه تا منظور اصلی اش دستت بیاد.

داستان کلی “رئیس” هجرت پدر و پسری است مظلوم از زباله دانی به زیباییِ زندگی، در کنار همسرانی که آرامششان هستند، و البته زیر سایه رئیسی که نوکری را با سوار شدن بر پشت جوانان به ریاست رسانیده.

اما حین فیلم دیالوگهای زیادی رد و بدل میشن که سنگینن و برای فهمیدنشون نیاز به یه سینمای با کیفیت و ژست روشنفکرانه هست.

رییس

ردی از خون باقی مونده پشتِ سر!
کوچه های بی سرانجام، رو به رو!
یه نفر جونشُ بالا میاره،
توی بهتِ این شبِ بی آبرو!

روی آسفالتِ سیاهِ روزگار،
دیدنِ سرخیِ خون دیدنی نیست!
همه جاده ها به دره می رسن،
همه کوچه ها به تابلوهای ایست!

تو خیمه شب بازیِ شهر، عروسکِ بازی نباش!
اون که سرِ نخ دستشه، خونِشُ رو صحنه بپاش!
تنها رفیق قیمتیه! اینُ هزار بار بنویس!
زانو نزن به سایه ها، تن نده به امرِ رییس!

ترانه ی پایانی فیلم رئیس – ترانه ی یغما گلرویی – با اجرای زیبای رضا یزدانی