مرز آزادی بیان

این روزها با توجه به موضوع کاریکاتورهای اهانت آمیز به حضرت محمّد مصطفی (ص)، عده‌ای، از جمله روسای جمهور کشورهای غربی و برخی از دوستان وبلاگ نویس خودمان، این موضوع را از نمود بارز «آزادی بیان» شمرده‌اند و عده‌ای دیگر با نقد این نظریه، آنرا نوعی توهین به مسلمین و مقدسات آنان می‌دانند.
من به شخصه با نظریه دوم موافقم. به نظر من برای آزادی بیان نیز مرزهایی وجود دارد. شما در بیان، تا آنجا آزادید که به اعتقادات، افکار و مقدسات دیگران توهین نکنید. البته راه برای نقد و تحلیل باز است، اما توهین مجاز نیست. همان‌گونه که در عمل تا آنجا آزادید که به آزادی دیگران خللی ایجاد نکنید.
اما از سوی دیگر ما مسلمانان نیز بایستی از راههای معقول و منطقی اعتراض خود را نسبت به این عمل ناشایست نشان دهیم. مسلمّاً حمله به سفارت‌خانه‌ها و تسخیر آنها، توهین به اتباع اروپائی مقیم در کشور، راه انداختن کارناوال‌‌های حیوانی و از این گونه حرکات مضحک، نمی‌تواند نماد اعتراض منطقی باشد و گاهاً خود نمودی از صحّه گذاردن بر موضوعات بحث شده در کاریکاتورها هستند.

ما مخالف دخالت نظامی آمریکا در ایران هستیم

جمعی از امضا کنندگان ـ که من هم یکی از آنها هستم ـ طی نامه ای به بوش مخالفت خویش را با دخالت نظامی آمریکا در ایران اعلام نموده اند.

ما معتقدیم که با حضور اولین نظامی بیگانه در خاک مقدس ایران، دفاع از وطن در برابر بیگانه حق طبیعی ماست و این برخلاف میل باطنی ما، یعنی جنگ و کشتار.

ما خواستار دموکراسی و آزادی هستیم؛ اما معتقدیم که برقراری دموکراسی در ایران از طریق دخالت نظامی امکانپذیر نیست و تنها به ریختن خون هزاران انسان از هر دو کشور و خسارات مالی فراوان می‌انجامد.

در انتها از بوش خواسته ایم که به جنگ افروزی و زورگویی پایان دهد و جلوه خود و کشورش را نزد آزادیخواهان جهان مخدوش نکند.

اگر شما نیز با این نامه موافقید، پس هرچه زودتر آنرا امضا کنید.

آزادی

آنگاه سخنوری برخاست و گفت ای حکیم دانا ما را از گوهر آزادی سخنی بگوی.

پیامبر گفت:

من دیده ام که شما بر دروازه شهر و در پیش آتشدان منزل سر بر زمین می نهید و آزادی خود را پرستش می کنید،

مانند بردگانی که در پیش اربابی جبار تواضع می کنند و او را ثنا می گویند در حالیکه او خون ایشان می ریزد.

آری در باغ معبد و در سایه حصار شهر دیده ام که آزادترین شما آزادی خود را همچون یوغ بر گردن نهاده و همچون دستبندی دستهای خود را بدان بسته است.

و قلب من از غصه خون می ریزد که شما را بدین سان می بینم، زیرا شما تنها وقتی آزاد خواهید بود که حتی آرزوی جستن آزادی را جز لگام اسب ندانید و دیگر از آزادی در مقام یک آرمان و توفیق سخن مگویید.

شما براستی هنگامی آزاد خواهید بود که روزهای شما از غم و شبهای شما از نیاز و غمخواری خالی نباشد،

بلکه باید گفت آزادی در این است که این غمها و نیازها زندگی شما را احاطه کند و شما عریان و آزاد از هر قید و بند بر آنها فائق آیید.

و شما چگونه چنین روزها و شبها را زیر پا خواهید نهاد مگر آن زنجیرها را که در گرگ و میش آگاهی به دور نیمروز روشن زندگی خود بسته اید پاره کنید؟

به حقیقت آنچه را شما آزادی می خوانید محکم ترین این زنجیرها ست، هرچند که حلقه های آن زنجیر در آفتاب می درخشد و چشم شما را خیره می کند.

و آیا این تکه های وجود شما نیست که برای رسیدن به آزادی به دور می افکنید؟

اگر قانون ظالمانه ای که می خواهید آن را لغو کنید، به دست شما بر پیشانی شما نوشته شده است، شما نمی توانید آن نوشته را با سوختن کتابهای قانون یا شستن پیشانی قاضیان پاک کنید هر چند که تمامی دریا بر آن پیشانی جاری شود.

و اگر جبار بیدادگری است که می خواهید او را از تخت به زیر آورید، نخست نظر کنید تا تخت آن بیدادگر که در درون شما افراشته نابود شده باشد.

زیرا جبار چگونه می تواند بر مردم آزاد و سربلند حکم براند مگر به یاری آن خوی جباری که در آزادی آنهاست و آن شرم و سرافکندگی که در غرور و سربلندی آنهاست.

و اگر غمی است که می خواهید آن را از خود دور کنید، آن غم را به حقیقت شما برگزیده اید و بر شما تحمیل نشده است.

و اگر ترس و هراسی است که می خواهید از خود برانید، جایگاه آن ترس در دل شماست و نه در دست آن کس که او می ترسید.

همانا که همه تضادها در وجود شما به جنبشند و هر دم یکدیگر را به آغوشی نیم باز در بر می گیرند: ترس و امید، عشق و نفرت، و گریز و طلب اینها همه جفت جفت چون نور و سایه در وجود شما به هم آمیخته اند.

و هنگامی که سایه ای محو می شود و به عدم می رود، نوری که بر جای می ماند خود سایه نوری دیگر می شود.

و بدین سان وقتی آزادی شما قید و زنجیرهای خود را بگشاید، خود قید و زنجیر آزادی عظیم تری خواهد شد.

پیامبر

جبران خلیل جبران

ترجمه دکتر حسین الهی قمشه ای