به خواهر بزرگوارم، سمیه بانو توحیدلو

با اینکه متانت و آرامشت از پسِ نوشته‌های پر ز منطقت همیشه نمایان بود، اما تصورم بعد از همان یک‌بار دیداری که در همایش برترین بانوان وبلاگ‌نویس، با هم داشتیم، به کلی دگرگون شد. منِ طوفانی، کجا آن همه آرامش و وقار را می‌توانستم دیده باشم؟! بر خود بالیدم و بر دستان اینترنت بوسه زدم، که مرا با گوهری چون حضور شما آشنا کرد.

اما امروز، چگونه بار این شرم عظیم را تحمل کنم؟ حتی چگونه رویم شود تا روی دیوار نمایه‌های آن‌لاین‌تان، ابراز درد نمایم؟ گیرم از شما هم پنهان شدم، در پیشگاه تعالی، چه بهانه‌ای برای غیبت در آن هنگامه‌ی سوال بیاورم؟ کجا بود تن بی‌ارزش من، وقتی که روح عظیم تو در زیر فشار جور تفال می‌زد؟

و وای بر ما در آن دقایق عدالت، که سحرشان برای‌شان رذالت، و سکوت‌مان برای‌مان حقارت آورد. و خوشا به سعادت تو، در آن زمان که نور حقانیت از گفتارت طلوع کند و درد، حمایل‌کش عظمتت شود…

یک رسانه ی واقعاً ملی

فانوس آزاد می پرسد:

انتظارات ما از رسانه‌ی ملی چیست؟ چه برنامه‌هایی در این رسانه باید جای داشته باشند؟ این رسانه چه ویژگی‌هایی باید داشته باشد و ما چقدر حاضریم برای چنین رسانه‌ای همکاری کنیم. اگر حاضر به همکاری هستیم چه شکلی از همکاری را می‌توانیم به رسانه‌ی ملی خود هدیه کنیم؟

انتظارات

آنچه که من از یک رسانه ملی در تصوّر دارم، رسانه ای است که قبل از هرچیز یک مدیریت غیر حکومتی دارد. تنها در این صورت است که رسانه فراگیر می تواند رسالت خود را به نحو احسن انجام دهد و فارغ از زنده باد و مرده باد، آنچه را که باید “ملّت” بدانند نقل کند.

به عقیده من مدیریت چنین رسانه ای کم از وزارت و صدارت ندارد، پس پربیراه نگفته ام اگر عقیده کنم که ریاست این رسانه نیز که قرار است از بودجه ملی بهره ببرد، باید با یک انتخابات آزاد توسط رای مستقیم مردم برگزیده شود، یا حداقل نمایندگان مردم در انتخاب وی نقش داشته باشند، و بتوانند بر خط مشی کلی برنامه های آن نظارت داشته باشند تا سر از بیراهه ها در نیاورد!

رسانه ملی، باید انعکاس دهنده دیدگاههای مختلف ملت باشد. حتی اگر اقلیتی ناچیز هم اعتقادی برخلاف اکثریت دارند، بایستی این مجال برایشان فراهم باشد که بتوانند در فرصتی مناسب اعتقادات شان را در رسانه بیان کنند و استدلال هایشان را با ملت در میان بگذارند.

انتظار دارم که رسانه ملی، تحلیل های یک بعدی ارائه نکند و درباره موضوعی مشخص نظرات موافقان و مخالفان را بصورت یکسان در معرض دید همگان قرار دهد و تصمیم گیری نهایی را بر عهده ملت بگذارد.

و مسلماً در کنار همه اینها، مردم را غریبه نداند و به شعورشان با سانسور توهین نکند!

ویژگی برنامه ها

برنامه های رسانه ملی، باید به گونه ای تهیه شوند که پاسخگوی نیاز طیف های مختلف اقشار جامعه باشند. برای نمونه در کشوری که پیروان ادیان مختلف می زیند، به نسبتی در خور، باید به همه آنها فرصتی برای پخش برنامه های مناسبتی داده شود. یا به همان میزان که به کودکان و میان سالان توجه می شود، برنامه هایی در خور نیز باید برای جوانان تهیه شود. هر چند که ارضای ذائقه شان دشوارتر باشد!

آنگونه که من در ذهن دارم، رسانه ای ملی است که برنامه هایی جامع داشته باشد. مثلاً در کنار پرداختن به موضوعات اجتماعی و سیاسی، لازم است که به مسئله سرگرمی نیز پرداخته شود. حال چه این جامعیت از طریق تفکیک موضوعی صورت گیرد، چه از طریق تقسیم زمانی.

در دنیای مدرن امروز که تکنولوژی، بسیاری از مرزها را از هم پاشیده است، حتی فردی که هرگز از شهرش پا را فراتر ننهاده، به کمک اینترنت و ماهواره، به نوعی جهاندیده شده است! با چنین اوضاعی تمسّک جستن به شیوه های نوین برنامه سازی و تهیه کنندگی امری حیاتی است. این روزها در کنار توجه به محتوای برنامه، به ظواهر نیز باید توجه کافی داشت تا چشم بیننده نیز در کنار اندرونش از مشاهده آنچه که می بیند لذت ببرد.

تعهدات مخاطبین

مسلماً با فراهم شدن رسانه ای با شرایطی اینچنین، بر ما نیز واجب می شود تا آنجا که لازم است از دیدگان بر حق مان حمایت کنیم، و در جایی که احتمالاً به بیراهه می رود، با اعتراضات مدنی خود، جلوی کجرویش را بگیریم، چرا که به هر حال خیر و شرّ این رسانه به خودمان باز خواهد گشت.

از سوی دیگر هر یک از ما با هر توانایی و استعدادی می توانیم در هر چه بهتر شدن رسانه به حق ملی، یاری برسانیم و با ارائه نظرات و انتقادات خویش به دست اندرکاران آن کمک کنیم که هر چه بیشتر خود را با استانداردها منطبق کنند.

یادمان باشد! داشتن چنین رسانه ای یک ایده آل نیست، بلکه حق مسلم ماست!

در انتها دعوت می کنم از بامدادی، کیبردآزاد، کایپتان، دیده بان، لابدان، سوی بیدار واژگان، پابرهنه ی برخط، امیر، امین و همه کسانی که در ین باره چیزی برای گفتن دارند، جهت تبیین عقایدشان.

مرز آزادی بیان

این روزها با توجه به موضوع کاریکاتورهای اهانت آمیز به حضرت محمّد مصطفی (ص)، عده‌ای، از جمله روسای جمهور کشورهای غربی و برخی از دوستان وبلاگ نویس خودمان، این موضوع را از نمود بارز «آزادی بیان» شمرده‌اند و عده‌ای دیگر با نقد این نظریه، آنرا نوعی توهین به مسلمین و مقدسات آنان می‌دانند.
من به شخصه با نظریه دوم موافقم. به نظر من برای آزادی بیان نیز مرزهایی وجود دارد. شما در بیان، تا آنجا آزادید که به اعتقادات، افکار و مقدسات دیگران توهین نکنید. البته راه برای نقد و تحلیل باز است، اما توهین مجاز نیست. همان‌گونه که در عمل تا آنجا آزادید که به آزادی دیگران خللی ایجاد نکنید.
اما از سوی دیگر ما مسلمانان نیز بایستی از راههای معقول و منطقی اعتراض خود را نسبت به این عمل ناشایست نشان دهیم. مسلمّاً حمله به سفارت‌خانه‌ها و تسخیر آنها، توهین به اتباع اروپائی مقیم در کشور، راه انداختن کارناوال‌‌های حیوانی و از این گونه حرکات مضحک، نمی‌تواند نماد اعتراض منطقی باشد و گاهاً خود نمودی از صحّه گذاردن بر موضوعات بحث شده در کاریکاتورها هستند.

از همه جا

رای گیری برای انتخاب بهترین وبلاگ مدافع آزادی بیان
وبلاگهای ایرانی که در این انتخاب کاندید هستند عبارتند از:
استیچه ـ اکنون ـ امید معماریان ـ پنجره ی التهاب ـ خورشید خانم ـ روزگار ما ـ روزنامه نگار نو ـ زیتون ـ سردبیر خودم ـ سرزمین آفتاب ـ شبنامه ها ـ شبح ـ شبنم فکر ـ طنین سکوت ـ فانوس ـ قاصدک ـ وب نامه ـ وب نگار ـ یادداشت های نیک آهنگ کوثر
رای گیری تا اول ژوئن ـ ۱۱ خرداد ادامه خواهد داشت.

چرا من به معین رای می دم؟ (خورشید خانوم)
این دلایل کاملا با دلایل من همراستا هستند. حتماً بخوانیدش.