[از اجتماع وب] علی علی‌اکبری


این روزها با پدیده‌ای بنام شبکه‌های مجازی یا شبکه‌های اجتماعی تحت وب روبرو هستیم که به نظر می‌رسد در حال دگرگون کردن ساختار کنش‌های اجتماعی در جوامع و بخصوص نسل جدید هستند.  با این‌که چند سالی است از تولد این شبکه‌ها می‌گذرد اما رشد سریع‌شان موجب شده که هنوز برای بسیاری ناشناخته باقی بماند. عده‌ای از روی کنجکاوی مدتی را در این شبکه‌ها می‌گذرانند و بعد بی آن‌که از آن بهره‌ای ببرند، سردرگم، رهایش می‌کنند. برخی هم زمان زیادی را در این شبکه‌ها می‌گذرانند اما کمی که در عمق زندگی حقیقی پیش‌تر می‌روند، به ناچار رهایش می‌کنند و از آن فقط خاطره‌ای برای‌شان می‌ماند.

اما هستند کسانی هم که در اجتماعات وب “زندگی” می‌کنند. این‌ها در همه‌ی دورا‌ن‌های عمر (نوجوانی، مجردی، متاهلی، دانشجویی، کارمندی و…) به موازات زندگی حقیقی‌شان، در دنیای مجازی هم وقت می‌گذرانند و حتی گاهی نقطه عطفی بین این دو دنیا برقرار می‌سازند. و همین امر هم موجب می‌شود تا نسبت به دیگران شناخت عمیق‌تری نسبت به شبکه‌های اجتماعی تحت وب داشته باشند. 

در سلسله‌ پست‌های آتی خواهم کوشید تا با مراجعه به این افراد، بابی را فراهم کنم که از طریق آن شناخت بهتری از شبکه‌های مجازی بدست آید.

در این مجموعه، سعی من بر آن بوده تا به سوالات اساسی بسنده کنم تا حتی‌الامکان طول پست‌ها کمتر شود. همچنین به جهت تسهیل جمع‌بندی، تصمیمم بر آن است که از همگان سوالات یکسانی پرسیده شود تا از این طریق نگاه‌های موافق و مخالف راحت‌تر دیده شوند.

خواهشم این است که با تاباندن نور راهنمایی‌های‌تان، مسیر را هموارتر کنید تا به آن‌چه که باید، برسیم…

آدرس مجازیت کجاست؟

www.conformist.ir

    

چند وقته در شبکه‌های اجتماعی فعالیت می‌کنی و بطور متوسط چه مدت زمانی رو در این شبکه‌های مجازی سپری می‌کنی؟

من از سال ۸۳ با اسم اصلی، وبلاگ نوشتن رو شروع کردم و قبلش هم البته وبلاگ داشتم ولی آش دهن‌سوزی نبود. از اون سال وارد جامعه‌ی وبلاگی شدم. ۴ سال هم هست که مستمر در شبکه‌های اجتماعی حضور داشتم. بیشتر در فرندفید و توییتر و البته مرحوم گودر.

زمان ثابتی برای حضور ندارم ، گاهی روزانه نیم ساعت ، گاهی تا ۶ ساعت در روز هم می‌شه. همه‌چیز بستگی به شرایط داره.

چه عاملی باعث می‌شه که دوست داشته باشی در شبکه‌های اجتماعی تحت وب، فعالیت کنی؟

من خیلی از دوست‌های دنیای واقعی‌م رو از همین دنیای مجازی پیدا کردم. حتا راه آشنایی من و همسرم از طریق همین شبکه‌های اجتماعی بود. من بیشتر اخبار فناوری و اخبار اجتماعی روز رو از طریق همین اخبار دنبال می‌کنم، البته با ابزارهای مختلف، از زمان مرحوم گودر به این سو البته نحوه‌ی دنبال کردن این اخبار تفاوت شایانی کرده و الان بیشتر سرخط خبرها رو دنبال می‌کنم. در کل به‌روز موندن اونم توی رشته‌ی ما (شاخه تحصیلی من کامپیوتر هست) کار سختی‌ه و همین شبکه‌ی اجتماعی خیلی بهش کمک می‌کنه. ولی اگر بخوام صادقانه فقط یک دلیل(سلام مرتضا) براش بیان کنم حضور دوستانم و به نوعی معاشرت با اونهاست که منو جذب این شبکه‌ها می‌کنه.

به نظر می‌رسه که فعالان شبکه‌های اجتماعی وب دوست دارند تا هر لحظه از وضعیت‌شون رو گزارش بدن. دلیلش چی می‌تونه باشه؟

برای من و بیشتر کاربران اطرافم که در دایره‌ی دوستانم دارمشون یه جور زندگی هست بودن توی این شبکه‌ها. ما واقعا فرقی با دنیای بیرونمون نداریم، البته کمی با ادب‌تر هستیم در دنیای بیرون :) ، ولی کلیت قضیه همین هست. وقتی شما در حال زندگی‌کردن توی یه محیطی مثل توییتر یا فرندفید باشید ، خواه‌ناخواه بستر برای گفتن از کارهایی انجام می‌دی ، حال و هوای روحی‌ت ، موسیقی‌هایی که می‌شنوی(لست.اف‌ام) ، فیلم‌هایی که می‌بینی ، برنامه‌هایی که استفاده می‌کنی ، عکس‌هایی که توجه‌ت رو جلب کردن و خلاصه همه‌چیز مهیا هست. در نتیجه بیان می‌کنی و شرح‌حال باقی دوستان رو هم می‌خونی و از حال و اتفاقاتی که براشون می‌افته با خبر می‌شی. به عنوان مثال در اثر تحریم‌های بی‌اثر شرکتی که من در اونجا مشغول به کار بودم از ایران رفت و من تقریبا بی‌کار شدم ولی همین دوستان وقتی دیدن من این اتفاقات برام افتاد بلافاصله دست به کار شدن و تعداد زیادی شغل برای من مهیا شد. در هر صورت این میل به گفتن و به‌قولی گزارش دادن شرح حال به نظرم یه رفتار خاص یا یه عادت نیست ، یه جورایی از شاخص‌های محیط مجازی هست.

پروفایل‌های مجازی شما خصوصی ‌شده است یا اینکه بصورت عمومی قابل رویت هستند؟

پروفایل توییترم عمومی و پروفایل فرندفیدم خصوصی‌ست.

آیا تابحال دوستی‌های مجازی‌تون به رفاقت‌های دنیای واقعی و دید و بازدیدهای بیرون از وب هم کشیده؟

به ازدواج هم کشیده حتا ، به دیدار در دنیای واقعی که از روزهای اول هم بود :)) / فارغ از شوخی من تقریبا ظهر روزهای پنجشنبه‌ی هر هفته رو با بهترین دوستانم که همه‌شون از همین شبکه‌های مجازی میان می‌گذرونم، و این یه جورایی قانون زندگی من و همسرم شده. تنها فرصت تفریح‌مون در تمام مدت هفته هم هست البته و این اهمیت‌ش رو نشون می‌ده.

با توجه به اینکه کنترل و تحت نظر قرار دادن افراد در شبکه‌های اجتماعی تحت وب برای حکومت‌ها آسون‌تره، فکر می‌کنی که فعالیت در این‌گونه شبکه‌ها چقدر می‌تونه خطرناک باشه؟ آیا اصولاً با این‌گونه نظارت‌ها موافقی؟

ببینید بالاخره حفظ امنیت مملکت از همه‌چیز مهم‌تره ، ولی نکته این‌جاست که آیا امنیت مملکت از طرف شبکه‌های اجتماعی تهدید می‌شه؟ یا مثلا اشتباهات نظام اقتصادی تهدید بزرگتریه؟ نظر شخصی من این هست که نظارت باید باشه ولی من کارمند که از صبح تا دیروقت کار می‌کنم یا اون دانشجویی که هزارتا مشغله داره فرد مناسبی برای براندازی یا تهدید امنیت نیست. اون کسی هم که بخواد امنیت کشور رو به خطر بندازه قطعا نمیاد توی شبکه‌های اجتماعی جار بزنه. این فقط اتلاف وقت و هزینه‌ست(که البته سود بعضی از دوستان در پر خطر جلوه‌دادن این فضاست به دلیل منفعت مالی حاصله از بودجه‌های کلان) یه جورایی فقط اصطکاک ایجاد می‌کنه در بدنه‌ی مردم و جو بدگمانی و نفرت رو گسترش می‌ده که به نظرم خطرناک‌تر از هر توطئه‌ای هست.

آیا بطور کل زندگی در شبکه‌های مجازی تحت وب رو مفید می‌دونی‌ و به دیگران وقت گذاشتن در این شبکه‌ها رو توصیه می‌کنی یا نه؟

قطعا کارهای بهتری مثل خوندن کتاب و دیدن فیلم و شنیدن موسیقی هست که بهتر از شبکه‌های مجازی باشه ولی من معتقدم زندگی گاهی نیاز به نفس کشیدن هم داره. این شبکه‌ها برای من حکم تنفس رو داره.

Share

[بلاگ‌نما] نوشته‌های پراکنده یک مسعود


از خیلی پیش‌ترها دوست داشتم تا در بخشی از پست‌های بلاگ‌نوشت به معرفی وبلاگ‌های دیگر بپردازم، تا اینکه بالاخره با دعوت اخیر وبلاگ یک پزشک، استارت این کار زده شد.

«بلاگ‌نما» سرفصل جدیدی است که  از این پس طی آن می‌کوشم تا به معرفی وبلاگ‌های خوبی که ارزش دیده شدن را دارند، بپردازم. سعی من بر این است که این معرفی‌نامه‌ها حتی‌الامکان کوتاه باشند اما برای آن‌که حق مطلب بخوبی ادا گردد، تصمیم گرفتم تا نویسنده‌ی وبلاگ‌ها خودشان به معرفی وبلاگ‌شان بپردازند، البته ذیل سوالات یکسانی که ازشان می‌پرسم.

امیدم بر آن است که این حرکت از یک سو ترغیبی شود برای ادامه‌ی فعالیت نویسندگان خوب و از سوی دیگر دری باشد برای یافتن وبلاگ‌های خوب…

نوشته‌های پراکنده یک مسعود


    

دسته‌بندی موضوعی وبلاگ

نقد فیلم و سریال، موسیقی، داستانک های مدیریتی، معرفی کتب مختلف

نویسنده

مسعود زمانی

شروع فعالیت

نوشتن در سایت خودم را از «۲۹ دی ۱۳۸۹» آغاز کردم و در وبلاگ میهن بلاگی قبلی که از آن‌جا به این سایت کوچ کردم، این مهم از تاریخ «۸ آذر ۱۳۸۸» میسر شد. قبل از آن فعالیت بلاگری بسیار کم و محدودی داشتم و بیشتر خواننده خوب و پیگیری بودم تا اینکه نویسنده… و البته مقادیر متنابهی نوشته کاغذی دارم که هنوزم نمیدونم باهاشون چیکار کنم.

تعداد پست‌های وبلاگ تا امروز

۱۲۳ پست

منابع تهیه‌ی مطالب

منبع من فیلم‌ها و سریال‌ها و ترانه هایی است که می‌بینم و می‌شنوم و البته کتابهایم. خیلی دوست دارم که تجربیات کاری خودم در حوزه دستاوردهای جدید علمی و مدیریت فناوری‌های Hi-Tech را نیز در این‌جا بیان کنم که هربار به دلیل ملاحظاتی این امر میسر نگشته است. گرچه در برخی موارد اشاراتی هم به آن‌ها داشته‌ام.

ویژگی‌های وبلاگ

اینجا خانه (نه دوم که شاید اصلی!!) من است، شکر خدا طیف دوستانم در زندگی بسیار گسترده بوده (روحیات، جایگاه اجتماعی، تحصیلات، طبقه شغلی و عقاید)، از همین رو همیشه دوست داشتم بستری فراهم کنم تا هرکس (فارغ از عقیده و روحیه و سن) بتواند با مطالب آن براحتی ارتباط برقرار کند و هر خواننده را به عنوان فرصتی بالقوه برای دوستی می‌بینم.

در این وبلاگ تلاش داشته‌ام تالیف کنم و نه ترجمه و تاکنون از هیچ مطلب ترجمه‌شده‌ای استفاده نکرده‌ام. سعی من بر این بوده است که مکنونات قلبی و دریافت درونی خودم رو به زبان ساده و مانند صحبت دو دوست با یکدیگر بنویسم. معتقد به اصلی هستم که خودم بهش «باکره نویسی» میگویم… شاید اسمش یکم شائبه برانگیز باشه ولی بهش خیلی ایمان دارم. اغلب نوشته هایم (بخصوص روی کاغذ و غیربلاگی) را یکضرب نوشته‌ام و قبل از انتشار بجز غلط‌های املایی و انشایی چیز دیگری را در آن ویرایش نمیکنم… مطمئنم که حس واقعی‌تر و دلنشین‌تری در نوشته های اینچنینی وجود دارد. همچنین با توجه به اینکه مقوله آموزش همیشه یکی از دغدغه های اصلیم بوده و هست، سعی کرده‌ام به تناسب و تا جایی که ممکن است برای مطالبم ریفرنس و مرجع (معتبر) داشته باشم و فرصت برای مطالعه بیشتر را برای خوانندگان فراهم آورم. برای ترانه‌هایی که توی وبلاگ میزارم یه قانونی وضع کردم که همیشه زیرنویس‌دار باشند تا مخاطبم بتونه بهتره با فضایی که توی متن از اون ترانه تصویر کردم، ارتباط بهتری برقرار کند. مخاطبان خوب و بافرهنگی دارم که تنها دلیل ادامه مسیر وبلاگ نویسی برای من بوده‌اند، مخاطبانی که غنای فرهنگی جاری در کامنتها و ایمیل‌هایشان همیشه برایم ستودنی بوده و خواهد بود. در پایان مثل همیشه از دکتر مجیدی عزیز که همیشه مشوق و انگیزه‌بخش من در این مسیر بوده‌اند کمال تشکر را دارم.

Share

استناد رسانه‌ی ملی به وبلاگ جعلی شبکه «من و تو»


چند وقت پیش از طریق این مطلب در فرندفید، متوجه‌ی یک وبلاگ جعلی شدم که ادعا می‌کرد نویسنده‌اش از دست‌اندرکاران شبکه‌ی تلویزیونی manoto1 است. مطالب این وبلاگ اون‌قدر مسخره بود که تصور اولیه‌ام این بود که هر بیننده‌ای در همون نگاه اول متوجه‌ی جعلی بودن وبلاگ خواهد شد. اما وقتی به بخش نظراتش رجوع کردم و کامنت‌های جدی عده‌ای رو دیدم که به خیال خودشون می‌خواستن با رها اعتمادی -از مجریان شبکه‌ی من و تو- ارتباط برقرار کنند، از این همه ساده انگاری، واقعاً شوکه شدم!

اما عمق فاجعه وقتیه که بخش خبری صدا و سیمای جمهوری اسلامی ایران هم به این وبلاگ جعلی بعنوان منبع اخبارش استناد می‌کنه!

من که باورم نمیشه دست اندرکاران خبر صدا و سیما متوجه‌ی جعلی بودن وبلاگ نشده باشند، اما در هر دو صورت این موضوع واقعاً شرم آور و مسخره‌ است!

وبلاگ جعلی رها اعتمادی

آیا انتشار خبر اینچنینی، چیزی غیر از «دروغ پراکنی» است؟!

Share

گپ‌زنی با آرش آبادپور (کمانگیر) درباره‌ی Bobs 2012


حتماً در جریان هستید که نهمین دوره‌ی مسابقات انتخاب وبلاگ‌های ممتاز دوئچه‌وله (The Bobs) در حال برگزاری است. و همان‌گونه که قبلاً هم نوشتم، به لطف دوستان، بلاگ‌نوشت هم یکی از کاندیداهای بخش وبلاگ‌های فارسی است. به همین خاطر و برای اینکه بیشتر با اهداف این برترگزینی و حال و هوای آن آشنا شویم، با داور ایرانی این مسابقات، گپی زدم و از وی چند سوال پرسیدم:

اساس جوایز وبلاگ‌های ممتاز دوئچه‌وله بر چیست؟ چرا دوئچه‌وله تصمیم گرفته تا چنین مسابقاتی را برگزار کند؟

دویچه‌وله از ابتدا که این برنامه را برگزار کرد قرار بود وبلاگستان‌های مختلف را به هم وصل کند و نوعی تشویق برای وبلاگ‌نویس‌ها هم باشد. در آن زمان رسانه‌های بزرگ هنوز ارتباطی با وبلاگ‌نویسان نداشتند و وبلاگ‌نویسان تحت فشار دولت‌هایشان بودند. این برنامه قرار بود این ارتباط را ایجاد کند و وبلاگ‌نویسان را به مخاطبان بیشتری معرفی کند.

آن طور که به یاد دارم، زبان فارسی، از زبان‌هایی بود که از نخستین دوره‌ی این مسابقات حضور داشته. فکر می‌کنی چرا؟

وبلاگ‌های فارسی در دور اول این برنامه شرکت‌ نداشتند که گویا نامه‌ای نوشتند و ابراز نارضایتی کردند و دویچه‌وله هم بالاخره فارسی را به زبان‌های مسابقه اضافه کرد.

فکر می‌کنم یک بخش ِ بزرگ ِ مساله، و این برداشت ِ شخصی ِ من است، این است که اولا فارسی‌زبانان دچار نوعی بحران رسانه‌ای هستند. یعنی ما رسانه‌های زیادی نداریم که حرف‌مان را بزند، و همین است که وبلاگ می‌نویسیم و زیاد هم می‌نویسیم. در چنین وضعیتی منطقی است که رسانه‌ی دویچه‌وله تلاش کند به وبلاگ‌نویسان نزدیک‌تر شود و وبلاگ‌نویسان هم انگیزه داشته‌باشند که با شرکت در برنامه‌ای که دویچه‌وله ترتیب داده دایره‌ی مخاطبان‌شان را گسترش بدهند.

چطور شد که شما بعنوان داور این مسابقات انتخاب شدی؟

من یک‌سال نامزد این برنامه بودم که البته جایزه را نبردم. سال بعد، که پارسال می‌شود، باهام تماس گرفتند که دوست‌داریم شما داوری کنی. می‌دانم که ترجیح می‌دادند داور ساکن ایران باشد، اما به‌دلایلی وبلاگ‌نویسان ایرانی ِ ساکن ِ ایران ترجیح نمی‌دهند درچنین برنامه‌ای شرکت کنند. از طرف ِ دیگر این‌که من در یک کشور انگلیسی‌زبان زندگی می‌کنم نکته‌ی خوبی بود، چون داور لازم است بتواند به زبان انگلیسی از نامزدها دفاع کند. من وبلاگ‌نویس هم بودم و دوستان زیادی در وبلاگستان داشتم. نپرسیده‌ام، اما به‌نظرم این شد که سراغ من آمدند. من هم البته علاقه‌مند بودم با وبلاگ‌نویسان بیشتری آشنا بشوم و فضای رسانه را بهتر بشناسم.

سال ِ گذشته بعد از پایان برنامه‌ی داوری، مدیر ِ بخش ِ ایران برنامه گفت که از کارم راضی بوده‌اند و علاقه‌مند هستم سال بعد هم کار را ادامه بدهم. من هم‌چنان انگیزه‌ی خوبی برای ادامه داشتم و این شد که برای سال دوم هم داور برنامه ماندم.

در داوری بین وبلاگ‌ها، چه چیزهایی را معیار قرار می‌دهی؟

من چند تا خط قرمز دارم. وبلاگی که نفرت‌پراکنی کند یا حریم شخصی مردم را نقض کند با تشویق به خشونت کند به‌نظر من معیارهای شرکت در این برنامه را ندارد.

وبلاگ باید دایره‌ی مخاطب داشته باشد. اگر ندارد، یعنی هنوز جای کار دارد تا در مقیاس بزرگ‌تری مطرح بشود. مخاطب را از نظرات زیر نوشته‌ها و ارجاع‌ها و هم‌خوان‌ها در شبکه‌های اجتماعی اندازه می‌گیرم.

از حال و هوای داوری The Bobs بیشتر برای‌مان بگو. چقدر از وقتت را صرف این کار می‌کنی؟ در جلسات با سایر داورها چه مسائلی را مطرح می‌کنید؟اگر خاطره‌ای هم از این نشست‌ها داری با ما در میان بگذار.

یک خاصیت خیلی جالب این برنامه این است که آدم‌هایی با پشت‌زمینه‌های خیلی مختلف می‌آیند. یعنی در یک اتاق یک نفر روس نشسته و یک نفر بحرینی و یک نفر چینی و الی آخر. آدم‌ها انگیزه و اشتیاق دارند. مثل این است که یک‌هو افتاده‌ای وسط سازمان ملل. قبل از جلسه دسته‌جمعی می‌رویم شام و نهار و همه تلاش می‌کنند نامزدهای‌شان را به هم معرفی کنند. آدم یاد می‌گیرد که دنیا خیلی بزرگ است.

خیلی کار راحتی نیست که یک وبلاگ فارسی را به مخاطب غیرفارسی زبان معرفی کنی. مثلا اینکه «این وبلاگ خیلی با‌حال‌ه»، خب این خوب نیست. به آدم فارسی‌زبان می‌شود گفت «فلانی خیلی خوب‌ه برو بخون» و می‌رود و می‌خواند. توی جلسه اما ده دقیقه وقت داری و باید نامزدت را معرفی کنی.

خاطره‌ی من مال پارسال‌است که یکی از نامزدها، که برنده هم شد، را من خیلی رویش انگیزه داشتم. خیلی خوب کار می‌کرد. یکی از ویدیوهایش را گذاشتم در اتاق کنفرانس پخش شود و روش شروع کردم حرف زدن. ویدیو یک لحظه‌ی اوج دارد که تنظیم کردم که حرفم دقیقا همان‌جا به این برسد که «و ما به این دلیل معتقدیم این نامزد بهترین است» و ویدیو به اوج‌اش رسید و چند دقیقه بعد دست‌های زیادی بالا رفت و ما رای را بردیم. لحظه‌ی نابی بود. یکی که من نمی‌شناختمش کار کرده‌بود و حالا داشتند ازش قدردانی می‌کردند.

جوایز The Bobs 2012 چه هستند؟

جایزه‌های امسال مجموعی از جایزه‌های هرسال هستند، مثل «بهترین وبلاگ» و «بهترین وبلاگ فارسی» و «بهترین کانال ویدیویی» و از این دست، به‌اضافه‌ی یک جایزه‌ی «آموزش و فرهنگ». این جایزه‌ی ویژه به وبلاگ‌هایی اهدا می‌شود که در راه ایجاد گفت‌وگو بین فرهنگ‌ها تلاش می‌کنند. اما درباره‌ی جایزه‌ی نقدی امسال اطلاع ندارم!

به یاد ندارم که گزارش مفصلی از مراسم اختتامیه این مسابقات – حداقل به زبان فارسی – دیده باشم. آیا می‌شود امیدوار بود که امسال پوشش گسترده‌تری به زبان فارسی داشته باشیم؟

همیشه گزارش‌هایی بوده است. حتی یک‌سال یادم است که من برنامه‌ی اهدای جوایز را زنده می‌دیدم. امسال هم حتما پی‌گیری می‌کنم که گزارش برنامه در شبکه‌های اجتماعی هم هم‌خوان بشود. و البته خودم هم سعی می‌کنم مفصل از جلسه‌ی نهایی انتخاب برندگان توییت کنم. برنده‌ها را البته نمی‌توانم توییت کنم. این یکی را باید از وب‌سایت دویچه‌وله خبرش را بگیری.

اگر حرف ناگفته‌ای مانده، خوشحال می‌شوم بشنوم.

ممنونم از تو که زحمت زیادی در وبلاگستان می‌کشی. ممنونم از همه‌ی کسانی که با وضعیت اینترنت ِ نامناسب زحمت می‌کشند و در این برنامه شرکت می‌کنند. مهم این است که با هم حرف بزنیم. بقیه‌اش مهم نیست. تفاوت زیاد هست، اما مهم این است که حرف بزنیم. اگر حرف بزنیم، برنده‌ایم. اگر حرف نزنیم همه‌مان بازنده‌ایم. مهم فقط همین است.

Share

رسانه‌ی ملی و نقض کپی رایت


“وبگاه  نارنجی، به رسم شوخی‌های سیزده بدر، خبر دروغینی را منتشر می کند، اما این خبر بعنوان یکی از خبرهای جدی دنیای تکنولوژی در برنامه‌ی «به روز» صدا و سیمای ایران بازگو می‌شود!” گرچه این  نخستین باری نیست که چنین اتفاقی در ایران می‌افتد، اما لازم است که بار دیگر به عمق این فاجعه دقیق شویم!

وقتی چنین خبرهایی را می‌شنوم اولین چیزی که به ذهنم خطورمی‌کند این است که دست‌اندرکاران صدا و سیما، یا حداقل در اینجا تهیه‌کنندگان برنامه‌ی «به روز» شبکه‌ی سوم سیما، افراد ضعیفی در حوزه‌ی کاری خویش هستند. چرا که نمی‌توانند خبرهای‌شان را از منابع اصلی تهیه کنند و یا اینکه حداقل برای تایید اخبار به آن‌ها مراجعه نمایند. ایشان با آن‌که برای تهیه‌ی خبرها از بودجه و حقوق برخوردارند، اما باز هم ساده‌ترین راه، یعنی دزدی فرهنگی، را انتخاب می‌کنند! اگر قرار است در تلویزیون خبرهای انتشار یافته در نارنجی و امثال آن را بشنویم، اصلاً چرا خود این افراد برای تهیه‌ی چنین برنامه‌هایی به صدا و سیما دعوت نمی‌شوند؟!

از سوی دیگر به نظر شما آیا این واقعاً شرم آور نیست که بزرگترین رسانه‌ی مملکت‌مان به حقوق کپی‌رایت احترام نمی‌گذارد؟! و آیا چنین رسانه‌ای حق آن را دارد که دم از دفاع از حقوق مظلومان جهان بزند؟!

Share
عضو خوراک مطالب شوید