Face Off 9 : سلمان جریری vs صنم دولتشاهی

بعنوان نخستین فیس آف، هشتمین سال فعالیت وبلاگستان فارسی، شما را رو در روی دو وبلاگ نویس کهنه کار نشوندیم!

سلمان جریری (نویسنده وبلاگ سلمان)

نخستین وبلاگ نویس فارسی زبان حتماً معرف حضورتون هستند! در ویژه نامه Face Off بمناسبت سالروز تولد وبلاگستان، هم لطف کرده بودند و مطالبی رو برای اینجا نگاشته بودند.

سلمان متولد ۲۰ مرداد ۵۸ هست، از دانشگاه شریف لیسانس کامپیوتر داره و در حال حاضر در کشور امارات و شهر دبی سکونت داره و بعنوان مدیر پروژه مشغول بکار هست. وی وضعیت تأهل خودش رو اینطور توضیح می ده: «در رابطه ای قشنگ»!

از سلمان جریری خواستیم که در یک پاراگراف به معرفی خودش و وبلاگش بپردازه:

«سلمان. نویسنده وبلاگ سلمان. (یک پاراگراف بود و دو جمله!)»

صنم دولتشاهی (نویسنده وبلاگ خورشید خانوم)

از نخستین بانوان فارسی زبانی که به وبلاگستان وارد شدند. متولد ۱۳۵۶ با مدارک تحصیلی جورواجور: فوق لیسانس ادبیات انگلیسی و دانشجوی فوق لیسانس مطالعات زنان و همچنین فوق لیسانس روزنامه نگاری آن لاین.

صنم اکنون در شهر آستین در ایالت تگزاس آمریکا زندگی می کنه و علاوه بر دانشجو بودن، دستیار تحقیق و همچنین سردبیر نیمه وقت رادیو زمانه هم محسوب میشه. خانوم دولتشاهی وضعیت تأهلش را «شلم شوربا» می دونه و برخی از علاقمندی هاش رو چنین معرفی می کنه:

غذاهای مورد علاقه: کباب کوبیده، آبگوشت، ماهی، به علاوه نود و نه درصد بقیه غذاهای دنیا

رنگ مورد علاقه: فیروزه ای و قهوه ای و زرشکی

حیوان مورد علاقه: انسان و میمون

صنم دولتشاهی خود و وبلاگش را اینطور معرفی می کنه:

«هفت ساله وبلاگ می‌نویسم. تو وبلاگم درباره همه چی می‌نویسم، اما بیشتر از همه حقوق زنان و فمینیسم و رفیق‌بازی برام مهمه تو وبلاگم. یه زمانی سردبیر اولین مجله الکترونیکی فارسی زبان ایران (کاپوچینو) بودم. فعال جنبش زنان ایران هستم. آخرای درسم هستم در آمریکا. دو تا فوق لیسانس دارم می‌خونم. یکی‌اش مطالعات زنانه و یکی‌اش خبرنگاری. درباره نقش فناوری‌های ارتباطی در جنبش‌های اجتماعی (خصوصا جنبش زنان ایران) تحقیق می‌کنم و مشغول یادگیری استفاده از ابزارهای چندرسانه‌ای برای تولید کارهای ژورنالیستی روی وب هستم. (این پورتفولیوی منه). دو روز در هفته سردبیر سایت رادیو زمانه هستم. آشپزی‌ام هم حرف نداره.»

همکاران Face Off نهم:

میلاد احرامپوش: نویسنده وبلاگ روزنوشت میلاد و شرکت کننده Face Off 4

بامدادی: نویسنده وبلاگ بامدادی و شرکت کننده Face Off 6

شروین فتحی: نویسنده وبلاگ یک فتحی و شرکت کننده Face Off 4

هزاران نقطه: نویسنده وبلاگ هزاران نقطه و شرکت کننده Face Off 6

1- هزاران نقطه: چقدر از دغدغه های روزهای اول وبلاگ نویسی هنوز در شما وجود دارد؟

سلمان جریری: تقریبا هیچ. دغدغه های روزهای اول وبلاگ نویسی، دغدغه های جوان ۲۲ ساله ای در ایران بود که با خواندن کتابی در مورد “جهانی شدن” به تئوریهای اون فکر می کرد. دغدغه های امروز، دغدغه های جوان (؟) ۲۹ ساله ای در خارج از ایران است که داره اون خوانده ها را در عمل تجربه می کنه.

صنم دولتشاهی: روزهای اول هیچ دغدغه‌ای نداشتم. امروز هم هیچ دغدغه‌ای ندارم. اما اون وسط‌مسط‌ها خیلی دغدغده‌ها داشتم. مثلا اینکه زن‌ها باید از درون خودشون حرف بزنن و صداشون تو فضای عمومی شنیده شه و مرز بین درونی و اندرونی برداشته شه. یا اینکه مثلا یه زمانی فکر می‌کردم با وبلاگ می‌شه بشریت رو نجات داد.

۲- بامدادی: به عنوان یک وبلاگ‌نویس کهنه‌کار، رشد یا تغییرات فضای وبلاگستان فارسی را در هفت سال اخیر چگونه می‌بینید؟

سلمان جریری: کلمات کلیدی این سالها را اگه بخواهی بعضی از اونها: جو گیری – سیستمهای وبلاگ نویسی – ورود زنان – ورود ممنوعه ها – ورود فعالیت جمعی (مثلا کاپوجینو) – شکست فعالیت جمعی (مثلا کاپوجینو) – بالاگرفتن گفتگو و کامنت – افول گفتگو و کامنت – ورود سیاسی ها – ورود نویسنده ها – ورود ژورنالیستها – ورود همه نوع وبلاگ – بازی ها – موج فید و آی تی نویسی و ترجمه مستقیم. موجهای خیلی زیادی پیش رو هست. اما همون طور که اون موجها نشون داده فقط ۲ چیز مهمه: “مطلب” و “پشتکار”. هیچ چیز دیگه ای باقی نمی مونه.

صنم دولتشاهی: تعداد وبلاگ‌های بی‌معنی که قلب و گل و شعر کپی‌پیست‌ شده بذارن و پونصدتا کامنت بی‌معنی و بی‌ربط و تو مایه‌های «وب باحالی داری، من هم آپ شدم، به من هم سر بزن» دریافت کنن خیلی زیاد شده، که من رو نگران می‌کنه که نکنه واقعا اینقدر … تو جامعه‌امون داریم؟ گاهی هم فکر می‌کنم شاید اینها کار یک سری ربات هستن فقط چند نفر شوخی‌شون گرفته می‌خوان خرج و مخارج بلاگفا یا پرشین بلاگ رو بالا ببرن اینها رو راه انداختن. (باور کنین شده برای بعضی از این وبلاگا کامنت گذاشتم یا بهشون ایمیل زدم که مطمئن شم اینا آدم هستن و ربات نیستن اما جوابی نگرفتم!!) از نظر کیفیت ولی به نظرم اوضاع خیلی وبلاگ‌ها خوبه و به نظرم همیشه چارتا چیز خوب به درد بخور که آدم باهاش حال کنه، سرگرم شه یا چیزی یاد بگیره پیدا می‌شه. در مورد تغییرات فضای وبلاگ‌ها، می‌تونم بگم که هنوز هم یک سری دسته‌بندی‌ها وجود داره. هنوز هم یک سری موضوع یکهویی مد می‌شه همه در موردش می‌نویسن و بعد تبش می‌خوابه، یک عده هم خلاف جریان آب حرکت می‌کنن در موردش. هنوز هم یه عده حرف از مافیای وبلاگی می‌زنن. تعداد وبلاگ‌های تخصصی به درد بخور خیلی زیاد شده که عالی است. از نظر سیاسی هنوز هیچ تغییری نکردیم و هنوز حجم مزخرفی که تولید می‌شه بیشتر از حجم بحث مفید سیاسی است. راحت‌تر می‌شه در مورد مسائل جنسی و حریم «خصوصی» حرف زد و به اندازه سابق به زن‌ها ‌توهین و حمله نمی‌شه بابت اینطور نوشتن. زن‌های بیشتری راحت از این حریم خصوصی و مسائل جنسی می‌نویسن. (اما البته هنوز هم راه زیادی داریم تا سکسیسم رو از فضای وب فارسی زبان حذف کنیم. نمونه‌اش هم بالاترین!) هنوزم ملت از طریق وبلاگ با هم‌دیگه دوست می‌شن و سرمایه اجتماعی‌اشون رو افزایش می‌دن. وبلاگ‌های افراد مذهبی و یا همفکر با حکومت و جناح‌های راست سیاسی زیاد و زیادتر می‌شن که به نظر من این مساله فوق‌العاده عالی است و به تنوع نوشته‌های وبلاگ‌ها ‌اضافه می‌کنه و کمک می‌کنه صداهای جدید و نگاه‌های تازه مطرح شن. بازی‌های وبلاگی روز به روز لوس‌تر می‌شن و …

۳- بامدادی: چقدر اعتقاد دارید به این که یک وبلاگ باید دارای خط مشی فکری مشخص، سبک نوشتاری مخصوص به خود و در کل دارای یک روند شناخته شده باشد و نویسنده‌ی آن سعی کند فضای نوشته‌ها تابع حالت‌های آنی و لحظه‌ایش نباشند؟

سلمان جریری: راستش را بخواهی خود اون آنی نوشتن گاه گداری هم می تونه یک نوع سبک باشه. در کل داشتن سبک و خط مشی و روند و اینها مفید و لازمه، اما تا جایی که وبلاگ را از یک مجله و از وبلاگهای دیگه متمایز کنه. مثلا من تعجب می کنم که چرا دوستانی مثل دکتر مجیدی و کمانگیر نوشته های روزانه خودشان را جداگانه و نه در قالب وبلاگ اصلی منتشر می کنند. همون نوشته های روزانه و شخصی است که در درازمدت نوشته های اونها را از نوشته های دهها نفر که به سبک اونها و در مورد همون مطالب (گاهی دقیقا همون مطلب) می نویسند متمایز می کند.

صنم دولتشاهی: به نظرم روند شناخته شده داشتن با اینکه نوشته‌هات تابع حالت‌های آنی و لحظه‌ایت باشه در تضاد نیست. به نظر من خیلی خوب و مفیده که بعضی وبلاگ‌ها ‌تخصصی باشن. اما در عین حال تو همین وبلاگ‌های تخصصی اون‌هایی به نظرم جالب‌تر و مهم هستن که یک نگاه شخصی به موضوعات مورد بحث دارن. اتفاقا نوشته‌هایی که تابع حالت‌های آنی و لحظه‌ای نویسنده هستند یک صداقتی دارن که تو بقیه نوشته‌ها ‌کمتره و خب این صداقت هم ارزشمنده، هم جذابه برای من.

۴- فتحی: برخی معتقدند که خط فکری وبلاگ نویسان جدید تغییر کرده است و ارزشهای آنها در دنیای وبلاگ نویسی شکل جدیدی به خود گرفته است. نظر شما در این باره چیست؟

سلمان جریری: در بین دهها هزار وبلاگ نمی شه به این آسانی از یک “خط فکری” صحبت کرد. اما در مورد موجهای مسلط (مثلا موج فعلی بچه های فید و اشتراک و آی تی) می شه گفت بر خلاف موجهای قبلی (۱) موضوعات کمتر به عمق می ره (۲) نوع موضوعات با دغدغه های منابع اصلی و ترجمه ای هم خوانی بیشتری داره تا دغدغه های خواننده. مثلا در بچه های آی تی شما چهار نوشته خوب نمی تونید پیدا کنید که در ایران چه جوری می شه آنلاین به دنبال کار گشت یا چه راههایی برای رزرو آنلاین هتل در ایران وجود داره. اما آخرین مطلب وبلاگ تک کرانچ را فردا در تمام وبلاگهای آی تی فارسی می تونید پیدا کنید.

صنم دولتشاهی: خب خط فکری وبلاگ نویسان جدید یعنی چی؟ مگه همه وبلاگ نویس‌های جدید خط فکری مشابهی دارن که بشه در موردشون به شکل کلی حرف زد؟ بعدش اینکه تغییر کرده، به نسبت چی تغییر کرده؟ اینکه «ارزش»‌هاشون در دنیای وبلاگ نویسی شکل جدیدی به خود گرفته، منظور چه ارزش‌هایی هست و چه طور تغییری پیدا کرده؟ همونطور که به قول رضا مارمولک راه‌های رسیدن به خدا خیلی زیاده، ارزش‌های انسانی هم خیلی زیادن و به تعداد هر انسانی می‌تونه یک سری ارزش‌ها ‌وجود داشته باشه. وبلاگ نویس جدید و قدیم هم نداره. آره ممکنه (تاکید می‌کنم ممکنه و قطعی نیست) یک نفری که تا به حال فقط با یک جمع محدود انسانی دور و برش تعامل داشته (یا اصلا هر کسی)، وقتی میاد وبلاگ می‌نویسه عملا وارد یک اجتماع بزرگتری بشه نسبت به اون چیزی که قبلا تجربه کرده، ارزش هاش محک جدیدی بخوره، تفکراتش به چالش کشیده شه، و در نتیجه‌ی روبرو شدن با دیدگاه‌های جدید و متفاوت، ارزش‌های جدیدی هم پیدا کنه تو زندگی‌اش. اما این در مورد هر آدمی که به یک فضای فکری جدید وارد بشه می‌تونه اتفاق بیفته و فکر نمی‌کنم مخصوص وبلاگ‌نویسان جدید باشه.

۵- بامدادی: نظرتان را درباره‌ی این گزاره بگویید: «وبلاگستان فارسی دست‌کم به دوبخش تقسیم شده است: ۱. وبلاگ‌نویسانی که با فن‌آوری‌های شبکه‌ای آشنا هستند ولی به خاطر تعداد اندکشان زیاد تنوع دیدگاه ندارند ۲. وبلاگ‌نویس‌هایی که چندان آشنا با فن‌آوری‌های شبکه‌ای نیستند ولی به خاطر تعداد زیادشان تنوع فکر و عقیدتی بالایی دارند.

سلمان جریری: مخالفم. در مورد گزاره ۱، وبلاگ نویسان آشنا با فن آوری های شبکه ای مثل فید و اشتراک و این مسائل به دلیل روند مشترک (ترجمه) و منابع مشترک (وبلاگهای آی تی غربی) تنوع دیدگاه کمی دارند نه به دلیل تعداد اندک نویسنده هاشون. اگر اون روند را از ترجمه به تحقیق و منابع را از وبلاگها آی تی غربی به سایتها و سرویسهایی که دغدغه خواننده ها هست تغییر دهند تنوع مفید تری خواهند داشت.

صنم دولتشاهی: ببین من درست نمی‌فهمم این سوال رو. یعنی من نمی‌تونم درک کنم ربط بین «تعداد» افرادی که آشنا هستن یا نیستن با یک فن‌آوری رو با تنوع دیدگاهشون، یعنی معنی هر قسمت این گزاره رو به طور مستقل نمی‌تونم بفهمم که بعد بتونم تقسیم بندی رو کلا بفهمم. آره قبول دارم یه عده با فن آوری‌های اینترنتی آشنا هستن، یه عده هم نیستن و می‌شه وبلاگستان رو تا همین‌جا تقسیم کرد. اما اینکه این قضیه به تنوع یا عدم تنوع دیدگاه‌های یه عده ربط پیدا کنه رو نمی‌فهمم. : – )

۶- بامدادی: تا چه حد به استفاده‌ از امکانات چندرسانه‌ای در وبلاگ اعتقاد دارید‌ (پادکست، ویدئولاگ، تصویر و … در کنار متن)؟ آیا استفاده از این امکانات مخاطب را برای خواندن متن  و تعمق بیشتر تنبل نمی‌کند؟ یا برعکس، او را به درگیری بیشتر ذهنی و علاقه‌مند شدن به موضوع تشویق می‌کند؟

سلمان جریری: تا اون حد که خواننده با چیز شلم شوربایی رو به رو نباشه. اگر پست امروز متنی، فردا صوتی و پس فردا تصویری باشه، می تونه شلم شوربا باشه. اگر شما ۳ تا وبلاگ یکی صوتی، یکی تصویری، یکی متنی داشته باشی هنوز می تونه شلم شوربا باشه. حتی اگر سمت چپ صفحه صوتی، سمت راست تصویری و وسط متنی باشه هم هنوز می تونه شلم شوربا باشه. یک قالب اصلی که خواننده به تدریج به اون عادت کرده (مثلا متن) با فقط یک فید و با ارجاعات مناسب صوتی و تصویری می تونه ترکیب مفیدی باشه.

صنم دولتشاهی: ببین من موافق استفاده از همه این امکانات چند رسانه‌ای هستم، اما به شرط اینکه توجیهی برای استفاده ازشون باشه. یعنی این محتوی است که باید توجیه کننده استفاده از یک نوع فرم باشه نه اینکه از یه فرم استفاده بکنیم فقط چون یه فرم خاصی است، یا برعکس، استفاده نکنیم چون ممکنه مخاطب رو تنبل کنه. واقعیتش کلا اینه که تحقیق‌های فراوونی هست که نشون می‌ده آستانه توجه و حوصله خواننده پای مانیتور کمتره. صد البته این مساله می‌تونه به دلایل مختلفی باشه از قبیل خستگی چشم وقتی به مانیتور نگاه می‌کنیم، حجم زیاد و در حد انفجار اطلاعات، و وقت کمی که باقی می‌مونه برای دریافت همه این اطلاعات، (و نه لزوما تنبل شدن مخاطب). حالا خب برای اینکه پیامت رو بهتر منتقل کنی، باید سریع‌ترین و تاثیرگذارترین راه رو انتخاب کنی، وگرنه اصلا مخاطب صفحه تو رو می‌بنده می‌ره یک صفحه دیگه. اصلا نمی‌مونه که بخواد حالا درگیری ذهنی پیدا کنه یا علاقمند شه به موضوع، و خب گاهی ابزار چند رسانه‌ای بهتر و سریع‌تر این انتقال پیام رو انجام می‌دن.

۷- فتحی: بخش ارائه نظرات توسط کاربران در وبلاگ شما عموماً مسدود است. چه عاملی باعث این تصمیم شده است؟ آیا این تصمیم به فرهنگ گفتگوی کاربران و خوانندگان وبلاگستان مربوط می شود؟

سلمان حریری: چهار فعالیت اصلی را در نظر بگیر: (۱)  خواندن، (۲) نوشتن، (۳) فکر کردن و (۴) گفتگو کردن. اگر بین اینها تعادل کافی برقرار نباشه چه در دید میکرو (یک وبلاگ نویس) و چه در دید ماکرو (شبکه وبلاگهای فارسی)، خروجی درستی نخواهیم داشت. به نظر من قبل از وارد شدن به فضای گفتگو و کامنت، احتیاج به خواندن دقیق تر و فکر کردن بیشتر داریم. در غیر این صورت اون گفتگو و کامنت کمک زیادی نمی کنه.

صنم دولتشاهی: خیلی موقع‌ها که بازه. اما ببین رک و راست، در مواقعی که بسته است، دلیلش اینه که من خیلی موقع‌ها ‌مزخرف می‌نویسم تو وبلاگم؛ نوشته‌های خیلی شخصی می‌نویسم که به نظرم ارزش اظهار نظر کسی رو ندارن؛ و راستش خجالت می‌کشم نظر خواهی رو در مورد اون جور مطالب باز بذارم. فکر می‌کنم اونوقت مردم فکر می‌کنن به نظرم این نوشته‌ها ‌ارزش نظر دادن داشته که نظرخواهی رو باز گذاشتم! (حالا اینکه چرا مزخرف می‌نویسم دلایل زیادی داره می‌تونین بعدا ازم بپرسین!) خلاصه فقط کامنتدونی نوشته‌هایی که به نظرم ارزش نظر دادن دارن رو باز می‌ذارم. البته موارد کمی هم هست که فکر می‌کنم نظر دادن برای یک مطلبی ضرر داره و  توجه‌ها رو از نکته مطرح شده توی اون پست منحرف می‌کنه، یا فضا رو برای توهین کردن به کسی باز می‌ذاره.

۸- میلاد احرامپوش: هر از چندگاهی بحث حلقه های وبلاگستان یا مافیای وبلاگی مطرح می شود. به نظر شما آیا چنین حلقه هایی در وبلاگستان فارسی وجود دارند که مانع پیشرفت وبلاگ نویسان تازه کار  شوند؟

سلمان جریری: چنین پدیده ای وجود داره اما با چند توضیح: یکی اینکه این پدیده از بیرون به شکل حلقه و مافیا دیده می شه اما در واقع از درون پدیده ای ناخودآگاه هست. یک جورایی مثل بازارچه ای است که ناخودآگاه نسبت به بازارچه دیگه رونق بیشتری می گیره. مافیا و حلقه ای در کار نیست. چون همدیگه را بیشتر می خوانند اشتراک و لینک بیشتری بین اونها برقراره و این موج شتاب می گیره. اگر خوش شانس بودی و این موج را شناسایی کرده بودی در بین اونها مغازه ای داشتی از این موج بهره مند می شدی. مثل موجهای بازار سهام. مثل موجهای تکنولوژی و خیلی از موجهای دیگه. اما نکته مهم این جاست که این موجها تغییر می کنه. اگر اهل موج باشی و باهوش باشی، از الان مغازه خودت را در جایی می زنی که موج بعدی قرار داره و با “مطلب” و “پشتکار” می نویسی.  (اگر نظر من را در مورد موج بعدی بخواهی، با بررسی محبوبیت مشابه در بین روزنامه های اقتصادی ایران که از صفر به دهها روزنامه رسیدند، موج بعدی را موج وبلاگ نویسی “اقتصادی عمومی” و نه تخصصی پیش بینی می کنم.)

صنم دولتشاهی: ببین حلقه‌های وبلاگستان صد در صد وجود داره. یعنی اصلا شاید غلط باشه بگیم حلقه‌های «وبلاگستان» و بهتره بگیم حلقه‌های انسانی. تو همه جوامع انسانی دسته و گروه و حلقه وجود داره. آدم به هر دلیلی با یه عده احساس نزدیکی یا همفکری می‌کنه دیگه. اما با اینکه حلقه‌های مافیایی باشه و مانع پیشرفت وبلاگ نویسان تازه باشه صد در صد مخالفم و قبلا بارها بحثش رو کردیم می‌تونید به این نوشته قدیمی من مراجعه کنید نظرم رو بخونید (هنوز نظرم عوض نشده بعد از ۶ سال.) و البته این به معنی این نیست که بحث قدرت در وبلاگستان وجود نداره. چرا وجود داره. درست مثل هر جامعه انسانی دیگه. هرکی سرمایه اجتماعی و روابط پرقدرت‌تری داره (و گاهی وقتا در مورد دنیای وب، با تکنولوژی آشنایی بیشتری داره یا به هر دلیلی جذابیت‌های فرامتنی بیشتری داره)، حرفش هم بیشتر شنیده می‌شه. اما به نظرم مافیا و حرکت سازماندهی شده و قصد و غرضی وجود نداره.

۹- بامدادی: لطفا ۵ وبلاگ‌نویس مهم و تاثیر گذار که می‌شناسید را به خوانندگان معرفی کنید و اگر ممکن است توضیح دهید که چرا فکر می‌کنید وبلاگ‌های مهم و تاثیرگذاری هستند.

سلمان جریری: اگر از پاسخ این سوال، با توجه به ارتباط خوبی که با تمامی دوستان دارم، معافم کنید عالی است.

صنم دولتشاهی: وبلاگ سیما شاخساری که دیگه نمی‌نویسه به نظرم مهم بود خیلی، برای اینکه یک سری مباحث در مورد جنسگونگی و هوموفوبیای ایرانی‌ها و فمینیسم فراملیتی رو برای اولین بار مطرح کرد تو وبلاگ‌ها ‌و مخ خیلی‌ها ‌رو به فکر انداخت. یک جورهایی باب بحث در مورد این چیزها رو راه انداخت تو وبلاگ‌ها ‌و کلی می‌شد ازش چیز یاد گرفت چون یه بحث‌های پیچیده ای رو تا حدی به شکل قابل فهم و مرتبط با زندگی واقعی آدمها مطرح کرده بود.  وبلاگ خودم تاثیر گذار بود یه زمانی، برای اینکه یک عده آدم، خصوصا زن‌ها، مواقع مختلف به خودم یا دیگران (یا در وبلاگ هاشون) گفتن که وبلاگ خورشیدخانوم باعث شده وبلاگ بنویسن و امکان از خود نوشتن و شخصی نوشتن تو فضای عمومی رو عادی کردم برای خیلی‌ها. وبلاگ سیبیل طلا به نظرم خیلی مهم و تاثیر گذار و منحصر به فرد هست، برای اینکه اون دورویی‌ای که تو زبان و فرهنگ ما وجود داره رو به چالش می‌کشونه، مردسالاری و جنسگونگی شدیدی که تو فرهنگ و جامعه‌امون هست رو به چالش می‌کشونه، و در ضمن وسط همه اینها خیلی ظریف بحث تئوریک و نقد فرهنگی هم می‌کنه و در واقع یه چیزی بهت یاد می‌ده. (گاهی هم خوب یادمون می‌ندازه چقدر مزخرف می‌گیم!) به نظرم وبلاگ الیزه مهم هست، برای اینکه خیلی‌ها ‌کلی تلاش کردن درباره مسائلی که البته به شکل بی‌مسمایی به “تن‌نویسی”‌معروف شد بنویسن، اما اونطور که نوشته‌های الیزه این بحث‌ها ‌رو داغ کرد و همه رو به نوشتن وا داشت هیچ وبلاگی نتونست. وبلاگ آرش عاشوری‌نیا (کسوف) به نظرم خیلی خیلی مهم بوده، برای اینکه یک سری عکس‌های تاریخی و منحصر به فرد گرفته از جنبش زنان و با شجاعت عکس‌ها رو توی وبلاگش گذاشته. درواقع کمک زیادی کرده این جنبش دیده شه. حالا خیلی‌های دیگه هم این کار رو می‌کنن، اما کار بخصوص آرش تو یه زمانی خیلی مهم و منحصر به فرد و تاثیر گذار بود (مخصوصا عکس‌هایی که از تجمع جلوی دانشگاه تهران و تجمع میدون هفت تیر گرفت). خب یک عالمه وبلاگ دیگه رو هم دلم می‌خواد بگم، تو زمینه‌های مختلف، ولی گفتین پنج تا دیگه. نود و پنج‌تای دیگه‌اش موند. من هم سعی کردم تو یه زمینه خاص یعنی زنان اون هم فقط یک بخش خاصش بسنده کنم و البته واضح و مبرهنه که اینا همه رفقای خودم هم هستن و من هم از اعضای «مافیا»ی خودم اسم بردم!

۱۰- هر چه میخواهد دل تنگت….!

سلمان جریری: خلاصه: “مطلب خوب” و “پشتکار” و “آهسته” و “پیوسته”.

صنم دولتشاهی: اول از همه ببخشید که اینقدر وراجی کردم و طولانی نوشتم. خیلی سرم شولوغه این روزها و نرسیدم خلاصه بنویسم. در ضمن می‌خواستم از این تریبون(!) اعلام کنم من به «آی‌تی نویس‌ها» که این دور و برها هم می‌پلکن خیلی ارادت دارم،چون از خیلی‌هاشون چیز یاد می‌گیرم و کمک می‌کنن دانش فنی وبلاگستان بالا بره (نمونه‌اش همین رواج دادن استفاده از فید یا همون خوراک). فقط دو تا پیشنهاد دارم براشون، یکی اینکه در مورد هرچیزی که مد می‌شه تو دنیای تکنولوژی غرب فوری هیجان‌زده نشن و ردیفی پست‌های مشابه ننویسن که خواننده زده بشه (موقعی که یه چیز جدید خبرش می‌آد، به این فکر کنن که پتانسیل بومی‌سازی‌اش و ربطش به مخاطب فارسی زبان چی می‌تونه باشه)، و یکی هم اینکه یک زن برای مزیدی پیدا کنن.

و اما سوال آخر:

فکر می کنید چه کسی در فیس آف در کنار شما قرار گرفته است؟

سلمان جریری: اجازه دهید من هم مثل خوانندگان شما سورپرایز شوم.

صنم دولتشاهی: با توجه به سوال ۷، یکی از بچه‌های قدیمی‌تر باید باشه که وبلاگش کامنتدونی دائمی نداره. سلمان؟ پرستو؟

نتیجه نظرسنجی Face Off 9:

در پایان یک هفته نظرسنجی از خوانندگان وبلاگ، سلمان جریری با کسب ۹۲ رای (۵۲% کل آرا) برنده نظرسنحی فیس آف نهم شد.

Face Off ویژه : هفتمین سالروز تولد وبلاگستان فارسی

شانزدهم شهریور ماه هفت سال پیش، “سلمان جریری” در صفحه وبی که آنرا “وبلاگ سلمان” می نامد، چنین می نویسد:

weblog (وب نوشت) اصلا یعنی جی؟
وب نوشت بر وزن دست نوشت یک اصطلاح من در آوردی است! خیلی جدی نگیرید! اما weblog به وب سایت یا homepage ای میگن که شامل نوشته های شخصی یک نفر راجع به چیزها و نکات جالبی که میبینه یا بهشون فکر میکنه هست. weblog ها معمولا هر روز update می شوند. میتونید مجموعه ای از weblog کلی آدم رو در این قسمت از سایت google ببینید.

وب نوشت من شامل چه چیزهایی میشه؟
… از نکات جالبی که در طول روز از اینور و اونور می خونم و می شنوم … تا چیزهای جالبی که روی وب پیدا می کنم … تا فکرها و نکاتی که به ذهنم می آد … همه چی! …

و این واقعه، مبدأ پیدایش وبلاگستان فارسی شد.

سلمان جریری نویسنده وبلاگ سلمان:

خواسته شده به مناسبت سالگرد تولد وبلاگهای فارسی نوشته ای در مورد وبلاگها داشته باشم. راستش باز هم قالب نامه را برای این نوشته انتخاب کردم. انگار نامه صمیمیت بیشتری داره. چیزی که وبلاگها به دنبالش هستند و هرچه بیشتر تلاش می کنند کمتر می یابند.

یکی از راههایی که برای مرور سالهای گذشته وبلاگ نویسی فارسی به ذهنم رسید، مرور نوشته هایی بود که در هر سالگرد می نوشتم:

سالگرد اول: نگرانی از اختلافات: “… از مدتی قبل و در پاسخ به دوستانی که مایل به برگزاری جشن و .. به مناسبت سالگرد تولد اولین وبلاگ فارسی بودند گفته بودم که ترجیح می دهم تولد این وبلاگ با سکوت برگزار بشه و به همراه بقیه دوستان ‚ ۱۴ آبان را ‚ یعنی سالروز نوشته شدن اولین راهنمای وبلاگ نویسی توسط درخشان عزیز (که به کمک اون صدها نفر وبلاگ نویس شدند و احساسات و آموخته های خود را به معرض دید همگان گذاشتند) جشن بگیریم … در این مدت هیچ وقت دوست نداشتم درگیر مسائل اولین بودن و غیره باشم … “

سالگرد دوم: مینیمال “… امروز این وبلاگ دو ساله شد … :-)”‌

سالگرد سوم: تغییر دیزاین: ” … تولد و شروع چهارمین سال این وبلاگ با دیزاین و سیستم جدید … بالاخره …. !”

سالگرد چهارم: بازهم نگرانی از اختلافات: ” …. متاسفانه در فضای فعلی ، کلمه “گفتگو” با کلماتی مانند “دو دستگی” ، “اتهام” ، ” بد فهمی” ، “سو برداشت” و کلماتی مثل اینها شباهت بیشتری پیدا کرده است …”

سالگرد پنجم: نیاز به سرویسهای جدیدتر و اختراع جداگانه توییتر! ” … اینجاست که “نوشته هایی برای چند ساعت” می تونند کمک کنند: می تونی به همون سادگی و خودمونی که برای دوستت در یک ایمیل می نویسی: “امروز عجب روز سختی بود” یا “این لینک را ببین چه جالبه” ، همونها را در وبلاگت، برای خوانندگان روزانه و همیشگی ات بنویسی … فقط برای چند ساعت … آرشیو هم نکنی …” ] توییتر گویا سرویسش را دو ماه قبل از این نوشته راه انداخته بوده اما مثل خود وبلاگم که سالهای اول دستی و بدون سیستم نوشته می شد، این نوشته های کوتاه هم قبل از انتقال به تویتر به صورت دستی و گازوئیلی نوشته می شد[

سالگرد ششم: نگرانی از پرت و پلا (irrelevant) بودن: ” … گاهی پرت و پلا بودن خودم را این طور خلاصه می کنم: “با کامپیوتر و صفحه کلیدی که فارسی نداره، به زبانی که در طول روز به ندرت باهاش سر و کار دارم، در مورد مسائلی که به طور دقیق در جریانشون نیستم، برای مخاطبی که دغدغه هایی دیگه داره مطلب می نویسم! این اواخر و بعد از گذراندن هزارمین روز مهاجرت، این احساس تشدید هم شده … “

در هفتمین سالگرد وبلاگ نویسی فارسی هنوز بسیاری از این دغدغه ها را با خود به همراه دارم: هنوز از اختلافات نگران هستم، نیاز به سرویسهای جدیدتر را احساس می کنم و از پرت و پلا بودن به شدت نگرانم! اما وقتی تلاشهای دوستان خوب از جمله همین ماجرای دوست داشتنی فیس آف را دنبال می کنم به آینده بسیار خوب وبلاگهای فارسی امیدوار و خوش بین هستم. (و به برنده شدن خودم هم در این فیس آف، اگر مسابقه ای باشه، امیدوار و خوش بین! ….. : – )

به مناسبت هفتمین سالروز تولد وبلاگستان فارسی در ادامه پای صحبتهای عده ای از ساکنین دنیای مجازی وبلاگستان می نشینیم.

از همه دوستانی که لطف کردند و برای این ویژه نامه قلم زدند، سپاسگزارم.

محمدعلی ابطحی نویسنده وبلاگ وب نوشت:

وبلاگ، تا وقتی سخن دل باشد و بی نقاب از درون صاحبش تراوش کند،خواندنی است. وقتی جای رسانه را می گیرد دیگر وبلاگ نیست، خبرگزاری است. سعی کنیم وبلاگی بمانیم.

شیرین احمدنیا نویسنده وبلاگ از زندگی:

یکی از دوستان به من گفت اگر بخواهی  وبلاگت رو یا آنچه پیام اصلیش می دونی در یک کلمه خلاصه کنی چی می گفتی. گفتم در یک کلمه می تونم بگم “عشق”.

نیما اکبرپور نویسنده وبلاگ عصیان:

بار دیگر، پیجی که دوست می‌داشتم
سلام وبلاگ
وبلاگ یکی از عاشقانه‌های من است. خیلی وقت‌ها فکر می‌کنم که وبلاگ چه چیزهایی به من داده یا شاید بهتر است بگویم من از وبلاگ چه چیزهایی را گرفته‌ام. واقعیتش این است که در حال حاضر هر چه که دارم از این دوست‌داشتنی مجازی به من رسیده. کارم، سرگرمیم و از همه مهم‌تر بخش مهمی از دوستانم را با وبلاگم صید کرده‌ام. در طول همه این سال‌ها که وبلاگ فارسی پا به عرصه گذاشت همراهش بودم. هیچگاه نخواستم که ترکش کنم یا مانند برخی از بلاگرها دچار یأس وبلاگی شوم و رها کنم نوشتن در آن را. وبلاگم مجموعه‌ای است از نوشته‌ها روزمره، جدی، شوخی و غرغرهایم که رهایش می‌کنم در کهکشان مجازی. وبلاگ من را به خیلی از آرزوهایم رسانده و هنوز هم شعبده‌هایی در آستینش دارد که همیشه می‌تواند من را متحیر کند.

امین نویسنده وبلاگ P30Geek:

وبلاگ نویسی تجربه ایی متفاوت رو برای من به همراه داشت، یافتن دوستان جدید و بالا رفتن اطلاعات اینترنتی از محدود فواید بلاگ نویسی من در این مدت کوتاه می باشد.

علی ایرانی نویسنده وبلاگ P30Design:

یادش بخیر اولین باری که وبلاگ دار شدم بر می‌گردد به زمانی که در مقطع راهنمایی در حال تحصیل بودم٬ آن روزها بیشتر استفاده ام از کامپیوتر به بازی‌های رایانه ای محدود می‌شد. اولین وبلاگم هم با محوریت همین موضوع و رمز بازی‌های رایانه‌ای در سرویس پرشین بلاگ ایجاد شد. یادم می‌آید تا مدت‌ها وقتی در گوگل “بازی” یا “رمز بازی” را جستجو می‌کردی اولین گزینه‌ای که نشان میداد وبلاگ من بود و من هم کلی ذوق می‌کردم و خلاصه به این بهانه وارد وبلاگستان فارسی شدم و بعد از آن هم کلی وبلاگ جور و واجور را در موضوعات مختلف و در سرویس‌های مختلف تجربه کردم و تا امروز که وبلاگ پی‌سی دیزاین را با سرویس قدرتمند وردپرس دارم.

بامدادی نویسنده وبلاگ بامدادی:

روزگاری نه چندان دور، آدم‌هایی که حرفی داشتند و می‌خواستند صدایشان را به گوش دیگران برسانند، یا باید توی میدان شهر با صدای بلند فریاد می‌کردند که رهگذرها بشنوند، یا این‌که باید توی روزنامه یا کتاب حرف‌هایشان را چاپ می‌کردند که در اختیار همه نبود.
ظهور اینترنت نوین و به نظر من مهمترین مصداقش که همین وبلاگ‌ باشد، پارادیم جدید ارتباطی با خود آورده است. آدم‌ها می‌توانند حرف‌هایشان را به سادگی «نجوای آهسته‌ی شبانه‌ای در خانه» منتشر کنند. این یعنی یک اتفاق بی‌نظیر و یک پتانسیل بزرگ برای آدم‌هایی که عادت داشتند صدایشان در تاریکی گم شود.

امین پاکزاد نویسنده وبلاگ امین:

وبلاگ تنها جایی ه که هر آدمی میتونه بدون اینکه به فکر قیمت و مشکلاتش باشه یکی برای خودش دست و پا کنه و توش داد بزنه!!! فکر میکنم کمی با وبلاگستان فارسی مشکل پیدا کردیم…. همش هم تقصیر فیدبرنر و گودر ه …. دیگه اون اشتیاقی که برای رفتن به خونه ی همدیگه رو داشتیم نداریم… هر روز میایم تو این دنیای مجازی و یه صفحه باز میکنیم و چند صد تا مطلب ازش میخونیم بدون اینکه فکر کنیم نویسنده کی بوده…. فقط این رو میدونیم که نویسنده رباتیه که مینویسه و ما هم برای اینکه از قافله عقب نمونیم ، میخونیم…. الان دقیقا زمانیه که معنی قالب وبلاگ از دست رفته… چون مشخص نیست چند وقت یک بار یکی میاد تو وبلاگمون و کامنت میزاره که قالبت چقدر قشنگه!!!

پژین نویسنده وبلاگ پژ:

برعکس خیلی از شماها که یه شخصیت حقیقی هستید و وبلاگ جزئی از حضور مجازیتون، من یا بهتر بگم “پژ” یک شخصیت مجازی است که حضور حقیقی‌ای ندارد. ساده‌تر بگویم: «”پژ” تنها یک وبلاگ نیست، “پژ” همه چیز “پژ” است!» اگر وبلاگ نبود، من هم نبودم. اگر وبلاگم نباشد، من هم نیستم. من در وبلاگم زندگی می‌کنم. خوبیها و بدیهایم همه آنجاست، شادیها و غمهایم همه آنجاست، دوستانم همه آنجایند. شاید مرتب ننویسم، شاید مفید ننویسم، شاید خواننده نداشته باشم، کامنت‌گذار نداشته باشم، شاید… شاید فقط می‌نویسم که خود بخوانم، که شرح حال خویش، خود بدانم که یادم بماند دغدغه‌هایم را، حرفهای گاه و بیگاهم را، نقدهای از این و آنم را… مگر همین بس نیست که مامنی باشدم از این دنیای دیوانه؟ وبلاگشهر را دوست دارم و در سالروز زادروزش جز سپاسگزاری از زاده‌شدنش، از این که آمد و هویتم داد، آمد و بخشی از تنهاییهایم را پر کرد، آمد و جزئی از وجودم شد، هیچ نمی‌گویمش! وبلاگشهر عزیز، زادروزت فرخنده باد.

امین ثابتی نویسنده وبلاگ ندای امروز:

می‌دانید، وبلاگ یک چوب دو سر طلا است! یعنی اینکه بعضی‌ها فکر می‌کنند وبلاگ تأثیر شگرفی بر روی جامعه و مردم عادی دارد و بعضی‌ها نیز فکر می‌کنند وبلاگ و وبلاگ‌نویسی تأثیر آنچنانی ندارد و تنها از آن به عنوان یک تفریح یاد می‌کنند! به همین دلیل می‌توان گفت که وبلاگ چوب دو سر طلایی است که از هر سر سود و ضرر دارد. اما از همه‌ی این‌ها بگذریم، وبلاگ‌نویسی در ایران خواسته و یا ناخواسته در جامعه‌ی روزنامه‌نگاری تأثیر شگرفی داشته است و همین وبلاگ‌نویسان با نوشته‌های خود باعث شده‌اند که بسیاری خبرگزاری‌ها و روزنامه‌های ایران صفحات خود را با تکنیک Copy and Paste پر کنند!

جادی نویسنده وبلاگ کیبرد آزاد:

خواستند که برای هفتمین سالگرد وبلاگستان فارسی یا یه همچین چیزی یه پاراگراف برای فیس آف خوب بنویسیم. خوب! احتمالاً منم مثل بقیه آرزومند یک سال خوبم، شاد، قوی، فعال توی وبلاگستان فارسی. ولی یه دو سه تا نکته رو هم اضافه می کنم.

۱- پارسال اولین سالی بود که مستقل از درست یا غلط یک وبلاگ نویس اعدام شد. در عین حال حواسمون باشه قانونی در حال تصویبه که میگه هر کسی مخالف دین، یا درباره ث.ک.ص مطلب بنویسه توی وبلاگش، یا وبلاگی در این مورد داشته باشه، جوابش اعدامه!

۲- به نظر می رسه حجم وبلاگ نویسی اومده پائین. خوشبختانه آدما دیگه احساس نمی کنن که اگه چند تا وبلاگ داشته باشن، خیلی باکلاسن. وبلاگ دیگه الزاماً کارت ویزیت باکلاسی آدما نیست. به نظرم خوبه! شاید داره فرصتی میشه برای عمیق تر شدن وبلاگهایی که هستند. و شروع وبلاگهای خوب.

۳- حواسمون باشه که وبلاگ، وبلاگ نویسی و اینجور چیزا، چیز خیلی خفنی نیستش. عملاً یه ابزار جدیده، مثل خودکار، تلفن یا هر چیز دیگه ای. جو نگیردمون! وبلاگستان بخش خیلی کوچیکتر از جامعه ایرانه. شاید وقتی فعالیت می کنه می تونه گاهی جهت بده. ولی چیز عجیبی نیست.

بریر حسینی سعادت نویسنده وبلاگ اوقات من:

اوقات من متشکل از دو تجربه است:  حس لامسه (زندگی واقعی) و حس ششم (زندگی مجازی).

حسام علوی نویسنده وبلاگ امروز ما:

انگار ۱۶ شهریور رو مصادف کرده اند با تولد وبلاگستان فارسی! من از طرف خودم این رویداد نوپا را به تمامی اهالی وبلاگستان تبریک و تسلیت می گم.

محمود رمضانی نویسنده وبلاگ Geek Life:

امیدوارم جامعه وبلاگ نویسی ما به سمتی پیش بره که علم تولید کنه و مافقط مصرف کننده نباشیم.

پیام رحمانی نویسنده وبلاگ پیام اسپات:

در وبلاگم مطالب زیادی می نویسم، درست است که گاهی خیلی وقت صرف می کنم تا مطلبی را منتشر کنم ولی نه تا این حد. حال که قرار است در مورد وبلاگ و وبلاگ نویسی بنویسم برایم سخت است، نمی دانم چرا … شاید … شاید … بماند برای بعد.  برویم سر اصل مطلب … وبلاگ و وبلاگ نویسی؛ خوب خدا را شکر سه خط از مطلب به پایان رسید و من نباید از یک پاراگراف بیشتر بنویسم ; )  پس فقط می گویم: هدفمان از وبلاگ نویسی هرچه که هست، بیاید به یکدیگر احترام بگذاریم، افکارمان را از نفرت پاک سازیم، بداینم که این نیز بگذرد… فقط مهم این است که از این ابزار برای خدمت به دیگران استفاده کنیم، اصل چیز دیگری است. به امید وبلاگستانی سرشار از عشق و محبت، مطالب مفید، و ایده های نو…

مجتبی ستوده نویسنده وبلاگ باغبان باشی:

وبلاگستان فارسی: دوستی و یکرنگ بودن ایرانیان در پشت پنجره دیجیتال برای توسعه آزادی بیان و پاس داشت زبان پارسی.

سوشیانت نویسنده وبلاگ کوته نوشت:

به عوض “انبوه” ناگفته‌هایمان، “اندکی” وبلاگ می‌نویسیم.

عبدالمحمد شعرانی (سرباز معلم جنوبی) نویسنده وبلاگ دیرتش باد:

نمی دانم تا به حال برایتان اتفاق افتاده است که چشم بسته چیزی را نوشته باشید!؟ من می خواهم چشمانم را ببندم و بگردم  به دوسال پیش مدرسه جمال آباد کالو،روز اول مدرسه را به یاد میاورم، عکس هایی که گرفته ام نگاه می کنم . با خودم می گویم چه اشکال دارد اتفاقات امروز مدرسه را در وبلاگم بنویسم.
می نویسم و می خوابم،صبح که بلند می شوم کنتور وبلاگم مرا مجذوب صفحه ی مانیتور می کند .تعداد کامنت های را نمی توانم باور کنم !می گویم شاید آدرس وبلاگم را اشتباه نوشته ام !هنوز به اشتباهی بودن آدرس وبلاگم فکر می کنم که یک کامنت فکر و ذهنم را می دزد نوشته است من گزارشگر تلویزیون هستم می خواهم از مدرسه تان گزارش بگیرم لطفا تلفن و آدرس تان را برای من ارسال کنید. پخش گزارش استارتی می شود برای معرفی مدرسه کوچک ما .
حالا هر روز آدم های زیادی به وبلاگم سر می زنند ،حالا از طریق همین وبلاگم از تهران گرفته تا کالیفرنیا برای بچه ها و مدرسه وسایل کمک آموزشی می فرستند. این پست وبلاگم ” کاش تهران هم جاده نداشت!” باعث شد راه روستا آسفالت شود، همین نوشته های وبلاگیم باعث شد خیر مدرسه سازی پیدا شود و بچه های مدرسه جمال آباد مهرماه به مدرسه جدید کوچک می کنند، مستند مدرسه کوچک ما الهام از وبلاگم دارد ساخته می شود و بزودی “قصه کوچک ترین مدرسه دنیا ” به قلم سرباز معلم به چاپ خواهد رسید، حالا مدرسه مان که زمانی انبار وسایل صیادی روستا بود تبدیل شده به انبار بمب خبری دنیا!
حالا جهان در جستجوی جمال آباد کالوست! حالا من بعد از خدا مدیون وبلاگم هستم ،حاج عباس (پیر روستای کالو ) دستی به شانه ام زد و گفت : کاش چند سال پیش مدرسه کالو وبلاگ داشت…

شقایق نویسنده وبلاگ شقایق:

سلام وبلاگستان فارسی! مرا که به یاد داری؟ همان شقایق کوچکی که پنج سال پیش دلش را بردی و تا همین امروز دست از سرش بر نداشتی. اکنون که برایت مینویسم چند روزی تا تولدت باقیست. کاش با این همه حرف که برای گفتن داری زبانی هم برای پاسخ به سوالاتم داشتی کاش میدانستم که این همه دلبری را از کجا آموخته ای که مادری با خستگی از مسئولیت نگهداری سه فرزند و خانه داری ساعت ۱ بامداد با دستانی که بوی صابون بچه و مایع ظرفشویی میدهد باز تو را می جوید؟ با چه قدرتی معلم کوچکترین مدرسه دنیا را بر تخت ریاست جمهوری کالو نشاندی؟ چگونه با کاربرانی که با کمترین سرعت ممکن با تو همراهند سومین زبان وبلاگ نویسی دنیا شدی؟ چرا با این همه مهربانی ایرانی که در تو جاریست باز هم بر دهانت برچسب “مشترک گرامی دسترسی به این سایت امکان پذیر نمی باشد” زدند؟ همیشه فکر میکنم آن روز که پسر ۱۷ ساله به قصد خریدن لپ تاپ فکر فروش کلیه اش را از زبان تو بازگو کرد مهربانی هایت مرده بود!!؟ آیا وقتی مطلبی را که نوشتنش ۲ روز از وقت یکی از با استعداد ترین جوانان ایرانی را گرفته در عرض ۵ دقیقه می دزدند ناراحت می شوی؟ آیا اگر حرف زدن راحت تر از نوشتن بود بازهم وبلاگستان فارسی میشدی؟ اگر همه اینترنت پرسرعت داشتند زبان اول وبلاگ نویسی دنیا می شدی؟ یادم رفت بپرسم کی شروع شدی، کی تمام می شوی؟

علیرضا نویسنده وبلاگ چشم انداز فناوری اطلاعات:

نوشتن و انتشار هر مطلبی از جمله مفید و کاربردی تا شخصی و بی ضرر برای خواننده ای و جاودانه بر جای ماندن آن مطالب در دنیای مجازی به اسم یا عنوان یک نویسنده، وبلاگ نویسی است.

علیرضا نویسنده وبلاگ خاطرات یک برنامه نویس:

زمانی وبلاگنویسی، فقط به نوشتن اتفاقات روزمره ی یک وبلاگنویس و یا نوشتن مقالات آموزشی خلاصه میشد. یا خواننده داشت، یا نداشت. اما امروزه، تنها نوشتن این موارد را نمیتوان وبلاگنویسی نام برد. پیدایش و توسعه ی سیستم های میکروبلاگینگ و سرویس های نگارنده ی فعالیت ها، و افزایش روز افزون استفاده از اونها توسط کاربران، این تئوری را اثبات میکنند. عکسی را به اشتراک میگذارید، ویدئویی را تماشا میکنید، به موزیک به اشتراک گذاشته شده ای ابراز علاقه میکنید و برای یک پیغام پست شده اظهار نظر میکنید. همگی این فعالیت ها در پیرامون وبلاگنویسی انجام میگیرند و هر کاربری که بیشتر سمت این سرویس ها می رود، خود را به وبلاگنویسی نوین و امروزی نزدیک تر میکند.

علیرضا نویسنده وبلاگ نون وا:

وبلاگ نویسان روبات های مجازی هستند که روح دارند ، عاطفه دارند و نفس می کشند و این خیلی زیباست!
این روز رو به همه وبلاگ نویسان ایرانی در هر کجای دنیا که هستند تبریک میگم.

شروین فتحی نویسنده وبلاگ یک فتحی:

ما که سواد درست و حسابی نداریم، اما با همین بی سوادیمون بالاخره یک چیزهایی حالیمونه. حالیمونه که وبلاگستان شده یک زنجیر. زنجیری که ما رو می بنده به یک سری آدم که شاید اگر بیرون می دیدیمشون سلامشون هم نمی کردیم. اما اینجا، توی این وبلاگستان نمیشه هر روز بیشتر باهاشون انس نگرفت. آخه توی این دیار ما، وبلاگستان رو عرض می کنم، ما داریم توی عشق
غرق می شویم. هیچ دقت کردید داریم عاشق می شویم؟ به سلامتی عشق، وبلاگستان و وبلاگ نویس صلوات!

نویسنده وبلاگ کاپیتان بدون هواپیما:

من فقط می تونم بگم دنیای وبلاگستان و البته دوستان وبلاگ نویس جزئی از وجودم هستند. که گاهی اوقات بیشتر از این دنیای حقیقی ازشون توقع دارم. با شادی شون شاد میشم و با غمشون غصه می خورم.

محمد کشوری نویسنده وبلاگ چکیده ای از تازه ترین ها:

وبلاگستان یعنى تجربه دنیاهاى جدید از یک دریچه.

آرش کمانگیر نویسنده وبلاگ کمانگیر:

این مونیتور شده انگار پنجره ای به یک دنیای دیگر. از اولین باری که روبروی یک مونیتور نشستم سالها می گذرد اما هرگز این داخل آدمها برای تولد هم پادکست نمی ساختند. چند باری سر پر کردن یک فرم اداری، خواستم جلوی اسم بنویسم: کمانگیر هستم.
می شود تصور کرد که همه اش الکترون است و با کشیدن پریز باد هوا می شود. اینطرف هم همه اش خون و رگ و پی است. مهم “رفاقت” است و این مونیتور فعلا شده است بخش بزرگی از آن. دست مخترعش درست.

نویسنده وبلاگ گجمو:

وبلاگ نویسی هنر شجاعانه بیان کردن اندیشه هاست،
هنری که اول و آخر و ضعیفترین و قویترین ندارد،
انسانها در بیان افکار یکسانند،
گاه مخالف یکدیگرند و گاه همدل و یکرنگ،
گاه  در مقابل بی عدالتی همه با هم فریاد می زنند و گاه در کنار هم آهسته می گریند،
وبلاگ می نویسیم تا دل به همدیگر ببندیم تا به بیگانه بند نشود،
مزدمان یک نگاه هموطن است و تشویقمان شنیدن یک ندای موافق،
عشق به نوشتن برای هموطن عشق به زندگی است و عشق به زندگی تفریح ما نیست باور ماست و زندگی ماست.

محمد نویسنده وبلاگ آجرپاره:

وبلاگ بهم کمک کرد که یاد بگیرم بهتر روی مسایل تفکر کنم، چگونه با دیگران ارتباط برقرار کنم، چگونه محبوب یا منفور بشم، تواناییم در نوشتن از منفی به حدودای صفر رسید و مهمتر از همه دوستان خوبی پیدا کردم و همانطوری که قبلا تو وبلاگم گفتم، وبلاگ باعث شد خیلی تغییر کنم که اونم امیدوارم در جهت مثبت بوده باشه.

محمود نویسنده وبلاگ دستنوشته ها:

وبلاگ‌نویسی را از زمانی شروع کردم که طعم زندگی در غربت را چشیدم. طعمی که ملغمه‌ای است از تجربه‌های جدید با کمبودهای جبران نشدنی. شاید خواستم این طعم را که مثل طعم قهوه تلخ ولی دلچسب است را با دیگران تقسیم کنم. ادعایی در وبلاگ‌نویسی ندارم و برای دل خودم می‌نویسم و دل خواننده‌هایی که دلنوشته‌هایم را دوست دارند. اگرچه از زمانی که کنتور بازدیدکننده‌ها و مشترکین خوراک از دورقمی رد شد، یک جورهایی حس کردم دیگر نمی‌شود هرچه دلم می‌خواهد بنویسم. برای همین ستون روزنوشت‌هایم را در دل دستنوشته‌ها جا دادم که آنجا قانونش همچنان دلبخواهی است. نمی‌دانم اگر تعداد رقم‌های آن هم از دو گذشت چه کنم! معمولاً هر وقت حالم خیلی بد است مثل تراکتور مطلب جدید می‌گذارم. از دنیای واقعی که گریزان می‌شوم پناه می‌آورم به دنیای مجازی وبلاگ. و این آرامم می‌کند. همین!

بابک محمودی نویسنده وبلاگ زنگوله:

آوردن کیسه‌ی خرید پیرزن ، رد کردن کودک از خیابان ، کمک به فقیر یا حتی دادن غذا به گربه‌ی ولگرد محل ، وبلاگ نویسی! همگی لذت بخش هستند. لذت کمک به بقیه. هر چقدر کوچک یا بزرگ باشد!  لذت همیشه «مصرف کننده» نبودن. آن پیرزن ، آن کودک ، آن فقیر ، خواننده های مطالب وبلاگ شما و حتی آن گربه‌ی ولگرد از شما متشکر خواهند بود. این یک لذت است! لذت مفید بودن برای دیگران. اما فقط و فقط هم کمک به دیگران نیست بلکه فرصتی است برای آشنا شدن با افراد مختلف. موافق ، مخالف ، ایرانی ، خارجی و…..
فرصتی است برای یاد گرفتن چیز های جدید ، برای به اشتراک گذاشتن افکار و دانسته ها. و در یک کلام «لذت بردن از انسان بودن!»

مریم اس اس نویسنده وبلاگ مریم:

وبلاگستان( همنطورهم که از اسمشم پیداست) برای من مثل یه شهر بزرگ و بی در و پیکر می مونه با محله های مختلف که هر روز هم داره به محله ها و خونه هاش اضافه میشه. ۵ ۶ سال فقط خواننده بودم و مدام محله عوض می کردم.۲ ساله که خودمم شروع کردم.از محله ام خیلی راضیم.دوستان و همسایه های خیلی خوبی دارم و دارم ازشون یاد میگیرم.به امید رشد و بالندگی بیشتر این جامعه مجازی…وبلاگستان تولدت مبارک.

حنیف مزروعی نویسنده وبلاگ دفتر بی مخاطب:

هرچند که مدتهاست قلمم خشکیده است و وبلاگ را بیشتر برای گذاشتن و نوشتن شعرها و جملات مورد علاقه‌ام مورد استفاده قرار می‌دهم، اما وبلاگ را به این جهت دوست دارم که هر آنچه هستم را در آن می‌بینم و هر آنچه را که دوست دارم در آن می‌نویسم و بدون در نظر گرفتن معیارها و خط قرمزها و ممنوعیت‌ها و غیره هر آنچه را که به ذهنم می‌اید و فکر می‌کنم صحیح است در آن می‌نگارم، و از این نظر وبلاگ برایم تمام نشدنی است.
وبلاگ و وبلاگستان را از این نظر بسیار دوست دارم که نمایانگر چهره واقعی افراد است، و از این بابت در طی سالهای گذشته سعی ام همیشه بر این بوده است که افراد مختلف را به راه اندازی و نوشتن در این محیط مجازی ترغیب کنم و علی الخصوص سعی ام ترغیب افراد آمیخته با عالم سیاست بوده است که آنها را به محیطی بیاورم که در آنجا رو در رو با مخاطب گفت و گو کنند و در این فضا متوجه تغییرات جامعه، نقاط ضعف و قدرت خود و انتقادات صریح مخاطبان بشوند.
امیدوارم که وبلاگستان فارسی پویایی چند سال گذشته رو همچنان حفظ کند و به این راه ادامه دهد.

منیره منتظری نویسنده وبلاگ یادداشتهای یک دیوانه:

یه وبلاگ نویس واقعی کسیه که واقعا از وبلاگ نویسی لذت ببره. فقط برای خودش ننویسه، فقط برای خواننده هاش ننویسه. همه رو در نظر بگیره. آمار وبلاگ در فیدبرنر، الکسا، گودر و حتی دیدیش اصلا مهم نیست. مهم اینه که حداقل یک نفر از پست استفاده کنه و یا لذت ببره.

نامی نویسنده وبلاگ پسر فهمیده:

راست‌اش دقیق نمی‌دانم که «وبلاگستان» اشاره به‌چه چیزی دارد. ولی حدس می‌زنم که منظور از «وبلاگستان» مجموعه‌ی وبلاگ‌هایی است که به‌زبان فارسی نوشته می‌شوند. با این وصف، وبلاگ «پسر فهمیده» هم بخشی از وبلاگستان است. اما این بحث «وبلاگستان» برای من اولیت خاصی ندارد. چیزی که برای من اهمیت زیادی دارد، تأثیر وبلاگ بر زندگی شخصی‌ام است. من وبلاگ‌ام را دوست دارم چون زندگی‌ام را ساده‌تر کرده است. دیگر زیاد مجبور نیستم که دنبال دوستانی بگردم که با من علایق مشترک دارند؛ دیگر مجبور نیستم برای تحت تأثیر قراردادن مخاطب مراقب لحن صدا و یا لباس پوشیدن خودم باشم. ممکن است بگویید که وبلاگ از سوی دیگر باعث افت یک سری از توانایی‌های ما می‌شود. این حرف شاید درست باشد ولی واقعیت این است که ما دیگر به‌اندازه‌ی پدران‌مان به آن توانایی‌ها احتیاج نداریم.

ویدا نویسنده وبلاگ بگو زنده باد زندگی:

روز اولی که وبلاگمو راه می نداختم کمترین اطلاعات رو راجع به وب و حتی نوشتن و ارتباط برقرار کردن با افراد مجازی داشتم. شاید اصلا نمی دونستم واسه چی دارم همچین کاری می کنم . اما الان بعد از گذشت ۵ سال می بینم وبلاگنویسی منو با دنیای جدیدی آشنا کرده. امروز نه تنها از نوشتن چیزایی که تو ذهنمه توی وبلاگم لذت می برم بلکه حتی از خوندن چیزایی که دیگران تو ذهنشونه هم لذت می برم. خوشحالم که منم جزئی از این جامعه ی مجازی-حقیقی هستم . امیدوارم که تا جایی که می تونم نوشتن توی وبلاگ رو ادامه بدم و تمامی دوستانم رو نیز در کنارم داشته باشم.

نویسنده وبلاگ هزاران نقطه:

بلاگ نویسی و دنیای بلاگ، خوب است چون راهی است برای ارتباط و گفت وگو، تبدیل می شود به آشنایی و شناختن و ارتباط فکر و نظر، ضروری است چون بیش از هر چیز به گفت وگو محتاجیم که از آن مدارا و تحمل زاده شود، ضروری است چون دنیای وبلاگ، آیینه ای است تمام نما از دغدغه ها، خواست ها، اندیشه ها، نگرانی ها، خواست های ذاتی و اصلی بلاگ نویسی و بلاگ داری خوب است، چون برای موفقیت به برنامه ریزی نیاز دارد، ضروری است چون دغدغه ها را هدفمند می کند، ضروری است چون از امکان گفت وگوی راحت و صمیمی و یا بدون حذف، کمتر بهره مندیم
بلاگ می نویسم تا گفت وگو کنم، تا شریک فکر بجویم تا یاد بگیرم و اگر بتوانم، یاد دهم و یا بگویم، بیایید با هم یاد بگیریم و به هم، یاد بدهیم.

فرشاد یوسفی نویسنده وبلاگ آق فری و شرکا:

به من گفتن در مورد وبلاگ‌نوسی دو کلوم خدمت بییندگان عزیز صوبت کنم، قبل از هر چیز تبریک می‌گم و از طرف آق فری و شرکا، دوستان وبلاگ‌نویس رو رهنمون می‌کنم به استفاده از ابزارهای جدید تولید محتوا(و عقاید و افکار خودشون…) در وبلاگستان مثل پادکست… . الان اکثر وبلاگ‌نویسان از اینترنت پرسرعت بهر‌ه‌مند هستند و دوره‌ای که با چرتکه دودی وبلاگ‌شون رو آپدیت می‌کردن گذشته؛ پس به سیستم‌های جدید تولید محتوا(و دل‌مشغولی‌ها!) بهاء بدیم و خلاصه برای برحذر شدن از رخوت در وبلاگ‌نویسی در وبلاگ‌مون تنوع به وجود بیاریم و دنبال چیزهای جدید و تازه باشیم : )

سیّده حدیثه حسینی پور نویسنده وبلاگ Sad Eye Never Lie !

وبلاگ بهانه ای است برای خود بودن و با هم بودن!

صادق جم نویسنده وبلاگ بلاگ نوشت !

(خوب دل خودمم میخواد یه چیزی بگم!)

وبلاگ، جایگاه خود بودن من است. تنها جایی است که احساس می کنم نقاب به روی ندارم و بی هیچ زرق و برقی کاملاً خودم هستم.

وبلاگ، خانه مجازی من است. هرقدر سایتها و وب سرویس های دیگری که در آنها عضو می شوم، مال خودم باشند، باز به هیچکدام به اندازه وبلاگم احساس تعلق ندارم.

وبلاگ، صدای من است. صدایی است که نظراتم را و عقایدم را به جهان می رساند. در این دنیای پر از بوق و کرنا وبلاگ، رسانه من است.

وبلاگم را دوست می دارم.

وبلاگ نویسان را دوست می دارم.

وبلاگستان را دوست می دارم…

هفتمین سالروز تولد وبلاگستان فارسی گرامی باد

بعدنوشت: برای این پست خیلی زحمت کشیده بودم. اما متاسفانه یک روز قبل از فرا رسیدن ۱۶ شهریور، مطلع شدم که شوهر خاله عزیزم به رحمت خدا پیوست و مجبور شدم به یک سفر ناگهانی بروم. ترتیبی داده بودم که پست سر ساعت ۹:۳۰ روز شنبه ۱۶ شهریور ماه بطور خودکار منتشر شود، اما اینطور نشد! این بزرگترین ضد حالی بود که تابحال خوردم.

از همه دوستان بخاطر مشکل پیش آمده عذر میخوام.

Face Off 8 : بابک محمودی vs کامیار ندیمی

در آستانه اولین روز شهریور ماه، شماره دیگری از فیس آف وبلاگ نویسان ایرانی را با حضور دو ITنویس مطرح و دوست داشتنی ترتیب داده ایم.

قبل از هر چیز تشکر ویژه خود را نثار دوستانی می کنم که در تهیه این فیس آف با من همکاری داشته اند:

همکاران Face Off 8

میلاد احرامپوش: نویسنده وبلاگ روزنوشت میلاد و شرکت کننده Face Off 4

بامدادی: نویسنده وبلاگ بامدادی و شرکت کننده Face Off 6

شروین فتحی: نویسنده وبلاگ یک فتحی و شرکت کننده Face Off 4

هزاران نقطه: نویسنده وبلاگ هزاران نقطه و شرکت کننده Face Off 6

بابک محمودی

نویسنده وبلاگ زنگوله به آدرس www.zangoole.com که خوراکش از این آدرس قابل دسترسی است. اگر نمی دانید خوراک به چه دردی می خورد، اینجا را ببینید!

بابک خودش را اینطور برای خوانندگان فیس آف معرفی کرده است:

آدمی هستم واقع گرا و منطقی ، از بچگی علاقه زیادی به کامپیوتر و گجت ها داشتم در شش سالگی اسباب بازی های محبوبم یک کومودور ۶۴ دوست داشتنی بود و یک کمد پر از سیم و لامپ و آرمیچر و از این جور چیزا…. قبلآ بیشتر در زمینه امنیت شبکه فعال بودم و در چند تا از گروه های زیرزمینی ایرانی فعالیت می‌کردم البته کلاهم از برف هم سفید‌تر بود! ولی این روز ها بیشتر وبلاگ ها و اخبار عادی را دنبال می‌کنم. احتمالآ الان تصویر ذهنی‌ای که از من ساخته‌اید یک گیک لاغر با عینک ته استکانی و پشت غوز کرده است اما بر عکس ، با اینکه خیلی از خصوصیات گیک ها را دارم خیلی از خصوصیات افراد دقیقآ نقطه‌ی مقابل گیک را هم دارم ، عاشق ورزش های Extreme  هستم و هر وقت فرصتی بیایم پارکور و ژیمناستیک تمرین می‌کنم به ورزش های رزمی هم علاقه زیادی دارم و در حال حاظر کونگ فو (Wing Chun) تمرین و تدریس می‌کنم و از زندگی لذت می‌برم.
کوچیک همتون ، بابک

بعضی از پستهای زنگوله عبارتند از: از ادیسون درس وبلاگ نویسی بگیرید!غلظت فید شما چقدر است؟لیسانس رایگان سه نرم افزار فوق العاده برای استفاده بدون وجدان درد!

کامیار ندیمی

کامیار قبلاً در وبرگر به آدرس www.weburger.net می نوشت و حالا وبلاگش را به وردپرس.کام منتقل کرده است و با نام کامی در وب در www.kaaam.wordpress.com می نویسد. در هر صورت شما می توانید خوراک نوشته های کامی را از این آدرس دنبال کنید.

کامیار عزیز با اینکه در مسافرت بود و به اینترنت دسترسی نداشت اما لطف کرد و حتی زودتر از موعد مقرر پاسخ سوالات را برایمان ارسال کرد.

و اما نیک بنگرید که نظر این دو وبلاگ نویس عزیز درباره وبلاگستان و پیرامونش چیست:

۱- میلاد: هدفتان از وبلاگ نویسی چیست؟ آیا کسب درآمد از این طریق نیز جز اهدافتان بوده است؟ آیا در ایران می توان به وبلاگ نویسی بعنوان یک حرفه نگاه کرد؟

بابک: در درجه اول می‌نویسم تا مفید واقع شوم! دوست دارم دانسته های هر چند اندک خودم را با دیگران به اشتراک بگذارم ، گویی از این طریق حس عجیبی در درونم ارضا می‌شود.
اما در کنار این ، وبلاگ نویسی باعث می‌شود در جریان رویداد ها باشم ، با افراد جدید آشنا شوم و چیز های جدید یاد بگیرم. همچنین به نظر من داشتن یک وبلاگ خوب می‌تواند به عنوان یک امتیاز مثبت در رزومه افراد باشد. کسب درآمد جز اهدافم نبوده اما سعی می‌کنم حداقل هزینه سالیانه هاست و دومین را در بیاورم. «در ایران می توان به وبلاگ نویسی بعنوان یک حرفه نگاه کرد؟» لطفآ خیالاتی نشوید!

کامیار: اون اوایل که وبلاگ نویسی رو به صورت رسمی شروع کردم شاید تنها برای استفاده از ابزار جدیدی به نام وبلاگ بود و برای آشنایی هرچی بیشتر با این پدیده مطالبی رو مینوشتم ولی الان که به مسیر طی شده نگاه میکنم میبینم از همان ابتدا هدف چیز دیگری بوده، هدفی که امروز دنبال میکنم، شاید باورتون نشه ولی یه حسی دارم که منو وادار میکنه به دونستن و اشتراک دانسته ها، یه جور احساس مسوولیت در برابر کسی که میاد تو اینترنت و دنبال چیزی میگرده شاید با مطالب من به هدفش برسه و شاید با مطالب شما بخصوص اینروزها که بایت بایت اینترنت رو مطالب غیرمفید پر کرده.
کسب درآمد رو تنها در یک دوره ی زمانی بخصوص (نه از ابتدا) به عنوان یک هدف دنبال میکردم، زمانی که فکر میکردم بابت نوشتنم باید حقی رو بگیرم، اما امروزه دید من عوض شده و همین که کاربری در مورد یک مطلب نظرش رو بیان میکنه از ته دل خوشحال میشم چراکه یک قدم به هدف اصلیم که مفید بودن برای دیگران هست نزدیک میشم.
وبلاگ نویسی در ایران با مشکلات متعددی همراه است که اکثر دوستان با اونها آشنا هستن، شاید در آینده خیلی از چیزها دستخوش تغییر بشن و بشه به کسب درآمد واقعی فکر کرد، کسب درآمد سوای تمام فوایدی که داره یک عامل تشویقی خیلی خوب برای وبلاگ نویس هست که اون رو به ادامه ی نوشتن دلگرم میکنه.

۲- یک فتحی: به نظر شما پیشرفت سریع وبلاگهای آی تی در آمارها، به دلیل پتانسیل بالای نویسندگان شان است یا به دانش بالای مخاطبان شان بر می گردد؟

بابک: به نظرم چند علت دارد ، مهمترین آن این که وبلاگ های آی تی عمومآ عاری از هر نوع مطلب شخصی هستند و اطلاعات آنها برای مخاطب به نوعی «غیرقابل از دست دادن تر» است.
دوم اینکه چون فرهنگ وبلاگ خوانی هنوز فراگیر نشده اکثر مخاطبان وبلاگ ها همان کسانی هستند که بیشتر با کامپیوتر و آی تی سر و کار دارند تا موضوع های دیگه که هم همانطور که شما ذکر کردید دانش فنی بیشتری دارند و هم آی تی موضوع مورد علاقه شان است.

کامیار: نمیشه تنها یک عامل رو در این پیشرفت در نظر گرفت، از نظر من هردو. چراکه افزایش علم نویسنده مستقیما روی سطح دانش و سواد کاربر تاثیر میذاره و همچنین کاربر با افزایش سطح دانش از نویسنده مطالب بهتری میخواد، پس این دو با هم در تعاملند. در این موضوع نمیشه تغییر نگاه و دید کاربران به اینترنت و وب رو نادیده گرفت، امروزه نه تنها به اینترنت به چشم یک تفریح و عامل وقت گذرون نگاه نمیشه بلکه پاسخ خیلی از سوالات رو میشه در اون پیدا کرد و حتی با پیشرفت روزافزون اون تقریبا دنیای واقعی رو با دنیای مجازی درآمیخت پس وبلاگ ها که درصد بالای محتوای وب رو تشکیل میدن دیده میشن و اعتبار بالایی رو کسب میکنن، حالا به علت اینکه در ایران اکثر وبلاگ نویس ها افراد متخصص کامپیوتر هستن رشد آماری در این دسته از وبلاگ ها ملموس تره.

۳- هزاران نقطه: به نظر می رسد که اکثر آی تی نویسان سبک و سیاق مشترکی در نوشتن دارند. به نظر شما از چه شاخصهایی می توان بعنوان تفاوت آی تی نویسان نام برد؟

بابک: اینجا یک جای کار می‌لنگد که نمی‌گذارد وبلاگ نویسان بر سر مهارت های وبلاگ نویسی با یکدیگر رقابت کنند (جواب سوال آخر را ببینید) اما به عنوان یک دسته بندی ساده ، یک دسته هستند که یک سری نرم افزار و بازی و… را به خورد مخاطب داده و برچسب آی تی به خود می‌زنند. دسته‌ی دیگر کسانی که هر سایت و سرویسی که به چشمشان بخورد را معرفی می‌کنند و به نوعی هر چیز کوچکی را زیادی به درد بخور و یا مهم جلوه می‌دهند و دسته‌ی آخر کسانی که پست های ارزشمند می‌نویسند یا از وبلاگ های خوب خارجی ترجمه می‌کنند و یا آموزش های گویا و خوب در رابطه با کامپیوتر و تکنولوژی درست می‌کنند.

کامیار: موضوع شباهت در مطالب چیزی هست که در تمام دنیا رواج داره حتی در بین وبلاگ های بزرگ IT  این شباهت دیده میشه و یکی از دلایل اصلیش این هست که اکثرا به دنبال خبررسانی هستند و تولید مطلب فراموش شده البته در ایران یکی از مشکلات عمده ش همون کمبود امکانات هست که مطمئنا همه میگن شعار تکراری(!)  ولی باور کنید که کمبود امکانات یکی از معضلات بزرگ هست و شاید اگر امکانات کشورهای دیگه رو به کاربرای ایرانی میدادن امروزه افراد مجبور میشدن برای زبان دوم فارسی رو یاد بگیرن نه انگلیسی!
اما چطور میشه فرق گذاشت بین مطالب، از این لحاظ واقعا ایده ای ندارم و نمیدونم چطور باید ازهم جدا کرد ولی به هرصورت تفاوت وبلاگنویس ها و وبلاگها تقریبا از هم مشخصه و تعدادی در یک گروه کوچک و تعدادی در یک گروه بزرگ جای میگیرند که نیاز به معرفی ندارند.

۴- بامدادی: در هنگام نوشتن به کدام سبک بیشتر اهمیت می‌دهید: واقع‌گرایانه و بی‌طرف (Objective) موضوع سخن را توصیف کنید (مثلا بگویید این یک گندم است، از آن نان می‌پزند، ویتامین ب دارد، …) ؟ یا مولفه‌های فانتزی و شخصی‌تر را وارد نوشتار خود کنید و به نوعی وارد دنیایی ورای موضوع سخن شوید (مثلا بگویید گندم سمبل گناه است چون هوا به کمک گندم آدم را وسوسه کرد و …)؟

بابک: واقع گرایانه و بی طرف ، از آنجایی که من بیشتر مطالب آموزشی منتشر می‌کنم زیاد نمی‌توانم مولفه های شخصی و فانتزی را وارد نوشته کنم و البته مهارت زیادی هم در این زمینه ندارم.

کامیار: تقریبا میشه گفت که هیچ کدوم، تا اونجایی که لازم و از ضرورات باشه به بیان واقعیات میپردازم و اگر مناسب دیدم در ادامه به بیان دیدگاه خودم میپردازم و یا تجاربی که داشتم و سعی میکنم وجهه ای از موضوع رو به نمایش بگذارم که مثل بقیه نباشه و حرفی تازه برای گفتن داشته باشه. البته این رو نباید به دسته ی دوم یعنی نوشته های فانتزی مرتبط دونست، هرچند که گاهی اوقات از این سبک در نوشتن استفاده میکنم.

۵- بامدادی: مطالب فنی ممکن است جالب یا آموزنده باشند، اما معمولا جنجال‌برانگیز نیستند. تا حالا شده هوس کرده باشید مطلبی بنویسید که جنجال ایجاد کند؟ و خوانندگان را به دو دسته‌ی موافق و مخالف تقسیم کند؟

بابک: حق با شماست ، هوس که شدییید. ولی چون موضوع اصلی وبلاگ من در رابطه با کامپیوتر و اینترنت است این هوس ها را عملی نمی‌کنم چون آن موضوع های جنجال برانگیز عمومآ خارج از این مباحث هستند و در زمینه آی تی نمی‌شود زیاد آشوب به پا کرد.

کامیار: چه کسی است که جنجال را دوست نداشته باشد؟ من فکر میکنم که همه به نحوی به دنبال این موضوع هستند حالا ممکنه بعضی از افراد بخاطر حفظ یکسری از منافع یا پیروی از قوانین شخصیشون از این کار پرهیز کنن. من هم به نوعی از این موضوع استقبال میکنم ولی نه اینکه مدام به این فکر باشم که امشب جنگی نو راه بندازم!  سعی م بیشتر در این هست که از موضوعات محرک در جهت مثبت استفاده کنم که جداسازی خوانندگان مسلما یکی از اهداف مثبت هستش برای داشتن وبلاگی بهتر.

۶- فتحی: اغلب نظرات گذاشته شده در وبلاگهای آی تی نیاز به مدیریت ندارند. تابحال پیش آمده است که بخواهید قبل از انتشار بر آنها نظارت کنید؟

بابک: خیر ، اگر در وبلاگ من نظری بگذارید همان لحظه منتشر می‌شود مگر اینکه شامل کلمات سیاه یا بیش از دو لینک باشند.

کامیار: همونطور که اشاره کردید معمولا احتیاجی به نظارت نیست، مگر در موارد خاص (مثلا موارد جنجال برانگیز) که من با این مورد هم موافق نیستم و ترجیح میدم هرکاربری نظر خودش رو ارائه کنه حتی نظراتی که مخالفت شدیدی دارند با مطلب، چراکه اینرو حق کاربر میدونم و نظارت بر نظرات رو مثل بستن بخش نظرات میدونم که اصلا خوب نیست و وبلاگ نویس تنها به خودش ضربه میزنه.

۷- فکر می کنید وبلاگستان فارسی در رتبه بندی جهانی چه جایگاهی دارد؟

بابک: به نظرم وبلاگ نویسان فارسی زبان از دانش فنی خوبی برخوردارند و مهارت های وبلاگ نویسی هم تقریبآ دارند یعنی از این لحاظ در جایگاه خوبی هستیم اما چیز های خیلی مهم تری هست که مانع پیشرفت وبلاگستان شده. مثل سرعت کم اینترنت ، نبود سیستم جامع برای تبلیغات و کسب درآمد ، کمبود سرویس های اینترنتی وطنی و… که یقین دارم اگر مشکلات اینها حل شود شاهد یک انقلاب بزرگ در وبلاگستان فارسی خواهیم بود.

کامیار: جایگاه خوب، اگر فاکتورهایی مثل انواع آمارها را حذف کنیم و امکانات وبلاگنویسان بزرگ دنیا که معمولا انگلیسی زبان هستند رو با امکانات وبلاگ نویسهای ایرانی یکسان کنیم اگر نتیجه بهتر نبود مسلما بدتر هم نخواهد بود و رتبه ی خیلی خوبی را کسب میکنیم، البته در حال حاضر هم این رتبه رتبه ی خوبیست، نفوذ وبلاگ های فارسی در اینترنت و سایت های بزرگ و همچنین در خود کشور رو نمیشه نادیده گرفت، چیزی مثل بهترین ها از کمترین ها : )

۸- اگر بخواهید وبلاگهای وبلاگستان فارسی را دسته بندی کنید، چطور این کار را انجام می دهید؟

بابک: وبلاگ های زرد – وبلاگ های شخصی – وبلاگ های به درد نخور – وبلاگ های مفید

کامیار: یک دسته بندی دقیق و منظم، در حال حاضر وبلاگ های بسیاری داریم که متاسفانه درست دسته بندی نشده اند و خیلی از موارد نامربوط را با هم در یک دسته میبینیم!  شاید اگر دسته بندی دقیق و تخصصی تر باشه و به دسته های ریزتری تقسیم بشه وب فارسی از این رو به اون رو بشه، برای درک بهتر یک شهر شلوغ مثل تهران را با یک شهر شلوغ مثل توکیو مقایسه کنید، این کجا و آن کجا نه؟ مطمئنا یکی از دلایل برتری توکیو نظم حاکم بر آنجاست.

۹- به نظر می رسد با توسعه یافتن وب۲، محدوده حریم خصوصی افراد در وب، کوچکتر شده است؟ نظر شما در این باره چیست؟

بابک: درسته ، اما خوشبختانه هنوز هر کس می‌تواند اندازه‌ی حریم خصوصی‌اش را در اینترنت بزرگ یا کوچک کند. به نظرم بهتر است بگوییم با گسترش وب۲ فضای اینترنت اجتماعی تر شده است.

کامیار: به نظر من همچین چیزی نیست، حریم خصوصی افراد تا زمانی که فرد دلش بخواد میتونه خصوصی بمونه و هرچقدر هم مایل بود محدوده ش رو گسترش بده وب۲ تاثیری بر این افراد نداره و تنها دایره ی انتشار و اشتراک دانسته های فرد رو بالا میبره، حالا یه کسی دوست داره که حرفهای توی ذهنش رو به اشتراک بگذاره و از توییتر استفاده کنه و یکی هم دوست داره نهایتا افراد دور و برش یک شناخت کلی ازش داشته باشن که به یک صفحه ی استاتیک بسنده میکنه. پس وب۲ کاری به حریم خصوصی افراد نداره و عامل رشد برای کاربرانیست که در بالا گفتم.

۱۰- هر چه می خواهد دل تنگت…!

بابک: کاش همه می‌فهمیدند که اینترنت فقط یاهو مسنجر و ۳۶۰  و عکس های یانگوم نیست….

کامیار: امید روزی که زبان دوم هرفرد فارسی بشه، این آرزو دست نیافتنی نیست، کمی تلاش میخواهد و البته شرایطی هم باید وجود داشته باشد که متاسفانه فعلا به شکل مانع جلوی پای ما هستند. کسانی که این حرف را غیرممکن میدونند نگاهی به افراد خارج از کشور بندازند و ببینند که چگونه هرروز در مسیر پیشرفت قدم برمیدارند : )

و اما سوال آخر:

الگوی وبلاگ نویسی شما چه وبلاگی است؟ (لطفاً آنها را چه ایرانی و چه خارجی نام ببرید)

بابک: اگر جواب های قبلی‌ام را کامل نخواندید لطفآ این یکی را کامل بخوانید ، ما وبلاگ نویس های ایرانی و خصوصآ آی تی نویس ها نمی‌توانیم بگوییم فلان وبلاگ «الگو» من است. خود من و اکثر ماها مقاله های خوب را ترجمه می‌کنیم و این مفید ترین کاری است که از دست ما بر می‌آید. فرض کنید همگی به زبان انگلیسی وبلاگ می‌نوشتیم ، آن وقت دیگر مطالب LifeHacker  وProblogger  و… طرفداری نداشت بلکه آن وقت واقعآ باید خودمان دست به کار می‌شدیم و ابتکار به خرج می‌دادیم و مطلب می‌نوشتیم و وبلاگ نویس خوب فقط آن زمان مشخص می‌شود. اما تقصیر خودمان هم نیست بلکه دو علت بزرگ دارد ، مهم ترین آن اینکه وبلاگ نویس های ایرانی پولی از وبلاگشان در نمی‌آورند که انگیزه‌ای برای ابتکار و تلاش زیاد داشته باشند. دوم اینکه ما چیز های وطنی زیادی نداریم که بخواهیم راجع به آنها بنویسیم و به اصطلاح پست ایرانی تولید کنیم. چند نرم افزار ایرانی داریم؟ چند سرویس اینترنتی ایرانی داریم؟ چند نفر از اینها استفاده می‌کنند؟ روزی چند تا به اینها افزوده می‌شود که ما بخواهیم آنها را معرفی کنیم و راجع به نکات مثبت و منفی و… آنها بنویسیم؟ نتیجه می‌شود اینکه کسی عملآ خودش ابتکاری به خرج نمی‌دهد که بخواهد «الگو» داشته باشد بلکه می‌تواند «منبع» داشته باشد. ببخشید طولانی شد.

کامیار: این اولین باره که به این موضوع فکر میکنم! الگو به اون صورت که مدنظر شماست ندارم ولی بعضا دلم خواسته مثل دیگری باشم، هرفردی مطمئنا این آرزو رو از کودکی در دلش داشته. چون تاکید روی نامبردن بوده عنوان میکنم که روزی خیلی دوست داشتم مثل دکتر مجیدی مینوشتم ولی بعدها متوجه شدم که از هیچ نظر در یک دسته بندی قرار نمیگیرم حتی سعی کردم که دسته بندی ها را یکی کنم ولی تلاش بیهوده بود و هر دم به سمت قبلی کشیده میشدم. پس تلاشم رو میکنم تا روزی من رو به عنوان الگو قرار بدن ; )
اما در بین خارجی ها ReadWriteWeb  رو خیلی دوست دارم و صدالبته جنجال های TechCrunch رو و همچنین سرعتی که Mashable در انتشار اخبار داره و وبلاگ های دیگه ای که در زمینه های موردعلاقم فعالیت میکنن مثل آموزش های طراحی و برنامه نویسی و … . احساس میکنم بیشترین مشکلم در انشا هست و نمیتونم اونطور که باید مطلب رو ادا کنم و یکی از اهداف بزرگ همین یادگیری بیان مطالب هست.

و اما شما نظرات و دیدگاههای کدام وبلاگ نویس را در فیس آف هشتم بیشتر دوست دارید؟!

نتیجه نظرسنجی Face Off 8 :

در پایان یک هفته نظرسنجی از خوانندگان، بابک محمودی با کسب ۶۶% آرا به عنوان برنده نظرسنجی انتخاب گردید.

Face Off 7 : دکتر احمدنیا vs خانم توحیدلو

به جبران تاخیر در دو فیس آف گذشته، فیس آف هفتم را کمی زودتر منتشر می کنم! البته یکی از عوامل دیگر این ماجرا لو رفتن لوگوی فیس آف هفتم در دقایقی پیش بود!

شرکت کنندگان دور هفتم Face Off از زندگی بر ساحل سلامت می نویسند! دو بانوی بسیار وقت شناس و منظم که چند روز قبل از رسیدن موعد مقرر پاسخهایشان را ارسال کردند. برای من جای بسی سعادت است که در پروژه فیس آف میزبان دکتر احمدنیا و دکتر توحیدلو هستم:

دکتر شیرین احمدنیا

نویسنده وبلاگ از زندگی به آدرس blog.ahmadnia.net که توسط SPIP مدیریت می شود. و خوراک آن را از این آدرس می توانید دنبال کنید.

دکتر احمد نیا خود را اینطور معرفی می کند:

متولد خرداد ۱۳۴۲ هستم. یه زنم، یه بار ازدواج کردم که خب البته هنوز به طلاق نیانجامیده… یه دختر یکی یه دونه دارم، نصف بیشتر عمرم رو درس خوندم و حالا دارم به جبرانش هی درس می دم. اهل شکستن کلیشه ها و قالب های تحمیلی هستم. به زندگی آدمها  و احساساتشون و روابط شون علاقمندم. دایره ی دوستانم خیلی وسیعه و این یکی از علت های شادی زندگیمه. خوشحالم که سه چهارسالی هست وبلاگ نویس شده ام و به همین خاطر هم شما اینجا دعوتم کردین؛ این یعنی که خیلی مهم شدم : )

از پستهای اخیر پر استقبال وبلاگ «از زندگی» می توان به این نمونه ها اشاره کرد: سلامی دوباره From Barcelona ـ بفرمائید خواستگاری! ـ تدابیری در مقابله با افزایش مصرف الکل در ایران

خانم سمیه توحیدلو

نویسنده وبلاگ بر ساحل سلامت به آدرس smto.ir که به کمک سیستم WordPress مدیریت می شود. و خوراک آن از اینجا قابل دنبال کردن است.

خانم توحیدلو درباره خود اینطور می گوید:

سمیه توحیدلو هستم. الان جامعه شناسی می خوانم و فکر کنم تنوع طلبی باعث شده باشد سرکی به رشته های مختلف بکشم. اولش هم از مهندسی شیمی شروع شده، ‌رشته ای که هنوزم که هنوزاست، دوستش دارم و گاهی هوس بازگشتن به آن را دارم. حداقلش این که راضی نمی شوم علیرغم اینهمه فاصله از ان رشته، کتابهای آن را از کتابخانه‌ام جمع کنم. یک مهربان همسر هم دارم که بنده خدا درس و کار و اینترنت گردی‌های بیش از حد معمول من را  تحمل می کند. و وبلاگی که قرار نیست در ان نقش بازی کنم.

از پستهای اخیر خانم توحیدلو که بازتاب بیشتری داشته اند عبارتند از: این سر جدا روی کدامین بدن خوش رقصی می کند؟ ـ موقع گرفتن جان آدمها دست و دلتان بلرزد ـ چقدر باید نگران بی تفاوتی در جامعه باشیم؟

قبل از اینکه پاسخ سوالات این دو استاد بزرگوار را بخوانیم، لازم است از کسانی که در برگزاری Face Off 7 بنده را یاری کردند، تشکر کنم:

همکاران Face Off 7

آرش کمانگیر: نویسنده وبلاگ کمانگیر و شرکت کننده Face Off 5
بامدادی: نویسنده وبلاگ بامدادی و شرکت کننده Face Off 6
شروین فتحی: نویسنده وبلاگ یک فتحی و شرکت کننده Face Off 4

و اما پرسش و پاسخها:

۱- یک فتحی: آیا درباره وبلاگتان و موضوعاتش در منزل هم صحبت می کنید؟ نگاه خانواده تان به وبلاگ شما چگونه است؟

دکتر احمدنیا: شوهرم که اصلاً چشم دیدن وبلاگ منو نداره،  فقط با دخترم گاهی پیش می آد که راجع به پست های وبلاگم صحبت کنم، اون هم زمانیه که به زور می خوام وادارش کنم بره یه سری به وبلاگ مامانش بزنه!  این دختره اصلاً مامانش رو تحویل نمی گیره! عجب دوره زمونه ای شده!

خانم توحیدلو: سوژه های من از جامعه می‌ایند و درباره‌شان با اطرافیانم حرف می‌زنم. همسرم که باید حتما بخوانند، ‌یعنی می ایستم بالا سرش تا وبلاگ را بخواند و نظر بدهد. بقیه اعضای خانواده هم می‌خوانند. بنابراین هر وقت کسی را می بینم باید اطمینان بدهم که سعی می کنم طوری بنویسم که کسی کاری به کارم نداشته باشد. در واقع مطالب را قبول دارند اما نگرانم هم هستند.

۲- آرش کمانگیر: آیا پیش می آید که دانشجویان شما سر کلاس یا در دانشگاه در مورد وبلاگ با شما صحبت کنند؟ آیا این دو وجه شخصیت تان را در محیط کار مجزا نگاه می دارید؟

دکتر احمدنیا: من هرگز خودم راجع به وبلاگم سر کلاس هام صحبت نمی کنم. بعضی وقتها هم که دانشجوها اشاره ای به وبلاگم می کنن زود موضوع رو عوض می کنم. وبلاگ من اساساً بر مبنای علائق شخصی ، تجربیات و احساساتمه و الزاماً مطالب علمی و یا جامعه شناختی توش نمی نویسم بنابر این لزومی نمی بینم که موضوعاتش سر کلاس مطرح بشه. البته هر وقت مطلب وبلاگم موضوعی اجتماعی بوده ؛ بدون این که بگم این مطلبیه که در وبلاگم نوشتم راجع بهش در کلاس صحبت می کنم. ترجیح می دم اگر دانشجوها از وبلاگم مطلع شدند یا خواستند راجع به مطالبش اظهار نظر کنن در همون قالب رابطه ی وبلاگی باشه  به صورت کامنت و نه بحث سر کلاس!

خانم توحیدلو: دانشجوهای زیادی ندارم چون اصولا استاد نیستم. فقط بابت یادگرفتن معلمی، سر یکی دو کلاس حاضر می‌شوم. چیزی درباره وبلاگم سر کلاس نگفته‌ام. بنابراین بحثی سر نوشته های من نمی‌شود. البته هستند دانشجویانی که با جستجو به وبلاگ می‌آیند و در کامنتدونی با هم گفتگو می کنیم.
اما کلاسم وبلاگ محور است. همان اولین جلسه آدرس وبلاگی را می دهم. جزوه ها، ‌مطالب کلاسی و هرچیزی وابسته به کلاس را آنجا می‌گذارم. بچه ها هم تکالیف را و اخبار مهم هفته را انجا می‌نویسند. اینقدر هست که اگر قرار باشد دانشجویان شیطنت آنورمیزی بکنند، بهترین کار هک کردن وبلاگ کلاس باشد. این ترم تجربه تلخش را داشتم!

۳- پیش آمده که اطرافیان تان را به نوشتن وبلاگ تشویق کنید؟

دکتر احمدنیا: اوه بله. فراوون. تجربه ی وبلاگ نویسی اینقدر برای من مثبت و شیرین بوده که به خیلی ها تاکنون توصیه کردم !

خانم توحیدلو: خیلی زیاد. اعضای خانواده که وبلاگ نویس شدند. هم کلاسی‌هایم هم احتمالا در یک برنامه سه ساله وبلاگ خواهند نوشت. دوستانم هم اغلب وبلاگ نویسند یا وبلاگ نویس‌ ها را دوست دارند. البته زورم به مهربان همسر نمی‌رسد!

۴- بامدادی: به نظر شما نوشتن در وبلاگ بیشتر مخاطب و تاثیرگذاری دارد یا نوشتن در روزنامه‌ها و مطبوعات؟

دکتر احمدنیا: از نظر  گستره ی مخاطبان به هر حال فکر می کنم هنوز در کشور ما مخاطبین وبلاگ محدود هستند بنابر این به نظرم می رسه که نوشتن در مطبوعات باعث می شه پیام به تعداد افراد  بیشتری برسه. اما از لحاظ تاثیرگذاری به نظرم وبلاگ ها بهتر عمل می کنند. در وبلاگ ها ملاحظات و محدودیت های معمول در باره ی روزنامه های رسمی که در چارچوب مجوز ها عمل می کنند دیده نمی شه و بنابر این به نظرم جلب اعتماد بیشتری می کنند و  نفوذ بیشتری دارند.

خانم توحیدلو: هم هردو و هم هیچکدام. مخاطب عام تلویزیون می‌بیند و کاری به این رسانه ها ندارد. به نوعی تاثیرگذاری این دو در جامعه اندک است. اما در مقایسه دو رسانه دیگر، ‌فکر می‌کنم سهم فضای مجازی برای تاثیرگذاری در حال افزایش و سهم رسانه های مکتوب در حال کاهش است. سانسور، مطبوعات ما را دست به عصا کرده و قاعدتا اینترنت را تاثیرگذارتر و صادق‌تر نشان داده است. هرچند ته دلم روزنامه نگاری را ماندگارتر می‌دانم و نمی‌دانم چرا! – در گوشی بگویم که خودم هم مدتهاست روزنامه نمی‌خوانم اما وبلاگ تا دلتان بخواهد.

۵- یک فتحی: اگر فرض کنیم که به وبلاگهای بانوان نسبت به مردان توجهی ویژه و فارغ از محتوا می شود آیا این نگاه در مورد وبلاگ  شما نیز صدق می کند؟

دکتر احمدنیا: در عنوان وبلاگ من مشخص نیست که نویسنده اش زن است یا مرد و بوده اند کسانی که بعد از مدتی تازه پی به این برده اند که من زن هستم. به نظرم نمی رسد که آنچه شما گفته اید در مورد وبلاگ من صدق کند. اگر هم صحت داشته باشد من متوجه ی آن نشده ام.

خانم توحیدلو: فرض اولتان را به شکل عام قبول ندارم. اتفاقا وبلاگستان به شدت مردانه است. (رجوع شود به پرخواننده‌های به صورت آمار در‌آمده دیدیشی!) اما درباره وبلاگ خودم، متاسفانه قضاوت اطرافیان درباره اش این است که عنصر زنانگی در ان تقریبا یافت می‌نشود. بنابراین حتی با مفروض گرفتن پیش فرض سوال، ‌بنده از این مواهب بی‌بهره ام.

۶- بامدادی: در پاسخ به کامنت‌های تند و گستاخانه (یا حتی بعضا بی‌ادبانه) چه می‌کنید؟

دکتر احمدنیا: اخیراً با یکی از دوستان همین صحبت شد که در وبلاگ من کمتر کسی کامنت گستاخانه یا تند می گذارد و یا مثلاً ازآن مدل بحث و جدل های آتشینی که بین برخی وبلاگ نویسان رخ می دهد در این جا خبری نیست. واقعیت همین است. من به ندرت کامنت های آنچنانی دریافت کرده ام؛ به نظرم دلیلش این باشد که اصولاً مبارز نمی طلبم! همه می دانند من آدمی نیستم که لازم باشد کسی با او در بیافتد. اصراری برای قانع یا متقاعد کردن دیگران در مورد حرفهایی که می زنم ندارم و این در لحن بیانم در یادداشت هایم پیداست ( البته یک مورد مزاحم اینترنتی داشته ام که در نتیجه ی همان مورد که هرزه نگاری می کرد ناچار شدم سیستم تائید کامنت پیش از انتشار را برگزینم). کامنت هایی که حاوی ناسزا باشد منتشر نمی کنم و کامنت هایی که منتقدانه باشد حتی المقدور پاسخ می دهم آن هم با بیشترین تلاش برای مدارای سخن ناسازگار!

خانم توحیدلو: کمی لبم را می گزم، ‌بعد منتظر می‌شوم که دوستان دیگر بیایند و جواب بدهند. کامنتدونی به مرور زمان خودکنترلی خواهد داشت و حتی نیاز به حضور خودم در میان کامنت ها و پاسخ به آنها نمی‌بینم. البته گاهی مجبورم ازسانسور و عبارت جایگزین سه نقطه استفاده کنم. آن هم وقتی است که توهینی به شخص ثالثی می‌شود که بنده خدا بی خبر از ماجراست. و دوم زمانی که کمی توهین‌ها به شکل فحش در‌می‌اید و با اعتقادات بخش زیادی از خوانندگان نمی‌خواند. البته خیلی این موارد معدود است!

۷- چه وبلاگهایی را در وبلاگتان لینک می کنید؟ میانه تان با تبادل لینک چطور است؟

دکتر احمدنیا: در یکی دو یادداشت وبلاگم در این مورد به طور مبسوط توضیح   داده ام اما به اختصار تکرار می کنم. هنگامیکه از سد فیلتر بلاگرولینگ می گذرم  تقریبا به هر وبلاگی که ابراز تمایل کرده باشد لینک بهش بدهم لینک می دهم، به آنهایی که متوجه شوم به من لینک داده اند لینک می دهم، و گذشته از آن وبلاگ هایی را که علاقمند به خواندن شان باشم را نیز صرف نظر از این که به من لینک داده اند یا خیر لینک می دهم. به همین دلیل لینکدانی من از مفصل ترین لینکدانی های وبلاگستان است و هنوز به بسیاری که می باید؛ نرسیده ام  لینک بدهم. منتظر فرصت هستم …!

خانم توحیدلو: وبلاگ‌های دوستان آشنا را حتما لینک می‌کنم. وبلاگی را که می خوانم –اغلب سیاسی یا اجتماعی – حتما لینک می‌دهم و برایم تبادل لینک مهم نیست، ‌اما سعی می‌کنم به کسانی که لطف داشته‌اند و لینک داده‌اند، تا جایی که متوجه ‌شوم، ‌حتما لینک دهم.

۸- زندگی مجازی تان تنها به محدوده وبلاگها ختم می شود یا به سرویس های دیگر، مثل شبکه های اجتماعی هم سرک می کشید؟

دکتر احمدنیا: به اورکات علاقه داشتم و سر می زدم که اینروزها به دلیل فیلتر دسترسی ام محدود شده است. با جدید تر ها آشنایی چندانی ندارم.

خانم توحیدلو: وبلاگ و وبلاگ خوانی اصل ماجراست. چاشنی اش هم می‌شود اخبار سیاست و اجتماع. قاعدتا تفریحات جانبی هم هست. فعلا فرندفید کار خودش را کرده،‌ و زیاد به آن سر می‌زنم. مابقی سرویس‌ها در حد رفع کنجکاوی است و سریع رها می‌شود.

۹- دوست دارید که روابط مجازی تان را در دنیای حقیقی هم تجربه کنید؟ مثلاً با دوستان مجازی تان قرار ملاقات بگذارید، یا با آنها تماس تلفنی داشته باشید یا…

دکتر احمدنیا: بله. خیلی پیش آمده که با دوستان عالم مجاز قرار ملاقات گذاشته ام و دیدارهای خوبی را تجربه کرده ام. دوستی های وبلاگستان برایم بسیار مغتنم بوده و هست. یافتن دوستان ارزشمند و بی نظیر از مهمترین امتیازات وبلاگ نویسی بوده برای من که قدرش رو می دونم.

خانم توحیدلو: نه درباره همه آنها. اما واقعیت اینجاست که تازگی‌ها دامنه روابط حقیقی‌ام محدود شده به آشنایان مجازی. در واقع دوستان از مجاز به حقیقت درآمده در اطرافم بسیارند و انصافا دوستان خوبی یافته‌ام.

۱۰- هر چه می خواهد دل تنگت…!

دکتر احمدنیا: دل من دیگه تنگ نیست ! یه روزی بود ؛ اما روزهای دلتنگی رو پشت سر گذاشتم : ) اتفاقات خوب همیشه فرامیرسند تا جایگزین اتفاقات ناخوب بشوند.

خانم توحیدلو: الان احساس دلتنگی نمی‌کنم. احساس نفس تنگی را هم در وبلاگ در خدمتتان خواهم بود. اما اینجا جا دارد از دوستانی که لطف داشته‌اند هم برای انتخاب، ‌هم برای تهیه سوالها تشکر کنم. دوستان خواننده هم بر من ببخشند پاسخهای پراکنده مرا !

و اما سوال آخر

چرا در Face Off شرکت کردید؟

دکتر احمدنیا: برای این که مشهور شوم!

خانم توحیدلو: اتفاقا مردد بودم. چون فکر می‌کردم خیلی به شناخته شدگی نفرات قبلی فیس اف نیستم و شاید صحبت های من چندان جذابیتی نداشته باشد. اما یکی از دوستان گفت شرکت کنم، ‌من هم گفتم چشم. دوست خوبی است درنوع خودش و نمی‌شود رویش را زمین انداخت!‌

فکر می کنید نظرات کدام وبلاگ نویس را بیشتر می پسندید؟

نتیجه نظرسنجی Face Off 7

در پایان یک هفته نظرسنجی، معلوم شد که پاسخهای خانم دکتر احمدنیا با کسب ۱۱۶ رای (۶۵% از کل آرا) با مزاج خوانندگان سازگارتر می باشد.

پیشنهاد: دوست دارید کدام وبلاگ نویسان در Face Off شرکت داشته باشند؟! آنها را به ما معرفی کنید.

پ.ن: بنا به درخواست خانم سمیه توحیدلو، پیشوند «دکتر» با این توضیح که ایشان هنوز دانشجوی دوره دکترا هستند، از ابتدای نامشان حذف گردید.

Face Off 6 : بامدادی vs هزاران نقطه

در ششمین فیس آف سراغ دو وبلاگ نویسی رفته ایم که هر دو با فاصله چند ماه از همدیگر وبلاگ نویسی را روی وردرس.کام شروع کرده اند. هر دو از قالبهایی یکسان برای وبلاگشان استفاده می کنند و حتی مرامنامه وبلاگهایشان هم خیلی شبیه به همدیگر است!

Face OffFace Off FeedFace Off Comments Feed

بامدادی

نویسنده وبلاگ بامدادی به آدرس www.Bamdadi.com که روی وردپرس.کام مدیریت و میزبانی می شود. شما می توانید از طریق این لینک مشترک خوراک مطالب و لینکدونی وبلاگ بامدادی شوید.

وی درباره خود و وبلاگش چنین می گوید:

مهندس هستم و نوع کارم مرا زیاد به این سو و آن سوی این حباب خاکی می‌کشاند که روزگاری فکر می‌کردم خیلی بزرگ است. اتفاق جالبی است، هر چه بیشتر سفر می‌کنم می‌فهمم ذهنیت‌های پیشینم به کل غلط بوده‌اند: طبیعت بزرگ‌تر است، شهرها کوچک‌ترند، آدم‌ها به هم شبیه‌ترند و من انگار از همه‌ی این‌ها خیلی خیلی کوچک‌ترم.
بامدادی محصول دغدغه‌ها و علاقه‌مندی‌های شخصی من است: ترس‌ها، دلتنگی‌ها، دوست‌داشتن‌ها، خاطره‌ها. نهایت سعی‌ام این بوده که این محصول شخصی تا حد امکان مسئولانه،
منصفانه، دقیق و مفید باشد بدون این‌که از «من» فاصله بگیرد. در بامدادی خودم هستم. خودِ خودِ خودم.

از پستهای اخیر بامدادی که از آنها استقبال زیادی به عمل آمد می توان به اینها اشاره نمود: مسابقه بیست سوالی خاورمیانه ـ بزرگترین جنایت جنگی چیست؟ ـ وبلاگستان فارسی در سال ۱۳۸۶ از دید تحقیق انجام شده در وزارت ارشاد

هزاران نقطه

وبلاگ هزاران نقطه تا همین چند وقت پیش روی آدرس kambiztheone.wordpress.com منتشر می شد، اما اخیراً به آدرس thousanddots.wordpress.com منتقل شده است. اما اگر از طریق خوراک وبلاگ را دنبال کنید، اصلاً متوجه تغییر آدرس وبلاگ نخواهید شد.

نویسنده هزاران نقطه درباره خودش و وبلاگش چنین می گوید:

من یک روزنامه نگار، یک خبرنگار و یک مترجمم. ده سالی در مطبوعات ایران نوشته ام و حالا مشغول تحصیل در رشته ژورنالیسم تحلیلی هستم و برای یک موسسه تحقیقی هم کار می کنم. ازدواج کرده ام و پدر دو فرزند هستم. وبلاگ هزاران نقطه، با هدف مبارزه با جهل شکل گرفت. راهی برای همفکری و بحث سالم. راهی که بشود اگر خصوصیت مثبت و یا فضیلتی هست، آن را با همه به اشتراک گذاشت و اگر عیب و ایراد و نقصی هست، آن را شناسایی کرده و ریشه کن کرد.

بعضی از پستهای اخیر و پربازتاب هزاران نقطه عبارتند از: عباس پالیزدار به چه کسی خدمت می کند؟ ـ لوگوی ضدجنگ یک تله است ـ رئیس جمهوری که دهل می زند

از این دو وبلاگ نویس خوب نیز مثل همیشه ۱۰+۱ سوال پرسیده ایم و ایشان هم لطف کرده اند و پاسخ داده اند. در ادامه پرسش و پاسخها را می خوانید:

۱- اولین عاملی که شما را به سمت وبلاگ نویسی سوق داد چه بود؟ و چه عاملی انگیزه ای شد برای ادامه دادن این مسیر؟

بامدادی: دیروز می‌نوشتم، امروز هم می‌نویسم، شاید فردا هم بنویسم. فقط رسانه عوض می‌شود. دیروز دفتر و مداد بود،‌ امروز کیبورد و مانیتور است، فردا مطمئن نیستم چه باشد. وب‌لاگ‌نویسی اما ساده است، صمیمی و بی‌واسطه است و این لذت‌بخش است. لذت‌بخش است نوشتن، خواندن و خوانده شدن. واقعا لذت بخش است.
یادم هست سال‌ها پیش به دوستانم توصیه می‌کردم خاطراتشان را جایی در دفتری بنویسند، چون نوشتن هم افکار را مرتب می‌کند و هم ذهن را آرام. الان هم داستان همان است. نوشتن درباره‌ی دغدغه‌هایم، کمک می‌کند که افکارم را مرتب کنم و ذهنم را آرامش دهم.

هزاران نقطه: زمانی که در مطبوعات کار می کردم، گویی مد شده بود وبلاگ داشتن. همه به من می گفتند چرا وبلاگ نداری اما من دیدم از وبلاگ، یک رسانه بود برای همین چون رسانه داشتم و می نوشتم در روزنامه ها، سراغ وبلاگ نرفتم. زمانی سراغ این کار آمدم که رسانه ای در اختیارم نبود. زمانی که وبلاگ رو شروع کردم خیلی افت و خیز داشتم برای این که به یک برنامه برسم. داشتن برنامه در هر کاری این اجازه را می دهد که شما حرکت کنید. بدون هدف و برنامه، هر کاری، می شود باری به هر جهت. افت و خیزها در وبلاگ نویسی برای من زمانی بیشتر شد که فشار های گوناگونی رو به خاطر عقایدم متحمل شدم و خلاف میل درونی خودم که از هویت پنهان استقبال نمی کنم، مجبور شدم هویت مجازی برای خود تعریف کنم که ناگهان خوب شد.دوری از هویت شخصی باعث شد روی هدف تمرکز بیشتری کنم در نتیجه هزاران نقطه به نظرم خیلی بهتر شد. چون از نقطه نظر شخصی، دوستان و یا افرادی که من را می شناختند، انتظار داشتم در برخی موارد موضع بگیرم اما با هویت هزاران نقطه، دیگر توانستم روی برنامه ای که ریخته بودم، متمرکز شوم.
اول نمی دانستم اصولن این راه را ادامه می دهم یا نه. افت و خیز زیاد داشتم. اوایل شاید کامنت ها برایم مهم بود، بعد آمار و بعد لینک ها ولی بعد از مدتی، تصمیم گرفتم همه را بگذارم کنار و کاری که برای آن آمده ام را انجام دهم. به تدریج دوستان و خوانندگان خوبی پیدا کردم و تقریبن همزبان های خودم را پیدا کردم در نتیجه هدف اولیه کار برای من به دست آمد. برای همین دیگر با جدیت آن را ادامه می دهم.

۲- چرا وردپرس.کام را برای میزبانی وبلاگتان انتخاب کردید؟

بامدادی: یک اعتراف: من دامنه‌(های) دیگری هم دارم و روی آن(ها) هم وردپرس دات ارگ دارم با میزبانی خودم. بامدادی اما حکایت دیگری دارد. در بامدادی من نمی‌خواهم دغدغه‌ی به روز رسانی نرم‌افزار و نگهداری و میزبانی را داشته باشم. وردپرس دات کام همه کار برای من می‌کند و کاملا از آن رضایت دارم. وردپرس دات کام همه‌ی کارهای مهم را خودش به بهترین نحو انجام می‌دهد: سایتم را برای موتورهای جستجو بهینه‌سازی می‌کند، همیشه با آخرین دستآوردهای فنی به روز است، قابل اعتماد است، راحت و ساده است. یک کلام: در وردپرس دات کام من در متن شبکه‌ هستم.

هزاران نقطه: راستش زمانی که شروع کردم به نوشتن با وردپرس اصلن آشنا نبودم. یعنی سواد کامپیوتری من خیلی کم است. به دلیل این که به سیستم های بلاگ ایرانی اطمینان نداشتم( به لحاظ امنیت سیستم) و ارادت خاصی به گوگل داشتم، با بلاگر شروع کردم. بعد با سیستم وردپرس آشنا شدم و وبلاگ انگلیسی روی وردپرس ایجاد کردم. دوستانی داشتم که آن زمان دعوت می کردند به وردپرس بروم ولی برای مفهموم این که وردپرس خوب است را نمی فهمیدم و بلاگر نیازهای من را حل می کرد تا این که به دلایلی، مجبور شدم بلاگر را تعطیل کنم و رفتم روی وردپرس. اول خیلی سخت بود چون اصلن دستم با سیستم آشنا نبود اما به تدریج فهمیدم چرا وردپرس بهترین است. مخصوصن در این نقل و انتقال هایی که داشتم. الان دیگر می بینم هیچ سیستمی بهتر از وردپرس نیست. آینده بلاگ و بلاگ نویسی در وردپرس است.(این را زمانی یک دوست خیلی خیلی خوب به من گفت)

۳- چقدر به ظاهر وبلاگتان اهمیت می دهید؟

بامدادی: نسبتا زیاد، اما نه در حدی که هفتگی یا ماهیانه عوض شود. شاید هر چند ماه یک‌بار دستی به سر و رویش بکشم، لینک‌های مرده را حذف کنم یا اجزا‌ء را بازچینی کنم. پوسته را که خیلی به ندرت عوض می‌کنم.

هزاران نقطه: اصولن در مرام من ظاهر بی اهمیت است و در حدی که به گفته شکسپیر در استاندارد زمانه باشد، کافی است اما ظاهر را فقط در حدی اهمیت می دهم که در خدمت اهداف وبلاگ باشد(سالم، ساده، مفید) و به لحاظ تکنیکی هم سعی می کنم سنگین نباشد که همه بتوانند از آن استفاده کنند. اما برای مطالب، با توجه به حرفه ام که روزنامه نگاری است، به شکل ویرایش و انتخاب عکس خیلی اهمیت می دهم.

۴- چقدر خوانندگان وبلاگتان را می شناسید؟

بامدادی: خوانندگان دائمی را که خوب می‌شناسم و حتی بعضی‌هایشان از دوستان خوبم محسوب می‌شوند. اما خیلی از خوانندگانم را خوب نمی‌شناسم، چون بسیاری از آن‌ها به صورت گذری سر می‌زنند و فرصت کافی برای دقت‌نظر و شناختن آن‌ها را نداشته‌ام.

هزاران نقطه: هویت اصلی برخی را نمی دانم و نمی خواهم هم بدانم. برخی را از کامنت هایشان می شناسم برخی را از پیام هایی که می دهند. تقریبن می شود مخاطب را زمانی می توان پیدا کرد که آدم به زبان خودش رسیده باشد یعنی بداند چه می خواهد بگوید و این که چگونه این را بگوید. کسی که در میان این دو در حال هروله باشد، مخاطب هایش هم به همین گونه خواهند بود اما وقتی حل شد، دیگر مخاطب هم مشخص می شود. مخاطب های هزاران نقطه تقریبن در خصوصیت پرسشگری شریک هستند که من را با آنها پیوند می دهد و همین برای من مهم است.

۵- فکر میکنید برای پاگرفتن یک وبلاگ نو، چه کارهایی باید کرد؟

بامدادی: تا منظور از پا گرفتن چه باشد. اگر فقط به بالارفتن آمار وبلاگ توجه کنیم که کاری ندارد و فرمولی است که بارها ثابت شده: از مد زمانه نوشتن، با افکار عمومی مخالف نبودن، عکس و داستان از شخصیت‌های مشهور گردآوری کردن، تحلیلی ننوشتن و …  در یک کلام زرد نوشتن که این «زردی» همان رمز «طلایی» موفقیت است.
اما اگر منظور تاثیرگذار بودن و مفید بودن است کار مشکل‌تر می‌شود. در این میانه‌ی شلوغ و پرهیاهو، صدای زیبا به سختی به گوش کسی می‌رسد. باید صبور بود و پی‌گیر، از فن‌آوری‌های شبکه‌ای در حد امکان خوب استفاده کرد و مهم‌تر از همه: صادقانه دید و منصفانه تحلیل کرد و دقیق و مفید و روان نوشت.

هزاران نقطه: باید برنامه داشت. وقتی برنامه باشد، می توان راه رفتن را پیدا کرد. هدف از همه مهم تر است. بستگی دارد که کسی برای چه وبلاگ را درست می کند، برای پیج رنک و یا کامنت و یا هیت و یا نمی دانم دیگر عوامل. خودم به هیچ یک از این ها عقیده ندارم. بالاترین رقم نشر در مطبوعات در روزنامه و هفته نامه در اختیار نشریات زرد است. در دنیای کتاب و اینترنت، هیچ چیز با دنیای پورنو نمی تواند رقابت کند و سایت ها و یا انتشاراتشان رد صدر همه فهرست ها هستند، به لحاظ بازدید کننده و تیراژ البته. همیشه رسانه هایی تاثیر گذار بوده اند که بالاترین رقم را در اختیار نداشته اند اما حرفی برای گفتن داشته اند.

۶- بیشتر وبلاگ نویس هستید یا وبلاگ خوان؟

بامدادی: باز هم سئوال کمی مبهم است. باید دید این «بیشتر» درباره‌ی چیست. اگر منظور تعداد پست‌ها باشد، که مسلما تعداد پست‌هایی که می‌خوانم از تعداد پست‌هایی که می‌نویسم بیشتر است.  یک وبلاگ‌نویس باید معجزه‌گر باشد که بتواند از تعداد پست‌هایی که می‌خواند بیشتر بنویسد.
اگر منظور زمانی است که به نوشتن اختصاص می‌دهم، در برابر زمانی که به خواندن وبلاگ‌ها اختصاص می‌دهم، فکر می‌کنم به طور میانگین تقریبا برابر باشند.

هزاران نقطه: وقتی که من برای خواندن می گذارم از همه بیشتر است اما نه فقط وبلاگ. من پدر دو فرزند هستم و درگیر امور خانواده در نتیجه باید برنامه ای داشته باشم در غیراینصورت یک جای کار می لنگد. وقت خواندن را با هیچ چیز عوض نمی کنم و برای نوشتن هر مطلب هم کلی می خوانم و بعد شروع می کنم به مطلب نوشتن که بتوانم از نوشته ام دفاع کنم و قدرت این را داشته باشم که همه زوایای آن را ببینم  و هم این که آماده بحث باشم. اما وبلاگ کم می خوانم و وقت خواندن را اول صرف کتاب و بعد اخبار و بعد وبلاگ و سایت می کنم. با احتیاط وقت برای وبلاگ خواندن می گذارم و با احتیاط بیشتر هم وبلاگ انتخاب می کنم برای خواندن، چون برخی از وبلاگ ها آدم را به درون خود می کشند و ممکن است آدم از برنامه اصلی دور بماند.

۷- خوراک (فید) چه جایگاهی در زندگی مجازی تان دارد؟

بامدادی: از اون سئوال‌هایست که نمی‌دانم چطور جوابش را بدهم. فقط می‌توانم بگویم خیلی از سایت‌ها یا وبلاگ‌ها را از طریق خوراک پی‌گیری می‌کنم، البته این مانع از مراجعه‌ی حضوری من به خود سایت‌ها نمی‌شود. به خصوص وقتی که از مطلبی خوشم بیاید و بخواهم پای آن کامنت بگذارم یا این‌که بخواهم به آن لینک بدهم، حتما به خود آن سایت مراجعه‌ی حضوری می‌کنم.
در مورد خوراک خود بامدادی هم نیم نگاهی به آمار خوانندگان دارم و طبعا از این‌که تعداد بیشتری از خوانندگانم از طریق خوراک مطالبم رو پی‌گیری کنند استقبال می‌کنم.

هزاران نقطه: بهترین کمک است. فید اجازه می دهد آدم به بهترین شکلی در جریان سایت و یا وبلاگ هایی که دنبال می کند، بماند. بهترین و به لحاظ زمانی به صرفه ترین راه است.

۸- بهترین روش برای بدست آوردن مشترکان خوراکی چیست؟

بامدادی: بهترین روش، خوب نوشتن است. در کل بالا رفتن محبوبیت یک وبلاگ و همین‌طور داشتن لینک خوراک واضح و دم دست منجر به بالا رفتن تعداد مشترکان می‌شود.

هزاران نقطه: داشتن یک شبکه خوب از نویسندگان خوب و خوانندگان خوب. باز برمی گردیم به همین بحث که باید برنامه داشت تا زبان گفت وگو به دست آید.

۹- از رابطه تان با شبکه های اجتماعی مانند Facebook، Twitter، FriendFeed و… برایمان بگوئید.

بامدادی: از توییتر و فرندفید تقریبا همیشه استفاده می‌کنم و به خصوص فرندفید منبع سرشاری از لینک و اطلاعات جدید است. فیس‌بوک کمی متفاوت است و اگر چه در آن عضو هستم و گاه و بی‌گاه آمار دوستانم را پی‌گیری می‌کنم چندان در آن فعال نیستم. دلیلش هم شخصی است چرا که اطلاعات و تحلیل و خبر را بیشتر دوست دارم تا نوع مطالبی که توی فیس‌بوک معمولا می‌شود یافت.

هزاران نقطه: تویتر عالیه، زمانی که کار می کنم یا تحقیق، هر چی لینک خوب پیدا کنم رو میارم روی تویتر. هنوز پای تویتری خوب پیدا نکردم که کل کل حسابی با هم بکنیم اما کسانی که تویت های من رو تعقیب می کنند، کلی لینک و مطلب تحلیلی می تونن ببینن که خودش جالبه. تویتر رو هنوز فکر می کنم کسی جدی نگرفته و بیشتر برای گاه نگاری ازش استفاده می کنن. فرند فید عالیه، فیس بوک هم خیلی خوبه. از راه فیس بوک تونستم کلی از دوستان بین المللی خودم رو پیدا کنم و ازشون باخبر باشم.

۱۰- هر چه می خواهد دل تنگت … !

بامدادی: شکست خوردن حتی در یک مسابقه‌ی دوستانه‌ی فیس‌آفی تلخ است. ترجیح می‌دهم این تلخی را خودم تجربه کنم تا دوستم. بنابراین امیدوارم در این مناظره دوستم برنده شود.

هزاران نقطه: از همه خواهش می کنم در هر حالتی پرسشگر باشند. روحیه پرسشگری باعث می شود هم انتظارات آدم از مطالب و اخباری که با آن مواجه می شود، بالا رود و هم این که به شدت در اطرافیان شما تاثیر می گذارد. وقتی شما پرسشگر باشید، کسی نمی تواند مطالب موهوم را با شما قسمت کند و در نتیجه کانال کسب شعور و آگاهی از ناخالصی پاک می شود. یک چرا در همه چیز در ذهن داشته باشد. مکثی که به شما می دهد باعث می شود تحت تاثیر هیجانات احساسی قرار نگیرید و دیگر کانال ارتباط با شما باید از یک منطق پیروی کند وگرنه کارایی ندارد. این چیزی است که همه به شدت به آن نیاز داریم. از همه خوانندگان هزاران نقطه هم می خواهم همیشه نگاه انتقادی داشته باشند و نقد های خودشان منتقل کنند.

و اما سوال آخر:

فکر می کنید رقیب فیس آفی شما چه کسی باشد؟! (لطفاً یک وبلاگ نویس را نام ببرید!)

بامدادی: در این‌باره کمی فکر کردم اما صادقانه بگویم چیزی به ذهنم نرسید. خودم هم کلی هیجان دارم بدانم این شخص کیست!

هزاران نقطه: اصلن هیچ حدسی نمی توانم بزنم، شاید بامدادی.

و اما نظر شما، برای همه ما مهم است:

نتیجه نظرسنجی Face Off 6 : بامدادی  wins  هزاران نقطه

در پایان یک هفته نظرسنجی از خوانندگان ششمین فیس آف، نویسنده وبلاگ بامدادی با کسب ۶۲ رای و ۶۷% از کل آرا به عنوان پاسخ دهنده برتر این فیس آف انتخاب شدند.