فیس آف : یک فتحی !

فتحی از وبلاگ‌نویسان خوب، شهیر و پرمخاطب ایرانی است. وبلاگ وی را روی دامنه‌ی ۱fathi.com می‌توانید ببینید.

وی در انظار عمومی مجازی، تقریباً با هویت ناشناس فعالیت می‌کند. در اینترنت تصویری از وی وجود ندارد و حتی پروفایل‌های او هم میزبان عکس‌های تزئینی هستند! شخصاً یکبار ایشان را در نخستین همایش وبلاگ‌نویسان بانوان که  توسط پرشین بلاگ برگزار شده بود ملاقات کردم و بعد از آن هم چند بار بصورت تلفنی با هم گپ زدیم.

حدود یکسال پیش وی بصورت ناگهانی فعالیت‌هایش را در دنیای وب متوقف کرد و حتی وبلاگ پربارش هم برای یک مدت طولانی از دسترس خارج شد. اما از چند ماه پیش بار دیگر به شبکه‌های اجتماعی وب برگشت و حدود چند هفته است که فعالیت در وبلاگش را نیز از سر گرفته است.

همین بازگشت موجب شد که ترغیب شوم تا بار دیگر از وی درخواست کنم که برای یک گپ‌زنی، مهمان فیس‌آف باشد:

جناب فتحی از خودت برامون بگو. کی و کجا متولد شدی؟ کجا زندگی می‌کنی؟ کارهایی که انجام میدی، علایقت و هر چیز دیگه‌ای که فکر می‌کنی شخصیتت رو بیشتر معرفی میکنه.

چون فکر می‌کنم جالب حرف نمی‌زنم بگذارید یک چیزی بگویم شاید برای شما جالب باشد. الان من واقعا نمی‌دانم کجا به دنیا آمده‌ام :) یک مدت نمی‌دانم چرا فکر می‌کنم در یک خانه در یک ده به دنیا آمده‌ام. بعدها متوجه شدم که در یک شهر کوچک متولد شده‌ام. بعد اتفاقی مادرم گفت در فلان بیمارستان در فلان شهر به دنیا آمده‌ای { نمی‌دانم چرا تا به حال از مادرم نپرسیده بودم! } و حالا که می‌روم آن بیمارستان می‌بینم این بیمارستان حدود سال ۷۰ تاسیس شده است و به من نمی‌خورد. بررسی ادامه دارد هنوز :)

فقط مطمئنم ظهر یک تیر بوده است که خواهرانم را از پای کارتون رامکال بلند کردند گفتند برویم بیمارستان. مردم با ببر خیزان و اژدهای غیران تولدشان پیوند می‌خورد ما با راکون!

علائقم رو می‌شود به دسته‌بندی‌های کلی خانواده، نوشتن، ماشین و تفریحات فکری اشاره کرد. به صورت حرفه‌ای شطرنج کار می‌کنم و در تفریحات دیگر مثل سودوکو و کاکورو و جدول متقاطع و روبیک و  … و دوز و مارپله و منچ و یه قل دوقل حرفه‌ای هستم!

درآمدم هم از تولید صنعتی است و در مورد یک فلز خاص به صورت خانوادگی با پدرم کار می‌کنیم.

با توجه به داستان بیمارستانی که تعریف کردی، باید حدس بزنیم که متولد دهه‌ی شصت هستی. همین‌طوره؟!

می‌شود البته حدس زد متولد دهه پنجاه هم هستم. به موهای سفیدم که توی ذوق می‌زند جدیدا هم می‌خورد. اما بگذارید مثل یک بچه خوب بگویم بله. همینطور است :)

خب معمولاً در مصاحبه با فعالان دنیای وب، از همین معرفی اولیه میشه خیلی چیزها رو فهمید! مثل این که: شما نمی‌خواید زیاد شخصیت حقیقی‌تون را رو کنید! :) یا مثلاً فکر این‌که از شما درخواست کنم یک عکس از خودتون برای تزئین مصاحبه بهمون بدید رو باید از سرم بیرون کنم!

در سال‌های اولِ اجتماعی شدن وب، شاید دلهره‌ی قاطی کردن دنیای حقیقی با مجازی کمی قابل درک بود. اما این روزها با وجود نفوذ شبکه‌های اجتماعی تحت وب در ساختار عمیق جامعه‌ی بشری به نظر می‌رسه که این دلهره تا حد زیادی بر طرف شده. حتی در جامعه‌ی ایران هم این تاثیر مشهوده. اما با این حال هنوز خیلی‌ها (و از جمله خود شما) از این موضوع دوری می‌کنین.

البته با توجه به وضعیت سیاسی ایران، شاید بشه موضوع رو برای افرادی که مشاغل یا وابستگی‌های دولتی دارند توجیه کرد، آیا این مورد درباره‌ی شما هم صدق می‌کنه؟ اگر نه پس چرا تصویر دنیای حقیقی‌ت رو از ساکنین وب پنهان می‌کنی؟

عکس؟ می‌خواهید در بلاگنوشت تخته بشود؟ می‌خواهید یک شبه هزاران خواننده را فراری بدهید؟ :) من کارم کاملا آزاد است و به هیچ عنوان به هیچ ارگانی نه وابستگی دارم و نه می‌خواهم که داشته باشم. این جای خاصی که من هستم ( به قول شما فتحی پنهان از دیدگان ) کاملا من را راضی می‌کند. اگر روزی به این نتیجه برسم که درست است مثلا خودم را جلوی شما دار بزنم این کار را هم می‌کنم. اما الان که احتیاج به تمرکز روی شغل و نوشتن در یک فتحی.کام دارم ترجیح می‌دهم همچنان وضع به همین صورت باشد و نخواهم درگیر این مسائل حاشیه‌ای بشوم.

خب بیا این مسئله رو از یه جهت دیگه نگاه کنیم. بنا به محیط حاکم بر دنیای وب، افراد می‌تونن در دنیای مجازی شخصیت متفاوتی از خودشون خلق کنند. شخصیتی که شاید خود واقعی‌شون باشه یا شاید هم کاملاً از اون متفاوت باشه و در حقیقت یه شخصیت خیالی یا دروغین باشه. با این اوصاف منطقی به نظر می‌رسه که دسته‌ی دوم از برملا شدن شخصیت‌شون بیم داشته باشند. البته قصد تعمیم این موضوع به همه‌ی افرادی که با اسامی مستعار در وب فعالیت می‌کنند رو ندارم. اما می‌خوام بدونم که آیا شخصیت مجازی “شروین فتحی” با شخصیت حقیقیش یکسانه؟ یا ممکنه تفاوت‌هایی وجود داشته باشه که از برملا شدنش بیم داشته باشی؟!

من در محیطی کار می‌کنم که همکاران و حتی کارگران عمدتا از من سن بیشتری دارند و اکثرا می‌شود گفت هیچ اطلاعاتی از وب ندارند.

انقدر زندگی برای بعضی از اقشاری که من با ایشان تعامل دارم و با آنها زندگی می‌کنم سخت می‌گذرد که روحیه آنها و چه بسا ما را خشن کرده است.

وب کمک می‌کند من یک جنبه‌هایی از زندگی را بگذارم کنار { قسمت آقا فتحی بدون اعصاب و اخمو :) } و یک جنبه خاصی از زندگی { شروین آرام و احساساتی و خوش خنده } را در خودم تقویت کنم. اعتراف می‌کنم شخصیت مجازیم را بیشتر دوست دارم. ولی شخصیت واقعیم جذاب‌تر است برای دیگران و در دنیای واقعی محبوب محسوب می‌شوم برخلاف اینجا :)

مهدی نعیمی خواست تا ازت بپرسم که:

دلیل اینکه در دنیای مجازی روابط گسترده‌ای داری و با همه گرم می‌گیری و خوب می‌جوشی ولی در دنیای واقعی از همون افراد زیادی که وجود دارن بعضی‌ها رو انتخاب می‌کنی و باهاشون رابطه برقرار می‌کنی چی هست؟ این تضاد از چی ناشی می‌شه؟ آیا رفتار مجازیت فقط یک ژست هست؟

 ابدا نه. ژست نیست. دوست دارم بروم ببینم‌شان. اما وقتم خیلی محدود است. من مرتبا توی قرارهای دوستان آفلاینم هم بدقول می‌شوم. یک بار که می‌خواهم یکی را ببینم حتما برنامه ریزی می‌کنم آن روز ۴ یا ۵ نفر دیگر را هم ببینم. ترجیح می‌دهم با افراد خاص‌تری این وقت محدود را تقسیم کنم. شما وقت محدودتان را با هر کسی که از راه برسد تقسیم می‌کنید؟

بعضی‌ها را هم که آدم نبیند نعمتی است. من پارسال یک خانواده را دیدم هنوز که هنوز است پشت سرم حرفهای رنگ و وارنگ ساخته می‌شود :)

تعریف کن بدونیم فتحی در عرصه‌ی وب چطور متولد شد؟ چه عواملی باعث رشد سریعش در بلاگستان بود؟ 

من اولین بار در نمایشگاه کتاب ( دقیقا نمی‌دانم چند سال پیش ) با CMS آشنا شدم. سی‌ام‌اس برنامه‌هایی هستند که کمک می‌کنند شما بتوانید محتوا و مطلبی که می‌خواهید را به راحتی و بدون دردسر کدنویسی در اینترنت منتشر کنید.

بعد از کلی هزینه‌ی‌ سنگین و امتحان این برنامه‌ها در سال ۲۰۰۶ با وردپرس.کام آشنا شدم و اولین وبلاگم را در این سرویس ایجاد کردم. سال ۲۰۰۷ خسته شدم از پراکنده نویسی و ترجیح دادم با اسم یک فتحی و متمرکز بنویسم که نتیجه‌اش شد http://1fathi.wordpress.com

اگر فرض کنیم من رشد سریعی داشتم: دلیل اولش این بود که من خیلی روی برنامه‌ریزی تکیه دارم. اگر راه را بشناسید و روش فکر کنید موفقیت در وبلاگنویسی خیلی ساده می‌شود.

نکته دوم دقت است. من خیلی دقت می‌کنم و همیشه در سکوت به دنبال پیدا کردن نکات جدیدم. خیلی از این نکات را البته به مرور توی وبلاگم می‌گویم چون به اصل بخشندگی اعتقاد دارم. بخشندگی یعنی اگر می‌خواهی به دست بیاری ببخش.

خیلی از وبلاگنویسانِ هم دوره من، از من دریغ می‌کردند و فکر می‌کردند به من ضربه می‌زنند!!

اما می‌دانید من کلاس کاریم را به چه افرادی نتوانستم برسانم؟ به افرادی مثل دکتر مجیدی یا جادی. چرا؟ برای این که برای «یک پزشک» شدن باید بتوانید اندازه یک پزشک ببخشید. من در این حد بخشنده نیستم.

پاسخ‌هایم دارد طولانی و کمی سخت می‌شود. ببخشید :)

بابت طولانی شدن نگران نیستم! چون این سری از فیس‌آف‌ها رو برای کسایی منتشر می‌کنیم که می‌خوان شخصیت‌های مجازی اطراف‌شون رو خوب بشناسند. و مسلماً برای این‌که شخصیت‌ها شناخته بشن، باید حرف بزنند!

اما گفتی که «در سکوت دنبال پیدا کردن نکات جدید هستی». منظورت دقیقاً چیه؟ برداشت من اینه که برای نمونه وقتی با یه سرویس جدید آشنا می‌شی درباره‌ش مثلاً توئیت نمی‌کنی تا اینکه سر فرصت یه پست در وبلاگت منتشر کنی! همین‌طوره؟

نه. اصلا. منظورم این است که تا یک نکته جدید دیدم پدر همه را در نمی‌آورم که ببینید آسمان سوراخ شده است و دانشمند دوران ظهور کرده است. به خودم می‌گویم این چیزی که فهمیدی برای بقیه بدیهی محسوب می‌شود پس به خودت مغرور نشو و بیشتر فکر کن. فراموش نکنیم راهی که امثال من می‌روند را بقیه آسفالت کرده‌اند :)

از «کلاس کاری» گفتی. به نظرت کلاس کاری یک وبلاگ‌نویس رو با چه معیارهایی می‌سنجند؟

ارزشمندی مطالب و حجم انتقال دانش، رفتار و منش حرفه‌ای وبلاگنویس، و احترامی که به وقت و شعور خواننده می‌گذارد.

خب بیا رو راست باشیم. خیلی‌ها منتظرند تا بدونن علت غیبت طولانی مدتت چی بود؟ چرا یهو قید دنیای مجازی رو زدی؟ چرا ردگیری‌هات رو بی پاسخ گذاشتی؟ چرا حتی حواست به تمدید دامنه‌ی وبلاگت هم نبود؟ 

مرسی از همه که توی این مدت به فکرم بودند و حتی یک حرکت وبلاگی راه انداختند من را پیدا کنند. هنوز نتوانستم راهی برای تشکر و جبران پیدا کنم.

صادقانه بگویم من آن زمان به شدت غمگین بودم. یک دوستم در تصادف مرحوم شد. یک دوستم را برق گرفت و … سالگرد دوست دیگرم بود که بدتر از اینها به طرز فجیعی فوت شده بود.  بعد هم که مادربزرگم فوت کرد. بعد … خلاصه اگر می‌خواستم بنویسم آن زمان باید روضه‌خانه راه می‌انداختم! دلایل دیگر هم ناشی از این ناراحتی‌های روحی بود. راستش دوست دارم خوانندگان وبلاگم لذت ببرند نه اینکه شریک غم‌های من بشوند.

یک رازی هم بگویم. من شبی که می‌دانستم امشب دامینم اکسپایر می‌شود تا صبح بیدار بودم و فکر می‌کردم. عین مادر مریضی که توی یک اتاق دیگر نشسته و می‌داند تا دقایقی دیگر پسرش می‌میرد اما دلش را ندارد برود بالای سر پسرش. خودتان تصور کنید من آن زمان چه وضعی از نظر روحی داشتم.

برای پیش‌آمد‌های ناگواری که داشتی متاسفم. البته زندگی همینه. همیشه بر وفق مراد ما نیست و چه بسا که بیشتر اوقات برعلیه ما باشه. اما اونچه که شما در دنیای مجازی با شخصیتی بنام “فتحی” کردی، همون‌طور که در همان زمان در بلاگ‌نوشت هم گفتم، به نظر من “خودکشی مجازی” بود. آیا به نظرت این کار درسته؟! امکانش هست که در ناگواری‌های بعدی هم این کار ازت سر بزنه؟

نه. کار درستی نبود. اگر بخواهیم همیشه غمگین زندگی نکنیم باید بپذیریم که خورشید از پس هر غروبی است که طلوع می‌کند.

من نمی‌نوشتم تا فکر کنم. واقعا هم فکر کردم و حالا انسانی واقعا شاد هستم چون فهمیدم اینها غروب نیست. غروب زمانی است که امیدت را از دست بدهی. حتی امید به طلوع دوباره را.

ننوشتن تجربه خیلی بدی بود. یهو دیدم از وسط کلی دوست و آشنا پرت شدم تو تنهایی. اگر خدا بخواهد دیگر هیچ وقت تکرار نمی‌شود. شاید کم بشود میزان نوشتنم اما بسیار احتمالش هست که بیشتر بشود :)

آیا در دنیای مجازی کسی هست که ازش بترسی؟!

برای این که از کسی نترسیم باید به او صد در صد اعتماد داشته باشیم. به نظر من این بلاهت است. چه در دنیای واقعی و چه در دنیای مجازی از همه می‌ترسم. البته این ترس معمولا انقدر ناچیز است که نمود بیرونی پیدا نمی‌کند. حداکثر بشود گفت به صورت احتیاط نشان داده می‌شود.

به نظر می‌رسه شبکه‌ی اجتماعی مورد علاقه‌ت فرندفید باشه. چرا بیشترین فعالیت اجتماعی تحت وبت رو اونجا انجام میدی؟ در فرندفید چه ویژگی برتری نظرت رو جلب کرده؟ 

ممکن است به اشتباه فکر کنیم که من فرندفید را دوست دارم. ابدا! فرندفید هم مثل هر جای دیگر آدمهای خوب و بد دارد. اما آدمهای خوبی که می‌گویم در فرندفید هستند، خیلی خیلی زیاد خوبند! من در واقع فرندفید زیاد فعالیت نمی‌کنم. کنار این آدمهاست که زیاد فعالیت می‌کنم. فرندفید که سهل است. جهنم هم باشند من را می‌روم فعالیت می‌کنم آن‌جا. متاسفانه هنوز موفق به کشف آدمهای خوب سرویسهای دیگر نشدم. هر چند می‌دانم آنجا هم هستند چنین کسانی.

فیدهایی که در فرندفید منتشر می‌کنی اکثراً شرحی بر یک تصویر هستند. خب این جور فیدها معمولاً بیشتر دیده میشن. آیا دلیل انتخاب این سبک همینه؟ 

دو حالت دارد. من روزانه بی‌شمار عکس می‌بینم. خوره عکسم در واقع! گاهی یک چیزی می‌خواهم بگویم یک عکس از عکسهایی که قبلا آرشیو کردم کنارش می‌گذارم.گاهی هم یک عکس می‌بینم و می‌خواهم بقیه هم ببینند. یک چیزی به معشوقه‌ای خیالی می‌گویم معمولا و می‌گذارم عنوان عکس. چه متن خالی و چه عکس خالی به نظرم یک چیزی کم دارند. معمولا تاثیری که می‌خواهم را نمی‌گذارند. لینک هم اگر می‌شد اضافه می‌کردم اما فکر کنم بعدش کتک بخورم :)

خب حالا فرندفید به کنار! شبکه‌ی اجتماعی مورد علاقه‌ت کدوم‌ها هستند؟ اصلاً با شبکه‌های اجتماعی حال می‌کنی؟ تاثیر شبکه‌های اجتماعی بر توسعه‌ی وب رو چطور ارزیابی می‌کنی؟

تصحیح کنم که من نگفتم فرندفید را مثلا دوست ندارم پس چیزهای دیگر را دوست دارم. بهتر است بگویم فرندفید را به خاطر آدمهایش دوست دارم. مثلا از فروم‌های تخصصی مثل تی‌تی ( انجمنی پیرامون مسائل خودرو ) هم خوشم می‌آید. اما نوشتن خیلی اجازه نمی‌دهد توی شبکه‌های اجتماعی باشم.کلا مفهوم شبکه اجتماعی را دوست دارم چرا که این شبکه‌ها سرعت و نحوه گسترش دانش را عوض می‌کنند. مثلا همین توییتر چقدر وضع مردم را می‌تواند بهبود بدهد و جریان خبررسانی را سرعت بدهد؟ اصلا قابل محاسبه نیست. صد حیف که ما هنوز این‌ ابزارها را درست نشناخته‌ایم.

نظرت درباره‌ی کاربری عمومی ایرانی‌ها از شبکه‌های اجتماعی چیه؟ بعضی‌ها معتقدند که کاربری ما با سایر مردم دنیا متفاوته! برای مثال میشه به استفاده از گوگل ریدر اشاره کرد. شاید اگه همه‌ی دنیا مثل ایرانی‌ها از گودر استفاده می‌کردند، گوگل چنین تغییراتی رو در اون اعمال نمی‌کرد! شاید به همین خاطر هم ایرانی‌ها بیشتر از سایرین از تغییرات جدید گوگل ریدر رنجیدند! نظرت تو چیه؟

به نظر من اصلا این قضیه اشکالی ندارد و طبیعی هم هست. قرار نیست ما شخصیت و فرهنگی شخصی‌مان را بگذاریم کنار و همان جوری رفتار کنیم که بقیه رفتار می‌کنند.

هر چند اگر از تجربیات موفق دیگران ایده بگیریم برای بهتر رفتار کردن موفق‌تر خواهیم بود طبیعتا.

حتماً یادت هست که خرداد ماه سال ۱۳۸۷ در فیس آفی رو در روی میلاد احرام‌پوش قرار گرفتی! اونجا اعتقاد داشتی که وجود کلونی‌های مشابه سرویس‌های خارجی و بومی شده می‌تونه برای پیشرفت شبکه‌های اجتماعی در ایران مفید واقع بشه. اما می‌بینیم که چنین نمونه‌هایی با استقبال روبرو نمی‌شن. اما با این وجود هنوز هم خیلی‌ها به کپی‌سازی سرویس‌های معروف دنیا مشغولند. اصلاً با وجود فیس‌بوک.کام، به نظرت چه نیازی به فیس‌بوک وطنی هست؟!

چرا نمی‌گویید گودر وطنی؟ اگر سرویسی در حد گودر برای ایرانی‌ها بود عالی می‌شود. سرویسهای وطنی خوب هستند چون با ذائقه ما سازگاری پیدا کردند ( وگرنه همان اول شکست می‌خورند ) ولی متاسفانه به خاطر دخالت دولتی و به اعمال سلیقه شخصی مدیران به صورت افراطی، عموما سرویسهای وطنی چیز به درد بخوری نمی‌شوند.

بعضی‌ها معتقدند که سرویس‌هایی مثل توئیتر و فیس‌بوک، سلاح‌های مدرن کشورهای استعمارگر در جنگی سرد هستند. در این باره چه فکر می‌کنی؟

فکر نمی‌کنم. چون رسانه‌های بهینه‌ای‌تر و بهتری برای این مسائل وجود دارد. این سرویسها خیلی بیشتر از نظر استعمارگران، به نظر کاربران وابسته هستند.

ایده‌ی پست‌های وبلاگت از کجا میان؟ آیا مهمترین منبعت وبلاگ‌ها و وب‌سایت‌های کشورهای پیشرفته هستند؟

من اخیر پستی نوشتم با عنوان « چرا کسی جز همسرتان وبلاگ شما را نمی‌خواند؟ ». تویش توضیح دادم که خواننده نیاز دارد حس کند شما می‌فهمید چه نیازی دارد. شما باید هم‌تیمی خوبی باشید که هر چه نیاز دارد را برایش فراهم می‌کنید تا به هدفش برسد. ایده پستهای من از نیازها و واکنشهای خوانندگان می‌آید. این نیازها را حالا هر جوری باشد و از هر منبعی باشد سعی می‌کنم برطرف کنم. هر چی خوانندگان بیشتر نظر بدهند و حرف بزنند از نیازهایشان، بیشتر می‌فهمم که مطالب بعدیم باید در چه مورد باشد.

معمولاً چقدر برای خوندن وبلاگ‌های دیگه وقت می‌زاری؟ و چطور به سراغ‌شون می‌ری؟

خیلی زیاد. یک سری وبلاگ هستند که مشترکشان هستم و به شدت تمام مطالبشان را می‌خوانم. بقیه وبلاگها را هم از طریق لینکهای این ور و آن ور می‌بینم. فقط از وبلاگهایی که می‌خواهند شبیه خبرگزاری رفتار کنند فراری هستم و نمی‌خوانمشان. وبلاگهای معروف خارجی را در این زمینه‌ها ترجیح می‌دهم.

آیا به نظرت وبلاگستان فارسی کمرنگ شده؟ آیا روزی می‌رسه که دیگه نتونیم از وجود بلاگستان صحبت کنیم؟

بله. یا حداقل من کمتر می‌بینم وبلاگستان را. مخصوصا که آی‌تی‌نویسها اکثرا دارند یا می‌گذارند کنار نوشتن را یا میروند به سبک نوشتن مطالب دم دستی در مثلا خبرگزاری‌هایشان !!

ولی بعید می‌دانم کلا وبلاگستان به این زودی‌ها ماهیت خودش را از دست بدهد.

در انتها به چند ویژگی شخصی اشاره می‌کنم. لطفاً با نمره‌های ۱ تا ۱۰ بهمون بگو که اندازه‌ی این ویژگی‌ها در وجود تو چقدرند؟

عشق : ۱۰ / به نسبت معدود کسانی که عاشقشان محسوب می‌شوم!

نفرت : ۵ / خیلی وسط هستم توی این جریان

صداقت : ۸ / هر چی کسی را بیشتر دوست داشته باشم بیشتر می‌رود طرف ۱۰

شهوت : ۰ یا ۱۰ / هیچ وقت فکر نمی‌کردم چنین چیزی از کسی مثل من در یک مصاحبه پرسیده بشود :) بگذارید به احترام نمره ۸ی که به خودم در صداقت دادم راستش را بگویم. در حالت کلی صفر هستم تقریبا. اگر کسی بتواند من را به این سمت بکشد ( که طبیعتا باید عاشقش باشم ) آن وقت می‌تواند نمره ۱۰ من را تائید کند :)

نوع‌دوستی : ۸ / سوال سختی بود واقعا!

ریا : ۱۰ / خیلی در این مورد نسبت به خودم سختگیرم چون از ریا متنفرم. آدمی که تو سوال قبلی به خودش هشت بدهد حقش است ریاکار خطابش کنیم :)

از اینکه لطف کردی و وقت زیادی رو صرف پاسخ دادن به این سوالات گذاشتی متشکرم :)به نظرت سوالات چطور بودند؟ چه نمره‌ای به من و این فیس‌آف میدی؟!

از آنجایی که من کلا ناجوانمردی را خیلی دوست دارم به سوالات ناجوانمردانه‌ات ۹ می‌دهم. و به خودت ۱۰٫ امیدوارم ۶ تا سکه‌ای که قول داده بودی برای مصاحبه را بکنی ۷ تا به خاطر این نمره ۱۰ی که دادم!

نظرسنجی:

از این پس در هر فیس‌آفی که برگزار می‌گردد یک نظرسنجی وجود دارد و خوانندگان محترم می‌توانند به شرکت‌کننده‌ی هر فیس‌آف بین اعداد ۱تا ۱۰ امتیاز بدهند.

برای شرکت در نظرسنجی‌ها باید عضو فیس‌بوک باشید. نظرسنجی‌ها تا زمان نامعلومی باز خواهند بود و از مجموع امتیازات برای رده‌بندی کردن فعالان وب از نگاه خوانندگان استفاده می‌شوند.

به نویسنده‌ی وبلاگ “یک فتحی” چه نمره‌ای می‌دهید؟

فیس‌آف – سری جدید

فیس‌آف (FaceOff) پروژه‌ای بود که برای نخستین بار با الهام از Bloggers Face off در ۸ خرداد ۱۳۸۷ در بلاگ‌نوشت کلید خورد. در هر یک از فیس‌آف‌های گذشته، دو وبلاگ‌نویس فارسی رو در روی همدیگر قرار می‌گرفتند و به پرسش و پاسخ می‌پرداختند. پس از انتشار نیز خوانندگان با توجه به سوالات مطرح شده و پاسخ‌های داده شده و البته شناختی که از بلاگرها داشتند به آن‌ها رای می‌دادند تا برنده‌ی فیس‌آف تعیین گردد.

در سال‌های گذشته ۱۵ فیس‌آف با روال بیان شده برگزار گردید که طی آن‌ها ۳۰ وبلاگ‌نویس فارسی، رو در روی هم قرار گرفتند. علاوه بر آن ۲ فیس‌آف ویژه بمناسبت هفتمین و هشتمین سالروز بلاگستان فارسی منتشر شد و یک فیس‌آف ویژه‌ی دهمین انتخابات ریاست جمهوری ایران هم انتشار یافت.

حالا بعد از یک وقفه‌ی طولانی تصمیم دارم تا همزمان با آغاز هشتمین سالروز آغاز به کار بلاگ‌نوشت، از دهم آذر ماه فیس‌آف را غبار بزدایم!

در سری جدید فیس‌آف‌ها، دیگر بنا نیست که دو بلاگر رو در روی هم قرار گیرند. بلکه تنها یک شرکت‌کننده خواهیم داشت که به سوالاتی که من یا دوستان دیگر، طرح کرده‌ایم پاسخ می‌دهند.

گرچه مصاحبه‌ی تک نفره بعنوان فیس‌آف می‌تواند ریسک کاهش هیجان را همراه داشته باشد و از محبوبیتی که فیس‌آف‌های قبلی کسب کرده بودند، بکاهد، اما در عوض کمک می‌کند تا شخصیت شرکت‌کنندگان بصورت کامل‌تر مورد بازشناسی قرار گیرد و این فرصت را به شرکت‌کنندگان می‌دهد تا نظرات‌شان را درباب مسائل مختلف مطرح در دنیای وب جامع‌تر بیان کنند. از طرف دیگر سعی من بر آن است که با طرح سوالات چالش‌برانگیز بتوانم تا حدودی، هیجان مصاحبه را بالا ببرم که البته کار آسانی نخواهد بود!

از طرف دیگر، عدم همکاری با اساتیدی که در برگزاری فیس‌آف‌های قبلی شرکت داشتند، گرچه کار حقیر را بیش از پیش سخت می‌کند، اما باید اعتراف کنم که انجام چند کار گروهی تحت وب، به من نشان داد که کار تک‌نفره را راحت‌تر و البته منظم‌تر می‌توان مدیریت کرد! از طرف دیگر تصمیم بر این است که در فیس‌آف‌ها از اطرافیان هر شرکت‌کننده برای طرح سوالات و جمع‌آوری اطلاعات کمک بگیرم تا شاید بدین ترتیب نواقص کار خودم را تا اندازه‌ای بتوانم بپوشانم.

به هر حال، بزودی (دهم آذر ماه) نخستین فیس‌آف از سری جدید با حضور نویسنده‌ی وبلاگ «یک فتحی» منتشر خواهد شد! امیدوارم آن‌گونه که در خور وب فارسی باشد بتوانم از پس این حضور برآیم.

طراح پوستر: آرش اصغری

چنان‌چه دوست دارید سوال خاصی از جناب فتحی پرسیده شود، یا اگر از نزدیکان و دوستان وی هستید و فکر می‌کنید اطلاعاتی دارید که می‌تواند در گپ‌زنی با ایشان به کارم آید، لطف می‌کنید اگر با بنده از طریق ایمیل sadeghjam در gmail تماس بگیرد.

Face Off 15 : اسپایدرمرد vs افیون

طراح لوگو: میثم۳۱

مصطفی (نویسنده وبلاگ اسپایدرمرد)

خب خیلی‌ها می‌دونن که اسمم مصطفی است، ۲۶ ساله و تقریبا به بیشترین چیزی که نگاه می‌کنم همین چارچوب مانیتورمه! آشنایی من با وبلاگ و وبلاگ‌نویسی سال ۸۱ بود، سال ۸۲ بود که دیدم یکی از دوست‌هام وبلاگ زده و اونجا می‌نویسه و خب من هم خیلی علاقه‌مند شدم ولی ترس از نوشتن مانع این شد که من هم شروع کنم ولی اواخر سال ۸۲ با همون دوستم یه وبلاگ مشترک راه انداختیم و تا سال ۸۴ ادامه داشت که بخاطر ننوشتن دوستم اونجا رو ترک کردم و وبلاگ اسپایدرمرد رو تو پرشین‌بلاگ راه انداختم. (البته یه وبلاگ دیگه هم قبل از این داشتم که کاملا خصوصی می‌نوشتم و هیچ کس از اون خبر نداشت) تا اینکه سال ۸۶ به وردپرس دات کام کوچ کردم و دو سال بعد از اون به یک هاست شخصی اومدم و در زمان نگارش این مطلب وبلاگ بنده داون می‌باشد.

Opium: یعنی می خواستی بگی بلاگر قدیمی بودی؟

نه! :- ) ) قدیمی بودن به نظر من هیچ ارزشی نداره. فقط خواستم بگم که تو بلاگفا نبودم هیچ وقت :دی

Opium: البته بلاگر های خوبی مثل من هم وجود داشتند که تو بلاگفا بلاگ داشتند :دی

*   *   *   *   *   *   *   *   *

حورا (نویسنده وبلاگ opium)

Opium ،افیون یا همون تریاک یکی از معروف ترین مواد مخدر تو کل دنیا هست .  از ۱۲ بهمن ۸۵ افیون رو توی بلاگفا شروع کردم . برای شروع خوب بود ولی برای موندن نه. بعد از یک سال از بلاگفا به وردپرس کوچ کردم و از اونجا هم به همت نوید کاشانی عزیز صاحب دامین شخصی شدم. حالا دیگه وبلاگ من قلمرو شخصی من حساب می شه که توش احساس پیامبری می کنم برای کسایی که میان و می خونن. وبلاگمو دوست دارم ولی هیچوقت نتونستم برای نوشته هام قالب خاصی پیدا کنم، با اینکه بقیه اعتقاد دارن مینیمال می نویسم. یه چند جای دیگه هم توی وبلاگ های گروهی می نویسم مثل این و این ولی خوب بلاگ خودم و مخصوصا قسمت موسیقیش راحت ترین جای دنیا برای نوشتنه.

*   *   *   *   *   *   *   *   *

حورا گفت که توی وبلاگش احساس پیامبری می‌کنه! فکر می‌کنید محدوده‌ی آزادی وبلاگ‌نویس توی وبلاگش تا کجاست؟ میلاد در همین رابطه می‌پرسه که چقدر توی وبلاگتون خودسانسوری می‌کنید؟

اسپایدرمرد: حالا حورا یه چی گفت شما چرا جدی گرفتید : )) ولی جدا از شوخی، من علاوه بر محدودیت‌های تحمیلی از بیرون، یه سری محدودیت هم برای خودم دارم که مقداریش احترام به خواننده و مقداریش هم دلایل شخصیه به عنوان مثال مدتی پست‌هایی می نوشتم که براشون پسورد می‌ذاشتم چون دوست نداشتم همه بخونن و بعدا همه رو پاک کردم چون اکثرا تقاضای پسورد رو می‌کردن و من مجبور بودم بین خواننده‌ها فرق بذارم و این رو دوست نداشتم. البته این بحث به اون سوال من که علاقه بلاگرهای ایرانی نسبت به با اسم مستعار نوشتن هست هم مربوط میشه، در کل برای من لو رفتن هویت واقعیم باعث میشه که بعضی وقت‌ها خود سانسوری کنم تا از عواقب نوشتن بعضی چیزها در امان باشم.

Opium: من واقعا بلاگم رو قلمرو خودم می دونم و احساس می کنم اگر کسی نیاد بلاگم حق داره ولی اگه میاد باید به من و عقایدم احترام بذاره…آزادی هر بلاگ نویس رو خودش تعیین می کنه البته این در مورد بلاگر هایی که روی سرویس های ایرانی هستند زیاد صدق نمی کنه…چون ممکنه یهو مثلا آقای شیرازی هوس کنه بلاگشون رو پاک کنه. من هم تا حدودی خود سانسوری می کنم…قبل تر ها از گفتن فحش ها هیچ ابایی نداشتم ولی حالا سعی می کنم کمتر از این کلمه ها استفاده کنم و یکم به محتوای بلاگم توجه کنم.

اسپایدرمرد فکر می‌کنه که قدیمی بودن وبلاگ جز ارزش‌ها نیست. فکر نمی‌کنید کسی که در کار وبلاگ‌نویسی مداومت به خرج میده، کارش ارزشمنده؟ چه ویژگی‌هایی توی وبلاگ‌نویسی ارزشمندند؟

اسپایدرمرد: الان هم میگم قدیمی بودن ارزش نیست، یک آدم مسن هیچ وقت نمیاد بگه من نود و پنج سالمه و به این افتخار می‌کنم! بلکه به اینکه چند سال تجربه داره افتخار می‌کنه چه بسا یه جوون سی ساله اندازه یک پیرمرد هفتاد ساله تجربه داشته باشه! البته مداومت به نوشتن هم باعث تجربه و پختگی بلاگر میشه و اینکه این تجربه چقدر توی نوشته‌ها اثر بذاره ارزشمنده وگرنه داشتن یک لیست آرشیو ده ساله به نظر من افتخار محسوب نمیشه. به اعتقاد من ارزش یک وبلاگ به نوع نگارش، موضوعات انتخابی و دیدگاه بلاگر به موضوعاته.

Opium: آره کسی که قدیمی بوده و از قدیم می نوشته و خونده می شده قابل احترامه ولی لزوما کسی که از قدیم می نوشته دلیل بر خوب بودن بلاگش نیست…مثلا بلاگستان پره از کسایی که روزانه می نویسن و از ۵ ۶ سال پیش هم اینکاروی می کنن ۱۰۰ تا کامنت هم ی خوره هر پستشون ولی واقعا نمی شه بهشون گفت بلاگر خوب… کسایی رو هم می شناسم که ۲ ۳ ماهه که اومدن تو بلاگستان و هر پستشون رو که می خونی از وقتی که گذاشتی برای خوندنشون ناراحت نمی شی.

*   *   *   *   *   *   *   *   *

اسپایدرمرد: خب حورا وبلاگ تو چه بخواهی چه نخواهی جزو وبلاگ‌های مینیمال به حساب میاد، میشه بگی مینیمال یعنی چی؟ و یه وبلاگ مینیمال چه ویژگی‌هایی باید داشته باشه؟

Opium: من اگه اعتراف کنم که خودمم هنوز دقیقا نمی دونم مینیمال یعنی چی خیلی بده؟ من تا حالا نتونستم به یه تعریف ثابت و مشخص برای مینیمال برسم و هیچوقتم ادعایی در مورد مینیمال نویسی نکردم…ولی در مورد چیزی که من می نویسم تو بلاگم بیشتر سعی می کنم تو جملات کوتاه منظورمو برسونم ولی توضیح کامل ندم، فهمیدن یه چیزایی رو هم بذارم به عهده ذهن خواننده… یه چیزی تو مایه های همون لقمه جویده و اینا… به نظر من بزرگترین ویژگی مینیمال نویس ها اینه که ذهنشون باید خلاق باشه و فرصت طلب باشن، از موقعیت هایی که بقیه می بینن و نمی تونن استفاده کنن بهترین استفاده رو بکنن.

*   *   *   *   *   *   *   *   *

Opium: چرا مینیمال اصلا؟ مصطفی الآن فکر کنم یه ۲ سالی هست که فقط من خبر دارم که مینیمال می نویسی، خسته نشدی از نوشتن مطلب کوتاه؟ به تغییر سبک نگارش فکر کردی؟ مثلا روزانه بنویسی از کلاس یوگا و دخترای دانشگاهتون (اون موقع ها که می رفتی)… یا جدی بنویسی ، سیاسی بنویسی یا یه موضوع خاص رو دنبال کنی و اینا…

اسپایدرمرد: خب بطور کلی من آدم کم حرفی هستم، و زیاد حرف زدن رو دوست ندارم اما این دلیل مینیمال نوشتنم نیست. کلا کوتاه و مختصر نوشتن رو دوست دارم و معتقدم موضوعی که توسط یک جمله کوتاه بیان میشه خیلی راحت‌تر ذهن خواننده رو درگیر می‌کنه تا موضوعی که توسط یه متن بلند نوشته بشه، البته بعضی از موضوعات رو حتما باید بسط داد تا هدف‌شون رو نشون بدن. در مورد تغییر سبک نوشتن هم فکر کردم اما به این نتیجه رسیدم که خیلی‌ها هستن که بهتر از من می‌تونن بنویسن برای همین ترجیح میدم که وقت خواننده‌ها رو زیاد نگیرم! مخصوصا الان که استفاده از گوگل‌رید مد شده و شاید در عرض یک روز مجبور باشی صدها پست رو بخونی، بلند نوشتن یه جور ظلم به خواننده‌هاست!

*   *   *   *   *   *   *   *   *

اسپایدرمرد: خیلی از وبلاگ‌هایی که جدید احداث می‌شن سبک مینیمال رو انتخاب می‌کنن برای نوشتن، این رو خوب می‌دونی یا بد؟ و دلیل این پدیده چی می‌تونه باشه؟

Opium: من یه اعتراف دیگه هم می کنم و اون اینه که شدیدا حرصم میگیره از اینکه خیلی سعی می کنن مینیمال بنویسن… یه جورایی فکر می کنم اگر استعداد صرف نخواد تمرین می خواد…خیلی ها فکر می کنن نوشتن مینیمال سادست…حتی بین خود مینیمال نویس ها هم هستن کسایی که اینجوری فکر می کنن خوب خیلی از همین مسائل باعث شده که بقیه فکر کنن چون نمی تونیم بلند بنویسیم داریم کوتاه می نویسیم (سوال قبلی)… ولی خوب بین موج جدید مینیمال نویس ها بلاگر های خوبی هم داریم.

*   *   *   *   *   *   *   *   *

Opium: به بستن بلاگت فکر کردی؟خودکشی مجازی یا به اینکه بری با یه اسم دیگه بی نام و نشون بنویسی؟ اصلا بخوای بلاگ ننویسی  چیکار می کنی؟

اسپایدرمرد: اصلا بهش فکر نکردم! شاید روزی بیاد که ننویسم ولی هیچ وقت تو وبلاگم نخواهم گفت که این پست آخر این وبلاگه! چون تا کلمات هستند و زمین به دور خورشید می‌چرخه سوژه هست برای نوشتن. هیچ وقت هم نمیرم جایی که بی نام و نشون بنویسم چون از صفر شروع کردن واقعا سخته. کی حاضره بعد از لیسانس گرفتن بره دوباره از دبستان شروع کنه به تحصیل؟ برای وبلاگ ننوشتن هم باید یک تونل زمان باز بشه و برگردم به زمانی که هنوز اینترنت و کامپیوترهای شخصی اختراع نشده بودند.

*   *   *   *   *   *   *   *   *

اسپایدرمرد: جدیدا نوشتن مینیمال مخالفان زیادی پیدا کرده. و بیشتر هم اعتقاد دارن نمی‌تونیم یه پاراگراف درست حسابی بنویسیم! تو می‌تونی یه متن بلند و خوب بنویسی؟

Opium: خیلی بی انصافیه این طرز تفکر.. من به خاطر احترامی که برای خواننده‌ام قائلم هیچوقت دلم نمی خواد مسئله ای که می شه تو یه خط توضیح داد رو بهش یه صفحه مطلب بدم تا بخونه…من روزنامه نگار بودم و تو اون مدت حداقل روزی یه مطلب ۳ پاراگرافه می نوشتم که هنوزم تو نت باید باشن. قطار کردن جمله ها پشت سر هم کاری نداره همه بلاگر ها تو مدرسه خوب انشا می نوشتن …مهم اینه که خوب بنویسی چه کوتاه چه بلند…اصلا هرکی می گه من و تو نمی تونیم بلند بنویسیم از حسودیش می گه!

اسپایدرمرد: به نظر من این نیست که جملات رو پشت هم بنویسیم و بشه یه پست بلند خوب! بعضی وقت‌ها اگر چند جمله خوب کوتاه رو پشت هم بنویسی پست قشنگی نمیشه چون ارتباط بین‌شون به خوبی برقرار نشده. ولی مثل تو این طرز فکر رو کاملا بی‌انصافانه می‌دونم، چرا که هیچ کس نمیاد از مولانا و حافظ انتقاد کنه که چرا همش شعر گفتن و داستان ننوشتن!

*   *   *   *   *   *   *   *   *

Opium: فرض و بر این بذاریم که یه رسانه دولتی یا یه رسانه خارجی بیان بهت یه پولی بدن و بهت بگن که هر روز مثلا ۳ تا پست مینیمال با موضوعی که ما بهت میگیم بنویس با جهتگیری که ما می خوایم…پولشم خوب باشه ها…قبول می کنی؟ اصلا به نظرت ممکن هست چنین چیزی؟ (اسمایلی تقلب از رو دست مهران تو فیس آف قبلی)

اسپایدرمرد: کی از پول بدش میاد؟ بله همچین چیزی واقعا هست ولی تو ایران هنوز جا نیفتاده به نظرم اما تو خارج طبق شنیده‌هام هستن وبلاگ‌هایی که پول می‌گیرن تا در مورد موضوعی بنویسن. من قطعا از این کار استقبال می‌کنم البته به شرطی که اون موضوع طبق دیدگاه خودم باشه و خلاف عقیده‌ام نباشه. چون یه معلم داشتیم که می‌گفت قلم مقدسه، برای همین هیچ وقت ته مدادهام رو نمی‌جویدم!

Opium: منظور من این بود که اگر طرز فکر اونا با طرز فکر تو یکی نبود…مثلا یه روز کیهان چنین پیشنهادی بهت بده قبول می کنی؟

اسپایدرمرد: هیهات من الذله و اینا

*   *   *   *   *   *   *   *   *

اسپایدرمرد: ما جفت‌مون از توییتر استفاده می‌کنیم و اکثر پست‌هامون هم توی توییتر جا میشه! به نظرت توییتر آفت روزانه نویسی و مخصوصا مینیمال نیست؟

Opium: اون موقع ها که توئیتر نبود من روزی ۴-۵ تا پست هم می نوشتم… مثلا اینکه فلان آهنگ مثل زندگی کردن می مونه ولی حالا اینا رو توئیت میکنم و بیشتر تمرکزم رو گذاشتم رو اتفاقات مهم… واسه پستام فکر می کنم و وقت می ذارم ولی خوب یه موقع هایی هم داشبوردت بالا نمیاد یا جو گرفتت و اینا پستاتو توئیت می کنی بعد یه هفته هیچی نداری تو بلاگت بنویسی… ولی اعتراف می کنم خیلی از پست های خوبم زاییده ی جو حاکم توی توئیتر بوده

اسپایدرمرد: خب من چند موردی تو وبلاگت دیدم که کاملا پستت خصوصی بوده و کسی که تو رو از نزدیک نشناسه اون پست رو نمی فهمه، چی میشه که این حسب حال‌ها رو تو توییتر نمی‌نویسی و تو وبلاگت می‌نویسی؟

Opium: خوب توی توئیتر اولا من حورا ام..دوما اینکه چیزایی که می خوام بهشون خیلی اهمیت بدم توی بلاگم می نویسم…چیزایی که دلم می خواد خونده بشن، دلم نمی خواد که هرز برن بین ۱۰۰ تا توئیت روزانه…به هر حال من تو بلاگم یه سری خواننده ثابت دارم که پست هامو حالا از گودر یا از خود بلاگ پیگیری می کنن و خوب می تونم مطمئن باشم که ۱۰ نفر حداقل میان پستمو می خونن و این پست یه اهمیتی بهش داده می شه… ولی خیلی اوقات توئیت ها مهم نمی شن…توجه لازم بهشون نمی شه…

*   *   *   *   *   *   *   *   *

Opium: فکر کن یه دوست داری که اومده ازت پرسیده افیون کیه؟…بخوای منو توصیف کنی براش چی میگی؟

اسپایدرمرد: حورا رو اولین بار پارسال تو نمایشگاه رسانه‌های دیجیتال دیدم، البته قبلش وبلاگش رو می‌خوندم ولی بخاطر توییتر و فرندفید باهاش بیشتر آشنا شدم. خیلی سعی داره اون عرفی که برای زن‌ها تو جامعه شکل گرفته رو تغییر بده و به نظر من اسم وبلاگش هم به همین خاطر گذاشته اپیوم. و آخرین توصیفی که می‌تونم ازش بکنم اینه که اگه تو مسابقه بیست سوالی بعد از سوال‌های: جانداره – تو جیب جا میشه – وبلاگ‌نویسه؟ می‌تونی قاطعانه جواب بدی: اپیوم
( البته هیچ وقت بهش نمی‌گم که در حد اسلحه ژ-۳ لگد می‌زنی :دی)

Opium: کوچولو خودتی :دی

اسپایدرمرد: خب همون چیزهایی که گفته بودی رو گفتم حالا اون پنج تومنی که گفته بودی رو کی میدی بهم؟ :دی

*   *   *   *   *   *   *   *   *

اسپایدرمرد: اکثر بلاگرهای ایرانی با اسم مستعار می‌نویسن، و حتی خانواده‌شون هم نمی‌دونن که صاحب وبلاگ هستن! در مورد تو چطور؟ تو فامیل، محل کار، بین دوست‌ها می‌دونن که نویسنده وبلاگ افیون هستی؟

Opium: منم تا قبل از اینکه بیام فرندفید و رابطه مجازیم رو واقعی کنم افیون بودم… بعد چند تا سوتی باعث شد که اسم و فامیلم لو بره و … بماند! معمولا حالا بچه ها منو به اسم خودم صدا می زنن ولی خوب توی دنیای واقعی کمتر کسی می دونه که من بلاگ دارم و ترجیح هم می دم که ندونن هم برای خودشون بهتره هم من راحت ترم!

*   *   *   *   *   *   *   *   *

Opium: یکم تخصصی تر بحث کنیم؟ از بلاگستان فارسی و فضای مجازی فارسی (فرندفید ، توئیتر، گودر و …) راضی هستی؟ خوبی هاش، بدی هاش، کمبود هاش…

اسپایدرمرد: این بحث خیلی مفصله و میشه خیلی چیزها بهش گفت. محتوای فارسی با محتوای زبانی مثل انگلیسی قطعا فرق داره به عنوان مثال همین فرندفید که خیلی‌ها اعتقاد دارن جای چت روم‌های یاهو رو گرفته باشه اما باید دید چرا؟ به نظر من این بر می‌گرده به فرهنگ ما ایرانی‌ها که محدودیت‌ها زیادی رو داریم به عنوان مثال تو به عنوان یه دختر هیچ وقت شاید نتونی تو یه مکان عمومی از ته دل بخندی ولی تو همین فضای مجازی تو می‌تونی تعداد پرانتزهای اسمایلی : )) رو تا عرش خدا ادامه بدی و هیچ کس بهت نگه دختره‌ی جلف! و بذار یک مثال دیگه بزنم الان اکثرا قبول داریم که تو زندگی تحت فشاریم و خیلی دغدغه‌های زیادی داریم که فکرمون رو مشغول کرده برای همین وقتی وارد این دنیای مجازی می‌شیم سعی می‌کنیم این غم و دغدغه‌ها رو هر چند برای مدت کوتاهی کنار بذاریم و یه مقدار انرژی کسب کنیم برای تحمل همون دغدغه‌ها. ولی یه خارجی که دغدغه کمتری نسبت به ما داره هزاران راه براش آزاده که خودش رو از دست این دغدغه‌ها آزاد کنه و وقتی این کار رو کرد برای تولید محتوای نسبتا مفید وارد اینترنت میشه. پس نمی‌تونم ناراضی باشم چون به کلیه کاربرهای فضای مجازی فارسی حق میدم برای چنین رفتاری… خب می‌تونیم برگردیم تقریبا به پنج ماه پیش… یادته چه نوع استفاده‌هایی از توییتر و فرندفید و گودر می‌کردیم؟ این یعنی می‌دونیم و می‌تونیم هر چیزی رو به نحو احسن استفاده کنیم ولی بخاطر خیلی چیزها «مجبوریم» که این طوری که هست باشیم.

*   *   *   *   *   *   *   *   *

اسپایدرمرد: اگه بلاگی نداشتی و یا اینترنتی وجود نداشت، چکار می‌کردی؟ یعنی این دنیای مجازی جایگزین چی شد تو زندگیت؟

Opium: دنیای مجازی جایگزین دنیای واقعی شده دیگه الآن برای من دوستام اکثرا اهل اینترنت هستن و بلاگ نویسن… تفریحم هم خوندن بلاگشون یا نهایتا بیرون رفتن و حرف زدن با همین آدم های مجازی هست …راستش اگر اینترنت نبود نمی دونم شاید یه آدم منزوی می شدم و با کسی حرف نمی زدم .. مطمئننا اگر بلاگ نبود افیونی که الآن با این روحیات می شناسی نبودم

*   *   *   *   *   *   *   *   *

Opium: معیار هات برای یک وبلاگ خوب یا یک بلاگر خوب بودن چیه؟

اسپایدرمرد: دیگه قرار نشد سوال سخت بپرسی دیگه! به نظرم وبلاگ خوب کاملا نسبیه، و بستگی داره به اینکه مثلا موضوعاتش مورد علاقه من باشه یا نه! مثلا اگه یه وبلاگی بیاد درباره فیزیک هسته‌ای یک پست خیلی علمی و در حد مقاله بنویسه چون من نمی‌فهم نمی‌تونم بگم خوب بود یا نه! ولی معیارهای خودم اینه موضوعات رو جوری بیان کنه که تو ذهنم بمونه و جای برای فکر کردن من بذاره و بطوری که بعد از خوندن اون وبلاگ یه آفرین ته ذهنم نقش ببنده.

*   *   *   *   *   *   *   *   *

اسپایدرمرد: اگر بخواهی من رو به یه نفر معرفی کنی چی میگی؟

Opium: اسپایدر”مرد” تاکید می کنم مرد! مجرد…خوشتیپ…مهندس…بداخلاق…گاهی انقدر حرص می خوری از دستش که مجبور می شی جلوی همه با لگد بکوبی تو رباط صلیبی پاش… گاهی هم انقدر مهربون که باورت نمی شه. یکی از ۵ مینیمال نویس برتری که می شناسم و همینطور یکی از ۵ آدم دوست داشتنی که دوست داشتم باهاش دوست بودم…اگر وبلاگ و اینترنت وجود نداشت…نویسنده می شد…و اگر ۵۰۰ سال پیش به دنیا می اومد حتما شاعر می شد.

*   *   *   *   *   *   *   *   *

Opium: چرا انقدر آنتی زن آنتی دختر می نویسی؟ مثلا  همین کلمه اسپایدرمرد خودش نشون دهنده یه حس ضد دختر توی توئه!

اسپایدرمرد: الان اگه اسمم رو می‌ذاشتم اسپایدرزن می‌شدم یک مدافع حقوق و فعال زنان؟ این فقط یه اسمه همینطور که تو اسم وبلاگت رو گذاشتی افیون، ولی چند تا پست تا حالا درباره مخدر و این جور چیزها نوشتی؟ آیا تو یه کراکی هستی که اسم وبلاگت رو گذاشتی افیون؟ درکل ضدزن هیچ وقت نخواهم نوشت، اگر می‌بینی چیزی نوشتم که علیه‌ زن‌هاست بخاطر چیزیه که دارم تو اجتماع می‌بینم و نه خصومت با زن‌ها. در ثانی این همه وبلاگ که نویسنده دختر دارند چندتاشون به نفع مردان نوشتند که من به نفع زنان بنویسم؟ وقتی حادثه‌ای برای یک بلاگر زن اتفاق می‌افته، فورا توسط همین وبلاگ‌های فمنیستی تبدیل میشه به یه بمب! ولی اگه همین اتفاق برای یه بلاگر که از بد روزگار بصورت مرد آفریده شده بی‌افته همون وبلاگ‌ها سکوت خواهند کرد و چیزی نخواهند نوشت. البته این رو پنهان نمی‌کنم که با اکثر فمنیست‌های ایرانی مشکل دارم. خلاصه من این سوال رو که با زیرکی به عنوان آخرین سوال مطرح شده تا من کمی علیه فمنیسم غر بزنم و باعث ریزش آرای من بشه رو محکوم می‌کنم و تو فکر می‌کنی با طرح این سوالات روحیه من چیز میشه؟ ;) برای تکمیل جواب لازم می‌دونم این رو هم اضافه کنم که من به هیچ‌وجه ضد زن نمی‌نویسم. شاید بشه گفت که علیه مرد نمی‌نویسم! ( هر چند خیلی از پست‌هام علیه مردها بوده)

*   *   *   *   *   *   *   *   *

نظرسنجی:

نظر شما کدام وبلاگ نویس پرسشهای بهتری طرح کرده است و پاسخگوتر بوده است؟ شما وبلاگ کدامیک از شرکت کنندگان در فیس آف پانزدهم را بیشتر می پسندید؟ و…

با توجه به پرسشهای بالا و شرکت در نظرسنجی زیر، برنده Face Off 15 را انتخاب کنید و به ما بگوئید که با کدام وبلاگ نویس بیشتر حال کرده اید!؟

این نظرسنجی به مدت یک هفته از تاریخ انتشار فیس آف باز خواهد بود، و نتایج آن در پایان هفته قابل روئت خواهد شد.

نتیجه نظرسنجی:


*   *   *   *   *   *   *   *   *

تشکریجات:

از یک فتحی، بابک محمودی، آرش کمانگیر، فواد و شیرین احمدنیا، سمیه توحیدلو، کاپیتان، فرشاد یوسفی، میلاد احرامپوش، جوزف، زهرا اچ‌بی، بامدادی و مهران بوالحسنی بخاطر کمک‌هایی که برای برگزاری به فیس‌آف پانزدهم کردند صمیمانه سپاسگزارم.

*   *   *   *   *   *   *   *   *

Face Off 14 : مهران بوالحسنی vs علیرضا سرابچی

این نخستین فیس آفی است که بین وبلاگ نویسان فارسی زبان در نهمین سال فعالیت بلاگستان فارسی برگزار می شود. از علیرضا سرابچی و مهران بوالحسنی خواستیم تا از همدیگر سوال بپرسند و به سوالات همدیگر پاسخ دهند. اما قبل از آن بیشتر با این دو بلاگر آشنا شویم:

مهران بوالحسنی (نویسنده وبلاگ نسخه هفدهم)

پونزده مهر دوسال پیش شروع کردم وبلاگ‌نوشتن. از لحاظ فنی که اول رو وردپرس.کام بودم. بعد از سه‌ماه، جو دامین شخصی من رو هم گرفت و منتقل شدم رو دامین و هاست شخصی (+). از اون به بعد هم همین‌جا موندم تا ببینیم بعد خدا چی می‌خواد و کجا باس بریم. از لحاظ غیرفنی هم که اون اوایل تقریبا نوع و جهت اصلی نوشتن معلوم نبود. تقریبا یه چیزی تو مایه‌هایِ وبلاگ‌های «عکس، دانلود موسیقی، والپیپر، رمز بازی‌ها» و اینا بودم؛ البته بیشتر مطالب آی‌تی می‌چربید به کل مطالب. بعد از یه مدت به کل آی‌تی‌نویسی رو تو نسخه هفدهم قط کردم و توی پارسیش شروع کردم نوشتن. که مدت زیادی هم هست که اونجا هم ننوشتم. الان هم نسخه هفدهم روزانه‌نویسی‌ه بیشتر و جدیداً هم مطالبی در مورد طراحی وب.

علیرضا سرابچی (نویسنده وبلاگ رادیکال دو)

علیرضا هستم متولد ۱۳۶۸ ساکن تهران به اجبار و از روی علاقه مشغول تحصیل در رشته مهندسی نرم‌افزار، کمی از طراحی وب و برنامه نویسی و این چیزا سر در میارم و علاقه زیادی به اینترنت و زبان‌های برنامه نویسی تحت وب دارم، فکر کنم حدوده ۴-۵ سالی میشه که وبلاگ رادیکال دو رو مینویسم، علاقه شدیدی به کامپیوتر دارم چون با روحیه من خیلی سازگاره و بدون تکون خوردن از جام میتونم خیلی سریع کارهای زیادی رو انجام بدم، توی زندگیم هیچ چیزی به غیر از کامپیوتر و اینترنت وجود نداره…

طراح لوگو: حدیث

مهران: کاری به این ندارم که چطور شد که وبلاگ‌نویس شدی یا اصن برای چی تصمیم گرفتی که وبلاگ بنویسی؛ سوالم اینه که چرا وبلاگ نمی‌نویسی؟

علیرضا: من اونو “مینویسی” خوندم دو ساعت به اون جواب دادم، کاش مثل این سوال‌های دوم دبیرستان زیر نمی‌نویسی خط میکشیدی که بهش توجه بیشتری بشه، به هرحال بازم فک کنم باید جواب همون چرا وبلاگ مینویسی رو بدم تا جواب این هم باشه…

نمیدونم چرا وبلاگ مینویسم، یعنی اولش که شروع کردم با یک هدفی شروع کردم ولی الان دیگه هدفی ندارم، شاید مینویسم که بگم منم بلدم، شاید دوست دارم چیزهایی که بلدم رو به بقیه یاد بدم، شاید از نوشتن خوشم میاد، شاید از داشتن وبلاگ خوشم میاد…

اگر همه اینها و یک سری چیز‌های دیگه نبود وبلاگ نمی‌نوشتم…

*   *   *   *   *   *   *   *   *

علیرضا: اولین روزی که تصمیم گرفتی وبلاگ بنویسی با خودت چی فکر کردی؟ اصلا چی شد که وارد این کار شدی؟ وبلاگ‌های بقیه رو خوندی و گفتی من هم وبلاگ بنویسم یا یهو زد به سرت که یه وبلاگ بسازی و بعد کار به جاهای باریک کشید؟ اصلا میدونستی وبلاگ چیه؟

مهران: خب از حدود سه‌سال قبل من به طور جدی وبلاگ می‌خوندم. این به‌طور جدی هم یعنی اینکه وقتی به ایتترنت کانکت می‌شدم، اولین کاری که می‌کردم شروع می‌کردم وبلاگ‌خونی. خب اون موقع هنوز گوگل‌ریدری وجود نداشت و استفاده از آراس‌اس فید، اینطوری که الان هست رایج نشده بود. به همین خاطر وقتِ بیشتر صرف خوندن وبلاگ‌ها صرف میشد. خب به هر حال وبلاگ خوندن بی‌تاثیر نبود تو نوشتن وبلاگ. همون اوایل چون علاقه‌ی خیلی شدیدتری به آی‌تی داشتم، احساس می‌کردم می‌تونم مقداری مفید باشم؛ اینطوری بود که اولین و تا این لحظه تنها وبلاگم رو برپایه‌ی آی‌تی‌نویسی ساختم. که خب بعداً کلا ماهیت و شیوه‌ی نوشتنم خیلی تغییر کرد.

*   *   *   *   *   *   *   *   *

مهران: خب تو قبلا مدت زیادی بلاگر بودی و چند وقتیه که اومدی رو دامین شخصی و وردپرس. خب کار خوبی کردی ولی به نظرت چرا یه مدتی‌ه که تعداد آدمایی که دوس دارن بیان رو دامین شخصی زیاد شده؟ می‌تونی جواب ندی!

علیرضا: خب معمولا ما دوست داریم همه چیز شخصی برای خودمون باشه، معمولا هم بقیه به آدرس‌هایی که روی دامین‌های سرویس‌های وبلاگ‌دهی هستش یجور دیگه و با پیش‌داوری نگاه میکنن، انگار یه چیزی کمتر دارن یا نمیتونن مثل یک وبلاگی که دامین شخصی داره بنویسن، جدا از اینها دامین شخصی یه کلاسه دیگه‌ای داره…

*   *   *   *   *   *   *   *   *

علیرضا: هرچی باشه بالاخره وبلاگ‌نویس شناخته شده و با سابقه‌ای هستی و تو جامعه‌های مجازی هم طرفدارایی برای خودت دست و پا کردی و حسابی اهم و اوهومی داری برای خودت، وقتی از خونه میری بیرون هم به این فکر میکنی که من مهران۷۵۱ هستم و فلان و بیسار و انتظار داری که یروز یکی بشناستت و بیاد جلو بگه آقا مهران شمایی؟ من هر روز وبلاگ شمارو میخونم، خیلی باحال مینویسی!

مهران: :)) عجب سوالی. راست‌ش نه. چون معمولا دوست دارم و سعی می‌کنم زندگی آنلاین‌م ربطی به بخش آفلاین زندگی‌م پیدا نکنه. یعنی مثلاً اگه روزی بر فرض محال همچین اتفاقی که گفتی بی‌افته، شاید فقط به یه «مچکرم» ختم‌ش کنم داستان رو و چندان خوشحال هم نشم. البته آدم تا تو موقعیتش قرار نگیره نمی‌تونه نظر بذه ولی خب احساس می‌کنم چندان خوشحال نشم. بعد اون قسمتِ «تو جامعه‌های مجازی هم طرفدارایی برای خودت دست و پا کردی» رو درک نمی‌کنم :دی

*   *   *   *   *   *   *   *   *

مهران: تا حالا تو دعوای وبلاگی‌یی نقش داشتی؟ مثلا یکی از طرفین دعوا باشی؟ اصلا از دعوا خوشت میاد یا چی؟

علیرضا: کلا زیاد ارتباط وبلاگی ندارم که شانس شرکت کردن تو یک دعوای وبلاگی رو هم داشته باشم یا بخوام دعوا راه بندازم، خودم هم حوصله بحث کردن با بقیه رو ندارم و معمولا تو کاره کسی دخالت نمیکنم، نمیدونم هم در مورد چیه پی‌اچ‌پی یا سی اس‌اس میشه با بقیه دعوا کرد…

*   *   *   *   *   *   *   *   *

علیرضا: از اولین روزی که وبلاگ مینویسی چیا برات تغییر کرده؟ سبک نوشتنت؟ طرز تفکرت؟ بیشتر ملاحضه خواننده رو میکنی یا هرچی دوست داری مینویسی؟

مهران: خب خیلی چیزا تغییر کرده. مسلما نوع(و نگارش) نوشتنم خیلی تغییر کرده. یعنی الان اگه بعضی موقع‌ها که آرشیو مثلا یک‌سال پیشم رو می‌خونم، از مدل نوشتن اون موقع‌م خندم می‌گیره. ولی طرز تفکرم فکر نمی‌کنم چندان تغییری کرده باشه، شاید نوع بیان این طرز تفکر کمی تغییر کرده باشه، ولی تفکرم همونی‌ه که دوسال پیش بود، هست و احتمالا خواهد بود. من به یه سری چیزا پایبندم، یعنی یه سری حد و مرز واسه خودم تو نوشتن تعیین کردم و سعی می‌کنم که توی اون محدوده بنویسم و توی اون چارچوب هرچی دوست دارم می‌نویسم.

*   *   *   *   *   *   *   *   *

مهران: تا چه حد حاضری برای آنلاین بودن(وبلاگ و فرندفید و گودر و اینا) جلو خانواده وایستی؟ مثلا یه مهمونی رو نری، یا مهمون داشته باشین و نری پیش مهمونا

علیرضا: معمولا خانواده برای خلاص شدن از دست من خودشون شرایط آنلاین بودن من رو فراهم میکنن، ذاتا هم آدم اجتماعی نیستم و همیشه تمام سعیم رو میکنم که توی جمع‌های خانوادگی ظاهر نشم، ولی تا حالا نشده بخاطر آنلاین بودن جلوی خانواده ایستادگی کنم…

*   *   *   *   *   *   *   *   *

علیرضا: بیشتر عاشق وبلاگت هستی یا عاشق کامپیوتر؟

مهران: چه سخته جواب دادن به این. خب وبلاگم رو دوس دارم، ولی بالطبع اگه کامپیوتر نبود وبلاگی هم نبود، بعد نکته‌ی دیگه هم اینکه حالا برفرض اگه یه روزی وبلاگ هم نبود میشه یه‌جوری با توییتر و فرندفید و گودر و اینا جای خالی‌ش رو پر کرد ولی مطمئنا جای کامپیوتر رو هیچ‌چیزی نمی‌تونه بگیره. زندگی بدون کامپیوتر دیوانه‌کننده‌ست.

*   *   *   *   *   *   *   *   *

مهران: کلا به ترک دنیای مجازی فکر کردی تا حالا؟ اصن به‌نظرت این کار لوس‌بازی هست یا نه؟ خواهشاً یه‌مقدار طولانی جواب بده، که کلاس فیس‌اف بره بالا

علیرضا: هر روز، لوس بازیه…

*   *   *   *   *   *   *   *   *

علیرضا: چه سبک وبلاگی رو دوست داری؟ شخصی؟ آی‌تی؟ قاطی پاتی؟ گروهی؟ ادبی-هنری؟ یا چی؟

مهران: راستش نمی‌تونم فقط سبک خاصی از وبلاگ‌ها رو دوست داشته باشم. هم بعضی از وبلاگ‌های هنری خوبن هم شخصی و هم به قول تو قاطی‌پاطی. در مورد وبلاگ‌های آی‌تی هم رک بگم که درحال حاضر وبلاگِ آی‌تی‌یی که بشه گفت دوست‌ش دارم شاید خیلی کم باشه. الان جز یکی دوتا وبلاگ، به جرات می‌تونم بگم بقیه‌ی وبلاگ‌های آی‌تی فارسی مطالب خیلی خیلی سطحی و بی‌ارزش می‌نویسن. اما خب «بودن» وبلاگ‌های آی‌تی که واقعا دوست‌شون داشتم. مثلا آپدیت‌بلاگِ رضا مقدری رو واقعا دوست داشتم، چون هم نگارش عالی و روونی داشت و هم مطالب خیلی خوب و دسته اولی می‌نوشت؛ اون هم که متاسفانه مثل اینکه نمی‌خواد بنویسه. وبلاگ گروهی هم به نظر من تو ایران معنای خاصی نداره.

*   *   *   *   *   *   *   *   *

مهران: فک کن مثلا من بهت بگم که n تومن بهت میدم، وبلاگ‌ت رو می‌خرم؛ بعد در ماه هم یه میزان حقوقی بهت میدم که هفته‌ی چندتا مطلب بنویسی و تو نوشتن مطالب هم اجبار وجود داشته باشه. راضی به این معامله خواهی بود؟ یعنی مثلا این‌جوری هم می‌تونم بپرسم سوالم رو که، اگه پول بگیری و زیردست کس دیگه‌ای باشی انگیزه‌ت بیشتر خواهد بود یا همینجوری که الان هست؟

علیرضا: فکر نکنم پول  و زور انگیزم رو بیشتر بکنه ولی بخاطر مسئولیتی که روی دوشم میذاره صد در صد فعالیتم بیشتر میشه، ولی حاضر نیستم هیچ وقت وبلاگ خودم رو بفروشم و به دستور کسه دیگه ای و به سلیقه اون طرف توش بنویسم، ولی اگه در مقابل وبلاگ نویسی توی وبلاگ دیگه‌ای بهم پول بدن قبول میکنم، البته اگر نخوان که نوشته‌های تبلیغاتی بنویسم و چیز‌هارو اونطوری که نیست طبق نظر اونها تغییر بدم…

*   *   *   *   *   *   *   *   *

علیرضا: آرزو خاصی داری که یه روز تو وبلاگت راجب یه واقعه خاصی بنویسی؟

مهران: دارم و داشتم. آرزو داشتم یه زمان، در مورد رئیس‌جمهور شدن مهندس موسوی بنویسم؛ شاید می‌شد سلسله مطالب؛ که نشد متاسفانه! و اینکه روزی در مورد شرکت کردنم تو کنسرت لینکین‌پارک بنویسم. واقعا یکی از آرزوهام‌ه این.

*   *   *   *   *   *   *   *   *

مهران: خب مسلماً وبلاگ تو یه وبلاگ تخصصی‌ه؛ خود من هم تا حالا زیاد پیش اومده که از مطالب‌ت استفاده کردم،‌دستت هم درد نکنه. ولی تا حالا شده به این فکر کنی که مثلا دیگه از امروز تخصصی ننویسم و شروع کنم روزانه‌نویسی و عمومی‌نویسی؟ اصلاً لازم می‌بینی همچین کاریو؟

علیرضا: مسلما هر انسانی از تکرار خسته میشه و بعضی اوقات به سرش میزنه که کاره دیگه‌ای بکنه، من هم چند بار همچین کاری رو کردم بیشتر زمانی که توی بلاگر مینوشتم، ولی حالا دیگه به همچین چیزی فکر نمیکنم و ترجیح میدم که کاری که بهتر بلدم را انجام بدم، بعضی وقت‌ها هم توی وبلاگ‌های دیگه افکرام رو بیان میکنم و معمولا وقتی بعد از چند وقت میخونمشون حالم از خودم بهم میخوره و همشون رو پاک میکنم…

*   *   *   *   *   *   *   *   *

علیرضا: به نظرت اگه تقلب نشه آخر این نظرسنجی کی برنده میشه؟

مهران: هیشکی. من و تو واسه برنده شدن ساخته نشدیم :))

*   *   *   *   *   *   *   *   *

مهران: اگه بخوای پنج‌تا چیز رو از زندگی‌ت حذف کنی، اون پنج‌تا چیز چیائن؟

علیرضا: زیاد چیزی ندارم که بخوام ۵تاش رو هم حذف کنم، بیشتر اخلاق‌ها و رفتار‌هایی دارم که دوست دارم تغییر کنن، ولی از چیز‌هایی که توی زندگیم هستن دوست دارم یک دانشگاه رو حذف کنم، دوم یه سری از آدمها، سوم ۵-۶ کیلو اضافه وزن دارم که اگر نباشن خیلی خوب میشه دیگه چیزی به ذهنم نمیاد…

*   *   *   *   *   *   *   *   *

علیرضا: به نظرت یه وبلاگ نویس برای چی و به چه امیدی باید وبلاگ بنویسه؟

مهران: این یه چیز شخصی‌ه کاملا. اصولا وبلاگ‌نویسا چند مدلن. مثلا یه عده هستن که وبلاگ‌شون کلا پرایوت‌ه حالا یا خود وبلاگ یا مثلا پست‌هاشون رمز داره؛ یعنی اینکه یا نمی‌خوان کسی وبلاگ‌شون رو بخونه یا عده‌ای خاص. خب اینجور آدما معمولا برای خودشون وبلاگ می‌نویسن و چندان مخاطب براشون مهم نیست.

یه عده هم (که اکثر وبلاگ‌نویسا این مدلی‌ن) خیلی معمولی‌ن یعنی صرفا برای مخاطب مطلب نمی‌نویسن ولی داشتن مخاطب هم براشون مهم‌ه.

اما یه مدل هم هستن که صرفا و صرفا برای مخاطب می‌نویسن؛ هرچی مخاطب خوشش بیاد اونا هم همون رو می‌نویسن و تمام‌ن سعی در جذب مخاطب دارن. که خب من شیوه دوم رو بیشتر می‌پسندم.

*   *   *   *   *   *   *   *   *

مهران: کدوم وبلاگ‌نویسایی که تا حالا ندیدی رو دوست داری ببینی؟ ایرانی و غیرایرانی

علیرضا: زیاد علاقه‌ای ندارم کسی رو ببینم، بیشتر دوست دارم این وبلاگ نویسم‌های معروف خارجی رو یروز از دور نگاه کنم ببینم چه جوری زندگی میکنن، یکی هم میخوام اینی که وبلاگ رسمی گوگل رو مینوسه و اسمش A Googler هست رو بدونم کیه…

*   *   *   *   *   *   *   *   *

علیرضا: به نظرت فضای وب در ایران آینده‌ی خوب یا بدی رو در پیش داره؟

مهران: از موقعیتی که الان درش هستیم و ظاهر امر، به نظر من خیلی بد. چون از یه طرف داره روز به روز محدودیت‌های دسترسی از طرف دولت و مخبرات بیشتر میشه. از طرف دیگه هم آدم‌های جدیدالورود از نظر من درکِ درستی از رابطه‌ها و عرف‌های حاکم بر فضای وبِ ایرانی رو درک نکردن. ولی خب اگه بخوایم از لحاظ امکاناتی که وب در اختیار کاربرا قرار میده بگیم، که مسلما آینده‌ی خیلی خیلی بهتری رو در پیش داره.

*   *   *   *   *   *   *   *   *

مهران: چند ساعت در روز آنلاینی؟ چند ساعت خوابی؟ و چند ساعت احیاناً درس می‌خونی؟ همین

علیرضا: معمولا ۱۵-۱۶ ساعت آنلاینم، ۶-۸ ساعت میخوابم، درس هم معمولا شب امتحان یکی دو ساعت نگاهی میکنم…

*   *   *   *   *   *   *   *   *

علیرضا: به نظرت توی فضای وب فارسی رابطه حاکمه یا ضابطه؟

مهران: البته دوست ندارم این مدلی نگاه کنم کلاً، ولی خب به‌نطرم «رابطه‌ها» قدرت بیشتری دارن تا «ضابطه». خیلی راجع به این موضوع توی وبلاگستان و جاهای دیگه وب بحث شده، یه عده میگن که نه، رابطه‌ای وجود نداره ولی یه سری دیگه هم مصر هستن که بگن که قدرت تو وبِ فارسی دست کسایی‌ه که رابطه‌های بهتری دارن.

*   *   *   *   *   *   *   *   *

علیرضا: دوست داشتی جای کدوم وبلاگ نویس باشی؟

مهران: هیشکی؛ فکر می‌کنم خودِ مهران بوالحسنی باشم خیلی بهتر باشه :)

*   *   *   *   *   *   *   *   *

نظرسنجی:

نظر شما کدام وبلاگ نویس پرسشهای بهتری طرح کرده است و پاسخگوتر بوده است؟ شما وبلاگ کدامیک از شرکت کنندگان در فیس آف دوازدهم را بیشتر می پسندید؟ و…

با توجه به پرسشهای بالا و شرکت در نظرسنجی زیر، برنده Face Off 14 را انتخاب کنید و به ما بگوئید که با کدام وبلاگ نویس بیشتر حال کرده اید!؟

این نظرسنجی به مدت یک هفته از تاریخ انتشار فیس آف باز خواهد بود، و نتایج آن در پایان هفته قابل روئت خواهد شد.

*   *   *   *   *   *   *   *   *

تشکریجات:

کامیار ندیمی بخاطر معرفی مهران و علیرضا

یک فتحی بخاطر اصرارش برای رو در رو قرار دادن مهران و علیرضا

بابک محمودی، آرش کمانگیر، فواد و شیرین احمدنیا برای شرکتشان در بحثها و حمایتهایشان از فیس آف

*   *   *   *   *   *   *   *   *

Face Off ویژه : هشتمین سالروز تولد بلاگستان فارسی

هشت سال از ۱۶ شهریور ۱۳۸۰ -روزی که نخستین بلاگ فارسی نگاشته شد- می گذرد. در این مدت روز به روز هویت بلاگستان فارسی شکیلتر و تاثیرگذاری آن قدرتمندتر شده است. انتخابات ۲۲ خرداد امسال و وقایع پس از آن را می توان نخستین نقطه عطفی در تاریخ معاصر ایران دانست، که بلاگها در آن حضوری پررنگ و تعیین کننده داشته اند. لذا لازم است درنگی کنیم و ببینیم که بلاگستان در نخستین حضور جدی خود در جامعه حقیقی چگونه ظاهر شده است. به همین دلیل چند تن از وبلاگ نویسان لطف کرده اند و به بررسی نقش بلاگستان فارسی در حوادث پس از ۲۲ خرداد ۱۳۸۸ پرداخته اند و به میزان مفید بودن و اثرگذاری بلاگستان در این برهه زمانی، از ۰ تا ۲۰ نمره داده اند.

اجازه دهید هشتمین سالروز بلاگستان فارسی را با یاد بلاگ نویس دربند جناب آقای محمدعلی ابطحی نویسنده وبلاگ وب نوشت آغاز کنیم، که سال پیش برایمان اینگونه نوشته بودند:

وبلاگ، تا وقتی سخن دل باشد و بی نقاب از درون صاحبش تراوش کند،خواندنی است. وقتی جای رسانه را می گیرد دیگر وبلاگ نیست، خبرگزاری است. سعی کنیم وبلاگی بمانیم.

طراح لوگو : حدیث

و مزیّن می کنیم این ویژه نامه را به قلم سرکار خانوم سمیه توحیدلو نویسنده وبلاگ بر ساحل سلامت، که چند صباحی را به جرم نقش وبلاگشان در تحلیل انتخابات اخیر دربند بوده اند:

برای همه کسانی که یک رسانه بزرگ را آفریدند

به مناسبت هشت سالگی وبلاگ نویسی فارسی قرار بود درباره تاثیرات وبلاگ ها بر پدیده ها و اتفاقات بعد از انتخابات بنویسم. شاید شرایط خاصی که من در بعد از انتخابات درگیرش بودم مانع از این می شد که در همان زمان وبلاگ ها را دنبال کنم و از احوالات و شرایط به وقوع پیوسته باخبر شوم. اما در همان احوال علیرغم اینکه به سبب فعالیت های انتخاباتی دستگیر شده بودم، اما باید پاسخگوی نوشته هایم در پستهای وبلاگ می شدم. از نظر من نوشتن و خصوصا روزانه نویسی در وبلاگ مسئله جدی ای بود البته نه به اندازه ای که بازجوها آن را مهم می پنداشتند.

اما بعد از گذشت ۷۰ روز اولین و طبیعی ترین کار، گرفتن خبر از ایامی بود که به زعم بسیاری از ناظرین سرعت تحولاتش آنقدر بالا بود که نتوان آن را با روزها و ماه های مشابه مقایسه نمود. خواندن اخبار و حتی دیدن فیلم ها و صحنه های تظاهرات و اعتراض مردم و یا صحنه های خشونت ها نمی توانست به تنهایی منتقل کننده حس و حال آن روزها باشد. آنها به مانند اسنادی کاملا بی روح بودند که تنها و تنها خشونت آن روزها را برایم منتقل می کردند. تنها دو منبع می توانست بازگوکننده وضعیت آن روزگار باشد. دو منبعی که بسیار از آن بهره جستم و صادقانه باعث حیرتم گردید. اولین منبع گفتگوهای شفاهی و توضیحاتی بود که افراد از حضورشان و از حضور مردم ارائه می دادند و دومین وسیله خواندن وبلاگ کسانی بود که شاهدان عینی ِ وقایع بودند و یا به نحوی گزارشی از آنچه دیده اند و شنیده اند ثبت کرده اند. به واقع وبلاگستان در این مدت مکتوب کننده و ثبت کننده خاطرات شفاهی مردمی شده بود که علاقمند به تغییر بودند و برای خواستشان برخاسته بودند. دیگر نیاز نبود برای شناخت بهتر به خاطرات سینه به سینه و یا در گوشه دفتر یادداشتی ثبت شده مراجعه نمود که این خاطرات و شرح وضعیت ها به شکل علنی و در دسترس بود. کافی بود وارد گوگل ریدر شوی و تمام آیتم های نخوانده ای که دوستانت نوشته اند تک به تک بخوانی یا اینکه تمامی به اشتراک گذارده شده هایی که آن روزها بوی خشم و بوی اعتراضش بیش از هر شخصی نویسی ای شده بود ببینی. نکته جالب این بود که کوتاه نوشته ها و یا شخصی نوشته های دوستان وبلاگ نویس ِ غیر سیاسی نیز به بهترین نحوی منتقل کننده آن حس و حال بود. به جرات باید بگویم یکی از بهترین منابع مرور حوادث همانهایی بود که در وبلاگ ها خواندم. البته ناگفته پیداست در وبلاگ خوانی باید حواسم می بود که این اسناد خالی از دخالت شخصی ِ نویسنده نیست و همان می تواند نوشته را با اغراق و یا با کم و ناچیز انگاری همراه کند. آنچه مهم بود برآیندی بود که از این خواندن ها می شد گرفت. بی جهت نیست که وقتی در جستجوگرها برای گرفتن اطلاعات می گردی بیشترین حجم اطلاعات را باید در این دفترچه یادداشت های شخصی ای پیدا کنی که روزی روزگاری بعد از نوشته شدن در گوشه صندوق ها و یا پشت کتابخانه ها خاک می خورد و امروز به بهترین شکلی آنها منتشر شده است. به واقع در این حوادث هر شهروند یک رسانه بوده است. یک رسانه نوشتاری، یک رسانه تصویری. ثبت وقایع از طریق نوشته، عکس و فیلم اتفاقی بود که در این اعتراضات توسط شهروند خبرنگارانی انجام شد که اینبار فعال شده بودند و گوی رقابت را از روزنامه نگاران و خبرنگاران حرفه ای ربودند. با امید روزی که دسترسی شهروندان به رسانه ها نامحدود باشد و هر شهروند صاحب یک رسانه باشد.

و اما سایر بلاگ نویسانی که نظراتشان را به اشتراک گذارده اند (به ترتیب زمان دریافت مطالب):

علیها نویسنده یک طراح وب :

در این دوره، یک ۲۲خردادِ متفاوت را تجربه کردیم. اگر شما هم جزئی از وبلاگستانِ فارسی بودید – چه خواننده و چه نویسنده – حتما متوجه ی این شدید که خبرهای آن روزها را سریع تر از هرکسی به دست می آوردید.
وبلاگستان و وبلاگستانی ها انصافا گل کاشتند. همین که تعدادی از وبلاگ نویس های عزیزمان دستگیر و یا تهدید به این امر شدند، خود گویای تاثیرگذاری بسیار زیادِ آن است.
سالگردِ وبلاگستانِ فارسی هست، تبریکاتِ بنده را هم پذیرا باشید :- ) هرچند که نمره ی وبلاگستان ۲۰ است اما من به آن نمره ی ۱۹ می دهم و ۲۰ را نگه می دارم برای دوره ی بعد :- )

شایان شلیله نویسنده دنیای مجازی یا فاجعه مجازی در ایران :

در مورد نقش وبلاگ نویسان در رویداد های اخیر شاید حرف های زیادی بشود زد. البته بررسی نقش وبلاگ نویسان که چه نتیجه ای داشته است را پس از مدت کوتاه ۲ ماهه نمی شود بررسی کرد که این حرف ها و نوشته ها چه تاثیر فرهنگی در جامعه داشته است.

اما نقش وبلاگ نویسان رو در مورد پوشش خبری و استفاده از تکنولوژی می شود خیلی دقیق بررسی کرد. پوشش خبری و اطلاع رسانی بعد از انتخابات به دلیل مشکلات زیادی که خبرنگاران داشتند در پوشش خبری، به دوش وبلاگ نویسان بود.

استفاده از سایت ها و افرادی که آن ها را تهیه می کردند و در اینترنت قرار می دادند را شاید بشود گفت یک حرکت بسیار بزرگ و قوی بود.

در شرایطی که این سایت ها فیلتر شده بودند، دسترسی به اینترنت با اختلال مواجه شده بود و تهیه مطلب هم کم خطر نبود، وبلاگ نویسی و در کل وبلاگ نویسان شناخته شده ویا ناشناخته به درستی وارد میدان شدند و این فاصله اطلاع رسانی و پوشش خبری رو کامل کردند.

برای خود من خیلی جالب بود که یک بار در دفتر نشسته بودن داشتم فیس بوک بازی می کردم دیدم یک فیلم ویدئویی به اشتراک گذاشته شد که دقیقا در سرکوچه ما گرفته شده بود. یعنی سرعت انتقال اطلاعات مثل تهیه فیلم، ارسال اون به اینترنت و به اشتراک گذاشتنش تا اونجا که به من برسه کمتر از یک ساعت طول کشیده بود. یعنی من فیلمی رو از محله زندگی خودم میدیدم که دور دنیا رو گشته و سریع تر از اینکه خبرش به صورت چهره به چهره به من برسه با استفاده از تکنولوژی به دست من رسید.

شاید برای کسی که در خارج زندگی می کنه و از ایران دور هستش و مدت زیادی هم هست که به ایران نیومده این موضوع خیلی اهمیت نداشته باشه ولی برای من که در ۱۰ دقیقه بیشتر با خونه فاصله ندارم و رویداد های به این نزدیکی که در اطراف من روی میده رو هم با استفاده از تکنولوژی سریع تر مطلع میشم دقیقا میتونه توضیح این باشه که نقش وبلاگستان و استفاده از تمام ابزار ها برای اطلاع رسانی تا چه اندازه ای اهمیت داره.

در پایان هم من واقعا به وبلاگ نویسی از نظر استفاده از وبلاگ و تکنولوژی های وب نمره ۲۰ رو میدم. البته نه تنها من بلکه همه ما شاهد بودیم که تمام دنیا هم از این موضوع شوکه شدن، و کم نبودند افرادی که از این رویداد به عنوان انقلاب وب ۲ یا شکوه روزنامه نگاری شهروندی نام بردند.

چون در تمام کشور ها خیلی سال است که روزنامه نگرای شهرورندی مطرح شده ولی در واقع نقش و تاثیر گزاری روزنامه نگاری شهروندی در دنیا تا قبل از انتخابات ایران در چنین حجمی اصلا روی نداده بود.

امین ثابتی نویسنده ندای امروز :

بلاگستان فارسی در وقایع پس از ۲۲ خرداد ماه تا حدودی جای یک رسانه‌ی ملی را پر کردند و به خوبی وقایع را پوشش دادند. مزیت مهم پوشش اخبار توسط بلاگستان فارسی در آن بود که تمامی دیدگاه‌ها و نظرها بیان می‌شد و هیچ صدایی سانسور نمی‌شد، به همین دلیل می‌توان وبلاگستان فارسی را بی‌طرف‌ترین رسانه‌ی ایرانی د وقایع پس از ۲۲ خرداد دانست. نمره: ۱۶

بابک محمودی نویسنده زنگوله :

وبلاگستان فارسی در وقایع اخیر نقش فناوری هایی نظیر اینترنت در جامعه را به خوبی و روشنی نشان داد. من تمام دوره های مختلف، از آن زمان که واژه «وبلاگ» در فارسی معنا نداشت تا آن موقع که وبلاگ داشتن کلاس داشت و تا الان را «از نزدیک» دیده ام. اخیرآ به وضوح احساس می کنم که کلمه «وبلاگ» خیلی خیلی بیش از پیش جا افتاده. همه ما دیدیم و داریم می بینیم که به لطف اینترنت و سرویس دهنده های رایگان هر فرد به یک رسانه تبدیل شده است.

فضاهایی مثل توییتر و فرندفید هم جزئی از وبلاگستان فارسی هستند و مطمئنم همه شما از نقش مثبت آنها به خوبی آگاه هستید. توییتر به ما ثابت کرد که میکروبلاگینگ و پاسخ به سوال «What are you doing?» گاهی چقدر می تواند مهم باشد و فرندفید هم به عنوان یک سکوی خبرگزاری جمعی و به اشتراک گذاری اهمیت و قدرت خودش را بیش از پیش به ما ثابت کرد.

من به نقش وبلاگستان فارسی در وقایع اخیر نمره ۱۴ می دهم، نمره ای که صد در صد قبول است اما هنوز خیلی جای پیشرفت دارد.

ما بیشماریم!

نویسنده وبلاگ گیله مرد :

وبلاگستان در دوران پس از انتخابات ضعف های رسانه دولتی را پر کرد و نقش بسیار مهمی در انعکاس وقایع داشت تا جایی که بسیاری از شفاف سازی ها در همین وبلاگستان صورت گرفت و وبلاگ نویس تبدیل شد به کابوسی در بیداری برای آنها که حق را نادیده گرفتند. هر چند در پاره ای از موارد یک جانبه گرایی هم صورت می گرفت ولی از حق نباید گذشت که وبلاگ های فارسی در مجموع نقش یک رسانه ملی را بازی کردند که مدت ها در حسرتش بودیم. به امید روزی که بتوانیم در شاهد به بلوغ رسیدن این کودک هشت ساله باشیم.

نمره من به بلاگستان فارسی ۱۸ هست! اون دو نمره هم به خاطر امثال آهستان کم کردیم

نویسنده وبلاگ گیلاس خانومی :

دلم میخواست بنویسم که راضی ام از نقش بلاگستان , اما نیستم . خیلی از ما وبلاگ نویسان در این دوران – از قبل از ۲۲ خرداد میگویم تا بعدش – کارهایمان را زمین گذاشتیم و امدیم سراغ انتخابات و هیاهو کردیم و داد زدیم و ناله کردیم و بعد دوباره برگشتیم سر کارهایمان ! شما فرض کن گردگیری میز تلوزیون یا وصل کردن یک لامپ کم مصرف … اما بودند کسانی که زندان رفتند , بیشتر از من کتک خوردند , خاطراتشان خیلی بدتر و واضح تر از خاطرات ما بود و شکنجه شدند , کشته شدند و الان در قبرهای بی هویت در گورستان در خوابیده اند . و وبلاگستان کاری نمی تواند برایشان بکند . شاید التیامی با سخنی یا همدردی یا اصلا یاد بودی ولی شده است انچه که نباید میشد و گذشته است انچه که سخت بود و بر خاطره ها ماند … حالا که قرار است نمره بدهم … نمره قبولی نمیدهم .. چون راضی نیستم . دوست ندارم بایستم و برای هیچی دست بزنم . نمی گویم هیچی بود ! اخرش هیچی شد . می بینید که اعترافات مخملی این کودتای مخملی را ؟ دوست نداشتم جای سمیه خانوم باشم . حتی یک لحظه و نمیدانم چه بگویم که درمانی باشد برای زخم های روحی اش .. فقط شرمنده ام خواهر

رضا سیدی پور نویسنده فیدوس :

چند سال پیش وقتی اولین گروه از وبلاگ نویسان به جرم تشویش اذهان عمومی و اقدام علیه امنیت ملی دستگیر شده و پرونده ای موسوم به پرونده وبلاگ نویسان به جریان افتاد – پرونده ای که هنوز مفتوح است – وبلاگ نویسی جایگاه خود را به عنوان یک رسانه در ایران نشان داد ، و از آن روز به بعد پای وبلاگ نویسان نیز مانند دیگر صاحبان رسانه همزمان هم به فضای سیاسی ایران و هم به دادگاه های این کشور باز شد.

استقلال فردی و آزادی عمل در وبلاگ نویسی باعث شده تا در جریانات مختلف بتواند به عنوان یک رسانه قوی و بروز عمل کرده و کمک کار اصلی دیگر رسانه های رسمی و نیمه رسمی باشد.

در کوران حوادث پس از انتخابات ۲۲ خرداد و در حالی که فضای ملتهب داخل کشور خالی از رسانه های خارجی و رسانه های داخلی مستقل بوده و عملا خبر رسانی به داخل و خارج از کشور صورت نمی گرفت ، وبلاگ ها توانستند تا حدود زیادی این نقیصه را جبران کنند .استفاده وبلاگ نویسان از عکس و فیلم هایی که بیشتر توسط خود وبلاگ نویسان و بی واسطه تهیه می شد باعث افزایش اعتبار خبری آنها شد ، تا جاییکه در موارد بسیاری همین وبلاگ های غیر رسمی در بیشتر موارد به عنوان منابع اصلی خبری غول های رسانه ای جهان مورد استفاده قرار می گرفتند.

وبلاگ نویسی در ایران را دیگر نمی توان نهال نو رسته ای دانست چرا که هشت سال سابقه وبلاگ نویسی فارسی در عصر پر شتاب رسانه سابقه کمی نیست و من فکر می کنم جریان وبلاگ نویسی ایران در اولین آزمون خطیر خود موفق بوده و به خوبی توانسته است که وظیفه اطلاع رسانی خود را انجام بدهد.

شانزده سال سابقه معلمی و امتحان و ورقه و نمره این حسن را داشته که الان من به راحتی بتوانم نمره بدهم . نمره من به وبلاگ نویسی فارسی در جریانات پس از انتخابات ۲۲ خرداد ۱۸ می باشد.

علیرضا نویسنده نون وا :

وقایع اخیر هرچند دردناک بود ،اما برای وبلاگستانی که همیشه در کارهای گروهی ضعیف بود ، تمرینی شد برای با هم بودن ، برای کار دسته جمعی ،حتی برای اثبات جایگاه خود اینترنت. وبلاگستان چه قبل و بعد از ۲۲ خرداد ماه ثابت کرد رسانه ای‏ست آزاد که هر فردی در آن اجازه اظهار نظر خواهد داشت. این روز رو به همه مردمان وبلاگستان تبریک عرض میکنم و به وبلاگستان نمره ۱۵٫۲۵ خواهم داد.

نویسنده وبلاگ مریم :

به نظر من وبلاگستان درجریان انتخابات بیشتر نقش رسانه ای و اطلاع رسانی داشت. البته این خیلی طبیعیه اما انتظار خود من از وبلاگ نویس ها خیلی بیشتر از این حرف ها بود. با توجه به اینکه وبلاگ نویس های تاثیر گذار اغلب آدم های تحصیل کرده و روشنفکری هستن نقششون خیلی باید فراتر از صرفا یک خبر رسانی یا تکرار داستان های انتخبات بود. متاسفانه هیچ نقد درست و حسابی و هیچ تحلیل منطقی در بلاگستان در رابطه با اتفاقات اخیر من ندیدم. به نظرم نمره وبلاگستان ۱۵ هست.شایدم ۱۰٫

آیدا رنگی نویسنده بلاگ نویس :

رسانه شمایید !

۲۲ خرداد ۱۳۸۸٫ کمی بعد از شادی های کوچک برای امید به ایرانی آباد ، ایرانی شاد ، ایرانی آزاد ، ایرانی بدون تحریم ، ایرانی بدون بازداشت وبلاگ نویس.

زمان، ساعت صفر مطلق ۲۳ خرداد .کمی بعد از اعلام نتایج. کمی بعد از دلسرد شدن از آزادی ، کمی بعد از تقلب …

و آغاز جنبشی در وبلاگستان فارسی که شاید بتوان نقطه عطفی در فعالیت سیاسی وبلاگ نویسان فارسی زبان دانست. بازداشت وبلاگ نویسان که کام نوشتن را برای دوستان ندیده مجازی یاران در بند تلخ کرده بود.

سانسور شدید خبری رسانه ملی بار اطلاع رسانی را به دوش وبلاگ نویسان گمنامی گذاشته بود ، که حالا ترس از بازداشت داشتند. اما با شعار ” رسانه شمایید ” همچنان وبلاگ نویسان اعتراض خود را با کلمات به گوش یاران و مخالفان می رساندند.

درخواست ازادی برای وبلاگ نویسان بازداشت شده ، روشن کردن شمع برای کشته شده ها و دیگر فعالیت های مجازی که هرکدام صدایی بود از بین هزاران نویسنده این دنیای مجازی.

در مقابل نویسنده های موافق دولت نیز بیکار ننشستند و با نطق های طولانی و تند به تخریب اتفاقها پرداختند و جنگی سایبری بین موافقان و مخالفان در گرفت.جنگی از نوع هک بین فارس و بالاترین ! و یا کلمات بین وبلاگ نویسان !

شاید اگر نویسندگان وبلاگ ها نبودند ، فریاد های پشت دیوار اوین خاموش می شد ،نگاه ” ندا ” سمبل آزادی نمی شد ، دروغ پراکنی رسانه ملی افشا نمی شد !

اما ما ، وبلاگ نویسان فارسی بودیم که توانستیم در این مسیر پرخطر ادامه دهیم و رسالت ، ” رسانه شمایید ” را انجام دهیم.رسالتی که هنوز ادامه دارد و تا روزی که وبلاگ فارسی زنده است ، پاینده خواهد ماند.

من ، به عنوان نویسنده ای از بین هزاران وبلاگ نویسی که در این مدت سعی به تصویر کشیدن دغدغه ها و اتفاقات پیرامون خود را داشت ، به تمام اعضای این جامعه وبلاگ فارسی موفقیت در این رسالت را تبریک می گویم و امیدوارم تا روز ازادی تمام وبلاگ نویسان در بند ، این حرکت ادامه داشته باشد .

با وجود تمام تحریم های موجود برای به روز نگه داشتن وبلاگ ها از جمله کم بودن سرعت اینترنت ، فیلتر ، تصویب قانون جدید جرایم اینترنتی در تیر ماه و غیره و غیره ، به وبلاگستان فارسی نمره ۲۰ را می دهم که با وجود تمام این سختی ها به راه خود ادامه داد.

لوا زند نویسنده بلوط :

متاسفانه من تابستان امسال وضع ثابتی نداشتم و وبلاگ خونی هم آداب مخصوص داره. مثل فیس بوک و تویتر نیست. حداقل برای من فرق داره.

من حوادث امسال رو به طور عمده از فیس بوک، تویتر و خبرگزاری ها دنبال کردم نه وبلاگستان. یه شرایط خاصی هم داشت مخصوصا اون دو سه هفته اول که حجم خبرها اینقدر زیاد بود که عملا وبلاگی که روزی یکی یا دوبار آپدیت میشه کارایی خبررسانی در این مورد رو نداشت یا حداقل مثل فیس بوک و تویتر نبود . عکس و ویدئو (‌که امکان به اشتراک گذاشتنشون مثلا تو فیس بوک خیلی بیشتره، هر کدوم اندازه هزار کلمه حرف میزدند). البته فکر کنم بین همه وبلاگ‌ها سه تا از وبلاگ‌هایی که دنبال می کردم از دیده های خودشون تو تظاهرات و خیابون ها می نوشتند که خب اینها هم منابع دست اولی بود.

اجازه بدید من مسله رو تحلیل نکنم و نمره ندم چون اولا همونطور که گفتم واقعا وبلاگها منبع اخبار برای من نبودند و دوما اینکه به عنوان کسی که به ماجرا نزدیک نبود و خودش تجربه دست اول نداشت نمیتونم بگم واقعیت چطور بود و وبلاگ‌ها چطور پوشش دادند اخبار رو. چیزی که هست حوادث بعد از خرداد امسال یه دریچه تازه ای رو نه تنها به روی خبرنگاری شهروندی که به روی اعتراضات مردمی باز کرد و واسه اولین بار در این حجم گسترده از تکنولوژی های اینترنتی برای جلب توجه بقیه دنیا و رسوندن صدای اعتراض استفاده شد. وبلاگ ها هم حتما از این قضیه مستثنا نیستند.

حورا نویسنده افیون :

مطمئننا اگر وبلاگستان فارسی نبود این جنبش در نطفه خفه می شد و هیچ اثر از آن باقی نمی ماند…

یک ۲۰ به وبلاگستان بدهکاریم

نویسنده وبلاگ بامدادی :

از یک دیدگاه شاید با توجه به ضریب نفوذ پایین اینترنت در ایران نقش وبلاگستان فارسی در هر گونه تحول اجتماعی در ایران ناچیز به نظر برسد. اما اگر شرایط حساس تاریخی‌ای مانند آن‌چه در چند ماه اخیر بر ایران گذشته است را در نظر بگیریم احتمالا به نتیجه‌ی دیگری می‌رسیم.

در روزهایی که جریان آزاد اطلاعات و اخبار به شدت از سوی مراکز تمرکز قدرت و ثروت مورد تهاجم قرار گرفته است، نقش رسانه‌های غیررسمی مانند وبلاگ‌‌ها و یا به صورت عام‌تر فعالیت مجازی همه‌ی کاربرانی که به شیوه‌های مختلف به تولید و انتشار اخبار (و حتی شایعات) می‌پردازند کلیدی و اساسی بوده است.

از سوی دیگر وبلاگ‌نویسان ایرانی مانند سایر شهروندان ایرانی بوده‌اند:

آن‌ها همراه با مردم رای دادند، امیدوار شدند، خود را باور کردند، باتوم خوردند، تحقیر شدند، شکنجه شدند، سکوت کردند، ترسیدند، حرف زدند، اعتراف کردند، زندانی شدند، مورد تجاوز قرار گرفتند، نوشتند، نقد کردند، تحلیل کردند، اطلاع‌رسانی کردند، توی خیابان آمدند، الله و اکبر گفتند و این جا و آن‌ جا حضور خود را حفظ کردند.

نمره‌ی وبلاگستان فارسی همان نمره‌ی مردم ایران است: بیست

و چند کلامی هم از حقیر:

صادق جم نویسنده بلاگ نوشت :

اگر به هشت سال گذشته بنگریم در میابیم که بلاگهای ایرانی نه تنها چیزی از بلاگهای سایر بلاد کم ندارند، که در بسیاری از موارد هم پیشرو هستند. اما این در نظر قدرت مداران، موقعیتی گرامی نیست! بلاگها، اگر به عنوان یک رسانه، جای خود را در قشرهای مختلف جامعه باز کنند، دکان رسانه های نمایشی را برای همیشه تعطیل می کنند، و بدین ترتیب معادله قدرت را به هم می ریزند. از همین رو قدرت طلبان با تمام توان شان نخواهند گذاشت که چنین رسانه ای به شکوفایی برسد. اما این تلاشی بس بیهوده است و آزادی، محکوم به پیروزی است!

در حوادث پس از ۲۲ خرداد سال جاری، وجدان عمومی جامعه احساس می کرد که در پس نمایش های رسانه های دولتی، چیزی است که سعی می شود، پنهان نگاه داشته شود. لذا کنجکاو شد تا بداند که حقیقت چیست. این موقعیت، فرصتی را برای بلاگستان به وجود آورد تا جای خود را بعنوان یک رسانه، محکم تر کند. اما متاسفانه اضطراب حاکم بر جامعه، بر بلاگ نویسان نیز بی تاثیر نبود. به گونه ای که هراس ناشی از اقدامات قدرت طلبان موجب شد تا بسیاری از بلاگ نویسان (از جمله خود من)، به جای اینکه از فرصت بدست آمده برای ایفای رسالت خود بهره ببرند، لب ببندند و سکوت پیشه کنند!

نباید از حق گذشت که بودند بلاگ نویسانی که هویت حقیقی شان پنهان بود یا در خارج از ایران زندگی می کردند و در این راه به بهترین نحو عمل کردند. اما تعدادشان آن قدر نبود که بتوان آن را به اکثریت بلاگستان تعمیم داد.

البته همانگونه که اشاره شد عامل اصلی این فرصت سوزی را باید در فضای بسته حاکم بر جامعه حقیقی ایران جست و جو کرد که اثرات آن رفته رفته بر جامعه مجازی نیز پدیدار می شود و مقابله با آن قدری مشکل می نماید.

اما اگر سرویس های وب۲ و شبکه های اجتماعی، را در کنار بلاگها قرار دهیم، نتیجه به عمل آمده، دگرگون می شود! با توجه به ویژگی آنی بودن و حضور هویت های پنهان، فعالیت در این وب سرویس ها تا حدود زیادی کم دغدغه تر بود. همین امر موجب فعالتر بودن این سرویسها شد. تا جائی که حتی در برخی از موارد خبرگزاری ها هم از این طریق تغذیه خبری می شدند، که بدون شک این موقعیتی فوق انتظار و استثنائی بود.

لذا اگر از نمره پائین بلاگستان در وقایع اخیر بگذریم، نمره ۲۰ ایرانیان در وب سرویسهایی چون توئیتر، فرندفید، فیس بوک، یوتیوب و… می تواند نویددهنده آینده ای روشن برای دنیای مجازی ایرانیان باشد!

البته بودند بلاگ نویسان بسیاری که اوضاع پیش آمده در حوادث اخیر، موجب شد که در نوشتن بی میل شوند. به نمایندگی از دوستان دعوت شده ای که حس نوشتن در این ویژه نامه را نداشتند، یادداشت سلمان جریری نویسنده وبلاگ سلمان را بخوانید که خواندن ویژه نامه تولد بلاگستان، بدون یادداشت نخستین بلاگ نویس فارسی زبان بی صفا می ماند:

حال و روز من هم، مثل حال و روز دوستان دیگه، خستگی و کسلی ناشی از اوضاع ایران عزیزمونه. نمی شه نوشت … نمی دونم کی دوباره می شه نوشت … … شاید همین ویژه نامه فیس آف شما و نوشته های خوب دوستان بهانه ای باشه برای شروعی مجدد.

به این امید که امید بار دیگر به بلاگستان فارسی بازگردد و به زودی شاهد بلاگ نوشتهای طوفانی پس از سکوتی معنادار باشیم…

آغاز سال نهم بلاگستان فارسی گرامی باد