خانه دوست کجاست ؟ در فلق بود که پرسید سوار آسمان مکثی کرد رهگذر شاخه نوری که به لب داشت به تاریکی شنها بخشید و به اگشت نشان داد سپیداری و گفت نرسید به درخت کوچه باغی است که از خواب خدا سبز تر است و در آن عشق به اندازه پرهای صداقت آبی است [...]
بایگانی ‘ادبیات’
بیست و پنج دقیقه مهلت
دیروز ـ چهارشنبه ۲۵ مرداد ۸۵ ـ من و حدیث بیست و پنج دقیقه مهلت پیدا کردیم تا…! به مناسبت این روز بزرگ در زندگیمون، شعر زیر از شل سیلوراستاین رو میکوبمش اینجا: بیست و پنج دقیقه مهلت برای اینکه دوستت بدارم بیست و پنج دقیقه مهلت برای اینکه دوستم بداری بیست و پنج دقیقه [...]
عشق خودش میآید
عشق میآید، عشق هزاران برابر میآید، ولی بایستی خودش بیاید، نبایستی آنرا مطالبه کنی، زیرا در این صورت هرگز نمیآید، اگر عشق را به زور بطلبی، آنرا میکشی و از بین میبری، بنابراین ببخش. «آشو»
قلم توتم ماست
قلم توتم من است، امانت روحالقدس من است، ودیعهی مریم پاک من است، صلیب مقدس من است. در وفای او اسیر قیصر نمیشوم، زر خرید یهود نمیشوم. بگذار بر قامت بلند و راستین و استوار قلمم به صلیبم کشند، به چهار میخم کوبند، تا او که استوانهی حیاتم بوده است صلیب مرگم شود، شاهد رسالتم [...]




