دو راهی زندگی

او: تو کاملاً کارهای سیاسی رو گذاشتی کنار؟!

من: من هم مثل خیلیهای دیگه، از دو راهی تامین زندگی یا پرداختن به کارهای سیاسی، اولی رو انتخاب کردم. چون حالا تنها نیستم، و در زندگی شریک دارم.

او: !

سایت خوانی بهتر از وبلاگ خوانی آمد پدید

او: تو اینترنت چیکار می کنی؟

من: وبلاگ می خونم!

او: کار خوبی نمی کنی! بجاش سایت بخون به معلوماتت اضافه بشه.

من: !

اینجا نماز است

نماز ظهر روز عاشورا

نمازگزاران در رکوع هستند. یک دسته عزاداری از کنار مسجد عبور می کند و صدای طبل و مداح با تمام توان کوفته می شوند. این صداها آنقدر آزاردهنده هستند که نمازگزاران یادشان می رود باید از رکوع برخیزند!

مکبّر: سمع الله لمن حمده، الله اکبر!

مکبّر: مرثیه خوان خفه کن آن صدا را! اینجا نماز است!

زاویه دید

او: چقدر درازه! اصلاً زاویه دید برای آدم نمیذاره!

من: چی رو می گی؟!

او: دماغتو می گم دیگه!

من: !

ترس از اعتقادات

شب عاشورا

من: بیا لاست ببینیم!

او: نه! امشب خوب نیست. من می ترسم!

من: !