قورباغه را قورت بده (۱)

تعریف کتاب «قورباغه را قورت بده!» نوشته برایان تریسی را زیاد شنیده بودم. در روزنامه‌ها نیز از این کتاب زیاد خوانده بودم. اما اصلاً فکر نمی‌کردم که تا این اندازه در زندگیم تاثیرگذار باشد. هنوز یک هفته هم نیست که این کتاب را خوانده‌‌ام، اما انرژی فوق‌العاده‌ای برای غلبه بر تنبلی و انجام کارها در من پدید آمده است. به همین دلیل تصمیم گرفته‌ام تا نکات مهم این کتاب را خلاصه کنم و اینجا درجشان نمایم تا شما هم از آنها بهره‌مند شوید.
اما قبل از اینکه خلاصه این کتاب را بیاورم، یادم افتاد که یک کتاب تاثیرگذار و جالب دیگر هم از اسپنسر جانسون به نام «چه کسی پنیر مرا جابجا کرد؟» خوانده‌ام. به شما هم توصیه می‌کنم که این دو کتاب را حتماً حتماً بخوانید. هم حجمشان و هم قیمتشان خیلی پائین است و چیز زیادی از شما کم نخواهد شد!

در باب تحت کنترل درآوردن کارها
شما فقط به یک طریق میتوانید وقت و زندگی خود را تحت کنترل درآورید و آن هم تغییر دادن روش فکر کردن، کار کردن و نحوه روبرو شدن با سیل بی پایان کارهایی است که هر روز بر سرتان میریزد. میزان تحت کنترل درآوردن کارها و فعالیتهایتان بستگی دارد به اینکه تا چه حد بتوانید انجام بعضی از کارها را متوقف کنید و به جای آن وقت بیشتری را صرف فعالیتهای کمتری کنید که واقعاً میتوانند در زندگی شما تحول ایجاد کنند.

درباب آموختن به دیگران
گالیله میگوید: شما نمی توانید به یک نفر چیزی را که خودش از قبل نمیداند یاد بدهید. فقط می توانید او را از آنچه که می داند باخبر و آگاه کنید.

درباب استفاده از تجارب دیگران
شما می توانید زندگی خود را تغییر دهید و می توانید تقریباً به هر هدفی که برای خودتان تعیین می کنید، برسید، به شرط آنکه ببینید کسانی که در آن زمینه موفق هستند چه می کنند و سپس خودتان همان کارها را انجام بدهید تا نهایتاً به همان نتایجی که آنها به دست آورده اند، برسید.

در باب تمرکز روی مهمترین کار
کلید دستیابی به موفقیت بزرگ، پیروزی، احترام، مقام و خوشبختی در زندگی این است که بتوانی ذهنت را تمام و کمال روی مهمترین کار یا هدفی که داری متمرکز کنی، آنرا درست انجام دهی و تا آن را به اتمام نرسانده ای دست از کار نکشی.

در باب توانایی در تشخیص مهمترین کار
در این زمانه، که کارها بسیار و وقت کم است،توانایی شما در تعیین مهمترین کارهایی که باید شروع کرده و سریعاً به اتمام برسانید به احتمال زیاد بیش از هر توانایی یا مهارت دیگری در موفقیت شما نقش خواهد داشت.

در باب اولویت بندی کارها
یک انسان معمولی اگر بتواند این عادت را در خود ایجاد کند که کارهای خود را به طور واضح اولویت بندی کند و کارها مهم را سریعاً انجام دهد می تواند از یک نابغه که زیاد حرف می زند و نقشه های عالی می کشد اما کمتر کاری را به انجام می رساند، پیشی بگیرد.

در باب به انجام رسانیدن سخت ترین کار
از قدیم گفته اند اگر اولین کاری که باید هر روز صبح انجام دهی این باشد که قورباغه زنده ای را قورت بدهی، در بقیه روز خیالت راحت خواهد بود که سخت ترین و بدترین اتفاقی را که ممکن است در تمام روز برایت پیش بیاید، پشت سر گذاشته ای.

در باب به انجام رسانیدن مهمترین کار
قدیمی ها همچنین گفته اند: اگر قرار است دو تا قورباغه را بخوری اول آن یکی را که زشت تر است بخور!

در باب وقت تلف نکردن در انجام کارها
همچنین قدما گفته اند: اگر باید قورباغه زنده ای را بخوری، هیچ فایده ای ندارد که مدت زیادی بنشینی و به آن نگاه کنی!

در باب ایجاد تمرکز روی مهمترین کارها
برای ایجاد عادت توجه و تمرکز بر روی مهمترین کارها به سه ویژگی اساسی نیاز دارید که هر سه را میتوان یاد گرفت. این سه ویژگی، تصمیم گیری، انضباط و اراده هستند.

در باب تجسم کردن آینده
تصویر ذهنی که از خودتان دارید تاثیر شگرفی بر رفتار شما دارد. خود را به صورت فردی که می خواهید در آینده باشید مجسّم کنید. تصویر شما از خودتان یا به عبارت دیگر اینکه خود را از درون چگونه می بینید تا حد زیادی نحوه عملکرد شما را در جهان بیرون تعیین می کند.
جیم کَتکارت که یک سخنران حرفه ای است، می گوید: شما تبدیل به همانی می شوید که تجسم می کنید.

نامه های عاشقانه یک پیامبر

یکی از کتابهای پر طرفدار پائولوکوئلیو، کتابی است که در آن به بازنویسی و گردآوری نامه های جبران خلیل جبران به ماری هَسکل پرداخته است. در این نامه ها درونی ترین افکار جبران به ثبت رسیده است که در نوع خود جالب هستند.
یکی از قسمتهایی که برای من خیلی جالب بود، قسمتی بود که همین چند دقیقه پیش آنرا خواندم و درباره نگرش جبران از خداوندگار می باشد. بد ندیدم که شما هم آنرا بخوانید:

ادراک نوینی کم کم در من ظهور می یابد، که روز و شب با من است و در تمام گام هایم حضور دارد. گویی کم کم، دیدگانم در آفرینش خالق حضور می یابند. آفرینش را همچون یک مه، در میان کوه ها، دشت ها و دریاها می بینم. او هنوز خود را به تمامی نمی شناسد. میلیونها سال گذشته اند، و او ـ در حرکت به سوی خواسته خویش ـ می کوشد خود را بیشتر کشف کند. برای همین انسان را می آفریند.
خداوند فقط خالق انسان و زمین نیست. افزون بر آن، او داور هر آن چیزی است که در زیر خورشید رخ می دهد. خداوند به گونه ای ناب در این خواسته اولیه اش تجلی می یابد ـ که انسان و زمین بخشی از او هستند. خداوند نیرویی جنبان است، که از راه همین خواسته رشد می کند، و بدین گونه، هر آن چه بر روی زمین است، همراه با او رشد می کند.
آن خواسته سرچشمه قدرت است که همه چیز را دگرگون می کند.

این گرسنگی که این همه سال همراه من بود، میل به تشخیص موجودی فراسوی خودم بود. به شیوه های گوناگون کوشیدم، و اکنون به یگانه راه قطعی رسیده ام: از راه خدا.
روح در جستجوی خداوند است. همان گونه که هوای گرم رو به بالا دارد، و رودها به سوی دریا جاری اند. روح دو توانایی دارد: تمنای جستجو، و توانایی جنگیدن به خاطر این تمنا.
و روح هرگز راهش را گم نمی کند، همان گونه که آب به بالای کوه جاری نمی شود. برای همین، تمامی ارواح به خداوند می رسند، مهم نیست چه قدر طول بکشد.
نمک ویژگی هایش را از دست نم دهد، حتا اگر در آبهای تمامی اقیانوسها حل بشود. روح گرسنگی خود را به خداوند از دست نمی دهد؛ روح ابدی است، و روزی سیر خواهد شد.
روح هرگز جستجوی خداوند را رها نمی کند. و آن گاه که به او رسید، کشف می کند که او هم در جست و جوست.

همای اقبال بر بام خانه ما هم نشست

امروز برای اولین بار اقبال ما بلند شد و روزنامه «اقبال» به دکه روزنامه فروشی شهر ما هم رسید و چشم من هم به جمال مبارک این روزنامه روشن گردید.
از هیچ نظر نمی توان آنرا با روزنامه ای چون «شرق» مقایسه نمود، نه از نظر امکانات (انسانی و غیر انسانی) و نه از نظر کیفیت! اما بدون شک از نظر صداقت گفتار و بیان در بین خیل عظیم مطبوعات موجود در کشور در رتبه های بالا جای می گیرد. خصوصاً که آنرا می توان در انتهای زنجیر روزنامه های موقوفه ای چون «یاس نو» نیز دانست!
به نظر من به هیچ جا بر نخواهد خورد اگر روزی پنجاه تومان هم خرج اقبال نمائیم، بویژه اگر وبلاگ نویس هم باشیم، چون فکر می کنم این تنها روزنامه ای باشد که یک ستون ثابت با عنوان «از وبلاگ ها» دارد و بدین ترتیب نیروی عظیم وبلاگ ها را به رسمیت شناخته است!
به هر حال اگر همانطور باشد که خودشان می گویند، یعنی با داشتن دو کامپیوتر عصر عتیق و هفت هشت نفر آدم عاشق، چنین اقبالی در آورده اند، باید به ایشان دست مریزاد گفت…