درسنامه : آموزش در ایمیل شما

بد نیست بعضی اوقات از این همه ساعاتی که وبگردی می‌کنیم را به فراگیری آکادمیک اختصاص دهیم. این روزها چه بسیارند سایت‌های آموزش اینترنتی که می‌توانید برای فراگیری از آن‌ها بهره بگیرید. اما اگر باز هم تنبلی‌تان می‌آید، بد نیست درسنامه را امتحان کنید!

درسنامه یک سیستم آموزش از راه دور رایگان و مبتنی بر ایمیل است. برای شرکت در دوره‌های آموزشی درسنامه فقط کافیست دوره‌ی مورد نظرتان را انتخاب کنید و یک ایمیل خالی به آدرس دوره بزنید، تا بدین ترتیب دانشجوی درسنامه شوید.

در حال حاضر دو دوره‌ی آموزشی وبلاگ‌نویسی و دوره‌ی مقدماتی آشنایی با روزنامه‌نگاری در درسنامه دایر است. که برای منی که تنها دو سه جلسه از هر کدام را گذراندم، پر از مطالب آموختنی جدید بود. بعد از هر جلسه‌ی آموزشی، یک آزمون تستی نیز از طریق ایمیل‌تان برگزار می‌شود که در صورت موفقیت در همه‌ی آزمون‌ها، در انتهای هر دوره گواهینامه‌ی دوره را خواهید گرفت.

در انتها ضمن تشکر از بانیان این ایده‌ی جالب، شدیداً توصیه می‌کنم که درسنامه را از دست ندهید!

کتاب صوتی شبهای ورامینِ صادق هدایت + بررسی مفهومی داستان

“شبهای ورامین” یکی از داستان های کوتاه صادق هدایت است که در سال ۱۳۱۰ در شماره ۳۲ نشریه افسانه منتشر شده بود. درون مایه های اصلی این داستان، اعتقاد به روان آدمی و به نمایش کشیدن کارزار قشر روشنفکر جامعه در برابر قشر سنتی و نسل آتی است.

نسخه کتاب الکترونیکی (PDF) شبهای ورامین را از اینجا می توانید دانلود کنید. این نسخه به همت سایت سخن تهیه شده است، همچنین شما می توانید سایر نسخه های الکترونیکی آثار هدایت را از این سایت دانلود کنید.

همچنین می توانید این داستان کوتاه را بعنوان نخستین پادکستی که تهیه کرده ام، با صدای بنده گوش کنید. البته پیش از آن لازم است که کاستی های موجود را به دلیل آماتور بودن بنده به بزرگواری خودتان ببخشید.

نسخه های صوتی داستان شبهای ورامین از طرق زیر قابل بارگذاری هستند:

[display_podcast]

سرور Parsa Spaceسرور boxسرور کمانگیر

نسخه ZIP (کلمه عبور: www.blognevesht.com)

در ادامه برداشتهای شخصی بنده از داستان شبهای ورامین هدایت را می خوانید، که البته بسیاری از آنها را وامدار اطلاعاتی هستم که از اساتید بزرگوارم فرا گرفته ام:

در شبهای ورامین، با سه شخصیت روبرو هستیم که نماینده سه قشر از جامعه ایران می باشند:

فریدون: به اعتقاد بنده خود صادق هدایت است! روشنفکری که در فرنگ تحصیل کرده و به دلیل علاقه ای که به ایران دارد، به میهن باز می گردد تا در جهت اصلاح آن همت بگمارد. شاید فریدون داستان، تحصیلکرده رشته کشاورزی باشد، اما وی در حقیقت یک جامعه شناس است. و از آن رو در داستان کشاورزی خوانده که نشان دادن جامعه ایران یک جامعه فئودالیته و کشاورزی است.

فرنگیس: نماینده اکثریت جامعه سنتی ایران است که تحت تاثیر آموخته های سنتی نسل پیشین قرار داشته و ناخودآگاه به خرافات دل بسته است.

گلناز: نسل جوان جامعه که فریدون می کوشد تا جلوی انتقال آموخته ها از نسل پیشین به وی را بگیرد، اما آماج خرافه های موجود در جامعه آنقدر قوی است که فریدون نمی تواند کاری از پیش برد، و همین موضوع نیز موجب می شود تا به مرز دیوانگی برسد.

دستگاه همایون که فرنگیس همیشه آنرا می نواخت، از دستگاههای شاهانه و اشرافی و باوقار ایرانی است که به دلیل گامهای بالا رونده و پائین رونده اش منحصر به فرد است. این دستگاه می تواند نماینده اعتقادات گاه خرافی ای باشد که در اکثریت جامعه سنتی ایران رسوخ دارد، فریدون با آنکه از این اعتقادات دل خوشی ندارد، اما به دلیل علاقه ای که به مام وطن دارد، در اندورنش احساس خوبی نسبت به این دستگاه دارد. ولی از سوی دیگر شدیداً معتقد است که این ساز نباید به نسل بعد منتقل شود.

مهمترین اختلافی که فریدون با فرنگیس دارد، اعتقادات مذهبی است که فرنگیس از مادربزرگ املش به ارث برده ولی وی از بیخ عرب شده و به هیچ چیز اعتقاد نداشت. حتی معتقد بود که همه فتنه ها زیر سر آدمهای مذهبی است! در این گیر و دار اندیشه ها، هدایت از یک سو ارزشهای قومی خود را می کاود و از سویی دیگر ارزشهای تفکر غرب را می سنجد.

در بخش دوم داستان، پس از مرگ فرنگیس و مالیخولیائی شدن فریدون، تردید به جانش می افتد! تصویرهایی که پیش از این برای وی خنده آور بودند، انگار حالا جان گرفته اند و می خواهند به او ثابت کنند که افکار توده جامعه که وی آنها را خرافات می پندارد، حقیقی هستند! در همین حال و هوا رویایی از روان فریدون نمایان می شود که به اعتقاد من نمایانگر عرب ستیزی هدایت است. گویا وی با به تصویر کشیدن این رویا قصد دارد تا همه تقصیرها را به گردن اعراب بیاندازد. اما از سوی دیگرِ روان فریدون پلیسهای ششلول به دست وارد می شوند تا بیزاری وی از «فتنه ها» بر خواننده نمایان شود.

به هر روی فریدونِ شبهای ورامین نیز مانند صادق هدایت، که همه امیدهایش را برای جلوگیری کردن از انتقال خرافات به نسلهای آینده، نقش بر آب می بیند، در حالی که به صحنه تار زدن گلناز قهقه می زند، چاره ندارد جز اینکه راه به دیوانگی برد!

مسلماً بررسی دست و پا شکسته من از این داستان، کاستی های بسیاری دارد، که آشنایان با کارهای صادق هدایت، به بزرگواری خود آنها را خواهند بخشید.

خوشحال خواهم شد نظر شما را درباره این داستان و البته نخستین داستان خوانی صوتی بنده بدانم.

سوپ جوجه برای روح‌های رمانتیک

حدیث استاد غافلگیر کردن است! همین دیشب در یک حرکت غافلگیر کننده، یک کتاب رمانتیک برام هدیه گرفت. اول که کتاب رو دیدم، به خیالم که کتاب آشپزی است! اما کمی که دقیق تر شدم، دیدم سخت در اشتباه بودم! اسم کتاب “سوپ جوجه برای روح‌های رمانتیک” است و حاوی داستان هایی الهام بخش درباره عشق و احساسات عاشقانه می باشد. نویسنده های کتاب جز پرمخاطب ترین نویسندگان نیویورک تایمز و یو اس ای تودی هستند: جک کنفیلد، مارک ویکتور هنسن، مارک و کریسی دونلی، و دکتر باربارا دی آنجلس. مترجم این کتاب مریم اسلامی است و انتشارات سایه گستر نشر آنرا در ایران بر عهده دارد. در ادامه یکی از داستان های کوتاه این کتاب با عنوان “تماس تلفنی از راه دور” را می خوانید:

اگر بدانیم که فقط ۵ دقیقه برای بیان تمام چیزهایی که می خواهیم فرصت داریم، تمامی اتاقکهای تلفن توسط افرادی اشغال می شود که برای ابراز عشق خود به دیگران تماس می گیرند.

کریستوفر مورلی

مطلبی را درباره‌ی مردی می خواندم که از تلفن سکه ای فرودگاه با همسرش تماس گرفته بود. پس از آن که سکه هایش تمام شد، اپراتور برای اعلام این که یک دقیقه‌ی دیگر فرصت دارند، روی خط آمد. مرد سعی داشت که با عجله گفت و گویش را با همسرش تمام کند، اما پیش از آنکه خداحافظی کند، تماس آنها قطع شد. مرد در حالی که آه می کشید، گوشی را گذاشت و به طرف درِ اتاقک تلفن برگشت. در همین موقع دوباره تلفن زنگ زد. مرد که فکر می کرد اپراتور پول بیشتری می خواهد، گوشی را بر نداشت. اما حسی در وجودش می گفت که گوشی را بردارد. قطعاً اپراتور پشت خط بود. اما پول بیشتری نمی خواست، بلکه پیغامی برایش داشت.

اپراتور گفت: «بعد از آن که گوشی را گذاشتید، همسرتان گفت که شما را خیلی دوست دارد، فکر کردم شاید بخواهید بدانید.»

باربارا جانسون

پ.ن: یکی از نتایجی که علاوه بر نتیجه اصلی این داستان می شه گرفت، اینه که “شنود کردن همیشه بد نیست!” :دی

هری پاتر

هری پاتر ۱ و ۲ رو بعد از اینکه ماهها از پخش شدنشون میگذشت، اون هم بصورت دوبله شده دیدم. و از همون روز علاقه شدیدی به این مجموعه فیلمها پیدا کردم. شاید این موضوع بخاطر علاقه شخصی ام به داستانهای تخیلی باشه یا شاید هم بخاطر علاقه به فیلمهای دنباله داری باشه که ساختنشون سالها طول میکشه.

بارها “هری پاتر و سنگ جادو” و “هری پاتر و تالار اسرار یا حفره اسرارآمیز” رو دیدم، تا اینکه نسخه دوبله نشده “هری پاتر و زندانی آزکابان” به بازار اومد. بعد از مدتی یکبار دیگه همین فیلم رو، اینبار با زیرنویس نگاه کردم. واقعاًکه زیرنویسهاش مزخرف بودند! تا اینکه بالاخره دوبله فارسیش هم رسید.

“هری پاتر و جام آتش” رو که دیدم خیلی حال کردم. و حالا دیگه علاقه ام به این شاهکار دنیا بیشتر شده بود. و ترغیب شدم که رمانهای اون رو هم بخونم. اما بنا به وسوسه شخصی در این زمینه ها باید از اولین کتاب شروع می کردم، که همین کار رو هم انجام دادم.

با خوندن کتابهای هری پاتر متوجه شدم که جذابیت اونها اصلاً قابل مقایسه با فیلمهاش نیست. نکاتی که در کتاب اومدن خیلی جالبتر و زیباتر بیان شده اند. بطوری که از اون پس علاقه آدم به فیلمهاش کمتر میشه.

به هر حال من از خوندن کتابهای اول تا چهارم هری پاتر که مجموعاً پنج جلد میشن خیلی لذت بردم. حالا هم همزمان با فیلمبرداری “هری پاتر و محفل ققنوس” با حدیث جون در حال خوندن کتاب سه جلدیش هستیم.

تا یادم نرفته از نویسنده این مجموعه شاهکار، خانم جوآن کتلین رولینگ و خانم ویدا اسلامیه که اونو به زیبایی به فارسی برگردوندند هم یادی بکنم.

پ.ن۱: در همین رابطه حدیث جون به معرفی نویسنده هری پاتر پرداخته.

پ.ن۲: از سایتهای هری پاتر ، ارتش دامبلدور ، کمپانی برادران وارنر (سازنده فیلمها) ، جی. کی. رولینگ (نویسنده داستانها) دیدن کنید.

بدون شمشیر کشیدن

جنگجوئی از استادش پرسید: «بهترین شمشیرزن کیست؟»
استاد گفت: «به دشت برو. صخره‌ای آنجاست. می‌خواهم که به صخره اهانت کنی.»
شاگرد پرسید: «چرا باید چنین کنم؟ سنگ جوابی نخواهد داد.»
استاد گفت: «بسیار خوب. پس با شمشیرت به او حمله کن.»
شاگرد گفت: «این کار را هم نخواهم کرد. شمشیرم خواهد شکست. و اگر با دستانم به او حمله کنم، بدون اینکه اثری بر او بگذارم، انگشتانم را مجروح خواهم کرد. اما من این را نپرسیدم. چه کسی بهترین شمشیرزن است؟»
استاد گفت: «بهترین آن است که مانند صخره است. بدون شمشیر کشیدن ثابت می‌کند که هیچ‌کس نمی‌تواند بر او فائق آید.»
مکتوب – پائولوکوئیلو