بایگانی دسته: پادکست

با اینستارادیو ، میکروفن‌تان را برای دنیا باز کنید

بعد از توییتر، که متن‌های ۱۴۰ کاراکتری‌تان را جهانی می‌کند و اینستاگرامی که عکس‌های‌تان را منتشر می‌کند، حالا وب‌سرویس Instaradio آمده تا صدای‌تان را بر پهنای جهان‌گستر اینترنت پخش نماید.

instaradio

اینستارادیو طرز کار ساده‌ای دارد، تنها کافیست اپلیکیشن اندروید یا iOS آن را روی تلفن هوشمند‌تان نصب کنید. حالا اگر روی دکمه میکروفن در بالای صفحه بزنید، پنجره Broadcast باز می‌شود و بعد از دادن عنوان، آماده ضبط و انتشار صدای‌تان می‌باشد.

instaradio-ios

البته اینستارادیو هنوز ضعف‌های زیادی دارد، اما با این حال توجه خیلی‌ها را در دنیا به خود جلب کرده که هر روز کارهای جدیدی با صدای‌شان ارائه می‌دهند گویی که در حال کشف جنبه‌های متنوع استفاده از صدا در شبکه‌های اجتماعی هستند! ولی هنوز به نظر می‌رسد که خیلی کارها هست که می‌شود با صدا انجام داد!

این هم موج رادیوی من است! برای تمرین شروع کرده‌ام به بازخوانی تیتر اول روزنامه‌های ایران. البته صدا و تبحر کافی برای گویندگی ندارم، اما به نظرم ایده خوبی است که لازم است ادامه پیدا کند. شما هم ایده‌های اینستارادیویی‌تان را با ما در میان بگذارید تا با شنیدن آن‌ها کیفور شویم!

[کست‌لاگ] بلاگستان فارسی، تولدت مبارک !!!

به همت دوست خوبم، آقای محسن پاک نیت در رادیو گویا، شبه پادکستی برای روز بلاگستان فارسی منتشر کردیم، که اگر شنیدن صدای حقیر، برای‌تان سردرد نیاورد، دعوت‌تان می‌کنم که بشنوید‌شان:

در باب روز بلاگستان فارسی

بلاگستان را دوست دارم…

شنیدنی‌های هفته‌ی بلاگستان

از اینکه می‌بینم پست‌های ویژه‌ای که برای هفته‌ی بلاگ‌نویسی نوشته می‌شوند یک گام به جلوتر رفته‌اند و پای پادکست‌ها هم به میان آمده، خیلی خوشحالم.

از شما دعوت می‌کنم تا ضمن شنیدن پادکست‌های زیر که به مناسبت هفته‌ی بلاگ‌نویسی منتشر شده‌اند، پادکست‌های‌تان را حول این موضوع، هوا دهید، تا از شنیدنش کیفور شویم!

سالم زی

هفته‌ی بلاگ‌نویسی و روز بلاگستان فارسی ۱۳۹۰

آپاستوروف

سکانس اول : از سرگذشت‌نامه تا روز بلاگستان فارسی

کتاب صوتی شبهای ورامینِ صادق هدایت + بررسی مفهومی داستان

“شبهای ورامین” یکی از داستان های کوتاه صادق هدایت است که در سال ۱۳۱۰ در شماره ۳۲ نشریه افسانه منتشر شده بود. درون مایه های اصلی این داستان، اعتقاد به روان آدمی و به نمایش کشیدن کارزار قشر روشنفکر جامعه در برابر قشر سنتی و نسل آتی است.

نسخه کتاب الکترونیکی (PDF) شبهای ورامین را از اینجا می توانید دانلود کنید. این نسخه به همت سایت سخن تهیه شده است، همچنین شما می توانید سایر نسخه های الکترونیکی آثار هدایت را از این سایت دانلود کنید.

همچنین می توانید این داستان کوتاه را بعنوان نخستین پادکستی که تهیه کرده ام، با صدای بنده گوش کنید. البته پیش از آن لازم است که کاستی های موجود را به دلیل آماتور بودن بنده به بزرگواری خودتان ببخشید.

نسخه های صوتی داستان شبهای ورامین از طرق زیر قابل بارگذاری هستند:

[display_podcast]

سرور Parsa Spaceسرور boxسرور کمانگیر

نسخه ZIP (کلمه عبور: www.blognevesht.com)

در ادامه برداشتهای شخصی بنده از داستان شبهای ورامین هدایت را می خوانید، که البته بسیاری از آنها را وامدار اطلاعاتی هستم که از اساتید بزرگوارم فرا گرفته ام:

در شبهای ورامین، با سه شخصیت روبرو هستیم که نماینده سه قشر از جامعه ایران می باشند:

فریدون: به اعتقاد بنده خود صادق هدایت است! روشنفکری که در فرنگ تحصیل کرده و به دلیل علاقه ای که به ایران دارد، به میهن باز می گردد تا در جهت اصلاح آن همت بگمارد. شاید فریدون داستان، تحصیلکرده رشته کشاورزی باشد، اما وی در حقیقت یک جامعه شناس است. و از آن رو در داستان کشاورزی خوانده که نشان دادن جامعه ایران یک جامعه فئودالیته و کشاورزی است.

فرنگیس: نماینده اکثریت جامعه سنتی ایران است که تحت تاثیر آموخته های سنتی نسل پیشین قرار داشته و ناخودآگاه به خرافات دل بسته است.

گلناز: نسل جوان جامعه که فریدون می کوشد تا جلوی انتقال آموخته ها از نسل پیشین به وی را بگیرد، اما آماج خرافه های موجود در جامعه آنقدر قوی است که فریدون نمی تواند کاری از پیش برد، و همین موضوع نیز موجب می شود تا به مرز دیوانگی برسد.

دستگاه همایون که فرنگیس همیشه آنرا می نواخت، از دستگاههای شاهانه و اشرافی و باوقار ایرانی است که به دلیل گامهای بالا رونده و پائین رونده اش منحصر به فرد است. این دستگاه می تواند نماینده اعتقادات گاه خرافی ای باشد که در اکثریت جامعه سنتی ایران رسوخ دارد، فریدون با آنکه از این اعتقادات دل خوشی ندارد، اما به دلیل علاقه ای که به مام وطن دارد، در اندورنش احساس خوبی نسبت به این دستگاه دارد. ولی از سوی دیگر شدیداً معتقد است که این ساز نباید به نسل بعد منتقل شود.

مهمترین اختلافی که فریدون با فرنگیس دارد، اعتقادات مذهبی است که فرنگیس از مادربزرگ املش به ارث برده ولی وی از بیخ عرب شده و به هیچ چیز اعتقاد نداشت. حتی معتقد بود که همه فتنه ها زیر سر آدمهای مذهبی است! در این گیر و دار اندیشه ها، هدایت از یک سو ارزشهای قومی خود را می کاود و از سویی دیگر ارزشهای تفکر غرب را می سنجد.

در بخش دوم داستان، پس از مرگ فرنگیس و مالیخولیائی شدن فریدون، تردید به جانش می افتد! تصویرهایی که پیش از این برای وی خنده آور بودند، انگار حالا جان گرفته اند و می خواهند به او ثابت کنند که افکار توده جامعه که وی آنها را خرافات می پندارد، حقیقی هستند! در همین حال و هوا رویایی از روان فریدون نمایان می شود که به اعتقاد من نمایانگر عرب ستیزی هدایت است. گویا وی با به تصویر کشیدن این رویا قصد دارد تا همه تقصیرها را به گردن اعراب بیاندازد. اما از سوی دیگرِ روان فریدون پلیسهای ششلول به دست وارد می شوند تا بیزاری وی از «فتنه ها» بر خواننده نمایان شود.

به هر روی فریدونِ شبهای ورامین نیز مانند صادق هدایت، که همه امیدهایش را برای جلوگیری کردن از انتقال خرافات به نسلهای آینده، نقش بر آب می بیند، در حالی که به صحنه تار زدن گلناز قهقه می زند، چاره ندارد جز اینکه راه به دیوانگی برد!

مسلماً بررسی دست و پا شکسته من از این داستان، کاستی های بسیاری دارد، که آشنایان با کارهای صادق هدایت، به بزرگواری خود آنها را خواهند بخشید.

خوشحال خواهم شد نظر شما را درباره این داستان و البته نخستین داستان خوانی صوتی بنده بدانم.