ماشین زمان بلاگستان

شهریور ماه پیش از هرچیز برای من یادآور آغاز بلاگستان فارسی است. امسال به همین مناسبت میهن بلاگ با همکاری پارسیش با تعدادى از وبلاگ نویسان در این خصوص صحبت کرده و از ایشان درباره ده سال گذشته بلاگستان پرسیده است، که ویدئو این مصاحبه‌ها را با تگ #ماشین_زمان در کانال میهن بلاگ روى آپارات می‌توانید ببینید.

این افتخار نصیب بنده هم شد که به لطف زحمات داود مظفرى عزیز و دوستانش در تیم پارسیش، من هم جزئى از این پروژه باشم:

از بلاگستانی که بود…

سیدرضا شکراللهی، نویسنده وبلاگ خوابگرد، از آن دسته آدم‌هایی است که غنای بلاگستان فارسی بسیار به او مدیون است. او کارهای بزرگی در بلاگستان فارسی انجام داده که اخیراً بعضی از آن‌ها را در قالب یک بازی وبلاگی از نوع جدی و کمی سخت مرور کرده و از سایر بلاگرها، خصوصاً آن‌هایی که این کار را کنار گذاشته‌اند، خواسته تا مروری بر تاریخچه شخصی وبلاگ‌نویسی‌شان داشته باشند، که اتفاقاً موجب گرد آمدن مجموعه نوشته‌های جالبی شده است.

دوست قدیمی من آرش خان بهمنی هم مطلبی خواندنی‌ در همین رابطه قلم زده و از بنده دعوت کرده تا در این رابطه بنویسم. گرچه من هر از چندگاه، خصوصاً در سالروز آغاز بکار بلاگ‌نوشت مروری بر قصه وبلاگ‌نویسی خودم می‌کنم، که آخریش هم در همین آذر ماه منتشر شده، اما دسته جمعی نوشتن لذت دیگری دارد که اتفاقاً یکی از ویژگی‌های بلاگستان فارسی است، آن هم در این روزهایی که بازی‌های وبلاگی بسیار نایاب شده‌اند!

یکی از خوشبختی‌های من در زندگی آن است که در زمانه‌ای بدنیا آمدم که توسعه و همه‌گیر شدن اینترنت، حداقل در ایران را تقریباً از همان ابتدا درک کردم. هنوز لذت آن اتصال دایال آپی به شبکه اینترانت آموزش و پرورش در روزهایی که هیچ شرکت ارائه‌دهنده خدمات اینترنتی در استان گیلان وجود نداشت، در خاطرم هست. و خاطره خوش اتصال یواشکی به اینترنت از روی ویندوز۹۸ با کارت اینترنت یک شرکت تهرانی، که موجب شده بود هزینه قبض تلفن ما به یکباره از ماهی ۱۰۰۰تومان به بالای ۲۰۰۰۰تومان برسد! و چقدر برایم جای سوال داشت وقتی که حتی کارمندان شرکت مخابرات هم نمی‌توانستند تشخیص بدهند که این شماره تلفنی که با کد۰۲۱ در پرینت تلفن ما بارها تکرار شده، چه نوع اتصالی است! و به پدرم گفته بودند که این بوق فاکس است!

بله! در آن دوران به اصطلاح پارینه سنگی اینترنت، با آن سرعت k 10 – 12 سرگرمی ما فقط چت روم‌های یاهو بودند تا اینکه اوج خوشبختی‌مان زمانی شد که حسین درخشان در «سردبیر:خودم» آموزش ساخت یک صفحه شخصی در وب را قرار داد که نامش بود «وبلاگ»! و ما توانستیم در پهنه‌ی بی‌قید و بند و بی طول و عرض وب، به لطف Blogger یک خانه مجازی داشته باشیم. و چقدر هم وبلاگ داشتن در آن هنگامه کلاس داشت!

هرچه قرار بود گفته شود در قالب یک پست وبلاگی منتشر می‌شد، چه این مطلب خاطره می‌بود، یا یک یادداشت روزانه، نقدی بر کتابی و فیلمی، یک پست سیاسی و اجتماعی جدی و یا حتی یک عکس خانوادگی! همه آنچه که امروز برای انتشارشان به توئیتر، گوگل‌پلاس، فیس‌بوک، اینستاگرام و یا هر کجای دیگر می‌کشدمان، در یک جا بنام وبلاگ جمع بود.

کم‌کم بلاگرها شروع کردند به لینک دادن به همدیگر و این‌چنین شد که حلقه‌های وبلاگی بوجود آمدند و شدند نخستین شبکه‌های اجتماعی آدم‌های روی وب. و این روند همچنان ادامه پیدا کرد تا اینکه هر بخش این خانه مجازی و هر نیازی که در آن برای اجتماعی‌تر شدن دیده می‌شد، ایده‌ای شد برای راه‌اندازی یک شبکه اجتماعی امروزی. به همین دلیل هم هست که می‌توان وبلاگ را به نوعی پدر همه شبکه‌های اجتماعی تحت وب دانست!

حالا به نظر می‌رسد که بیشتر افراد نسلی که روزی وبلاگ‌نویسی، یکی از دغدغه‌های مهم زندگی‌شان بود، به مرحله‌ای در زندگی غیرمجازی رسیده‌اند که درگیری‌های روزمره مجال پرداختن به وبلاگ را از ایشان گرفته. نسل جدیدی هم که به فضای مجازی روی آورده‌اند، اغلب چنان اسیر زرق و برق شبکه‌های اجتماعی تایم‌لاین محور می‌شوند و آن‌قدر در آن سردرگم می‌شوند که به جز سرگرم بودن، نمی‌توانند برایش کاربرد خاصی پیدا کنند. وبلاگ‌هایی هم که از قدیم بصورت حرفه‌ای فعال بودند، حالا اغلب تبدیل شده‌اند به مجله‌های اینترنتی بیشتر تکنولوژی محور که تعریف وبلاگ با آن سبک و سیاق سابق برای‌شان مصداق پیدا نمی‌کند.

این‌گونه گذشت که بلاگستان فارسی جذاب آن زمان حالا تقریباً فیدخوان‌های ما را پر کرده از انواع خبرهای تکنولوژی که برای رهایی از آن ناچاریم به توئیتر و امثال آن پناه ببریم! و کاشکی بزرگان طرحی نو در اندازند و وب فارسی که در این کثرت نوشتار بیش از همیشه به تولید محتوای فاخر و خودمانی در همه زمینه‌ها نیازمند است را یاری رسانند…

Black Mirror؛ تصویری از چهره سیاه رسانه و فناوری

عصری که ما در آن زندگی می‌کنیم، پر است از رسانه‌ها و تکنولوژی‌های مختلف. که هر روز گسترده‌تر می‌شوند و پیشرفته‌تر. و البته این روزها فیلم‌ها و سریال‌های زیادی هم برای انواع و اقسام سلایق و مقاصد در دسترس هستند که اگر اهلش باشید، واقعاً گاهی نمی‌دانید که کدامیک را برای تماشا انتخاب کنید!

Black Mirror یک مجموعه تلویزیونی انگلیسی است که هر فصل آن دارای ۳ اپیزود یک ساعته است که در هر قسمت آن چهره جداگانه‌ای از تاثیر رسانه‌ها و فناوری‌های نوین در زندگی روزمره بشر به تصویر کشیده می‌شود. چهره‌ای که به دلیل روزمرگی و شاید عادت، به خوبی درکشان نکرده‌ایم، اما اگر خوب بنگریم به سادگی بر صحت‌شان صحه می‌گذاریم.

بدون شک Black Mirror چه از نظر جذابیت‌های نمایشی و داستانی، و چه از نظر موضوع یکی از بهترین سریال‌هایی است که تاکنون دیده‌ام. دیدنش را به همه توصیه می‌کنم. حتی آن‌هایی که اهل سریال دیدن نیستند! قسمت‌های این مجموعه ارتباط داستانی با هم ندارند و هر قسمت را بعنوان یک فیلم کوتاه می‌توانید ببینید و درباره‌اش تامل کنید.

در این زمانه‌ای که تکنولوژی با سرعتی فراتر از گام‌های زندگی ما در حال تاثیرگذاری است، پرداختن به این موضوع و تفکر کردن در باب آن، واقعاً الزامی است و دیدن سریال‌هایی مثل Black Mirror برای تصور چهره‌ای دیگر از مدرنیته ساخت بشر، به واقع غنیمتی است که نباید از دستش داد.

black-mirror-poster

برای اینکه بیشتر با حال و هوای این مجموعه آشنا شوید، موقعیت‌های زیر را تصور کنید:

– نخست وزیر بریتانیا مجبور است برای نجات جان شاهزاده‌، در یک برنامه زنده تلویزیونی تن به انجام پست‌ترین کار حیوانی بدهد. در دنیای شبکه‌های مجازی، فشار افکار عمومی و رسانه‌ها را بر تصمیمی که دیگر شخصی نیست، تصور کنید!

– پسر جوانی تمام دارایی‌هایش را که به سختی بدست آمده، خرج معشوقه‌ای می‌کند تا او را در یک سیستم مسخ‌شده‌ی رسانه‌ای به تعالی برساند. اما اگر چهارچوب‌های تعالی هم توسط سیستم اعمال شوند و مجبور باشد برای قرارگرفتن در تعالی معرفی شده، به پست‌ترین کارها تن دهد و از سوی شبکه‌های انسانی هم ترغیب شود چطور؟!

– دنیایی را تصور کنید که خاطره‌ها قابل مرور باشند. و شما بتوانید در گذشته خودتان و حتی معشوقه‌تان به کنکاش بپردازید. از دیدن رابطه‌های قبلی و فعلی معشوقه‌تان چه حسی پیدا می‌کنید؟!

این‌ها و خیلی چیزهای دیگر از تاثیر فناوری و رسانه بر زندگی امروز ما را طی داستان‌هایی فوق‌العاده در Black Mirror ببینید!

و آغاز بلاگ‌نوشت

و این قافله عمر عجب می‌گذرد! ده سال از ۱۰ آذر ۸۳  گذشت. روزی که بلاگ‌نوشت آغاز شد. و عجب پست آرامش‌بخشی بود :  « و  آن کس که در راه حق به خدا اعتماد کند. خداوند او را بس است. خدا فرمان و حکم خود را به نتیجه می رساند»

خوبی پاداش خوبی و بدی تاوان بدی است. این وعده‌ی خدشه ناپذیر آفریننده است. نیاز نیست کسی شما را قضاوت کند، کافی‌ست به خودتان رجوع کنید و اعمال‌تان را در کفه وجدان‌تان بگذارید و منصفانه بنگرید که کدام کفه سنگین‌تر است. اگر خوبی می‌کنید و بدی می‌بینید، نه اینکه این قانون نقض شده، صبوری پاداشی است که مضرب پاداش خوبی‌‌های‌تان می‌نشیند و این لطفی است از جانب پروردگار.

یک دهه از بلاگ‌نوشت گذشت. شخصاً اینجا را یک وبلاگ خوب نمی‌دانم. اما به هر حال یکی از محدود وبلاگ‌های شخصی فارسی است که با تمام فراز و نشیب‌هایش تاکنون دوام آورده. برخلاف سال‌های قبل، این روزها که فیدخوانم را باز می‌کنم، پر است از انواع و اقسام مطالب مربوط به تکنولوژی! و واقعاً از این همه خبرهای رنگارنگ دنیای تکنولوژی دیگر سر درد گرفته‌ام! کاش هنوز هم وبلاگستان چند بعدی می‌بود و وبلاگ‌های اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و حتی شخصی در آن حضور پررنگ‌تری می‌داشتند، تا بلاگستان فارسی به آی‌تی‌ستان بدل نمی‌شد! البته زرق و برق وبلاگ‌های امروزی اینقدر زیاد است که واقعاً اعلام حضور در کنارشان جرأت می‌طلبد، اما بیایید شجاعت به خرج دهیم و با سادگی، به کالبد رنگی بلاگستان روح زندگی بدمیم.

گرچه این روزها توییتر و فیس‌بوک و اینستاگرام، پر است از روح زندگی، اما باور کنید خیلی از پست‌های‌تان دیده نشده، باقی می‌مانند و سریع می‌گذرند. اما من و خیلی‌های دیگر دوست داریم بهتر ببینیم‌شان و این وبلاگ است که این فرصت را به ما و شما می‌دهد.

نیاز نیست سخت بگیرید. فقط کافی‌ست شروع کنید و یا اگر رهایش کرده‌اید، به آن بازگردید. وبلاگ‌تان هویتی متفاوت به شما خواهد داد که مانندش را در هیچ شبکه دیگری نخواهید داشت. دوستان زیادی را که در شبکه‌های اجتماعی دارید به دیدن وبلاگ‌تان دعوت کنید و ببینید که چقدر متفاوت‌تر خطوطی را که نوشته‌اید، می‌خوانند و چقدر بیشتر دوست‌تان خواهند بود. بی‌خیال اعداد و ارقام و حتی شکل و شمایل شوید، برای دل‌تان بنویسید و تاثیر آنچه که از دل برآید را بر دل دیگران ببینید. موضوع مهم نیست. از هر آنچه که فکر می‌کنید باید بگویید، بنویسید. قید و بندها را رها کنید، فقط شروع کنید…